tile

ایران پس از اسلام 2



ايلخانان مغول

(756-656ه/1355-1258م)

پس از مرگ چنگيزخان مغول سرزمين هايي که به تصرّف وي درآمده بود بين بستگانش تقسيم شد. پهنهء‌ايران ‌به هُلاکوخان رسيد و او سلسله پادشاهي ايلخانان مغول يا خانان محلّي را تشکيل داد که حدود صد سال در ايران ادامه داشت.

هُلاکوخان در آغاز ورود به ايران، درسال 653ه/1254م، درصدد برانداختن اسماعيليان برآمد که بيشترين مزاحمت را براي گماشتگان وي فراهم آورده بودند. به اين منظور اميران محلّي را فراخواند و ايشان نيز از ترس همکاري با او را پذيرفتند. دربهار همان سال هُلاکو از جيحون گذشت و در ناحيه سمرقند با اميرارغون فرمانرواي‌ خراسان روبه رو شد. اميرارغون عطاملک جُويني دبير خود را به خدمت هُلاکو گماشت. در توس، ناصرالدين محتشم، رئيس اسماعيليان قُهستان، که مردي فاضل و دانش‌پرور، بود با هدايا نزدهُلاکو آمد و اظهار اطاعت کرد. هُلاکو او را گرامي داشت و حکومت شهر تون (فردوس) در قاين را به او سپرد. سپس يکي از سرداران خود را مأمور از بين بردن قلعه هاي اسماعيليان در نواحي مختلف قُهستان کرد.

پس‌از تسليم رکن الدين خورشاه، آخرين رئيس اسماعيليه قزوين، هُلاکو فرمان داد قلعه‌هاي اسماعيليان درجبال البرز را، که تعدادشان به صد مي رسيد، غارت‌ و ويران کنند. دراين واقعه عطاملک جُويني از خان مغول اجازه گرفت کتاب هاي نفيس کتاب‌خانه بزرگ قلعه اَلَموت را جداکند. مانده کتاب ها که‌ شامل اسناد مهمّي درباره اسماعيليان بود درشعله هاي آتش سوخت.

پس از برافتادن اسماعيليه، هُلاکوخان رهسپار بغداد شد. سپاهيان سي و هفتمين خليفه عباسي که مردي ضعيف و بي اراده بود واطرفياني فاسد و ناشايست داشت به يک حمله از هم متلاشي شدند و بغداد به تصرّف مغولان درآمد. به دستور هُلاکو خليفه و پسران او و نزديک به سه هزار تن ازبزرگان و اعيان دستگاه خلافت ‌را کشتند. شهر نيز تاراج و ويران گرديد. گفته‌اند که کشتن خليفه و برانداختن خلافت اسلامي بيش از همه بر اثر توصيه‌هاي خواجه نصيرالدين طوسي وزير هُلاکوخان و مؤيدالدين محمدبن عَلقَمي وزير خليفه بغداد صورت گرفت که هردو از شيعيان علوي بودند و از خلافت بني عبّاس نفرت داشتند.

جدايي کامل دولت ايلخانان از خان هاي مغول چين در زمان غازان خان در اواخر قرن هفتم هجري/سيزدهم ميلادي، صورت گرفت. جانشينان هُلاکوخان به سرعت خوي و آداب ايراني گرفتند و درصدد جبران خرابي ها و ويراني هاي حمله مغول برآمدند. البتّه دراين کار وزيران و مشاوران ايراني سهم مهمّي داشتند زيرا مغولان دانشمندان و بزرگان ايراني را برکشيدند. نوشته اند که هُلاکوخان بي اجازه خواجه نصيرالدين طوسي آب نمي خورد. وزيران ايلخانان مغول همگي مردمي آگاه و کاردان بودند تا آن‌جا که به تدريج خانان مغول نه تنها مسلمان و شيعه شدند که با بزرگ داشت شاعران و نويسندگان و عارفان زمانه براي خود محبوبيتي به دست آوردند.

دوران تسلّط مغول يکي از دشوار ترين روزگاراني است که تاريخ مردم ايران به ياد دارد. کشتار و ويراني و غارتي که در زمان چنگيز خان آغاز شده بود مدّت ها ادامه يافت. مغولان با آن که براثر تربيت وزيران بزرگ ايراني خود خوي خشن بيابان‌گردي را ترک گفتند امّا فرمان رواياني حريص، دهن بين و بي محابا بودند و بيشتر وزيران خود را به طمع تصاحب اموالشان کشتند.

در اين دوران، وضع کشاورزان و روستاييان نيز بسيار سخت بود. مأموران مغول گاه سالي دو تا سه بار براي گرفتن ماليات و خراج به سراغ آنان مي رفتند و براي حصول درآمد بيشتر از شکنجه وکشتن آنان خودداري نداشتند. پيشه وران و صنعت گران نيز چون بردگان ابزار و ابزار جنگ را براي مغولان مي ساختند امّا از هيچ حقّ و منزلت انساني برخوردار نبودند.

با اين همه، شخصيت هاي بزرگ و برجسته اي در عالم انديشه و ادب دراين روزگار به پديدار شدند و مردم ستم ديده را تسلّي بخشيدند. مولانا جلال الدين محمّد و سعدي شيرازي، دوستاره درخشان ادب فارسي با انديشه هاي والا و سروده هاي جاوداني خود بر دردهاي بي پايان مردم آن روزگار مرهم نهادند. دانشمندان و بزرگاني نيزچون قطب الدين محمود شيرازي و خواجه نصيرالدين طوسي در فلسفه و نجوم و اخلاق و جامعه شناسي آثاري ارزنده پديد آوردند. ايلخانان مغول پس از چندي چنان درجامعه ايراني حل شدند و ارزش‌هاي قومي و آرمان‌هاي ايرانيان را از آن خود کردند که ديگر چه از نظر نژادي و چه از نظر فرهنگي عنصري جدا و بيگانه در ايران نبودند.

غازان خان (703-694ه/1303-1294م)

غازان خان نخستين ايلخان مغول است که رسماً مسلمان شد. نام خود را به محمود برگرداند و سرداران سپاه را وا داشت که اسلام آورند. آن گاه از خاقان هاي مغول چين بريد. به اين ترتيب، هنگامي‌که به سال 694 ه/1294م در تبريز به تخت نشست مسلماني مؤمن بود که به ويراني همه کليساها و معبدهاي يهودي و بودايي و زَرتُشتي فرمان داد تا به جاي آن ها مسجد ساخته شود. دوران سلطنت غازان بسيار کوتاه بود امّا او که سرداري دلير و مردي دانشمند و با ذوق بود دراين مدت کوتاه در صدد بود شالوده جديدي براي کشورداري بنا نهد.

وي درآغاز سلطنت خواجه صدرالدين احمد خالدي زنجاني را که معروف به صدرجهان بود به وزارت برگزيد. امّا وي چندي بعد متّهَم به سوء استفاده از اموال ديواني شد و غازان امر به کُشتن او داد. پس از آن سعدالدين محمّد مستوفي ساوجي را به وزارت برداشت. نيابت وزير را به خواجه رشيد الدين فضل الله، طبيب، مورّخ و دانشمند بزرگ روزگار خود داد.

غازان خان سرداري دو جنگ بزرگ را به عهده گرفت. در نخستين آن ها تا شام و مصر پيش روي کرد. امّا درجنگ دوّم از پادشاه مصر شکستي سخت خورد و از اين واقعه چنان اندوهگين شد که مرگ او را در سال 703 ه/1303م درحالي که تنها سي و سه سال داشت بر اثر آن ناراحتي دانسته اند. غازان خان علاوه بر زبان مغولي و فارسي، زبان هاي عربي، چيني، تبّتي و لاتيني را نيز مي دانست و به علوم طبيعي و پزشکي و کيمياگري بسيار علاقه مند بود. نوشته اند که خود آزمايشگاه بزرگي داشت و درباره آثار مواد مختلف مطالعه مي‌کرد. رواج ميناکاري را که نوعي کار هنري بر روي فلز است نتيجه آزمايش هاي او دانسته اند. وي هنگام شکار علف هاي گوناگون را، به قصد يافتن گياهان دارويي که آن ها را نيک مي شناخت جمع مي کرد.

غازان خان بر پايه بررسي قوانين اقوام مختلف ياسا يا قوانين چنگيزي را که درحال فراموش شدن بود اصلاح و تکميل کرد و متناسب با اوضاع زمان خود قوانيني تازه برآن افزود و مجموعه اي فراهم آورد که به ياساي غازاني شهرت يافت. دراين قوانين جديد جدول دقيق اوزان و ارزش کالا و سکّه هاي رايج، جلوگيري از رباخواري، تشکيلات منظّم راه داري، نگهباني از جاده ها، ماليات هاي منصفانه که به آباداني سرزمين هاي بايرکمک کند و بسياري قوانين دقيق و سنجيده ديگر پيش‌بيني شده بود.

غازان خان به ساختن شهرها و بناهاي با شکوه نيز عشق مي ورزيد. وي سال ها پيش از وفات ناگهاني خود دستور داد ميان تبريز و زنجان شهري به نام سلطانيه ساخته شود. گنبد عظيم و جالب توجه اين شهر که براي آرامگاه او ساخته شد هنوز باقي است و گور او را در خود دارد. شَنب غازان نام ديگري بود که به اين ناحيه داده بودند. سلطانيه يا شَنب غازان بعدها در حملات مهاجمان از بين رفت.

غازان خان از معدود فرمان روايان مغولي بود که ميان ايرانيان محبوبيت يافت. نه تنها از آن جهت که مسلمان شد و به دين مردم گرويد، بلکه از آن رو که مردي عادل، دانا و نيکوکار بود. غازان خان کوشيد تا، با برقراري پايه هاي درست کشورداري، خرابي هاي لشکريان مغول را جبران کند و مردم ستم ديده ايران را به بهروزي رساند.

تيموريان

(906-770ه/1500-1369م)

مردم ايران هنوز کشتارها، ويراني ها و مصائب روحي و اجتماعي حمله مرگبار مغول را فراموش‌نکرده بودند که بارديگر قومي وحشي به سرکردگي تيمور بر سرزمين آنان حمله آورد، جوي خون به راه انداخت و از کلّه ها مناره ساخت. تيمور که در يکي از روستاهاي اطراف سمرقند زاده شده بود نسب از چنگيز داشت و چون خواهر فرمان رواي ماوراء النهر را به زني گرفت به تيمور کورکان معروف شد که به معني تيمور"داماد" است. پاي راست تيمور در يکي از حمله ها آسيب ديد و ديگر بهبود نيافت به اين جهت او را تيمورلنگ نيز خوانده‌اند.

تيمور اندکي پيش ازسال770 ه/ 1369م، پس از تسلّط برماوراء النهر، حمله هاي پي درپي به خوارزم و خراسان را آغاز کرد و از راه هَرات به نيشابور و سبزوار درآمد. طي سه يورش سه و پنج و هفت ساله سراسر ايران را تا بغداد و شام به اطاعت خود درآورد. در خاک روسيه تا مسکو پيش راند و با عبور از گردنه خِيبَر به دهلي رسيد و پس از قتل عام مردم آن شهر از افغانستان به سمرقند بازگشت. درآخرين يورش، که هفت سال طول کشيد، تيمور از مغرب ايران به قَراباغ درگرجستان رفت و پس از خراب‌کردن کليساهاي مسيحيان با سپاهيان سلطان ايلدرم بايزيد پادشاه قدرتمند عثماني درافتاد. شهر سيواس را گرفت و پس از کشتار بسيار تا بيروت و صيدا پيش رفت و پس از گشودن دَمِشق مردم عادي را قتل عام کرد و شماري از دانشمندان و هنرمندان آن شهر را به سمرقند فرستاد.

فتح آنکارا به دست تيمور فرصتي بود که سفراي پادشاهان اروپائي را به حضور پذيرد. پس از بازگشت به سمرقند فرستادگان هانري سوم پادشاه اسپانيا به دربار او رفتند. کَلاويخو، که سفرنامه او درباره آسيا معروف است، رياست اين گروه را عهده‌دار بود. در 806 ه / 1404م تيمور، پس از برگزاري جشن هايي مفصّل به مناسبت فتوحات خود، عازم چين، تنها سرزميني که فتح نکرده بود، شد و، در راه درگذشت. گور امير، در سمرقند، آرامگاه اوست.

قتل عام ها و ويراني هاي ناشي از حمله تيمور در ايران بار ديگرخاطرات تلخ حمله مغول را زنده کرد. با اين تفاوت که تيمور از کشتن دانشمندان و هنرمندان ابا مي کرد و آنان را به سمرقند پايتخت‌ خويش مي‌فرستاد. پس از او جانشينانش که به قدر او خون ريز و ويران گر نبودند مهم ترين مشوّقان هنر درتاريخ ايران گرديدند.

شاهرخ ميرزا پسر او شهرهايي چون هَرات و مَرو را دوباره ساخت و همسر شاهرخ، گوهرشاد بيگم، درمشهد مسجدي ساخت که هنوز به نام او برجاست. دربار شاهرخ از دانشمندان و هنرمندان برجسته برخود مي‌باليد. از آن ميان موسيقي دان معروف ايراني عبدالقادرمراغه اي آوازه اي بلند دارد. بايسُنقُرميرزا، پسرشاهرخ، نيز هنرمندو دانش پرور بود. شاهنامه بايسُنقري در دستگاه او به خط خوش نوشته و ديباچه اي برآن نگاشته شد

.

نمایی از مسجد گوهر شاد

دربار سلطان حسين بايَقرا، آخرين فرمانرواي خاندان تيموري، در هرات نيز مجمع اهل دانش و هنربود. وزارت او را دانشمند معروف، اميرعليشيرنوايي، به‌عهده ‌داشت که ازبزرگترين وزراي حامي هنر و ادب تاريخ ايران است. وي به دستور سلطان حسين بايَقرا در هَرات مدرسه و کتاب خانه اي بزرگ تأسيس کرد که تا آن زمان کسي نظيرش را نديده بود.

صفويه

(1148-907ه/1736-1502م)

صفويه نخستين خاندان سلطنتي شيعه مذهب ايران هستند که سراسر ايران را در حکومت مرکزي خود يک پارچه کردند. با تجزيه سرزمين هاي تصرّف شده به دست امير تيمور و قدرت گرفتن اميران محلّي در قرن هشتم و نهم هجري/ پانزدهم ميلادي به تدريج زمينه تحول سياسي مهمّي در تاريخ ايران فراهم آمد که منجر به رويدادهايي قابل ملاحظه شد. نخست از ميان رفتن نفوذ خلافت بغداد و فقدان مرجع مذهبي واحد درجامعه اسلامي از جمله ايران بود. درفاصله فتح بغداد و کشته شدن آخرين خليفه عباسي تا روي کار آمدن صفويان، براي ايجاد دستگاه خلافتي تازه کوشش هاي بسيار شد امّا به جايي نرسيد. ظهور نهضت هاي شيعي از اواخر دوران حکومت ايلخانان مغول ‌د رايران بازتاب همان کمبود مرجعيّت‌ مذهبي و معنوي به شمار مي رود. قيام سربداران در خراسان، روي کار آمدن خاندان سادات مرعشي در مازندران، ظهور مُشَعشَعيان از غُلاة شيعه -کساني که در مقام علي(ع) غُلوّ مي کردند و او را تا حد خدايي بالا مي‌بردند- درخوزستان و قيام فرقه حروفيّه، به پيشوايي فضل الله استرابادي که، بامعنا دادن به حروف الفبا، مذهبي اسرار آميز ايجاد کرده بود، همه از آن جمله است.

رويداد ديگر که درجامعه ايران زمينه پيدايي صفويه را آماده مي ساخت شکل گيري گروه‌هايي از مردم طبقه متوسط بود که پيشه وران، صاحبان حرفه و صنعت و اصناف گوناگون شهري به آن تعلّق داشتند. اين تشکّل به نوعي با سنّت هاي زورخانه و عيّاران روزگار گذشته ارتباط داشت و در گروه هايي که يکديگر را اخي يعني برادر من خطاب مي کردند به چشم‌ مي‌خورد. اخلاق و خصوصيات‌ جوانمردي و پهلواني بار ديگر مردم‌ ايران ‌را به‌هم‌ مي‌پيوست.

رويداد سوّم گرايش به تصوّف بود که در واقع دو جنبه ديگر را به هم ربط مي داد و ترکيبي از فرهنگ قديم مردم ايران را، به صورتي که در جامعه ايران بعد از اسلام پذيرفته شده بود، دوباره زنده مي کرد.

درزمان شاهان صفوي، با وجود توجّه به آداب و رسوم و برگزاري جشن ها و مراسم ايران باستان، و مقايسه شاهان و سرداران با پادشاهان و پهلوانان حماسي ملّي ايران، توجّهي قابل ملاحظه به ملّيت و هويّت ديرينه ايرانيان ديده نمي شود. امّا مجموعه اين رويدادها دوران صفويه را به عنوان دوران تجديد مرکزيّت يافتن حکومت ايران مشخّص مي‌کند. شگفت نيست اگر دوران صفويه را در تاريخ ايران آغاز شخصيت تازه و مستقلّ جامعه ايراني مي‌خوانند که درآن مذهب شيعه اماميه، همچون دين زَرتُشت در شاهنشاهي ساسانيان، عامل اتّحاد و يک پارچگي گرديد.

نَسَب پادشاهان صفوي به شيخ صفي‌الدين اردبيلي از مشايخ بزرگ صوفيه مي رسد که اواخر قرن هفتم و اوايل قرن هشتم هجري/ چهاردهم ميلادي مي زيسته است. ارادت به شيخ صفي در زمان فرزندان او نيز ادامه يافت. شيخ صدرالدين و خواجه علي در اردبيل دستگاه و مقامي داشتند. خواجه علي نوه شيخ صفي سه بار با اميرتيمور ديدار کرد و هربار تيمور نسبت به او اظهار خلوص و ارادت نمود. خواجه علي نخستين فرد اين خاندان است که تشيّع خود را اعلام کرد. شيخ صفي‌الدين و پسرش شيخ صدرالدين هردو سنّي شافعي بودند. خواجه‌علي نيز در تشيّع تعصّبي نشان نمي داد. امّا همين قدرت اجتماعي و نفوذ معنوي و به خصوص‌ گرايش‌ به ‌تشيّع موجب‌ هراس‌ پادشاهان‌ محلّي ازجمله اميران قراقويو‌لو (سياه گوسپند) و آق قويونلو(سپيد گوسپند) بود که از بستگان ايشان، نيز بودند. اين دگرگوني تا زمان شيخ جُنيد به حدّي رسيد که به واقع تخته پوست درويشي ايشان همان تخت پادشاهي گرديد. شيخ جنيد با خواهر اوزون حسن آق‌قويونلو ازدواج کرد و با جلب ارادت اوزون حسن به عنوان مراد و مرشد صوفيان‌ و مدافع مذهب شيعه ‌اماميه برضد سنّي‌هاي داغستان به‌ جنگ برخاست.

شيخ حيدر جانشين شيخ جُنيد مريدان صوفي خويش را که از قبايل مختلف ترکمان بودند قِزِلباش خواند و با تاجي مخصوص که ترکيبي از کلاه دوازده ترک سرخ رنگ و عمامه بزرگ سفيد دورادور آن بود، ايشان را از ديگران ممتاز کرد. سپاهيان قِزِلباش درکمال سرسپردگي به پادشاهان صفوي نهايت قدرت به ‌سرکوب دشمنان و مخالفان صفويه پرداختند.

نخستين پادشاه صفوي، که تاج سلطنت ايران را بر سر نهاد و از شرق تا غرب و شمال تا جنوب پهنهء ايران را زير قدرت خود و سپاهيان قِزِلباش درآورد، شاه‌اسماعيل صفوي بود که ‌مذهب شيعه اماميه را رسمي اعلام داشت و با تهديد و ِاعمال‌ خشونت بيشتر سنيّان را وادار به پذيرفتن تشيّع کرد.

دوران صفوي هم زمان با باز شدن پاي اروپاييان به خليج فارس و به قدرت رسيدن ترکان عثماني در آسياي صغير و عراق بود. نخستين شکست ها از سپاه عثماني، که به سلاح‌هاي آتشين مجهّز بودند، ايرانيان را متوجّه پيش رفت هاي صنعتي اروپا کرد و شاهان مقتدر اين سلسله، چون شاه عبّاس بزرگ، را به ‌استفاده زيرکانه از آن ها واداشت. وي آنان را که به رقابت با يکديگر به دربار مي آمدند به گرمي مي پذيرفت و ازطريق آن ها طرح هاي سياسي و اقتصادي پادشاهي خود را تنظيم مي‌کرد. امّا هنگامي که اوضاع پادشاهان صفوي به تدريج درهم ريخت و حکومت به سستي گراييد هم اروپاييان و هم خلافت عثماني فرصت يافتند به قصد تأمين منافع خود صدمات بسيار به ايران وارد آورند.

مهم ترين عامل ضعف سلسله صفوي کشمکش سران طوايف قِزِباش بود که بنا بر رسم روزگار هريک به ولايت و حکومت نقطه اي منصوب شده بودند، باخشونت و زورگويي و آزمندي و بي بندوباري تمام مردم را مي‌دوشيدند و براي حفظ موقع خود درکارهاي حکومت مرکزي نيزدخالت مي کردند. به دل خواه خود يکي را مي‌کشتند و ديگري را بر تخت مي‌نشاندند. شاهان نيز براي پيش‌گيري از قدرت گرفتن دیگر افرادخانواده، شاهزادگان را کور مي کردند يا مي‌کشتند تا کسي نتواند برضدّ ايشان برخيزد. کورکردن‌ شاه زادگان چنان مرسوم بود که سفيران و جهان‌گردان خارجي در توصيف آن‌ها سخن‌ها گفته و نوشته‌اند.

ضعف صفويه را حمله خشونت بار افغانان به نهايت رساند. وضع مملکت در اواخر دوران صفوي چنان نابسامان بود که اگر نادرشاه افشار قد بر نمي‌افراشت دگر باره ايراني پاره پاره برجاي مي ماند. با اين همه دوران سلطنت صفوي در مجموع دوران آرامش و امنيت و رونق صنعت و تجارت و آباداني است. گنجينه هنر و آثار تاريخي برجسته امروز ايران بيشترين شاهکارهاي ارزنده خود را از آن روزگار دارد.

شاه اسماعيل صفوي (930-907ه/1524-1502م)

شاه اسماعيل از نوادگان شيخ صفي‌الدين اردبيلي و نخستين پادشاه خاندان صفوي است. وي در پي جنگ ها و فتوحات پدرش، سلطان حيدر، به سال 906ه/ 1501م، هنگامي که پيش از پانزده سال نداشت، با حمايت قبايل ترکمان قِزِلباش و پيروزي بر دشمنان تاج سلطنت پادشاهي ايران را در تبريز بر سر نهاد. شاه براي قدرداني از سران قِزِلباش علاوه بر القاب و عناوين املاک کشور را نيز به عنوان تيول به ايشان اعطا کرد. وي در نخستين اقدام مذهب شيعه دوازده امامي را رسميت داد و مردم را واداشت که از تسنّن دست کشند. بدين ترتيب، ايران با استقلال کامل مذهبي در برابر نفوذ خلفاي عثماني قد برافراشت. شاه اسماعيل در اندک زماني اميران آق قوئین لو( سپيد گوسپند) را نزديک همدان شکست داد، حکومت آنان را بر انداخت و همدان، شيراز، استرآباد و سپس ديار بَکْر، تفليس و بغداد را ضميمه ايران خود کرد. وي در پي اين فتوحات توانست با سرکوب اُزبَکان مرز ايران را در شمال شرقي تا رود جيحون برساند.

امّا رابطه دولت عثماني با ايران روز به روز تيره تر مي شد تا آن که سلطان سليم اوّل درسال 917ه/ 1512م به سلطنت نشست. در زمان وي، که از نيرومند ترين و مشهورترين سلاطين عثماني است، ترک ها به ايران حمله آوردند و چهل‌هزارتن از شيعيان، از 7 ساله تا 70 ساله، را کشتند. اين حادثه منجر به جنگ سختي درچالدِران، از نواحي ماکو در غرب ايران، شد. با وجود شجاعت بي نظير شاه اسماعيل و سپاهيان قِزِلباش ترکان توانستند تا تبريز پيش روي کنند. يکي از علل شکست ايرانيان دراين‌ جنگ را تجهيزات سپاه دشمن دانسته اند. ايرانيان مسلّح به تير و کمان و شمشير بودند و حال آن که قواي عثماني ازتفنگ و توپ استفاده مي‌کردند. در رويارويي دو سپاه، شاه اسماعيل از خود شجاعت بسيار نشان داد. نوشته اند که وي با شمشير به توپچي‌ها حمله مي‌کرد و آنان را مي کشت. امّا اسارت خانواده او به دست سلطان عثماني همراه با شکست چنان او را آزرد که گفته اند ديگر کسي او را خندان نديد.

امّا اشغال تبريز به وسيله قواي عثماني ديري نپاييد و عثمانيان بر اثر ناتواني از اداره کارها در تبريز عقب نشستند. شاه اسماعيل پس از بازگشت به تبريز به تعمير خرابي ها همّت گماشت. وي درسي و هشت سالگي درسفر شکار در ناحيه اي از قفقاز بيمار شد و درگذشت. جسد او را در آرامگاه شيخ صفي الدين به خاک سپردند.

اردبیل، آرامگاه شیخ صفی الدین

اهميّت شاه اسماعيل علاوه بر دلاوري در جنگ و محبوبيت بي مانند ميان پيروانش که او را چون معبودي مي پرستيدند، به خاطر مقاومتي بود که در برابر نفوذ عثماني از خود نشان داد. اگر او مذهب شيعه را رسميّت نمي بخشيد، سلاطين عثماني به بهانه اين که خليفه اسلامند بر ايران تسلط مي يافتند، زيرا بيشتر مردم ايران سنّي مذهب بودند. شاه اسماعيل از اين طريق توانست اقوام ايراني را با يکديگر متّحد کند و بار ديگر ايران يک پارچه را به حدود تاريخي خود برساند.

شاه عبّاس بزرگ (1038-996ه/1628-1571م)

شاه عباس اوّل بزرگ ترين پادشاه صفوي است. زندگي پُرماجرا، پُرتجمل و بارور او در تاريخ ايران با افسانه درآميخته است. وي در هَرات مرکز حکومت خراسان زاده شد و از هفده سالگي تا پايان عمر حدود چهل سال پادشاهي کرد. در آغاز پادشاهي وي اوضاع کشور سخت آشفته بود. ترکان عثماني به حملات مداوم خود در غرب و شمال غربي کشور ادامه مي دادند. اقوام بيابان گرد اُزبک نيز به تدريج قوّت گرفته بودند و خراسان را تهديد مي کردند. در درون ايران نيز سران قِزِلباش خودسرانه در همه امور دخالت مي داشتند. در اين اوضاع، شاه عبّاس نخست با تدبير و جسارت تمام سران قِزِلباش را سرجاي خود نشاند سپس با واگذاري بخشي از اراضي ايران با سلطان عثماني معاهده صلح بست. آن گاه اُزبَکان را که از بيماري او بهره‌ جسته‌ و در مشهد و سبزوار به غارت‌ وکشتار بسيار دست زده بودند شکستي سخت ‌داد.

صلح با عثماني چندان پاييد که شاه عبّاس سپاه جديد خود را که به سلاح آتشين مجهّز بود آماده سازد. از همين رو، جنگ هاي ايران و عثماني در زمان وي عاقبت به باز پس گرفتن شهرهاي شروان و بغداد منجر شد. سپاه عثماني در اين جنگ چنان درهم ريخت که ناچار تا وان و ديارِ بَکْر در خاک امروزي ترکيه عقب نشست. گرجستان و ديگر نواحي شمال غربي نيز به سال 1615 ميلادي به متصرّفات شاه عبّاس اول پيوست.

از ميان خصوصيات اخلاقي شاه عبّاس، به شجاعت، بزرگ منشي، رأفت و مداراي او اشاره کرده اند. امّا کشتار عظيم پس از فتح گرجستان نمودار کينه توزي و خشونت فراوان اوست. در اين جنگ به دستور شاه و به انتقام کشته شدن حکم ران قراباغ در بيست روز نزديک به هفتاد هزار تن از مردم گرجستان قتل عام شدند. اين خوي خشن در رفتار او نسبت به نزديکان و خويشانش نيز آشکار بود. وي از ترس سرکشي و ياغي گري، همه برادران و پسران خود را يا کُشت يا کور کرد به طوري که پس از مرگش ديگر شخصي شايسته براي حفظ سلطنتي با چنان وسعت و اقتدار برجاي نماند.

شاه عبّاس در تربيت قواي نظامي و جاي گزين کردن سلاح آتشين به جاي شمشير و تيرکمان در تاريخ نيروي نظامي ايران پيش قدم بوده است. وي با کمک سِررابرت شِرلي که با برادرش، سِر آنتوني شِرلي درسال 1006ه/ 1598م به ايران آمده بود، سه سپاه هريک مرکب از دوازده هزار تن نيروي با انضباط و مسلّح به تفنگ و توپ به وجود آورد. افراد سپاه اوّل، به نام قوللَر (بندگان)، از نژادهاي قفقازي بودند. سپاه دوّم، يا تفنگچيان منحصراً از دهقانان قوي‌هيکل ايراني تشکيل مي شد. سپاه سوّم يا توپ چي‌ها همه زيرنظر مستقيم سِر رابرت شرلي تعليم يافته بودند و سپاه منظّم ايران را تشکيل مي‌دادند. فرمان دهي سپاه سوّم به عهده الله‌ورودي خان واگذار شده بود. اين سپاهيان پرتغالي ها را که به حمايت خوانين محلّي لار به بنادر و جزاير خليج فارس مسلّط شده بودند پس از درگيري هاي طولاني از آن جا راندند و پس از اين پيروزي بندر گَمبرون را بندرعبّاس خواندند.

بازپس گرفتن پايگاه هاي پرتغالي ها و گشودن جزاير قِشم و هرمز با کمک نمايندگان شرکت هند شرقي صورت گرفت. امّا شاه عبّاس که در دوران سلطنت خود روابط خارجي وسيعي با اروپاييان برقرار کرده بود اجازه داد پرتغالي ها در بحرين به صيد مرواريد بپردازند و در بنادر کَنگ و لِنگِه قلعه و تجارتخانه بنا کنند. انگليسي‌ها، هلندي ها و فرانسوي ها نيز براي به دست آوردن امتيازات به دربار شاه عبّاس رفت و آمد مي‌کردند. امّا تنها هلندي ها موفّق شدند براي اقامت بازرگانان خود، بندر جاسْک را در اختيار بگيرند.

شاه عبّاس به سال 1000ه/1591م تصميم گرفت پايتخت خودرا از قزوين به اصفهان منتقل کند. اصفهان از اين پس رو به آباداني نهاد. جمعيت اصفهان را در اين زمان ششصد هزار تن و مساحت شهر و حومه آن را حدود سي و هشت کيلومترمربّع تخمين زده‌اند. عمارات بسيار زيباي عالي قاپو، چهل ستون و ميدان بزرگ نقش‌جهان، مسجد شاه، مسجد شيخ‌ لطف‌الله و سي‌ و سه پل وباغ هاي بسيار يادگار اين دوره است. علاوه بر اين، ايجاد کاروان‌سراها و راه هاي بازرگاني نيز از اقدامات مهمّ شاه عبّاس بوده است که تجارت ابريشم را از طريق اصفهان و بندرعبّاس به خليج فارس رونق داد. وي در روابط خارجي خود نيز بر تجارت ابريشم تأکيد بسيار مي کرد.

اصفهان، پل خواجو

شاه عبّاس با مسلمانان سنّي مذهب به خشونت رفتار مي کرد زيرا آنان را طرفدار عثماني مي دانست. امّا نسبت به ديگر اديان و فرقه هاي مذهبي مدارا و مسالمت داشت. ساختمان کليساهاي متعدّد در جُلفاي اصفهان و ديگر شهرهاي ايران نمودار اين آزاد انديشي او است. دربار وي مرکز هنرمندان، نقاشان، خطّاطان و معماراني بود که از نواحي مختلف به آن جا آمده بودند يا خود شاه ايشان را در آن جا گرد آورده بود. کمال الدين بهزاد و ميرَک و عليرضاعبّاسي‌از آن جمله اند. اکثر دانشمندان صاحب نام دوره صفوي ازجمله ملاّصدراي شيرازي و شيخ بهايي نيز در زمان شاه عباس مي زيستند و مورد حمايت و تشويق او بودند.

ازميان اتّفاقات زمان وي کناره‌گيري سه روزه شاه عبّاس از پادشاهي بود. علّت آن را پديدارشدن ستاره دنباله‌دار دانسته اند. ستاره‌شناسان و پيشگويان دربار، که سخت مورد توجّه و احترام شاه عبّاس بودند اين واقعه را تعبير به مرگ سلطان کردند. شاه عبّاس دستور داد يوسف نامي ترکش دوز را که درويشي معروف و صاحب مريدان بسيار بود و برعليه شاه تبليغ مي کرد سه روز بر تخت سلطنت نشاندند
و پس از آن کشتند. این واقعه به سنت های قدیمی ایرانی دربارهء فرمان روائی پنج روزهء میر نوروزی نیزمربوط می شد. 

شاه عباس زندگي بسيار پُر تجمّلي داشت. همه ساله نوروز را با تشريفات تمام جشن مي‌گرفت. جشن گل ريزان و جشن آب ريزان در روزگار او با شکوه تمام برگزار مي شد. مهرگان، جشن سَدِه و علاوه برآن ديگر سنّت‌هاي ‌جشن و شادي‌ راگرامي مي‌داشت. نوشته‌هاي خارجياني که دراين زمان به تعداد زياد از ايران ديدن کرده اند از عظمت و جلال مراسم مختلف دربار حکايت هاي بسيار در بردارد. داستان جشن ها و شادي خواري هاي شاه عبّاس صورت افسانه اي به خورد گرفته است. وي براي آگاهي از احوال مردم، گاه شب ها ناشناس در اصفهان به راه مي افتاد و به خانه ها و قهوه خانه ها سرمي‌کشيد و با مردم عادي وقت مي‌گذراند.

تأکيد شاه عبّاس بر مذهب شيعه دوازده امامي و زنده کردن برخي از سنّت ها و آداب ايران باستان موجب بيدار شدن احساسات ملّي ايرانيان گرديد و خود بهترين انگيزه حمايت مردم از سلطنت صفوي در برابر شاهان عثماني شد. شاه عبّاس يک بار پياده از اصفهان به مشهد سفر کرد که يک سال طول کشيد. در مشهد شخصاً در تعمير و تزيين و توسعه حرم مطهّر حضرت رضا(ع) و خيابان بندي مشهد نظارت کرد. شاه عبّاس دراين سفر دستور داد درطول راه کاروان سراها و اقامت گاه ها بسازند و سفر زائران حرم امام هشتم را آسان کنند.

شاه سلطان حسين (1135-1105ه/1722-1694م)

شاه‌ سلطان حسين اگرچه آخرين پادشاه صفويه ‌نيست، امّا اوست ‌که‌ سلطنت ‌را يکسره بر باد داد. وي يکي از هفت پسر شاه سليمان بود. آورده اند که شاه سليمان هنگام مرگ به بزرگان گفت: «اگر مي‌خواهيد ايران ترقّي کند مرتضي ميرزا را به پادشاهي برگزينيد و اگر مي‌خواهيد آسوده باشيد حسين ميرزا را.» بزرگان و سران قِزِلباش که آزمند و تن‌پرور بودند حسين ميرزا را با نام شاه سلطان حسين برتخت نشاندند.

شاه سلطان حسين 26 سال بيشتر نداشت و تا آن زمان بيشتر وقت خود را در حرم و بين زنان و ملاّيان گذرانده بود. وي روحيه اي مذهبي داشت و سخت تحت تأثير گفته ملايان بود. از خون مي هراسيد و براي پيش رفت دين به بستن ميکده ها و جلوگيري از شراب‌خواري پرداخت. به‌ فرمان او در معبدها و کليساها را بستند و صوفيان را از خانقاه ها بيرون کردند. او چنان به آراء ملاّيان شيعه احترام مي گذاشت که با صوفيان، که خود از خاندان آن ها بود، ميانه اي نداشت. نوشته اند که اوقات فراغت خود را در مدرسه چهارباغ در حجره طلبگي با نماز و روزه و ختم پي درپي قرآن مي گذراند.

در دوران سلطنت او جنگ ايران با عثماني و با قبايل لِزگي داغستان با پيروزي همراه بود. امّا شاه سلطان حسين که از قدرت قِزِلباش، به خصوص سردارگرجي خود، بيم داشت او را از ادامه جنگ با شورشيان لزگي بازداشت و اندکي بعد به زندان انداخت. لزگي ها و مردم شَروان از شهرستان هاي شمال غربي فلات ايران، درسال 1133ه/1720م.، دوباره سر به شورش برداشتند، شهر شَماخي را که مرکز آن ايالت بود غارت کردند، هزاران شيعه را کشتند و تجارت خانه هاي روسي را تاراج کردند. عاقبت سپاه عثماني مداخله کرد و يکي از طرف داران خود را به حکومت آن جا گماشت.

اوضاع خليج فارس نيزدر زمان شاه سلطان حسين آشفته بود. اميرمَسقَط به بحرين و بعضي جزاير و بنادر خليج فارس حمله آورد و آن ها را متصرف شد. پطرکبير، امپراتور روسيه، نيز در صدد رسيدن به آب هاي گرم خليج فارس بود و به هر صورت درکارهاي داخلي دربار ايران دخالت مي کرد. سرداران شايسته و کاردان نيز به وسيله شاهان صفوي يک يک از ميان رفته بودند.

با اين احوال و اوضاع به هم ريخته، افغانان غَلجايي ضربه نهايي را بر سلطنت صفوي وارد آوردند. قوم غلجايي که نزديک قندهار مي زيستند به احتمالي از اقوام خَلَج يا دسته اي از سَکاها هستند که در طي تاريخ همواره به ايران مي‌تاختند. درزمان شاه سلطان حسين، محمود افغان با مطيع کردن ديگر گردن کشان محليّي قدرتي يافت و با استفاده از آشفتگي اوضاع به ايران حمله آورد و از قندهار مستقيم به سوي اصفهان پيش رفت. نوشته اند که در اين راه عده اي از زَرتُشتيان کرمان و يزد که از سخت گيري کارگزاران شاه به جان آمده بودند او را ياري دادند.

افغان‌ها از توپ هاي کوچکي که بر پشت اسب حمل مي شد، و زنبورک نام داشت، استفاده مي کردند. سپاه کوچک محمود به واسطه سرعت عمل و جلادت که خاص نيروهاي سبکبار است در پايتخت و در ذهن مردم اصفهان هراس بسيار انداخت. لشکري متشکّل از دوازده هزار سوارعرب، به فرمان سيّد عبدالله مُشَعشَع، والي خوزستان، به ياري سلطان صفوي به اصفهان آمد، امّا هنگامي که کارزار گرم شد عرب‌ها به جاي جنگ دست به غارت زدند. افغان ها اصفهان را هفت ماه درمحاصره گرفتند و شاه سلطان حسين، با آن که بارها موقع مناسبي براي مقابله با افغان ها داشت، از ترس و بي ارادگي در انتظار قضا و قدر نشست. چون محاصره به درازا کشيد قحطي و طاعون در اصفهان بيداد کرد. شاه که در تمام مدّت محاصره در حجره مدرسه چهارباغ نماز مي‌خواند و روزه مي‌گرفت درآغاز سال 1134ه/ 1721م به لشکرگاه محمود افغان رفت و تاج خود را دودستي تقديم داشت.

مردم شيراز، کرمان و يزد در برابر هجوم افغان مردانه ايستادند و بارها حادثه آفريدند و مردانه مقاومت کردند. محمود افغان که ديوانه شده بود و کارهاي جنون آميز مي کرد به دست پسرعمويش اشرف‌ کشته شد. شايد تنها تصميم سريع و جوان مردانه‌اي که شاه سلطان حسين در زندگي گرفت اين بود که وقتي محمود مي خواست يکي از پسران خردسال او را با شمشير بکشد به دفاع از فرزند خود را سپر کرد و جان داد.

افشاريه

(1210-1148ه/1795-1735م)

افشاريه از ايل هاي ساکن ترکستان بودند که از ترس پيش روي مغول به نواحي آذربايجان پناهنده شدند. شاه اسماعيل عده اي از ايشان را به شمال خراسان کوچ داد تا دراَبيوَرد ساکن شوند و در برابر اُزبَکان، که پيوسته مشغول دست اندازي به نواحي داخلي بودند، بايستند.

در اواخر روزگارصفويه که ضعف حکومت مرکزي و بي کفايتي پادشاهان، همراه با هجوم و چپاول و غارت افغان ها و اُزبِکان درشرق و ترکان عثماني در غرب، سرزمين ايران را پاره پاره مي‌کرد، نادرقلي از اين طايفه شجاعانه قد برداشت. نوشته اند که پس از تحکيم سلطنت و آرام کردن اوضاع داخلي، روزي نادر شاه به سران سپاه گفت: «آن زمان شما دلاوران کارآمد کجا بوديد که هرکس به اين سرزمين تاخت و تاز مي‌کرد؟» بزرگان گفتند: «ما همين‌ جا بوديم، امّا تو کجا بودي؟» در واقع، نادرعلاوه بردلاوري و تدبير در امور نظامي، مديري بزرگ و فرماندهي لايق به شمار رفته است.

سلطنت سلسله افشاريه، درحدود ده سال پس از آن که نادرعملاً همه اختيارات کشوري و لشکري را در دست گرفته بود، از نوروز سال 1148ه/1735م، زماني که وي بنا به رأي عموم بزرگان و سران سپاه، رسماً پادشاه ايران‌گرديد، آغاز شد. پس از کشته شدن نادرشاه تا نزديک شصت سال افرادي از اين خاندان حکومت هاي محلي داشتند. امّا در واقع اين دوره با نادر آغاز و با او به انجام رسيده بود.

آخرين فرد ازحکم روايان افشار، شاهرخ ميرزا پسر رضا قلي ميرزا و نوه نادر شاه است که مدّتي کوتاه درمشهد حکومت کرد و عاقبت در زندان آقا محمّدخان قاجار زير شکنجه درگذشت. پس از او پسرش دعوي سلطنت داشت، امّا درسال 1218ه/1803م به دست فتح علي شاه قاجار برافتاد.

نادرشاه افشار (1160-1148ه/1747-1735م)

نادرقلي پسرپوستين دوزي تنگ دست از ايل افشار بودکه به سال 1100ه/1688م در روستائي نزديک دَرِگَز زاده شد. درجواني به اردوي شاه طهماسب صفوي پيوست و دراندک زمان با از ميان بردن رقيبان و ابراز لياقت در جنگ با ياغيان، سردار بزرگ اردوي شاه صفوي شد. دراين زمان محمود و اشرف افغان بيش ازهفت سال بود که شاه صفوي را از پايتخت رانده و با تاخت و تاز و قتل و غارت بسيار، ايران را به ويراني کشيده بودند. قواي عثماني نيز گرجستان، ارمنستان و بخشي از داغستان را درشمال غربي و عراق وکُردستان و همدان و کرمانشاه را در غرب کشور به تصرّف درآورده بود. پطرکبير پادشاه روسيه نيز درنظر داشت نقاط سر راه وُلگا و درياي خَزَر را همراه با نواحي ابريشم‌خيز گيلان به سرزمين خود منضم کند و بندر باکو، رشت و قسمتي از گيلان و مازندران را از ايران جدا سازد. درچنين احوالي نادرقلي که به طهماسب قلي‌خان (يعني بنده شاه طهماسب) ملقّب شده بود به پا خاست.

وي نخست افغان ها را تا دور دست هاي مرزهند دنبال کرد. سپس سراسر نواحي غرب و شمال غرب کشور را طي جنگ هاي طولاني و پي‌در پي از وجود بيگانگان پاک ساخت. پس از اين فتوحات، نادر به سال 1148 ه/1735م درساحل رود اَرَس در دشت مُغان اردو زد و درمجمعي از نمايندگان و ريش سفيدان و ايلچي دولت عثماني به عنوان پادشاه ايران برگزيده شد. وي پذيرفتن اين مقام را موکول به پنج شرط ساخت از جمله آن که ايرانيان از احساسات تعصّب آميز نسبت به اهل سنّت وجماعت دست بردارند و سنّي ها هم مذهب شيعه را درکنار مذهب هاي چهارگانه خود مذهب پنجم بشمارند.

نادرشاه حدود دوازده سال پادشاهي کرد. پايتخت او، به اسم، شهرمشهد بود. امّا پس ازتاج گذاري نادرشاه درپي افغان ها که باز سربه شورش برداشته بودند به قندهار لشکرکشيد و آن جا را تسخير کرد. سپس ازطريق کابُل، تنگه خِيبَر و شهر پيشاور به هند حمله ور شد. جنگ کَرنال که دربيست فرسنگي شمال دهلي درگرفت به کشته شدن بيش ازبيست هزار تن از سپاهيان هند انجاميد در حالي که کشتگان سپاه نادر را تنها چهل و دو تن‌نوشته اند. سبب اين تفاوت را استفاده سپاهيان نادر از سلاح هاي آتشين دانسته‌اند.

محمّدشاه، سلطان تيموري هند، به نادرشاه تسليم شد و نادر او رامحترم داشت. امّا چند روزي نگذشت که، به سبب کشته شدن‌ چند صد تن از سپاهيانش، نادر دستور قتل عام عظيمي دردهلي را صادر کرد. غارت و ويراني بسياري که درپي اين انتقام جوئي صورت گرفت چهره تاريخي اين پادشاه دلاور را به رنگ خشونت و کينه توزي آلوده ساخت. نادرشاه از جنگ هندوستان غنام بسيار، از جمله تخت طاوس و الماس گران بهاي کوه نور و گوهرهاي بسيار ديگر به ايران، آورد که هنوز در موزه جواهرات سلطنتي ایران ‌نگه‌داري مي‌شود.

سالي چند پس از جنگ هند، نادر شاه مورد سوءقصد قرارگرفت. وي به پسر خود، رضاقلي ميرزا، بدگمان شد و او را کور کرد. پس از آن براثر وقايع ناگوار و گوناگون به تدريج تعادل روحي خود را از دست داد و به سوء ظن به کور کردن و کشتن اطرافيان خود پرداخت. عاقبت برخي از سرداران او به همدستي چند تن از اميران قاجار شبي در نزديکي قوچان او را در سراپرده خود کشتند.

نادرشاه مردي ميهن پرست بود و براي قدرت و آباداني ايران آرزوهاي بسيار در سر داشت، از آن جمله تشکيل حکومتي غير مذهبي و براساس آزادي اديان و مذاهب. مي‌خواست قواي دريايي نيرومندي در خليج فارس و درياي خَزَر تشکيل دهد. به رواج و رونق بازرگاني نيز بسيار کوشيد. در دوران پادشاهي وي مرزهاي ايران به وسيع ترين حد خود رسيد. امّا با همه غنايمي که از جنگ هاي خود به ايران آورده بود، در پايان سلطنت او آثار ويراني و انحطاط در کشاورزي و صنايع و خالي بودن برخي شهرها از سکنه همه جا به چشم مي‌خورد. کوتاهي دوران سلطنت و تغيير حال او همه آرزوهاي بزرگش را نقش برآب کرد.

در ساختمان مقبره نادرشاه افشار درمشهد مجموعه‌اي از ابزارجنگي زمان او و نخستين سلاح هاي آتشين سپاهيان ايراني، گردآوري شده است.

زنديه

(1209-1162ه/1794-1749م)

 

زندها تيره کوچکي از طايفه لَک از ايل لُر بودند که درنواحي ملايرگله‌داري مي‌کردند. کريم خان زند، ازسران سپاه، پس ازکشته شدن نادر بر اثر دلاوري که در سرکوب مخالفان از خود نشان داد به قدرت رسيد و با مطيع کردن ايل قاجار و سپاهيان آزادخان افغان و ديگر مدّعيان سلطنت، در شيراز فرمان روا گرديد.

حکومت خاندان زند دير نپاييد. پس از کريم خان، که مردي شجاع و با سياست و درعين حال مهربان و با گذشت بود وحتّي با دشمنان خود بزرگوارانه رفتار مي‌کرد، جانشينان او نتوانستند مسند قدرت را حفظ کنند. ايل قاجار که روز به روز قوي تر مي‌شد توانست درجنگ هاي متعدّد نفوذخودرا بر بيشترسرزمين هاي ايران تثبيت کند.

پس ازکريم خان، درمدّتي کمتر از شانزده سال، شش تن از خاندان زند حکومت کردند امّا تمام وقت آنان به جنگ و ستيزهاي داخلي گذشت. درزمان يکي از جانشينان کريم خان، علي مرادخان، امپراتور اتريش از دولت ايران دعوت کرد که در نقشه تقسيم کشورعثماني بين ايران، اتريش و روسيه شرکت کند. وي به سال 1198ه/1783م در موافقت با اين معاهده از تمام دعاوي ايران نسبت به گرجستان صرفنظر کرد. گرجستان از سرزمين هاي ايران بود که در آن زمان به‌ واسطه ضعف حکومت، بخشي از آن به تصرف روس ها درآمده بود.

سلطنت خاندان زند اگر چه دوام نيافت امّا با نام نيک دوفرد برجسته اين خاندان، کريم خان ولطف‌علي خان، در تاريخ برجاي ماند.

کريم خان زند (1193-1163ه/1779-1750م)

کريم خان از سرداران شجاع و با لياقت ايران، از خاندان زند بود که در کشمکش قدرت بين خوانين لُر و بختياري در دوران نابسامان بعد از نادرشاه به موقع قابل توجّهي دست يافت. مهم‌ترين‌ جنگ کريم خان با محمّدحسن خان قاجار بود که در مازندران و استرآباد (گرگان) حکومتي براي خود ترتيب داده بود. علي شاه، برادرکريم خان، پس از غلبه بر محمّدحسن خان، پسر بزرگ او، آقا محمّدخان، را گرفتار و مقطوع‌النسل کرد. اين کار بعدها به قتل عام خاندان زند به دست آقامحمّدخان انجاميد.

کريم خان پس ازمطيع ساختن همه سرکشان و تصرّف فارس و شکست دادن آزادخان افغان غلجايي که از سرداران نادرشاه بود و سرکشي مي‌کرد، فرمانرواي مقتدر ايران گرديد. کريم خان در همان دوران سرکوب و شکست مخالفان نيز درکمال رأفت و بزرگواري با دشمنان رفتار مي‌کرد. آزادخان افغان که طي ساليان دراز در سرکشي و ايجاد آشوب و پيوستن به قدرت هاي محلي مزاحمت هاي فراوان به بار آورده بود، پس از شکست خوردن از طرف کريم خان مورد بخشايش قرار گرفت و از نديمان او شد. کريم خان نسبت به شاهرخ افشار نيز که نابينا شده بود و حکومت خراسان را در دست داشت با کمال احترام رفتار کرد و به پاس خدمات نادر او را همچنان بر سر قدرت نگه داشت.

کريم خان هرگز خود را شاه نناميد و به عنوان وکيل يا وکيل الرّعايا حکومت مي‌کرد. در زمان او خليج فارس و بنادر و جزاير آن مورد دست اندازي اروپائيان قرار گرفته. کمپاني انگليسي هند شرقي در اين منطقه براي خود استحکاماتي تأسيس کرده بود. هلندي ها و فرانسوي ها نيز در رقابت با انگليس ها اميران عرب را بر ضد يکديگر تحريک مي‌کردند. درسال 1166ه/ 1753م يک تجارتخانه هلندي جزيره خارک را به تصرّف درآورد و درآن جا دژي نظامي ساخت. صيد مرواريد وعبور کشتي هاي بازرگاني منافع بسيار براي هلندي ها داشت. کريم خان زند که به رونق تجارت اشتياق تمام داشت به کمپاني هند شرقي انگليس مزايايي داد که در نتيجه آن عملاً انحصار واردات و صادرات از راه بوشهر در اختيار اين کمپاني قرار گرفت. امّا چندي بعد وي به بهانه سرکوب يکي از اميران عرب که موجب نا امني شده بود به منطقه لشکرکشيد و جزاير خارک و خارکو را به تصرّف درآورد.

ديري نگذشت که حسين قلي خان جهان سوز، پسر محمّدحسن خان قاجار، بار ديگر عَلَم مخالفت افراشت امّا در جنگي سخت شکست خورد و ناچار پسر خود باباخان را که بعدها به نام فتح علي شاه قاجار به تخت نشست با هداياي بسيار نزد کريم خان به شيراز فرستاد. کريم خان با آنان به بزرگواري و مهرباني رفتار کرد و از گناهانشان در گذشت.

حادثه مهمّ ديگر دوران حکومت کريم خان اختلاف ميان سليمان پاشا والي کُردستان با دولت عثماني بود. کريم خان به بهانه حمايت از والي کُردستان بصره را محاصره کرد و آن را گرفت. اين شهر به واسطه تجارت با هندوستان اهمّيتي روز افزون مي‌يافت. بصره تا سال 1192ه/ 1779م در اختيار ايران باقي ماند. دراين سال کريم خان که دچار بيماري سل بود درگذشت و دولت عثماني جرأت يافت که بصره را باز ستاند.

کريم خان مردي نيک سيرت بود و با وجود قدرت بسيار تمام عمر به سادگي زندگي کرد. در زمان او تجارت و صنعت رونق بسيار يافت. کارگاه هاي بزرگ چيني سازي و شيشه سازي ايجاد شد و صنعت‌گران بسيار به شيراز روي آوردند. کريم خان از ماليات ها کاست، درجهت رفاه مردم سخت کوشيد و در شيراز، پايتخت خود، بناهاي بسيار ساخت. خلوتخانه کريم خاني، مسجد و بازار وکيل از يادگارهاي با ارزش زمان کريم خان هنوز باقي است. آرامگاه دو شاعر بزرگ ايران، سعدي و حافظ در شيراز به دستور او بازسازي شد. با آن که خود شيعه مذهب بود و روحانيان شيعه را بسيار گرامي مي‌داشت، امّا با پیروان همه اديان به مدارا و نيکي رفتار مي‌کرد.

شیراز، مسجد وکیل

پس از مرگ کريم خان افراد خانواده او به طمع کسب قدرت به جان يکديگر افتادند. تنها فرد برجسته خاندان زند پس از کريم خان لطف علي خان زند، جواني دلير، دانا و برازنده بود. وي را در شجاعت و نيز بخت نامساعد همسان سلطان جلال الدين خوارزم شاه دانسته‌اند. آقا محمّدخان قاجار که پس از مرگ کريم خان سربلند کرده بود با فريب و تطميع اطرافيان، توانست به حيله لطف علي خان زند را گرفتار کند و پس از شکنجه‌هاي بسيار به قتل رساند.

قاجاريه

(1344-1200ه/1925-1786م)

قاجار نام يکي از ايل هاي ترک زبان آسياي مرکزي بود که همراه چنگيز خان مغول به سرزمين هاي اسلامي وارد شد. اين قوم نخست در شام و سوريه و سپس در ارمنستان ساکن شد. هم زمان با شکل گيري قدرت صفويه، سران ايل قاجار يکي از طوايف هفتگانه سپاهيان قِزِلباش بودند که با افراد ايل خود در جنگ ها شرکت مي‌کردند. يک دسته از قاجاريه در زمان شاه عباس بزرگ به استراباد در دو سوي رود گرگان کوچ داده شدند تا از هجوم ترکمانان به مناطق داخلي ايران جلوگيري کنند.

در زمان نادرشاه افشار و سپس کريم خان زند افرادي از اين طايفه به ادّعاي حکومت به شورش ها و نبردهايي دست زدند. از ميان آنان، آقا محمدخان که سال‌هايي ازکودکي و نوجواني خود را در دربار کريم خان زند به سر آورده بود، پس از مرگ کريم خان، افراد ايل قاجار را گرد هم آورد و در سال 1200ه/1786م به نام شاه ايران در تهران به تخت نشست. پادشاهان‌ قاجار از اين ‌تاريخ تا خلع‌ احمدشاه به‌ وسيله‌ مجلس شوراي ملي درسال1304ش/1925م يعني حدود صد و چهل سال سلطنت کردند. اين مدّت در تاريخ ايران، دوران دگرگوني هاي بزرگ اجتماعي و حوادث مهمّ تاريخي است.

درآن زمان کشورهاي اروپايي، روسيه، انگليس، و فرانسه‌که درحال توسعه منافع استعماري خود درآسيا بودند، توانستند با فشار و تهديد و تطميع، شاهان و درباريان را که اغلب با تحوّلات قرن هاي اخير اروپا آشنا نبودند با خود همراه سازند. اروپاييان در رسيدن به مقاصد خود در ايران با مقاومت چنداني رو به رو نشدند. زيرا ازسويي عامّه مردم توان و امکان اظهارنظري نداشتند و از سوي ديگر شاهان و درباريان قاجار نيز بيشتر دلمشغول زندگي شخصي و تأمين منافع خود بودند. در چنين اوضاع، دولت روس توانست به بخش هاي بزرگي از سرزمين ايران دست يابد و دولت انگليس نيز باکسب امتيازات مهمّ اقتصادي، به دخالت در امور داخلي ايران پرداخت.

امّا، رفت و آمد سفيران و نمايندگان ارويايي و کشمکش هاي سياسي و زد و خوردها و جنگ‌هايي که دراين دوره صورت گرفت، از يک سو و شکل گيري تحوّلات سياسي و اجتماعي در کشورهاي همسايه چون عثماني و روسيه، از سوي ديگر، خود مهّم ترين عامل بيداري مردم ايران و سرانجام انقلاب مشروطيت شد.

آغاز ارتباط فرهنگي ميان ايران و اروپا نيز تحوّل اجتماعي ديگري پديد آورد. افتتاح مدارس با برنامه و ترتيب جديد، نياز به استخدام استادان و کارشناسان علوم و فنون را روز افزون مي‌کرد و آموختن زبان‌هاي اروپائي پي آمد اين نياز بود. عده اي از جوانان ايراني براي تحصيل به اروپا فرستاده شدند و کساني که زبان هاي اروپائي به خصوص فرانسه را آموخته بودند به ترجمه و نشر کتاب هاي تاريخ و رُمان و داستان پرداختند. زبان فارسي دراين دوره به سبب مطرح شدن موضوعات تازه از سويي به سادگي و نزديک شدن به زبان عموم مردم گراييد و ازسوي ديگر ازجهت معنا به خصوص طرح مسائل و مشکلات زندگي عامه وسعت يافت. شعر اين دوره نيز به جاي توجه به افکار صوفيانه و عاشقانه بيشتر حاوي مضمون هاي اجتماعي شد.

آقا محمّد خان (1211-1200ه/1797-1786م)

آقامحمّدخان نخستين کس از ايل قاجار است که پس از برانداختن مخالفان در نوروز سال 1200ه/1786م در تهران خود را پادشاه ناميد. وي درکودکي هنگامي که پدرش محمّد حسن خان قاجار بر ضد کريم خان زند قيام نموده بود گرفتار شده بود. پس از آن که محمّدحسن خان به دست يکي از کسان خود کشته شد، آقا محمّدخان به کريم خان زند پناهنده شد و مورد حمايت و محبت او قرار گرفت. نوشته اند که کريم خان به عقل و هوش آقا محمّدخان اعتقاد داشت و در کارهاي مملکت با او مشورت مي‌نمود و او را وزير خود مي‌خواند.

با مرگ کريم خان، آقا محمّدخان از شيراز گريخت و در راه مازندران کارواني را که عوايد ماليات را به فارس مي‌برد، تصرّف کرد. درمازندران يکي از نابرادري هاي آقا محمّدخان او را دستگيرکرد و به زندان انداخت. امّا وي گريخت و به زودي در گيلان و نواحي غربي درياي خَزَر حکومتي براي خود ترتيب داد. آقا محمّدخان با تدبير وترفندهاي سياسي بر افسران روسي‌ که در يکي از بنادر درياي خزر قلعه‌اي براي خود ساخته بودند دست يافت و به زودي توانست افراد ايل قاجار را مطيع خود کند. وي با مخالفانش هرکس که بود با نهايت خشونت و سنگدلي رفتار مي‌کرد. برخي از آن ها را کشت و برخي را کور کرد و درکمتر از هفت‌ سال با برانداختن آخرين‌ جانشين ‌کريم‌خان‌ زند خود پادشاه بي رقيب ايران شد.

در برانداختن لطف علي‌خان زند، آقا محمدخان به نهايت خشونت و بي رحمي دست زد. نوشته اند که دژخيمان وي بيست هزار جفت چشم اهالي کرمان را از حدقه درآوردند و از سرهاي نهصد تن درشهر بم، همان جايي که لطف علي خان دستگير شده بود، کلّه مناره ساختند. وي، هنوز به تهران نرسيده، دستور داد استخوان‌هاي کريم خان زند را از قبر بيرون بکشند و در زير پلّکان هاي کاخ گلستان مدفون سازند تا هر وقت از آن‌جا مي‌گذرد بر استخوان هاي آن مرد بزرگ و دادگر گام نهد و کينه خود را تسکين دهد.

از پيروزي هاي آقا محمّدخان، تصرّف گرجستان ‌بود. هراکليوس، امير اين ناحيه، در پيماني با کاترين دوم امپراتريس روسيه کشور خود را تحت حمايت آن دولت قرار داد. آقا محمّدخان درسال 1209ه/1794م با چهل هزار سپاه به گرجستان حمله کرد. هراکليوس و همراهانش به کوهستان گريختند. به فرمان آقا محمّدخان پيران و سکنه بيمار و تمام کشيشان شهر قتل عام شدند و آنان که تن درست بودند، بيش از بيست هزار زن و مرد، به بردگي رفتند. پس از اين واقعه لشکري از جانب روسيه به سرداري ژنرال گودويچ به گرجستان آمد و بعضي شهرهاي قفقاز مانند دربند و باکو وقراباغ و شَکّي وگنجه را تصرّف کرد. امّا درهمين زمان کاترين امپراتريس روسيه درگذشت و لشکريان روس قفقاز را ترک گفتند.

آقا محمّدخان سپس به بهانه سرکوبي ترکمانان راهي خراسان شد. شاهرخ ميرزا، نوه نادرشاه را که کور شده و درخراسان رسماً پادشاه بود و از در تسليم درآمد، ابتدا گرامي داشت. امّا بعد براي دست‌يابي به جواهرات خزاين نادر آن مرد کور را به بدترين صورت شکنجه کرد. نوشته اند که برسرش سرب گداخته ريخت تا وي محل ياقوت مشهور اورنگ زيب را بروز داد. شاهرخ براثر آن شکنجه ها درگذشت.

مرگ آقامحمّدخان قاجار درگرجستان پس از فتح قلعه شوش اتفاق افتاد. دوتن از نوکرهاي اوکه ‌محکوم به مرگ شده بودند شبانه بر سرش ريختند و او را کشتند. صادق‌خان شقاقي سردار آقا محمّدخان قاجار، که احتمالاً خود محرّک قتل بود، تاج و کمر و صندوقچه جواهرات آقا محمّدخان را که سخت بدان عشق مي‌ورزيد و هميشه همراه خود داشت، به دست آورد و پس از آن مدتي با جانشين او فتح علي شاه قاجار درافتاد تا عاقبت ناچار تسليم شد و جواهرات را بازپس داد.

آقامحمّدخان قاجار با همه سنگدلي و شقاوت و مال پرستي سرداري کاردان وپادشاهي با تدبير بود. براي تأمين قدرت خود از هيچ محبّت و گذشتي نسبت به افراد ايل قاجار کوتاهي نمي کرد و با همه خون هايي که ريخت باز توانست کشوري يکپارچه و نيرومند و امن از خود به جاي بگذارد. مرزهاي ايران در زمان وي درحد مرزهاي طبيعي فلات ايران گسترش داشت و قبايل و طوايف سرکش که طي قرن ها در نواحي مختلف قدرتي به هم زده بودند در زمان وي ناچار سر تسليم به حکومت فرود آوردند.

فتح علي شاه (1250-1212ه/1834-1797م)

با کشته شدن آقا محمّدخان قاجار درگرجستان، ولیعهد او، باباخان، که فرمانفرماي فارس بود به ياري و کارسازي حاجي ابراهيم خان اعتماد الدوله به تخت نشست. سال اوّل سلطنت او با جنگ و ستيز داخلي و سرکوبي مدّعيان سلطنت گذشت. رقابت ميان دولت هاي بزرگ در ايران و کشورهاي همسايه و گسترش طلبي روسيه تزاري که سرانجام به جدايي پاره هايي از از کشور انجاميد در بخش عمده اي از سلطنت اين پادشاه روي داد.

دوران سلطنت او هم زمان با جنگ هاي استعماري انگليس درهند براي فرونشاندن قيام تيپوسلطان ميسور بود. زمان‌شاه افغان با حمله به هندوستان نيروهاي انگليس را از تسلّط آسان و کامل بر هند باز مي‌داشت. دولت انگليس نيز از راه هاي گوناگون فتح علي شاه و دربار ايران را زيرفشار قرار مي‌گذاشت تا زمان شاه را سرکوب کنند.

ناپلئون بُناپارت که با انگليس در رقابت بود مي‌خواست با جلب دوستي فتح علي شاه از راه ايران به هند لشکر کشد و در ازاي اين امتياز، لشکريان ايراني رابه روش اروپائي تعليم دهد. در اين ميان، دولت روسيه نيز بي‌کار نبود. گرگين خان (گئورکي)، پادشاه گرجستان، که سرزمينش در حمله آقا محمّدخان قاجار به تصرّف نيروهاي ايران درآمده بود، از آشفتگي دربار ايران استفاده کرد و با روسيه معاهده اي بست و عنوان تزار گرجستان را به امپراتور روس داد تا خود نايب السلطنه گرجستان شود. بعد از فوت گئورکي، در سال 1215ه/1800م، روس ها گرجستان را به روسيه الحاق کردند و سيسيانوف فرمانده روس علاوه بر گرجستان، گنجه، شوش و سپس قراباغ را نيز به تصرّف خود درآورد. اين پيش روي مقدّمه شروع جنگ هاي ايران و روس بود که بيش از ده سال به درازا کشيد و سرانجام، با عقد قراردادهاي گلستان و ترکمانچاي، به از دست رفتن بيش از 24 شهر مهمّ ايران درغرب درياي خَزَر، منجر شد.

ناپلئون بناپارت، در قراردادي که با فتح‌علي شاه بست، متعهّد شد که شهرهاي تصرّف ‌شده توسط سيسيانوف را به ايران باز گرداند. با تکيه بر همين قرارداد، فتح علي شاه هيئت نمايندگي انگليس را به رياست سرجان ملکَم به حضور نپذيرفت. امّا درسال 1222ه/1807م ناپلئون با الکساندر اوّل امپراتور روسيه برضد انگليس پيماني بست و موضوع گرجستان و اراضي اشغال شده ايران مورد بي اعتنايي قرار گرفت.

اين بارفتح علي شاه، که از کمک فرانسه مأيوس شده بود، ناچار به سازش با دولت انگليس شد. حاصل اين سازش تن دادن فتح علي شاه به عهدنامه شومي بود که به وسيله جيمز موريه، نماينده انگليس، و ميرزاشفيع مازندراني صدر اعظم ايران، امضا شد. بنابراين قرارداد، دولت ايران متعهد شد همه پيمان‌هاي خود را با دولت هاي اروپائي به جز انگليس لغو کند و به دشمنان انگليس راه عبور به سوي هند ندهد. نيز اگر امير افغانستان به هند لشکر کشد، ايران ملزم است بدو اعلان جنگ دهد و در مقابل اگر بين ايران و دولت هاي اروپايي جنگ درگيرد، دولت انگليس در رفع اختلاف بکوشد و اگر کار به آشتي نکشيد از طريق هندوستان به ايران ياري دهد. اين عهدنامه مواد ديگري نيز ازاين دست داشت. براساس همين پيمان بود که نماينده انگليس، سِرگور اوزلي، به دنبال توافق پنهاني بين دولت او و روسيه تزاري، عهدنامه‌هاي گلستان و ترکمانچاي را به ايران تحميل کرد.

پس از جنگ هاي ايران و روس، فتح علي شاه تصميم گرفت براي جبران آن شکست هاي ننگين توجّه خود را به شرق و افغانستان معطوف دارد. عبّاس ميرزا نايب السلطنه که در جنگ‌هاي ‌ايران‌ و روس ‌نيز رشادت و تدبير بسيار از خود نشان داد امّا به واسطه کوتاهي‌هاي شاه و درباريان از حمايت لازم محروم شده بود، اين بار نيز پس از غلبه بر ترکمانان و خان خيوه درخوارزم به افغانستان حمله برد، تا هَرات پيش رفت و آن شهر رامحاصره کرد. امّا اين بار نيز از طرف فتح علي شاه به تهران احضار شد و ديگري جاي او مأمور محاصره هَرات گرديد. اين کار نا تمام نيز عاقبت در زمان ناصرالدين شاه به جدا شدن افغانستان از ايران انجاميد.

در پايان زندگي، فتح علي شاه راهي فارس شد تا ماليات هاي عقب مانده را، که پسرش حسينعلي‌ميرزا فرمانفرما از پرداخت آن خودداري مي‌کرد، وصول کند. حسينعلي ميرزا درکاشان به خدمت پدر رسيد و مبلغي که بسيار کمتر ازحدّ انتظار بود به ‌شاه داد. فتح علي شاه بيمار فرمانفرما را به زندان انداخت و مأموران را براي گرفتن ماليات از مردم فارس به آن سو فرستاد و خود نيز در پي ايشان به اصفهان رسيد و در همان جا، پس از سي و هفت سال پادشاهي درگذشت. او در دوران طولاني سلطنت خود پيوسته با مخالفان داخلي و خارجي درحال کشمکش بود. کارهاي ارزنده اي که در دوران او انجام شد به وسيله بعضي از اميران لايق او از جمله عبّاس ميرزا نايب السلطنه صورت گرفت.

فتح علي شاه مردي بي‌کفايت و زن باره و در عين حال نازک دل و شعردوست بود. خود نيز شعر مي‌گفت و گاه نقّاشي مي‌کرد و از درباريان مي‌خواست که شعر و نقاشي او را ستايش کنند. درمذاکرات با نمايندگان خارجي بيشتر فريفته هدايا، به خصوص جواهراتي مي شد که پيش کش او مي‌کردند. 158 زن داشت و هنگام مرگ از 57 پسر و 46 دختر خود 588 نوه برجاي گذاشت که همگي از دستگاه و دربار و حکومت و ولايت متوقّع امتیازهای کلان بودند.

ناصرالدين شاه ( 1313-1264ه/1895-1831م)

پس ازفتح علی شاه نوه اش محمدشاه که مردي بي اراده و بيمار بودبه سلطنت رسید. درزمان وی که سخت زیر نفوذ روس ها بود تلاش های ناموفقی برای بازپس گرفتن هرات صورت گرفت. پس از مرگ او  پسرش ناصرالدين شاه را از تبريز به تهران آوردندو ميرزا تقي خان اميرنظام با وجود اوضاع درهم ریختهء پايتخت او را که بيش از هفده سال نداشت، با هوشياري و تدبير به سلطنت نشاند. القاب اتابک اعظم و اميرکبير به پاس اين خدمت به او داده شد. امير کبير، به محض رسيدن به پايتخت، با عنوان صدر اعظم اداره امور کشور را به دست گرفت.

سال هاي نخست حکومت ناصرالدين شاه به سبب اصلاحات واقدامات مهمّ سياسي و اداري اميرکبير بسيار موفّق بود. امّا تحريک و اصرار اطرافيان شاه عاقبت او را به برکناري و قتل امير واداشت و دست بيگانگان و افراد ناوارد را در امور مملکت باز گذاشت. تحريکات انگليس ها در افغانستان، که از روزگار فتح علي شاه آغاز شده بود، به جدايي کامل اين بخش از سرزمين ايران انجاميد. روسيه نيز آرام ننشست و با تسخير مَرو، در شمال شرقي ايران، ترکستان راتصرّف کرد و حدود ايران را به مرزهاي امروزي رساند.

 از آن پس نفوذ و دخالت کشورهاي انگليس و روس در امور سياسي و اقتصادي ايران روز به روز بيشتر مي‌شد. ناصرالدين شاه با دادن امتيازهاي بهره برداري از معادن و منابع کشور و تأسيس بانک‌ شاهنشاهي‌ به انگليس، باحقّ طبع ونشر اسکناس، اشتهاي روسيه را براي امتيازات تازه تحريک کرد. از همين رو، امتياز صيد ماهي شمال و تأسيس بانک استقراضي نيز دراين زمان‌ به‌ روس‌ها داده شد. فرانسويان ‌نيز بيکار ننشستند. امتياز کاوش و حفريّات باستان‌شناسي درشوش و حق انحصاري اکتشاف آثار عتيقه درتمام خاک ايران نصيب آنان گرديد.

امّا مردم که به تدريج از نفوذ روز افزون بيگانگان نگران مي‌شدند به ياري و رهبري روحانيان دست به اعتراض هاي عظيم زدند. درسال 1301ه/ 1891م، حاج ميرزا حسن شيرازي، استفاده از دخانيات را تحريم کرد، زيرا امتياز انحصار دخانيات، که‌ به امتيازرِژي معروف شد، حقّ انحصاري تجارت تنباکو و حتّي نظارت درکشت آن را به يکي از اتباع انگليس داده بود. اعتراضات شديد مردم و تحريم تنباکو که حتّي در دربار نيز رعايت مي‌شد، ناصرالدين شاه را به لغو امتياز واداشت. اين گونه کارها در زمان ناصرالدين شاه بارها روي داد و هربار دولت ايران ناچار شد مبلغ قابل توجهي به عنوان‌غرامت ‌بپردازد. علّت رکود شديد اقتصادي درشش سال آخرسلطنت ناصرالدين‌شاه را لغو قرارداد رِژي و مشکلات ناشي از پرداخت غرامت آن دانسته اند.

با اين همه، در زمان ناصرالدين شاه در پي اصلاحات اميرکبير، اقدامات ارزنده اي نيز صورت گرفت. ايجاد خطّ تلگراف، ترتيب پست و يک نواخت کردن سکّه هاي رايج، تأسيس راه‌آهن به‌ طول هشت کيلومتر بين تهران و شهر ري و تأسيس شماري کارخانه‌هاي کوچک از آن جمله است. شهر تهران دراين زمان توسعه يافت و ساختمان هاي دولتي و قصرهاي سلطنتي متعدّد دور آن ساخته شد. امّا مهّم‌تر از اين ها، تأسيس مدرسه دارالفنون و انتشار نخستين روزنامه درايران بود که به همّت ميرزا تقي خان صورت گرفت. دارالفنون نخستين مدرسه‌اي بود که درآن علوم و فنون جديد و زبان‌هاي اروپائي آموخته مي‌شد و از همين رو نيز تني چند از استادان خارجي براي تدريس در آن دعوت شدند. اين مدرسه هنگامي افتتاح شد که اميرکبير در تبعيد بود. تأسيس دارالفنون را يکي از عوامل مهّم بيداري ايرانيان در انقلاب مشروطيت شمرده اند.

ناصرالدين شاه به آگاهي از نحوه پيش‌رفت اروپاييان علاقه مند بود. وي سه بار به اروپا سفرکرد و از نزديک با برخي از اين پيشرفت ها آشنا شد. با اين حال وقت خود را در اين سفرها، که هزينه بسيار براي خزانه کشور داشت، بيشتر به تفريح و کنجکاوي در آداب زندگي اروپاييان گذراند. آشنايي ناصرالدين‌شاه با نحوه‌ حکومت در کشورهاي اروپايي‌ مانع از اين نشد که از مخالفت با اصلاحات سياسي در ايران دست کشد. به فرمان او از انتشار افکار آزادي‌خواهانه، که به تدريج در ايران اوج مي‌گرفت، جلوگيري مي‌کردند. روزنامه ها اجازه نداشتند درباره سياست چيزي بنويسند. کتاب ها و روزنامه هاي آزادي خواهان که بيرون از ايران منتشر مي‌شد مخفيانه دست به دست مي‌گرديد زيرا با هرکس که متهم به داشتن اين گونه‌نشريات‌ مي‌شد با شدّت و خشونت رفتارمي‌کردند. با اين‌همه، رهبران و متفکّران آزادي‌خواه در راه بيدارکردن افکار عمومي در داخل و خارج مي‌کوشيدند. . ناصرالدين شاه در سال 1313ه/ 1895م، مصادف با پنجاهمين سال سلطنت خود، دستور داده بود جشن هاي باشکوهي ترتيب دهند. امّا يک روز پيش از آغاز اين جشن ها، شاه در حرم شاه عبدالعظيم درشهرري، هدف گلوله ميرزا رضاي کرماني، از مريدان سيدجمال الدين اسدآبادي قرار گرفت و کشته شد.

مظفرالدين شاه (1324-1314ه/1906-1896م)

با کشته ‌شدن ناصرالدين‌شاه، وليعهد او مظفرالدين ميرزا، از تبريز به تهران آمد و به سلطنت رسيد. وي درآن هنگام چهل و چهارساله و بيمار بود. وزارت او را امين‌الدوله برعهده داشت، مردي آگاه و دانشمند که اصلاحات ميرزا تقي خان اميرکبير را دنبال مي‌کرد و به تأسيس کارخانه در زمينه هاي گوناگون علاقه مند بود. حاج ميرزاحسن خان تُنِکابُني سپهسالار نيز مدّتي کوتاه به وزارت مظفرالدين شاه رسيد. وي نيز براي سر و سامان دادن به اوضاع مملکت اقدامات اصلاحي بسيار انجام داد، از جمله براي تنظيم گمرک، مسيونوز بلژيکي‌ را به عنوان مستشار به ايران آورد و در امورعدليه (دادگستري) ترتيبات تازه اي گذاشت.

اين کارها و برنامه ها به ناخشنودي برخي از درباريان و اشراف انجاميد. آنان مظفرالدين شاه را واداشتند تا بارديگرميرزا علي اصغرخان امين‌السلطان را صدر اعظم کند. ميرزاعلي اصغرخان، ملقّب به اتابک اعظم، با آن که مردي هوشيار و سياست پيشه بود، به روس ها سرسپردگي داشت و نه تنها کاري براي سروسامان دادن اوضاع مملکت انجام نداده بود بلکه با گرفتن قرضه‌هاي کلان براي تهيه مقدّمات سفر مظفرالدين شاه به اروپا امتيازات مهمّي‌ به روس‌ها واگذار کرد. از جمله، بانک استقراضي روس بيست و دو ميليون و نيم روبل، معادل سه ميليون و چهارصدو سي و نه هزار ليره انگليسي، به دولت وام داد به شرط آن که دولت ايران پانصد هزار ليره طلب بانک شاهنشاهي را بپردازد و بانک استقراضي روس بستانکار منحصر به فرد ايران باشد. به اين ترتيب، عايدات گمرک ايران، به‌ جز گمرک بنادر خليج فارس، به گرو بانک رفت. امّاعايدات گمرک کافي نبود. چندي بعد دولت ايران ناچار به وسيله بانک شاهنشاهي مبلغي بيش از 304 هزار ليره انگليسي از حکومت هند قرض گرفت و درمقابل عايدات شيلات درياي خَزَر و درآمد پست خانه و تلگراف خانه و گمرکات خليج فارس را تضمين آن قرار داد. بخش عمده اين وام ها و نيز درآمدهاي ناشي از اعطاي امتيازات به بيگانگان صرف دو سف ربيهوده و بي نتيجه مظفرالدين شاه به ارويا گرديد.

اوضاع نابسامان مالي و اقتصادي و تعدّيات و اجحافات حکّام و عمّال دولت بر ناخشنودي مردم افزود و آن ها را به تدريج به جان آورد تا آن که نخستين جرقه‌هاي اعتراض به سرعت پيش رفت و انقلاب مشروطيت را شعله ور ساخت. اين گونه اعتراض ها در زمان ناصرالدين شاه به شدت سرکوب مي‌شد. امّا مظفرالدين شاه هنگامي که از نارضايي عمومي آگاهي يافت با عزل عين الدوله و روي کار آوردن مشيرالدوله موافقت کرد. اين مقدّمات زمينه‌اي فراهم آورد که مظفرالدين شاه با اعطاي فرمان مشروطيت عصر جديدي را در تاريخ ايران آغاز کند. به پاس اين فرمان، و به خاطر مقبوليتي که اين پادشاه در پايان عمر خويش به خاطر مسالمت با آزادي خواهان در ميان مردم يافته بود، مجلس در مرگ او سه روز تعطيل و عزاي ملّي اعلام کرد.

محمدعلی شاه(1325-1327ه/1907-1909م)

 محمد علی شاه پسرو جانشین مظفرالدین شاه پس از رسیدن به سلطنت به کمک روسیه سعی داشت فرمان مشروطیت را از بین ببرد. پس از برخوردهائی که با اعضای مجلس شورای ملی ، شاه به جمع آوری نیروی نظامی و مسلح کردن آن ها پرداخت ، اتابک امین السلطان را که بعد از یک ریع قرن صدر اعظمی بعد از مشروطیت کنار گذاشته شده بود از اروپا به ایران دعوت کرد و دوباره صدر اعظم کرد. با آن که بعداز مدتی کوتاه، محمد علی شاه ناچار شد قانون مشروطیت را به رسمیت بشناسد و اتابک هم در سوء قصدی کشته شد. اما.این اقدامات همراه با توافقی که دولت های روس و انگلیس برسر تقسیم ایران به مناطق زیر نفوذ خود کرده بودند و با وجود اصرار شاه، مجلس از تصویب آن سرباز می زد، به کودتائی از سوی شاه انجامید.

در این کودتا نخست عده ای از اوباش وابسته به دربار به مجلس رفتند و با مشروطه خواهان به زد و خورد پرداختند. فردای آن روز چند تن از آزادی خواهان را درباغ شاه کشتند. سپس به دستور شاه فرماندهءروس بریگاد قزاق مجلس را به توپ بست. از روز گلوله باران مجلس تا وقتی که مردم دوباره مشروطیت را برکرسی نشاندند، سیزده ماه و چند روز طول کشید. این مدت در تاریخ ایران به دورهء استبداد صغیر(کوچک) معروف است.

 ایستادگی مردم دربرابر شاه با سرازیر شدن گروه هائی از مشروطه خواهان از تبریز و اصفهان و رشت و دیگر نواحی به تهران آغاز شد. پس از رسیدن به تهران شاه را برکنار و قانون مشروطیت را دوباره برقرارکردند.آزادی خواهان پس از برکناری محمد علی شاه از سلطنت پسر سیزده سالهء او احمد شاه را به سلطنت و علی رضا خان عضدالملک را رئیس ای قاحار را به نیابت سلطنت ایران برگزیدند.

پس از آن ، محمد علی شاه به روسیه گریخت ویک سال بعد با حمایت آن کشور برای باز یافتن تاج و تخت دوباره از طریق دریای خزر وارد ایران شد. اما باوجود حمایت روس ها نتوانست کاری از پیش ببرد.

احمد شاه (1344-1327ه/1925-1909م)

احمدشاه هفتمين و آخرين شاه قاجار است. هنگامي که محمّدعلي شاه پس از فتح تهران به وسيله نيروهاي مجاهد مشروطه خواه به سفارت روس پناهنده شد، نمايندگان او را خلع کردند و پسرش، احمدميرزا، را که تنها دوازده سال داشت به‌ سلطنت نشاندند. وي تا رسيدن به سنّ بلوغ زيرنظر نايب‌السلطنه که از طرف مجلس شوراي ملي انتخاب شده بود براي آشنايي با وظايف خود آموزش مي ديد. در اين مدّت، امور مملکت به وسيله هيأت مديره و نايب‌السلطنه اداره مي‌شد. در همين دوران، گروهي از کارشناسان آمريکايي به رياست مورگان شوستِر براي اصلاح ماليه (دارايي) و عدّه اي از مستشاران سوئدي براي تشکيل امنيه (ژاندارمري) به ايران دعوت شدند. امّا روسيه تزاري پيوسته کارشکني مي کرد و مي کوشيد که از راه هاي مختلف در امور ايران دخالت کند. صدور اولتيماتوم براي بيرون کردن مستشاران آمريکايي، اعدام آزادي خواهان در رشت و تبريز و به توپ بستن حرم مطهّرحضرت رضا(ع) در مشهد از جمله اقدامات تهديدآميز و خشونت بار روس‌ها درمخالفت با مجلس و مشروطيت ايران بود.

احمدشاه يک هفته پيش از آغاز نخستين جنگ جهاني تاج گذاري کرد و اداره امور را به دست گرفت. تا اين زمان وي، که بسيار جوان و از جنجال هاي سياسي به دور بود، مورد علاقه و احترام مردم قرار داشت و گمان مي‌رفت که معلّمان برگزيده او را فردي آزادي خواه و آشنا با ريزه کاري هاي سياست بار آورده باشند.

درجنگ جهاني اوّل، با وجود اعلام بي‌طرفي ايران، دولت هاي روس و انگليس از شمال و جنوب وارد خاک کشور شدند و عملاً قرارداد تقسيم ايران را مورد اجرا گذاشتند. انقلاب بلشويکي در روسيه در سال 1336ه/ 1917م و اعلام انصراف حکومت تازه از ادّعاهاي گذشته اگرچه به نفع ايران بود، امّا دست انگليس را براي دخالت در امور ايران کاملاً باز گذاشت. دولت انگليس دراين هنگام مي کوشيد نقشه لُرد کُرزُن را که سال ها پيش براي حفظ شبه قاره هند طرح شده بود درمورد ايران عملي و نظام مستشاري را برکشور تحميل کند. بنابراين نظام، اموردولتي ايران به دست ايرانيان امّا به خواست و صلاح ديد مستشاران انگليسي اداره مي‌شد. اين برنامه را دولت انگليس درقراردادي معروف به قرارداد 1919 گنجاند و با وادار کردن احمد شاه به روي کار آوردن وثوق الدوله مقدّمات اجراي آن را فراهم کرد.

برپايه پاره اي اسناد، انگليس ها با پرداخت ماهي پانزده هزار تومان به شاه موفّق به جلب رضايت ‌او براي نخست وزيري وثوق الدوله شدند. امّا احمد شاه تا پايان زندگي تأکيد مي‌کرد که هرگز با قرارداد 1919 موافق نبوده است. اين قرارداد را وثوق الدوله و دو تن از اعضاي کابينه اش، از طرف ايران، و سرپرسي کاکس، به‌ نمايندگي بريتانيا، امضاکردند. امّا دامنه مخالفت با قرارداد در ايران بالاگرفت و به مقاومت ها و مبارزات خونين انجاميد. قيام جنگل به سرداري ميرزا کوچک خان جنگلي و قيام کلنل محمّد تقي خان پسيان در خراسان و شيخ محمّد خياباني در تبريز از آن جمله است.

هنگام امضاي قرارداد 1919 احمد شاه در راه سفر به اروپا بود. هنوز به انزلي نرسيده بود که غوغاي جرايد و اعتراض شديد روحانيان و ملّيون به رهبري سيدحسن مدرّس برضد قرارداد برخاست. مدّتي پس از بازگشت شاه از اين سفر کودتاي سوم اسفند سال 1299 شمسي/1920 ميلادي صورت گرفت و احمد شاه، که پايان سلطنت خود را نزديک مي‌ديد، براي سومين بار عازم اروپا شد و ديگر به ايران بازنگشت.

درآبان ماه سال 1304ش/1925م مجلس شوراي ملّي رأي به انقراض دودمان قاجار و انتقال سلطنت به خاندان پهلوي داد و بدين ترتيب حکومت 150 ساله قاجار پايان پذيرفت. سه سال بعد احمد شاه، که تازه‌ سي‌ساله شده بود و از يک بيماري طولاني رنج مي‌برد، در پاريس درگذشت.

پهلوي

(1357-1304ش/1979-1925م)

کودتاي اسفندماه سال 1299ش/1920م که‌ در آن رضاخان ميرپنج با همکاري سيدضياءالدين طباطبايي تهران را گرفت، سرآغاز دوران جديدي در تاريخ ايران است که زمينه آن در اواخر دوران سلسله قاجار با انقلاب مشروطيت آماده شده بود. رضا شاه به خلاف سرسلسله‌هاي سلطنتي ‌قبل ازخود، ايل وطايفه اي پشت سرنداشت و از دشمني ها و کين جويي هاي قبيله‌اي برکنار بود. وي هنگامي زمان امور کشور را به دست گرفت که علاوه برضعف و بي کفايتي شاهان قاجار، نخستين جنگ جهاني و اشغال ايران به وسيله بيگانگان، وضع را از گذشته وخيم تر کرده بود.

رضا شاه با اقتدار تمام و پشتکاري کم نظير به سر و سامان دادن اوضاع پرداخت و هنگامي که دوّمين فرد اين خاندان، محمّد رضا شاه، درسال 1357ش/1979م در پي انقلاب اسلامي، ناچار به ترک کشور شد و جمهوري اسلامي جاي گزين رژيم مشروطه سلطنتي گرديد، ايران در بسياري زمينه ها، براساس پيش رفته ترين روش‌هاي معمول درجهان، رو به رشد و توسعه بود.

از ويژگي هاي مهمّ دوران پهلوي، تأکيد بر هويّت‌ملّي و فرهنگ باستاني ايران و ازسوي ديگر تلاش براي دگرگون کردن کشور در راه تجدّد و نوسازي و مقابله با معتقدات خرافي بود. آثار اين تأکيد دربسياري از زمينه ها از فرهنگ و آموزش و بهداشت تا کشاورزي و صنعت مشهود بود. امّا رويدادها و دستاوردهاي بزرگي که تنها درطي 57 سال به ايران چهره اي ديگر بخشيد فرصت دگرگون ساختن ذهن و انديشه عامه مردم را نيافت، به خصوص که این دگرگونی ها و پیشرفت های مادی و اقتصادی، با رشد آزادی و عدالت، همچنین رعایت اصول قانون اساسی مشروطیت که آن همه تلاش برای تحقق آن صورت گرفت، همراه نبود .

.

رضا شاه (1320-1304ش/1941-1925م)

هنگامي که درسال 1332ه/1914م. درزمان احمدشاه قاجار، جنگ جهاني اوّل درگرفت، اوضاع داخلي ايران سخت آشفته بود. دولت ايران درجنگ اعلام بي طرفي کرد، امّا کشورهاي روس و انگليس که از سال ها قبل قصد داشتند ايران را به مناطق نفوذ خود تقسيم کنند از دو سو به اشغال کشور پرداختند. آلمان و عثماني نيز از سياست تجاوزکارانه آنان استفاده کردند و مردم ايران را به اتّحاد اسلامي و ياري دولت عثماني فرا خواندند. دولت آلمان در عين حال به دست يکي از اتباع خود به نام واسموس عشاير جنوب و غرب ايران را بر ضد نيروهاي اشغالگر انگليس تحريک مي‌کرد. آزادي خواهان ايراني نيز به منظور مخالفت باقرارداد1919 که دست انگليس را به طور کامل در امور مالي و نظامي ايران باز مي‌گذاشت ازگوشه و کنار به مبارزه با دولت برخاستند و اين خود برآشفتگي اوضاع افزود.

درچنين احوال، رضاخان ميرپنج یکی از نظامیان برجستهء بریگاد قزاق، افسران روس سفیدرا که دراین دسته بودند، برکنار ساخت و خود فرمان دهي بريگاد قزّاق رابر عهده گرفت. در این زمان به تحریک نیروهای بیگانه درگوشه و کنار کشورو بین عشایر و قبایل مختلف کسانی با اهداف ایستادگی دربرابر دشمن یا حفظ موقع و منافع خود گروه های سپاهی گرد آورده و به مبارزه آغاز کرده بودند. نخستین اقدام سرکوب این شورش ها و ایجاد حکومت مقتدر مرکزی بود. درسال اول نفرات قزاق به فرمان دهی رضاخان بر رهبران کردهای شکاک درچهریق و ماکو مسلط شدند، سمیتقو از رهبران کرد را در آذربایجان شکست دادند، سرکردگان ایل های شاهسون،بختیاری، لر، بویراحمد و ترکمن را مطیع دولت مرکزی کردندو  قيام‌هاي ضد اشغالگری ميرزاکوچک خان جنگلي وکلنل محمدتقي خان پسيان نيز پس از خروج قواي بيگانه فرونشانده شد. رضاخان، پس ازتحکيم موقع خود، در سوّم اسفند 1299خ/1921م. به همراهي روزنامه نگاري به نام سيدضياء الدين طباطبايي با يک کودتاي بدون خون ريزي تهران را دراختيار گرفت. سيدضياء الدين دولتي به نام کابينه سياه تشکيل داد و رضاخان با لقب سردار سپه، نخست به فرمان دهي قوا وسپس به وزارت جنگ منصوب گرديد. در چهارسال پس از کودتا دولت توانست ايران را از قواي بيگانه، که ‌پس ‌از پايان جنگ‌جهاني اوّل هرروزبه ‌بهانه اي‌ خروج‌خود را به تأخیرمی ‌انداختند، پاک کند.
 

این اقدامات که به ایجاد قدرت مرکزی دولت می انجامید حتی از سوی آن دسته ازاعضای مجلس چهارم و پنجم شورای ملی که مخالف تغییر خاندان سلطنت یا ایجاد حکومت جمهوری بودند نیز مورد تأئید قرار می گرفت. عاقبت پس از رأي مجلس پنجم به انقراض سلطنت قاجار، سردار سپه در سال 1304ش/1925م از سوي مجلس مؤسّسان به پادشاهي برگزيده شد.
رضاشاه در دوران سلطنت خويش تنها يک بار به خارج از کشور سفر کرد و آن به دعوت کمال آتاتورک، رييس جمهور ترکيه، بود. وي دراين سفر مورد استقبالي شايان قرار گرفت و به مدّت دو هفته، که بيش از مدّت پيش بيني شده بود، به ديدن اين کشور پرداخت.

رضا شاه تا بيست و پنجم شهريور 1320/1941 با قدرت تمام سلطنت کرد. هنگامي که سالي پس از آغاز جنگ جهاني دوّم، نيروهاي متّفقين خاک ايران را اشغال کردند، رضاشاه ناچار شد سلطنت را به پسر خويش محمّد رضاشاه پهلوي انتقال دهد. وي دو سال پايان زندگي خويش را در جزيره موريس نزديک ماداگاسکار و شهر ژوهانسبورگ گذراند و درچهارم مرداد 1323/1944 درگذشت. مجلس شوراي ملي درسال 1949 به پاس خدمات وي او را به لقب کبير ملقّب کرد.

رضاشاه مردي بااراده، بلندپرواز و سخت گير بود. دوران سلطنت او را مي توان دوران آغاز سازندگي و تأسيس نظام نوين اداري در تاريخ معاصر ايران دانست. در اين دوران اقتدار حکومت مرکزي، که پس از قرن ها کشمکش داخلي و هجوم و تاخت و تازهاي بيگانه حاصل شده بود، امکان تغييرات اساسي را در کشور فراهم آورد. تشکيل يک نيروي نظامي منظّم و مجهّز کردن آن به سلاح هاي جديد و ايجاد نيروي هوائي و دريائي و توسعه کارخانه هاي اسلحه‌سازي، ازمهم‌ترين اقدامات رضاشاه است.

ايجاد راه آهن سراسري که بندر خورموسي (بندر شاهپور) را در خليج فارس به بندر ترکمن (بندرشاه) درجنوب شرقي درياي مازندران مي‌پيوندد از ديگر کارهاي بزرگ عصر رضا شاه پهلوي است. ايجاد ساختمان هاي بزرگ دولتي و کشيدن راه هاي مهم و بناي سدهاي بزرگ و تأسيس کارخانه‌هاي قند و پارچه بافي و سيمان و حمايت ازصنايع ‌داخلي نيز ازجمله دستاوردها و برنامه هاي قابل توجه اين دوران است.

درزمينه کارهاي فرهنگي، مهم ترين اقدام در زمان رضا شاه، علاوه بر گسترش اعزام دانشجويان مستعد به اروپا براي ادامه تحصيل، تأسيس دانشگاه تهران درسال 1313ش/1934م است. اقدام او به کشف حجاب که با اکراه و خشونت همراه بود با واکنش مردم رو به رو گرديد. درمسجد گوهرشاد مشهد تظاهراتي بزرگ روي داد که با تيراندازي و کشته شدن شماري از تظاهرکنندگان خاتمه يافت. اين برخوردها اگرچه موجب تحريک احساسات‌ مذهبي شد، امّا در عين حال به شرکت بيشتر زنان ايراني در فعاليت هاي اجتماعي، فرهنگي و سياسي منجر گرديد.

رضاشاه مردی نظامی بود و تا پایان سلطنت از پوشش نظامی استفاده می کرد. با آن که اقدامات مهمی در پیشرفت قدرت حکومت مرکزی و ایجاد امنیت و توسعهء اقتصادی و اجتماعی انجام داد، اما همین روحیهء نظامی گری او رابه استبداد و خودمحوری وا می داشت و از روح حکومت مشروطه که خواست مردم بود، دور می کرد. افزون بر آن سواد اندکی داشت و فرصت آشنائی با روابط اجتماعی جهان بزرگ را نیافته بود. تصور او از حکومت، روش پادشاهان بزرگ گذشته بود. به گفته ای او همچون ناپلئون فرزند انقلاب نبود.

 مصادرهء املاک واموال دیگران و افزودن آن ها به دارائی شخصی از مهم ترین عوامل نارضائی و مخالفت با او به شمار می رفت . افزون بر آن بیشتر مردم، بخصوص دانشجویان و تحصیل کردگانی که با روش های حکومت اروپائی و آزادی های اجتماعی آشنائی داشتند، از خفقان و اعمال زور حکومت و دستگاه قضائی غیرمستقل آن راضی نبودند و اعمال نفوذ دولت را در انتخاب نمایندگان مجلس شورای ملی که می توانستند عوامل تعدیل کننده ای در روش های استبدادی حکومت باشد،خلاف مشروطیت می دانستند. تشکیل نیروی نظامی مقتدر و مجهزی هم که وی ترتیب داد خرج زیاد داشت و این موضوع بر دوش مردم سنگینی می کرد.

سلطنت رضاشاه پهلوي درايران هم زمان با به قدرت رسيدن کمال آتاتورک در ترکيه و امان الله خان پادشاه افغانستان بود. اين هرسه رهبر مصمّم به ايجاد تغييرات بنيادي اجتماعي درسرزمين‌هاي خود بودند. هدف اصلي دگرگوني درهرسه کشور، با تفاوت هايي، اقتباس از تمدّن صنعتي غرب و جذب پاره اي از دستاوردهاي فرهنگي آن بود. امّا، در ايران معتقدات ريشه دار مذهبي و پاي بندي به سنن ملي و سابقه نفوذ و دخالت‌هاي استعماري دولت هاي بزرگ‌ مردم را در مقابل تمدّن غرب به ايستادگي وا مي‌داشت. از همين رو، سياست ها و برنامه‌هاي رضاشاه در راه پيشرفت جامعه ايراني با مشکلات و مقاومت هاي گوناگون رو به رو بود. با اين همه، تحوّلات اساسي اين دوران در زمينه هاي اجتماعي، اداري، اقتصادي و فرهنگي چهره ايران را دگرگون ساخت و سنگ بناي تحرّک و پيش رفت را برجاي گذاشت.

محمد رضا شاه (1357-1320ش/1978-1941م)

پس از اشغال ايران به وسيله نيروهاي متّفقين، در سوّم شهريورماه سال 1941، و استعفاي رضا شاه، وليعهد جوان او محمّد رضا پهلوي، هنگامي که جهان درشعله هاي جنگ جهاني دوّم مي‌سوخت، به پادشاهي رسيد. در اين زمان، دولت ايران ناچار از همکاري با متفقين بود. امّا، برپايه قرارداد سه جانبه اي که ميان ايران، انگليس و شوروي به امضا رسيد، قواي متّفقين ملزم بودند بي فاصله پس از اتمام جنگ خاک ايران را ترک گويند. در دوران جنگ ايران عملاً به دو منطقه نفوذ تقسيم شده بود. نيروهاي شوروي در نواحي شمالي آذربايجان، گيلان، مازندران، خراسان و گرگان مستقر بود و نيروهاي ايالات متّحد آمريکا و انگليس ايالات فارس، خوزستان، کرمانشاهان ، اراک و اصفهان را دراختيار داشت.

پس از پايان جنگ جهاني دوّم، مداخلات بيگانگان در امور داخلي ايران همچنان ادامه يافت. کمبود مواد غذايي و نا امني درنقاط مختلف کشور بيداد مي‌کرد و ثبات و اقتدار حکومت مرکزي به گونه اي کم سابقه کاهش يافته بود. يکي از پيامدهاي اين اوضاع آشفته آن شد که، پس از خروج نيروهاي آمريکايي و انگليسي از کشور، حکومت هاي خود مختار در آذربايجان و کردستان، با پشتيباني نيروهاي نظامي اتّحاد جماهير شوروي که هنوز ايران را ترک نکرده بودند، به چالش حکومت مرکزي برخاستند. پس از مذاکرات طولاني سياسي و اقدامات ‌ديپلوماتيک‌ که به ‌خروج ارتش‌ سرخ از ايران ‌انجاميد، سرانجام ‌اين دو حکومت خودمختار، همزمان با اعزام نيروهاي نظامي دولت مرکزي، فروپاشيدند.

واقعه مهمّ سياسي و اجتماعي ديگري که در دوران پادشاهي محمّد رضا شاه پهلوي روي داد ملّي شدن صنعت نفت و خلع يد از شرکت نفت ايران و انگليس، درسال 1330ش/ 1951م، بود. دکتر محمّد مصدّق رهبر جبهه ملّي، که‌ به ‌قصد ملّي کردن اين صنعت به نخست وزيري رسيده بود، پس از مذاکرات گوناگون و طولاني براي فروش محصولات نفتي ايران به توافقي با دولت‌هاي متّحد آمريکا و انگليس نرسيد. سرانجام با تعميق بحران اقتصادي و کشمکش هاي سياسي دروني، دولت مصدّق به فرمان شاه در مرداد 1332ش/ اوت 1953م برکنار شد و سرلشگر فضل الله زاهدي که با حمایت آیت الله کاشانی به کودتایی در28مرداداین سال دست زده بود نخست وزيرگردید. وی بی فاصله پس از آن با عقد قراردادي با شرکت هاي عمدهء نفتي جهان به توافق رسید و از آن پس پای گروه های عظیم مشاوران و مستشاران نظامی و اقتصادی امریکا به ایران بازشد.

پس از برکناري دکتر مصدّق شاه اقتداری روزافزون یافت واقدام به انجام تحوّلات عمده اقتصادي و اجتماعي با عنوان "انقلاب سفید" کرد . اصلاحات ارضي، رشد سريع اقتصادي و توسعه بخش صنايع کشور همراه با افزايش سرمايه گذاري هاي داخلي و خارجي، سهيم شدن کارگران در سود واحدهاي بزرگ توليدي، گسترش دانشگاه ها و افزايش بي سابقه در شمار دانشجويان ايراني خارج از کشور، اعطاي حق شرکت زنان در انتخابات عمومي و مشارکت روزافزون آنان در عرصه فعّاليت هاي اجتماعي از جمله اين تحوّلات و رويدادها بود.

این تحولات بین عامه مذهبی بازتاب مخالفت آمیزداشت. درپانزدهم خرداد سال1342خ/1963م. درقم تظاهرات گسترده ای روی داد که به کشته شدن شماری انجامید. در پی آن آیت الله خمینی که عامل این شورش شناخته شده بود، محاکمه و به خارج از کشور تبعیدگردید. دوسال بعد در 21فروردین1344خ/1965م. درکاخ مرمر به سوی شاه تیراندازی شد که از آن سوءقصد نیز جان سالم به در برد.

فزايش درآمد نفتي ايران، پس از تشکيل سازمان کشورهاي صادرکننده نفتاوپک"، در سال1341خ/1962م. و در پي آن بحران خاورميانه و بروز جنگ اعراب و اسرائیل، در سال 1353ش/1974م، عاملي در گسترش امکانات رشد و در عين حال تشديد برخي مشکلات اقتصادي و اجتماعي در کشور شد. به دستورمحمد رضاشاه دراسفند ماه سال 1352/ 1974م. همه ایرانیان به خصوص کارمندان و وابستگان به شغل های دولتی موظف به قبول عضویت در حزب فرا گیر"رستاخیز" شدندتا به این طریق از اخلال و مخالفت با دولت کاسته شود. اما بسیاری از این قبیل اقدامات از جمله برگزاری جشن های دوهزارو پانصد سالهء شاهنشاهی وتاج گذاری که می توانست موقع ایران را در عرصه ء بین المللی بالا ببرد به تحریک مخالفان از سوی عامه با نا رضائی همراه می شد.

برنامه هاي شاه در جهت توسعهء سريع اقتصادي و اصلاحات اجتماعي، که عنوان انقلاب سفيد به خود گرفت، با اصلاحات سياسي و گسترش مشارکت عمومي همراه نبود. شاه با دردست گرفتن همه اختیارات نه تنها عموم مردم که حتی وزرا و مشاوران حکومت را به عنوان کارگزاران بی اختیار و مسئولیت درآورد. خرید ابزار و تسلیحات در اندازه های بسیار بزرگ و اقدام به برنامه ریزی های کلان اقتصادی و شهرسازی و رفاه عمومی باوجود سرمایهء هنگفتی که از فروش نفت عاید می شد، برای عموم مردم که هنوز درگیر مشکلات اقتصادی شخصی و خانوادگی بودند،قابل درک نبود. درواقع رشد و انباشتگی درآمد دولت از فروش نفت با قوانین و مقرراتی که همگان را از دسترسی به امکانات زندگی بهتر محروم می کرد، همخوانی نداشت.

فقر و عقب ماندگی روستاها ونقاط دورافتاده، اقتدارروزافزون شاه ,و سوء استفادهء بعضی درباریان همراه با حضور گستردهء مستشاران نظامي و اقتصادي آمريکا در کشور،تحریکات حزب توده ونگرانی غرب از نفوذ اتحاد جماهیر شوروی که در افغانستان با روی کار آمدن کمونیست ها تقویت شده بود، همچنین مخالفت علمای مذهبی با تحولات تجددگرایانه وتأکید زیاد بر ملیت و سابقهء تاریخی ایران دربرابر دین و روحانیان و از همه بیشتر خاطرهء برکناری و بی اثر گذاشتن اقدامات دکتر محمد مصدق، سرانجام نيروهاي منتقد و مخالف را به رهبري آيت الله خميني، که از سال 1343 خ/1964م. در تبعيد به سر مي برد، عليه نظام پادشاهي به تظاهرات گسترده در شهرهاي گوناگون ايران کشاند. درتبلیغات انقلابی بیش از همه تأکید بر اختلاف سطح زندگی بین دارا و ندار و تفاوت فرهنگی بارز درمیان طبقات بالا و عامه، برهیجان مردم تأثیر می گذاشت.

 محمّد رضاشاه که از بيماري مهلکي در رنج بود به خروج از کشور که  از خواست هاي آخرين نخست وزير او، شاپور بختيار، بود تن در داد. با خروج شاه از ايران و ورود آيت‌الله خميني و تشکيل دولت موقّت در بيست و دوّم بهمن ماه 1357/فوريه 1979م، انقلاب اسلامي به پيروزي رسيد و ايران، با استقرار نظام جمهوري اسلامي، وارد مرحله تازه اي از تاريخ معاصر خود شد.

محمد رضاشاه پهلوی پس از ترک ایران در اوایل بهمن 1357/1979م. درحالی که بیماری سرطان خو ن پیشرفته داشت به مصر،مراکش،باهاماس، مکزیکو و برای درمان پزشکی به ایالات متحدهء امریکا سفرکرد. ورود اوبه شهر نیویورک هم زمان با اشغال سفارت امریکا در تهران به وسیلهء دانشجویان خط امام بود که طی آن بیش از پنجاه نفر از اعضای آن سفارت خانه به مدت 444روز در گروگان ایشان بودند. شاه در 5 امرداد سال1359/ 27جولای 1980 در قاهره درگذشت و آرامگاه او اکنون درهمان شهر است.

جمهوری اسلامی

آیت الله خمینی(1317ه-1368خ/1900-1989م.)

آیت الله روح الله موسوی خمینی رهبر انقلاب اسلامی، درسال1317هجری قمری در خمین درخانوده ای مذهبی شیعه به دنیا آمد. تحصیلات علوم دینی را در قم به پایان رساند و درسال 1329خ/1950م. آیت الله شد. وی که پیش از آن نیزدرقم به تدریس علوم دینی مشغول بود، بر اثر مخالفت با انقلاب سفید شاه ، به خصوص اصلی که براساس آن به زنان حق رأی در انتخابات مجلس شورای ملی را می داد، دستگیر ، محاکمه و به ترکیه تبعید شد. مخالفت وی درسال 1342خ/1963م. منجر به تظاهرات طلبه ها و بعضی بازاریان متعصب در قم شده بود که با حملهء نیروهای انتظامی و کشته و مجروح شدن عده ای فرو نشست.

آیت الله خمینی از سال 1343خ/1964م.را در تبعید ترکیه و نجف و کربلا در عراق گذراند. در این مدت وی برای شاگردان و زائران ایرانی که به عتبات عالیات سفر می کردند درمخالفت شاه و نظر خود دربارهء شرایط و خصوصیات حکومت اسلامی موعظه می کرد. به نظروی درزمان غیبت امام دوازدهم حکومت اسلامی می بایست به وسیلهء فقیه جامع الشرایط اداره شود. وی نظرات خود را درکتابی به نام ولایت فقیه بی ذکر نام نویسنده انتشار داده بود.

با بالا گرفتن حرکات انقلاب ایران و پس از آن که دکتر علی شریعتی در انگلیس به طرز مرموزی درگذشت عوامل انقلابی بر رهبری وی توافق کردند، وی از عراق به نوفل لوشاتو در فرانسه منتقل شد. به گفتهء یکی از مقام های مسئول فرانسه، در آن زمان ایشان پیشنهاد ترور اورا را به شاه دادند. اما وی با این استدلال که مایل نیست آیت الله به صورت شهید درآید با این پیشنهاد موافقت نکرد.

پس از خروج شاه از ایران، آیت الله خمینی که ایرانیان او را از آن پس امام خمینی می خواندند، در اول فوریه1979/یازدهم بهمن1357. با استقبال بی نظیر مردم که از سراسر کشور جمع آمده بودند، وارد تهران شد. ده روز بعد با اعلام پیوستن سران ارتش به نیروهای انقلابی وی به قدرت رسید. ده روز فاصله بین ورود و به قدرت رسیدن امام خمینی از اولین سال انقلاب تا کنون با عنوان دههء فجربابرگزاری جشن های پیروزی انقلاب گرامی داشته می شود. این عنوان از آیه ای از قرآن دربارهء حضرت موسی گرفته شده است.

در رفراندم هائی که بی فاصله پس از آن در فروردین1358ه/1979م.برگزار شد، نظام جمهوری اسلامی جایگزین شاهنشاهی دودمان پهلوی گردید و امام خمینی به عنوان رهبر انقلاب و ولی فقیه قدرت کامل را به دست گرفت. یک سال بعد مجلهء امریکائی تایم او را به عنوان مرد سال برگزید.

از اولین روز های پس از انقلاب فرمان رعایت حجاب اسلامی به خصوص برای زنان و محدود شدن آزادی بیان و اجتماعات آغاز گردید و آیت الله خمینی که بت شکن خوانده شده بود به زودی جنبهء تقدس یافت وبه هرگونه مخالفت سیاسی و اعتقادی با او به شدید ترین صورت عکس العمل نشان داده می شد.

دردوران ده ساله ای که آیت الله خمینی برسرقدرت بود، تبلیغات شدید برای صدور انقلاب اسلامی، محاکمه های فوری و اعدام بسیاری از مردم سیاسی و نظامی رژیم قبل و دگر اندیشان سیاسی و مذهبی، اشغال سفارت امریکا و گروگان گیری دیپلمات های آمریکائی، حملهء نافرجام هلیکوپترهای امریکائی برای رهائی گروگان ها، انتصاب و انتخاب رئیس جمهور ها، ابوالحسن بین صدر، محمدعلی رجائی، سید علی خامنه ای و علی اکبر هاشمی رفسنجانی صورت گرفت. حملهء نظامی عراق به ایران و جنگی که نزدیک به هشت سال موجب کشتار و ویرانی بسیار گردید و تکفیر نویسندهء پاکستانی تبار بریتانیائی ، سلمان رشدی به وسیله ء آیت الله خمینی به واسطهء نوشتن رمان آیات شیطانی ازجمله حوادث مهمی بود که تا سال های دراز بحران های مهمی در سیاست خارجی ایران به وجود آورد.

 درسال های پایانی زندگی آیت الله خمینی، آیت الله حسین علی منتظری که از آغاز انقلاب به عنوان جانشین آیت الله خمینی معرفی می شد، به واسطهءاعتراض های گستردهء وی نسبت به بعضی سیاست ها و عمل کرد های سران جمهوری اسلامی کنار گذاشته شد. آیت الله خمینی در خردادماه سال 1368ه/1989م. درتهران درگذشت . مراسم خاکسپاری او با هیجان عمومی فراوان همراه بود. پس از او آیت الله سید علی حسینی خامنه ای به ولایت فقیه رسید که تا امروز در این مقام باقی است.

 

---------------------------------------------------------------------------      

منابع

- آقسرايي، محمودبن محمد. تاريخ سلاجقه يا مسامرة الاخبار و مسامرة الاخيار. تصحيح دکتر عثمان توران، تهران، انتشارات اساطير، چاپ دوّم، 1362.

 

- استرآبادي، سيدحسن. تاريخ سلطاني از شيخ‌صفي تا شاه صفي. به اهتمام احسان اشراقي، تهران، چاپ دوّم، انتشارات علمي، 1366.

 

- اشپولر، برتولد. تاريخ مغول در ايران. ترجمه محمود ميرآفتاب، تهران، بنگاه ترجمه و نشرکتاب، 1351.

 

- اومستد، ا. ت. تاريخ شاهنشاهي هخامنشي. ترجمه محمّد مقدّم، تهران، ابن سينا، 1340.

 

- بهار، محمّدتقي (ملک الشعرا). تاريخ سيستان. تهران، زوّار، 1314.

 

- پاريزي، باستاني. يعقوب ليث. تهران، ابن سينا، 1344.

 

- تمدّن، محمّد. اوضاع ايران در جنگ اول يا تاريخ رضائيه. تهران، اسلاميه، 1350.

 

- جکسن، ويليامز. ايران در گذشته و حال. ترجمه منوچهر اميري، فريدون بدره اي، تهران، خوارزمي، فرانکلين، 1340.

 

- جوان، موسي. تاريخ اجتماعي ايران باستان، تهران، 1340.

 

- جونز، هارفورد. آخرين روزهاي لطفعلي خان زند. ترجمه هما ناطق، تهران، اميرکبير، 1353.

 

- داوري، محسن. کورش کبير. تهران، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، 1352.

 

- دولاواله، پيترو. سفرنامه. ترجمه شعاع الدين شفا، تهران، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، 1348.

 

-دياکونوف، ا. م. حکومت ماد. ترجمه کريم کشاورز، انتشارات پيام، چاپ دوّم، تهران، 1357.

 

- رجبي، پرويز. کريم خان زند و زمان او. تهران، اميرکبير، 1355.

 

-زرّين کوب، عبدالحسين. تاريخ مردم ايران، از پايان ساسانيان تا پايان آل بويه. تهران، امير کبير، 1367.

 

----------. دو قرن سکوت. تهران، انتشارات جاويدان، 1356.

 

- ساساني، خان ملک. غوغاي تخليه ايران. تهران، انتشارات سلسله، 1362.

 

- سپهر(لسان الملک)، محمّدتقي. ناسخ التواريخ (قاجاريه). به اهتمام جهانگير قائم مقامي، تهران، اميرکبير، طهوري، 1337.

 

- شفق، رضازاده. نادرشاه از نظر خاورشناسان. تهران، انجمن آثار ملّي، 1339.

 

- شهاب الدين خرندزي زيدي نسوي. سيرت جلال الدين منکبرني. به تصحيح و تعليقات مجبتبي مينوي، تهران، انتشارات علمي و فرهنگي، 1360.

 

- شهبازي، شاپور. کورش بزرگ. شيراز، انتشارات دانشگاه پهلوي، 1349.

 

- شيخ الاسلامي، محمّدجواد. سيماي احمد شاه قاجار. تهران، نشر گفتار، 1368.

 

- فقيهي، علي اصغر. آل بويه. تهران، انتشارات صبا، 1365.

 

- فلسفي، نصرالله. زندگي شاه عبّاس اوّل. تهران، انتشارات علمي و فرهنگي، 1364.

 

- گيرشمن، رُمان. ايران از آغاز تا اسلام. ترجمه محمّد معين، تهران، بنگاه ترجمه و نشرکتاب، 1335.

 

- مکّّي، حسين. سلطان احمد شاه قاجار. چاپ سوم، تهران، امير کبير، 1362.

 

- منجّّم، ملاّجلال الدين. تاريخ عبّاسي. به کوشش سيف الله وحيدنيا، تهران، انتشارات وحيد، 1366.

 

- ميمندي نژاد، محمّدحسين. زندگي پر ماجراي نادرشاه. تهران، سازمان انتشارات جاويدان، چاپ سوّم، 1362.

 

- نفيسي، سعيد. تاريخ اجتماعي و سياسي ايران در دوره معاصر. تهران، چاپ هفتم، انتشارات بنياد فرهنگ ايران، 1368.

 

- نوائي، عبدالحسين. شاه عبّاس، اسناد و مکاتبات، تهران، بنياد فرهنگ ايران، چاپ سوم، 1367.

 

------------. کريم خان زند. تهران، ابن سينا، فرانکلين، 1348.

 

- يوسفي، غلامحسين. فرّخي سيستاني. مشهد، نشر باستان، 1341.