tile

تاریخ



تاريخ ايران با قدرت يافتن قوم ماد و تشکيل نخستين پادشاهي آريائي در اواخر قرن هشتم پيش ازمسيح آغازشد. پيش از ورود آرياها، دراين سرزمين تمدّن هايي پيش رفته وجودداشت و جاي‌گزيني اقوام تازه وارد به‌آساني صورت نمي‌گرفت. امّا آريايي ها توانستند با ساکنان محلّي درآميزند و به تدريج با جذب آن ها تمدّني بزرگ و درخشان به وجود آورند.

پادشاهي مادمقارن فروپاشي تمدّن هاي باستاني سامي دربين‌النهرين و روي کار آمدن فرهنگ آريايي بودکه هم زمان درفلات ايران وسواحل و جزاير شرقي و شمالي درياي مديترانه شکوفا شد، و با فتوحات کورش بزرگ، عصر جديدي را آغاز کرد. اين دوران، که درايران با اعتقاد به دين زَرتُشت مشخّص مي‌شود، حدود 1300 سال به درازا کشيد وسرانجام با ظهور اسلام و سقوط شاهنشاهي ساساني پايان پذيرفت. دراين مدّت حکومت ميان سه تيره از اقوام آريايي، ماد، پارس و پارت، دست به دست مي‌شد. اين اقوام به ترتيب پادشاهي ماد، شاهنشاهي هَخامَنِشي و اشکاني را تشکيل دادند. در آغاز قرن سوّم ميلادي، پس از گذشت پانصدسال از برافتادن هَخامَنِشيان، بار ديگر پارس ها به حکومت رسيدند و شاهنشاهي متمرکز و مقتدر ساساني را تأسيس کردند.

با وجود جابه‌جايي در دودمان هاي مختلف شاهنشاهي، تاريخ ايران پيش از اسلام داراي يک پارچگي و تداوم نسبي فرهنگي و سياسي بود. دراين روزگار دراز، سپاهيان ايران، دردوجبهه شرق و غرب، پيوسته در حال پس راندن اقوام مهاجم و پيش‌روي درسرزمين‌هاي بيرون از فلات ايران بودند. دردرون فلات ايران درسايه امنيت و ثبات و غنيمت‌هاي به‌دست آمده از فتوحات، شهرهاي بزرگ و آباد و پُرجمعيّت پي‌درپي ساخته مي‌شد و امکانات کشاورزي و صنعت و تجارت ايران را از ثروت و نعمت مي‌انباشت.

جنگ هاي ايران و سرزمين هاي همسايه درطول تاريخ از اهميّت بسيار برخوردار است. درجبهه شرقي، ايرانيان‌همواره با اقوام بيابان‌گردرودر رو بودندکه به قصدغارت و چپاول به کشتارو ويراني مي‌پرداختند.هرگاه حکومت مرکزي مقتدر بود، باگماشتن حکومت‌هاي دست‌نشانده آنان را آرام نگاه مي‌داشت، امّا به هنگام ضعف حکومت ايران سرکشي و هجوم دوباره آغاز مي شد.

دوحمله بزرگ اين اقوام از سوي شمال و شرق، يکي ازطرف طوايف سَکا، حدود150 سال پيش ازميلاد، بود که به دست مِهرداد اوّل پادشاه اشکاني مهار گرديد. ديگري هجوم هِبتاليان (هَياطِله) يا هون هاي سفيد بود که در زمان يزدِگِرد اوّل ساساني آغاز شد و سال ها به طول انجاميد. هِبتاليان را شاپور دوّم به جاي کوشانيان درنواحي مجاورسيستان مستقرگردانده بود. امّا اينان در حدود450 ميلادي با آغاز ضعف در دربار ساساني به گسترش سرزمين هاي خود پرداختند و عاقبت در زمان خسرو انوشيروان سرکوب گرديدند. اقوام بيابان گرد غالباً پس از استقرار در سرزمين هاي همسايه فلات ايران به سرعت تحت تأثير فرهنگ و تمدّن ايراني قرار مي‌گرفتند و در نتيجه هويّتشان نيز رنگ ايراني به خود مي‌گرفت، امّا حمله و هجوم مداوم ايشان همواره براي ايران مصيبت بار بود.

ايرانيان، در طول تاريخ پيش از اسلام، در نواحي غرب سرزمين خود نيز پيوسته درحال جنگ‌بودند. مردم اين‌سوي‌جهان تمدّن و فرهنگي ديرين داشتند و ايرانيان براي کشورگشايي و گسترش‌شاهنشاهي به آن‌سوپيش مي‌رفتند. بين‌النهرين، آسياي صغير و سوريه تا شبه‌جزيره عربستان و بخشي بزرگ از شمال آفريقا، به خصوص سرزمين باستاني فَراعِنه، عرصه مهم‌ترين پيروزي هاي هَخامَنِشيان، اشکانيان و ساسانيان بوده است. يونان و پس از آن امپراتوري روم دو قدرت مهمّ اروپايي بودند که با ايرانيان برسرمحدودکردن دامنه‌متصرّفات‌يکديگر پيوسته کشمکش داشتند. ايرانيان،باتشکيل شاهنشاهي هَخامَنِشي‌درمسير دادوستد کالاهاي بازرگاني بين چين و سواحل مديترانه، در واقع نبض تجارت جهان متمدّن را در دست گرفتند و از همين راه به قدرت و شوکتي رسيدند و تا سرزمين هاي دوردست غرب پيش رفتند. بازتاب اين فتوحات، به جنگ‌هاي ايران و يونان وحمله بزرگ اسکندر مقدوني به ايران انجاميدکه شاهنشاهي هَخامَنِشي را بر انداخت و تا هند پيش رفت.

فتح ايران به دست اسکندر، با همه ويراني و کشتار، چون از سوي مردمي متمدّن صورت گرفته بود، به باروري فرهنگ ايراني ياري رساند. اشکانيان، که پس از جانشينان اسکندر درايران روي کار آمدند، اگرچه درآغاز خودرا دوست داران يونان مي‌ناميدند امّا پس از چندي، با تجديد دين، آداب و ارزش هاي اصيل ايراني، زمينه پيوستگي فرهنگي وتاريخي شاهنشاهي ايران را آماده ساختند. امپراتوران روم در رقابت با شاهنشاهان اشکاني و ساساني، به تحريک اقوام مهاجم شرقي فلات ايران دست مي زدند؛ سياستي که بعدها به وسيله دربار واتيکان و استعمارگران اروپائي نيز دنبال شد. امّا روميان خود نيز ازهجوم و پيش‌روي اين اقوام وحشي درهراس بودند. بسياري از مصالحه‌هاي ايران و روم براي حفظ دربندهاي مهم و نفوذناپذيري بود که بر دهانه رود جيحون درشرق و درگذرگاه قفقاز در مغرب درياي خَزَر ساخته شده بود. بدين ترتيب، در سراسر تاريخ پيش از اسلام، ايران به سبب موقع خاص جغرافيايي خود همچون سپري در برابرسيل هجوم اقوام غيرمتمدّن قرار گرفته بود و از اين راه به‌حفظ و رشدتمدّن اروپا کمک مي کرد. امّا خود نيز به خاطر واقع شدن درمسير مهم‌ترين جاده‌هاي بازرگاني شرق و غرب، سود فراوان مادّي و فرهنگي مي برد.

از اواسط دوران شاهنشاهي ساساني، فشار اقوام نيمه متمدّن شرق ايران افزايش يافت. از جنگ هاي پي‌درپي با ايشان و درگيري دائم و خون بار درجبهه غرب و شمال غرب، مردم کشور ايران صدمات بسيار ديدند. امّا ضربه نهائي برپيکر شاهنشاهي ساساني را اعراب وارد آوردند که‌به اتّحاد زيردرفش اسلام گرد آمده و نيروي معنوي خارق‌العاده‌اي يافته بودند. حمله اعراب، به خلاف هجوم اقوام بيابان گرد شرقي، علاوه بر فروپاشيدن شاهنشاهي ايران، اساس معتقدات و نظام اجتماعي ايران را ديگرگون ساخت و شخصيّت و هويّتي تازه در کشور ايجاد کرد که تا امروز، يعني بيش از چهارده قرن، تداوم يافته است.

با سقوط ساسانيان، ايران استقلال سياسي خودرا از دست داد و جزو سرزمين هاي وسيع خلافت اسلامي شد که از جَبَل‌الطارق تا رودخانه‌هاي سيحون و سِند را در برمي گرفت. دراين عرصه وسيع ايران تنها کشوري بود که با وجود پذيرش اسلام، زبان خودرا حفظ کرد و عناصري از فرهنگ ديرين خود را به معتقدات جديد پيوست و درعين حال در زمينه‌هاي سياسي، نظامي‌و فرهنگي تمدّن اسلامي را بارور ساخت.

ايرانيان‌از فرداي شکست براي کسب استقلال و بيرون راندن بيگانگان از سرزمين خود به پا خاستند. درآغاز باسرداران عرب درافتادندو سپس به مبارزات خود رنگ هواداري از شيعيان آل علي و دوست داران خاندان پيامبر را دادند. قيام ابومسلم خراساني براي انتقال خلافت از اُمويان به بني عبّاس اوج اين تلاش ها بود. قتل ابومسلم مخالفت ها را آشکارتر کرد. با وجود اين بدعهدي، قرن‌دوّم هجري/هشتم ميلادي روزگار احترام و اهميّت ايرانيان در دستگاه خلافت عبّاسي است. به همّت وزيران و سياست‌مداران بزرگ ايراني ديوان خلافت به ترتيب دوران ساساني پايه گذاري گرديد. اين نفوذ و اعتبار تا قرن سوّم رو به افزايش بود، امّا از آن پس خلفاي عبّاسي، هراسان از قدرت همه جانبه ايرانيان، به غلامان ترک روي آوردند و آنان را که لشکرياني خشن و جنگجو بودند به کارهاي بزرگ گماشتند. حاصل آن شد که اميران ترک بغداد را عرصه قدرت نمايي ها و زشت کاري هاي خود کنند و خلفا را به صورت بازيچه‌هايي بي اختيار درآورند.

قرن چهارم هجري/دهم ميلادي دوران طلايي تاريخ ايران بعد از اسلام است. دراين قرن ديلََميان آلِِ بويه، جنگ‌آوران حرفه‌اي‌شمال ايران، قدرت يافتند و تا بغداد تاختند و با پس‌زدن اميران ترک، خليفه را به اختيار گرفتند. دراين قرن خاندان هاي دانش دوست و هنر پرور ايراني دربخش بزرگي‌ازفلات‌ايران‌حکومت‌هاي‌محلّي‌مستقلّي ترتيب دادند وبا زنده‌کردن آداب و رسوم و برگزاري جشن ها و آيين هاي ايراني و تشويق و حمايت از گويندگان، نويسندگان، دانشمندان، و انديشه وران بار ديگر فرهنگ ايراني را درخشان ساختند.

امّا اين روزگارطلايي ديرنپاييد. تحريک دستگاه خلافت و اختلاف‌هاي داخلي راه قبايل ترک و توراني را به درون فلات ايران گشود. اقوام يأجوج و مأجوج افسانه‌اي‌که‌قرن‌ها لرزه براندام دربارهاي ايران و روم مي‌افکندند در اين فرصت به‌پيش راندند. در سال 382ه/992م اوّلين موج ترک هاي قَراخاني يا آل افراسياب شهر باستاني بُخارا را فرا گرفت و زنگ خطر را در گوش هوش آشنايان با تاريخ واساطير کهن ايراني به صدا درآورد. هيجان شديد ميهن‌دوستان براي تدوين حماسه ملّي، و بازنمودن خطر تورانيان در آن چهره زشت که از افراسياب در شاهنامه تصوير شده است، گويي نگراني ناشي از پيش‌بيني آن خطر بزرگ بود که نشانه هاي آن از نيمه قرن چهارم به بعد آشکار مي‌شد.

سلطان محمود غَزنَوي در سلطنت سي ساله خود، با آن‌که به تقليد از دربارهاي ايراني سامانيان و صفّاريان و آل بويه و آل زيار و مأمونيان خوارَزم، شاعران و نويسندگان پارسي‌گوي را گرد آورده بود و در پيِ دانشمندان وبزرگان‌ايراني به‌هرسوي کس مي‌فرستاد، خود همه خاندان‌هاي ايراني‌را برانداخت وسرزمين ايران‌را معرض هجوم ترکمانان سَلجوقي کرد.

قرن پنجم هجري/يازدهم ميلادي روزگار به بارنشستن دوران خوش قرن چهارم بود. امّا ايرانيان که تازه پس از سيصد سال مبارزه از يوغ اعراب رهاشده بودند درنخستين جرعه‌هاي شادخواري و آزادي، دوباره خودرا گرفتار خشونت و تعصّب خشک انديشي ديدند. قهر ومبارزه کساني چون ناصرخسرو و سَنائي و افسوس هاي حکيمانه خيّام نيشابوري ومبارزات خشونت بارفداييان اسماعيلي هريک به گونه اي بازتاب اين روزگار ناميمون است.

نتيجه تسلّط صدو بيست ساله سَلجوقيان برسرزمين هاي ايران پديد آمدن نوعي‌بي‌اعتنايي و سهل انگاري در دفاع از آب و خاک و نام و ناموس مردم ايران گرديد. سران سپاه همه از غلامان ترک و ترکمان بودند که پيوسته به شهرها و روستاهاي ايران حمله مي‌آوردند و ويراني و مصيبت برجاي مي‌گذاشتند. حکومت خان‌خاني‌سَلجوقيان، يک‌پارچگي مردم ايران و مرکزيّت حکومت را به‌کلّي از ميان برد و همين امر به چنگيزخان مغول و اميرتيمور گورکان فرصت داد که با استفاده از غرور و ضعف فرمان‌رواياني چون سلطان محمّد خوارَزم‌شاه، که خود از خاندان غلامان ترک بود، به ايران سرازيرشوند.

امّا، شگفت آن‌که اين‌بيابان‌گردان ترک و ترکمان، با همه گرايش به خونريزي و ويرانگري، پس ازچندي‌که‌درايران‌مي‌ماندند نياز به تدبير و کشورداري ايرانيان ايشان را در اندک زمان به خوي و آداب ايراني درمي‌آورد. به همين رو، به دين اسلام درمي‌آمدند، پيوندخود را باديگر تيره‌هاي قبيله مي‌گسستند و با برپا کردن دربارهاي ايراني به دانش و انديشه و ادب روي مي‌آوردند، زبان فارسي مي‌آموختند و از وزيران و دبيران کار آزموده ايراني در اداره کشور ياري مي‌جستند.

ظهورصَفَويه درآغاز قرن دهم هجري/شانزدهم ميلادي يکي از سرفصل‌هاي مهّم تاريخ ايران بعد از اسلام است. زيرا آنان با اعلام رسميت تشيّع ايران را از ديگرکشورهاي اسلامي جدا کردند و با سِلاح اعتقاد طوايف مختلف ترکمان را درسپاه قِزِلباش گرد هم آوردند. اصطلاح شاهسَوَن يا فدايي‌شاه، هم‌خاطره فرمان روايان ايران پيش از اسلام را بيدار مي‌کرد و هم قدرت حکومت و مذهب را يک جا در شخص شاه مرکزيت مي‌داد. همين يک پارچگي به صَفَويه فرصت داد که ايران را از افتادن به دام خلافت عثماني نجات بخشند و به استقلال سياسي برسانند.با اين همه، در نيمه دوم دوران سلطنت صَفَوي در ايران، بار ديگر سران قبايل ترکمان که در سپاه قِزِلباش گرد آمده بودند، هريک در ناحيه‌اي ادعاي‌حکومت و سروري کردند. اين وضع بار ديگر به گروه‌هايي چون افغانان فرصت داد که به ايران بتازند و يک چند آشوب و کشتار برپا کنند.

سلسله‌هايي که بعد از صَفَويه روي کار آمدند تا پيش از دوران پهلوي همه از سران قِزِلباش و اغلب از همان تيره‌هاي ترکمان بودند که هم زمان با سَلجوقيان به ايران راه جستند و در سپاه قِزِلباش منصب و حکومت يافتند. قاجاريه، که آخرين اين سلسله ها بود، توانست بيش از ديگران دوام بياورد و نزديک به صدو پنجاه سال بر ايران حکومت کند. هم زماني دوران قاجاريه با تحوّلات عظيم جهان غرب و تلاش کشورهاي اروپايي براي گسترش تسلّط سياسي و اقتصادي خود به مشرق زمين، جامعه ايراني را نيز به جنبش آورد. انقلاب مشروطيّت که در زمان مظفرالدّين شاه قاجار صورت گرفت، آغاز دوران متحوّل و پر ماجراي جديد تاريخ ايران است.

این بخش را در قسمت های زیر دنبال کنید:

ایران باستان

ایران پس از اسلام 1

ایران پس از اسلام 2