tile خانه » منابع » دانشنامه کوچک ایران

اقوام کنونی ایران

اقوام کنونی ایران

از ورود نخستين آريائيان تا امروز درآميختگي قومي با درجات گوناگون درايران ادامه داشته است. اسکندر در فتوحات خود سرداران و سپاهيان مقدوني و يوناني را به ازدواج با ايرانيان تشويق مي کرد. هنگام حمله اعراب قبايل و طوايف بزرگ عرب به نواحي مختلف ايران کوچ کردند و رفته رفته درجمعيّت ايران جذب شدند. بعدها قبايل ترک در گروه هاي بزرگ عشايري به ايران هجوم آوردند. ترکان غَزنَوي و سَلجوقي بزرگترين دسته هاي اين مهاجمان بودند. باحمله مغول و کشتار بي امان مردم، سرزمين هاي ويران و خالي را طوايف پُرجمعيّت زردپوست مغول وتاتار پُرکردند. پس از آن حکومت هاي ايران، به منظور پاسداري از مرزهاي کشور، قبايل بيابان گرد را از نواحي دوردست به داخل ايران کوچ دادند. اُزبَک ها، بَربَرها، و ترکمان ها از اين طريق به تدريج وارد ايران شدند. در اوايل توسعه قدرت صَفَوي نيروهاي وفادار به شاه، که شاهسَوَن يا قِزَلباش خوانده مي شدند، همگي از قبايل ترک بودند و سران ايشان بعدها حکم راني سراسر ايران را به خود اختصاص دادند.

بدين ترتيب، آميزش اقوام گوناگون از سويي و وضع جغرافيايي و آب و هواي مناطق گوناگون درمشخصّات ساکنان نواحي مختلف ايران بي تأثير نبوده است. به عنوان نمونه، مي توان اندام بلند و تنومند ايل نشينان مناطق زاگرُس را نام برد که آن ها را از ساکنان کناره هاي درياي خَزَر، که قدّي کوتاه و چهره و موي و چشم روشن دارند، متفاوت مي کند. اين خصوصيات درمورد نواحي جنوب کشور، از جمله خوزستان، نيز قابل توجّه است زيرا ساکنان اين نواحي نيز برخي ويژگي هاي همسايگان از جمله اعراب را به خودگرفته اند.

مردم امروز ايران را از نظر روش گذران زندگي مي توان به دو دسته اصلي تقسيم کرد. مردم ساکن شهرها و مردم روستاها و ايلات. ايل کلمه اي است ترکي و از زمان مغول ها به فارسي راه يافته. ايل معمولاً به عشاير و قبايلي اطلاق مي شود که در جستجوي چراگاه براي دام هاي خود در ايام سال تغيير جا مي دهند. جامعه عشايري زماني اکثريت جمعيّت ايران را تشکيل مي داد. امّا عوامل گوناگون از جمله قدرت گیری حکومت های مرکزی به تدريج بر شمار ساکنان شهرها و روستاها افزوده است.

براساس آمار سال1364ش/1985م، در ايران 92 ايل بزرگ و 482 طايفه مستقل وجود داردکه هريک از آنها به واحدهاي کوچک تري، که به نهاد خانواده مي رسد تقسيم مي شوند. ازسه ويژگي مهّم زندگي ايلياتي يکي دام داري سنّتي است که اساس اقتصاد آن به شمارمي رود. ديگر، جا به جائي دائم يا رفتن به ييلاق و مناطق سردسير در فصل گرما و بازگشت به قشلاق يانواحي گرمسير در زمستان است. اين جابه جايي به منظور بهره جويي ازپوشش گياهي طبيعي و دسترسي به آب صورت مي گيرد. کوچ نشينان نواحي البرز و دامنه هاي زاگرُس معمولاً کوچ عمودي دارند، يعني ازدشت ها و جلگه ها به بلندي هاي کوهستاني سفر مي کنند. درنواحي سيستان و بلوچستان که تفاوت بين نقاط پست و بلند از نظر گياهي قابل توجّه نيست، کوچ درمسيرافقي صورت مي گيرد. سوّمين ويژگي عشاير وابستگي اعضاي آن به ساختار سياسي و اجتماعي ايل است که بر اساس آن رييس يا خان يا ايلخان اختيار تصميم گيري، داوري و قدرت اجرايي دستورات را يک جا دارد. اين خود ازعوامل اساسي نيرومندي ايلات و توانايي آنها در سرنگوني و تأسيس حکومت ها در طول تاريخ بوده است.

ستيز دائم و بي امان با طبيعت، مردم کوچ نشين را آشنا باسرزمين، دلاور، بردبار و وابسته به يکديگر بارمي آورد. عشاير ايران در نبردهاي داخلي و خارجي نيز سهم مهّمي داشته اند و به ويژه از دوران هَخامَنِشي به بعد مرزداري از شغل هاي مهمّ آنان به شمار مي رفته است. کُردها، لُرها، بلوچ ها، قشقايي ها، ترکمن ها، ايلات خمسه، کولي ها، و عشاير عرب زبان از جمله اقوام و عشاير عمده ايران اند.

کُردها

کُردها از اقوام اصيل آريايي اند که در طول کوه هاي زاگرُس از جنوب شهر باکو در آذربايجان تا شمال لُرستان و خوزستان سکونت دارند. گروه بزرگي از کُردها نيز در مشرق ترکيه وشمال عِراق وسوريه و بخش جنوبي ارمنستان زندگي مي کنند. در قديم ترين آثار و مدارکي که از تمدّن هاي باستاني بابل و آشور و َاَکِد و سومِر به دست آمده، به کُردها اشاره شده است. يونانيان نيز درنوشته هاي خود بارها از کُردان و دليري آن ها ياد کرده اند.

بخش بزرگي از کُردهاي ايران امروزه در شهرهاي مختلف ساکن اند. طوايفي از ايشان نيز در دوره هاي مختلف به نواحي ديگر کوچ داده شده اند. هم اکنون درخراسان، به خصوص در قوچان و دَرِگَز و بُجنورد، شمار قابل توجهي کُرد زندگي مي کنند که از قرن ها پيش براي مقابله با اُزبک ها دراين نواحي جاي گزين شده اند. تيره هاي مهمّ کُرد که درآذربايجان غربي زندگي مي کنند عبارتند از: مَنگور درمهاباد، جَلايي در اطراف ماکو، ميلان ساکن خوي و قَره پاپاقي و شَکاک و بيک زاده، که به ترتيب درجنوب نَقَده و سَلماس و اروميه سکونت دارند. ايلات کُرد بيشتر در مغرب سَقِّز و سَنَندج و کرمانشاه رفت و آمد مي کنند. معروف ترين آنها ايل هاي سَنجابي، باباخاني، کُماسي، گوران و کَلهُر و فتح علي بيگي هستند. سَنجابی ها، که بيشترشان در اطراف کرمانشاه سکونت دارند، جمعيّتي بين سه تا چهار هزار خانوار را تشکيل مي دهند. جمعيّت ايل کَلهُر، که درجنوب کرمانشاه زندگي مي کنند، حدود ده هزار خانوار برآورد شده است. اين ايل در تابستان ها به اطراف اسلام آباد (شاه آباد غرب) به ييلاق مي روند و قشلاقشان اطراف گيلان غرب است.

کُردها بيشتر سنّي هستند. امّا طوايفي از آن ها مانند سنجابي ها و بعضي شاخه هاي ايل گوران مذهب تشيُّع دارند. عده اي نيز پي رو اهل حق اند. کُردها به زباني از ريشه ی زبان هاي باستاني ايران سخن مي گويند که گویش هاي مختلفي دارد. دو گویش اصلي آن کُردي مُکري و کُردي سَنه است که از ساير گویش ها رواج بيشتر دارد و آثار شعرو ادبیات قابل توجهی از آن ها در دست است. گویش های دیگرکرمانجی، سورانی و ززکی است. کُردها از نظر خصوصيات اخلاقي و فرهنگي نيز ممتاز اند. دلاوري و آزاد منشي و آزاد انديشي ايشان در بين ايرانيان مشهور است. موسيقي و رقص کُردي و همچنين زيبايي و رنگارنگي جامه ها و زينت هاي کُردان در فرهنگ ايراني مشهور و شایان توجه است.


لُرها

لُُرها در مغرب رشته کوه هاي زاگرُس در منطقه اي جنوبي تر از کُردستان سکونت دارند. درگذشته لُرها را ازطوايف کُرد مي دانستند. امّا بعدها برمبناي ويژگي هاي زبان شناسي طايفه هاي سَگوَند، بختياري، مَمَسَّني، لََک و عشاير کُهگيلويه و بُوير احمد را لُر ناميدند. به نظر مي رسيد که اين طوايف از اختلاط ميان اقوام مهاجر به وجود آمده باشند. لُرها در زمان حکومت ايلخانان مغول در دو منطقه مي زيستند که لُر بزرگ و لُر کوچک ناميده مي شد. بين اين دو منطقه ناحيه سوّمي به نام شولِستان وجود داشت. اکنون کُهگيلويه به جاي لُر بزرگ و لُرستان به جاي لُر کوچک قرار دارد. مَمَسَّني نيز جايگزين شولِستان شده است.

ايلات بختياري، که در نواحي بين اصفهان و خوزستان و لُرستان و بروجرد سکونت دارند، با جمعيّتي حدود چهارصد هزار تن بزرگترين اجتماع عشايري ايران را تشکيل مي دهند. بختياري ها شيعي مذهب هستند و به لهجه اي از زبان هاي قديم ايران سخن مي گويند که داراي ادبياتي قابل توجّه است. موسیقی و رقص و آداب و رسوم خاص و پيوندهاي محکم ايلياتي ايشان در تاريخ ايران مشهور است.

خوانين بختياري در بعضي حوادث تاريخي ايران در اواخر دوره صَفَوي و هم زمان با ظهور نادرشاه افشار دخالت مؤثر داشتند. درتاريخ مشروطيت نيز قيام سردار اسعد بختياري به حمايت از مجاهدين و بر ضد محمدعلي شاه براي پايان دادن به دوره استبداد صغير اهميّت بسيار داشته است. کريم خان زند(وکيل الرُعايا) که در تاريخ ايران به رشادت و درعين حال ملايمت طبع و مردم دوستي شهرت داشته، از ميان طوايف لُر برخاسته است.


بلوچ ها

بلوچ ها از اقوام باستاني ايران اند که در استان هاي شرقي کشور، بلوچستان، سيستان، کرمان، و بعضي نواحي خراسان زندگي مي کنند. درخارج ازمرزهاي ايران نيز بلوچ ها در نواحي سِند و پَنجاب ساکن اند. بلوچ هاي ايران اکثر سنّي مذهب اند. زندگي ايلي ايشان با دام داري، کشاورزي، و پرورش درخت های نخل مي گذرد. شماري از ايشان همواره به رفت و آمد بين ايران و پاکستان مشغول اند و از راه دادوستد کالا روزگار مي گذرانند. مهم ترين طوايف بلوچ ياراحمد زايي، ميرعَبدي، ريگي و سَراواني نام دارند.

طبيعت نامساعد بلوچستان موجب مهاجرت هاي وسيع اقوام بلوچ به نواحي مختلف ايران شده است. درگيلان، مازندران، آذربايجان، و خراسان عده زيادي از بلوچ ها به کشاورزي و کارگري اشتغال دارند. سکونت بعضي ازآن ها در اين نواحي فصلي و بعضي ديگر دائمي است.


ترکمن ها

اين نام درقرن هاي نخست اسلامي به ترک هايي که از سوي آسياي مرکزي به سرزمين هاي ايراني مي آمدند اطلاق شده است. غُزها که در قرن پنجم هجري/يازدهم ميلادي درخراسان فجايع بسيار کردند از آن جمله اند. ترکمن ها امروز در شمال خراسان و مشرق مازندران سکونت دارند، به زبان ترکي سخن مي گويند و سنّي مذهب اند. دامداري، کشاورزي، به خصوص پنبه کاري، درگنبدقابوس و دشت گرگان شغل اغلب آنهاست. تربيت بهترين اسب ها درهمين مناطق به وسيله ترکمن ها صورت مي گيرد و مهمترين مسابقات اسب دواني کشور بين ترکمن ها همه ساله برگزار مي گردد.

ترکمن ها ازحيث خصوصيات ظاهري با ديگر مردم ايران تفاوت هاي بارز دارند. طوايف عمده ترکمن عبارتند از: کوکَلان، يَموت و تکه. نواحي کوهستاني شرق دشت گرگان اطراف بُجنورد محل سکونت کوکَلان ها و دشت گرگان از آن يَموت هاست. طايفه تکه بيشتر در ترکمنستان سکونت دارند. امّا حدود يکصد خانوار از آن ها اطراف گنبدکاوس زندگي مي کنند.

طوايف ترکمن با حفظ خصوصيات قومي خود امروز از لحاظ توليد اقتصادي در زمره فعّال ترين مردم ايران اند. تهيه و بافت قاليچه هاي معروف ترکمن، کشت و برداشت و تصفيه و تجارت پنبه در واحدهاي بزرگ، تربيت دام و پرورش اسب هاي مسابقه از مهم ترين مشغوليت هاي ترکمانان است. اين طوايف در آداب و رسوم و موسيقي و رقص و جامه هاي رنگين و زيبا نيز پرآوازه اند.

قشقايي ها

قشقايي هاکه يکي ازبزرگ ترين و مقتدرترين ايل هاي ايران را تشکيل مي دهند در مسيري طولاني، بين سواحل خليج فارس و اطراف اصفهان، در ييلاق و قشلاق سالانه هستند. درموردخاستگاه اصلي ايل قشقايي نظرها مختلف است. بعضي اصل آن ها را قبايل ترک خَلَج ميد انند و بعضي ديگر آنان را به سرزمين هاي بين هند و سيستان نسبت مي دهند. نظر بعضي ديگر آن است که قشقايي ها نخست درقفقاز مي زيسته اند و از همين روست که يادگارهايي از آن دوران را در شيوه زندگي و هنرهای مختلف از موسیقی و رقص تا نقش های زیبای پوشش و فرش خود حفظ کرده اند. محل اصلي سکونت قشقايي ها و حوزه نفوذ و قدرت سياسي محلي آنان درقرن هاي اخير در اطراف شهر شيراز بوده است.

شاهسَوَن ها

شاهسَوَن ها که در شمار ايلات ترک زبان ايران اند درشهرهاي اَردَبيل، زَنجان و شمال فارس و شهر ساوه سکونت دارند. قشلاق آن ها دشت مُغان و ييلاق آن ها بين اَردَبيل و مشکين شهر به طرف کوه سَبَلان است. شاهسَوَن ها پيرو مذهب تشيّع اند و به لهجه ترکي آذري سخن مي گويند و شامل تيره هاي گوناگون اند. ايلات شاهسَوَن از زمان صَفَويه به بعد در دوره هاي مختلف به وسيله فرمان روايان ازجايي به جاي ديگر کوچ داده شده اند. دوتيره از شاهسون ها که امروز در ساوه ساکناند يکي در زمان شاه عبّاس بزرگ از شيراز و ديگري، به احتمال زياد در دوران نادرشاه افشار، از مُغان به اين ناحيه کوچ کرده اند. در نيم قرن اخير، دشت مُغان با فعاليت هاي گسترده کشاورزي مکانيزه محل سکونت قسمتي از ايل شاهسَوَن شده است. شاهسَوَن، يا دوستدار و فدايي شاه، نامي است که در زمان صَفِويه به سپاهيان قِزِلباش داده شد. درآغاز قِزِلباش به معني سُرخسر نام گروهي از مريدان شيخ جُنَيد صَفَوي از صوفيان به نام غرب ايران بود که با تعليمات مذهبي شيخ براي جنگ و محاربه با دشمنان شيعيان و کُفّار آماده شده بودند. اينان همگي از طوايف مختلف ترکمن برگزيده شده و به چالاکي و خشونت بسيار در نبرد شهرت داشتند. وظيفه طوايف مختلف که در سپاهيان قزلباش گرد آمده بودند جهاد با کُفّار، ترويج مذهب شيعه دوازده امامي و پاسداري از سلطنت صَفَوي بود. آنان در راه مقاصد شاه که اورا مرشد کامل مي دانستند فداکاري مي کردند و در مقابله با دشمنان صَفَويان و مذهب تشيّع از هيچ خشونتي اِبا نداشتند.

نه طايفه روملو، شاملو، اُستاجلو، تِکِّلو، ذوالقدر، قاجار، افشار، ورساق و صوفيان قراباغ درسپاهيان قزلباش وارد شده بودند. شاه اسماعيل صَفَوي پس از فتح هر ولايت غنائم و زمين ها را بين سران اين طوايف که سرداران سپاه او بودند تقسيم مي کرد و آنان را درهر ولايت باالقاب وعناويني چون اميرالاُمرا، بيگ، بيگلربيگ، خان و سلطان به حکومت مي گماشت. سپاهيان قِزِلباش نخستين بار در قرن نهم هجري/پانزدهم ميلادي سلطان حيدر و پسر او شاه اسماعيل را در رسيدن به سلطنت ياري کردند. نخستين بار به دستور سلطان حيدر اينان تاج قِزِلباش بر سر گذاشتند تا از ديگر صوفيان ممتاز باشند. تاج قِزِلباش کلاه نمدين سرخ رنگي بود که نوکي بلند و ضخيم داشت. قسمت بالاي کلاه به عدد دوازده امام، دوازده چين کوچک يا تَرَک مي خورد. دورا دور کلاه سرخ دستاري سپيد يا سبز از پشم يا ابريشم مي پيچيدند که آن را به صورت عمامه بزرگي جلوه مي داد و نوک سرخ بلند و دوازده تَرَک کلاه از ميان عمامه بيرون مي ماند.

فتوحات شاه اسماعيل و گماشتن سران قِزِلباش به حکومت هاي محلّي به زودي سراسر ايران را در اختيار آنان قرار داد. نفوذ فوق العاده سران قِزِلباش که با حرص و آز درجمع مال و کسب قدرت همراه شده بود، عاقبت اوضاع را در هم ريخت. آنان وليعهدِ شاه طهماسب را کُشتند و به ميل خود ديگران را به قدرت رساندند و فراتر از اين با دشمنان ايران براي حمله و تجاوز بر ولايات سرحدي هم داستان شدند.

هنگامي که شاه عبّاس بزرگ به سلطنت رسيد به محدود کردن قدرت و اختيار سران قِزِلباش همّت گماشت. وي دو دسته سپاه منظّم، يکي از غلامان ترکمن گُرجي، چَرکَس و ارمني و ديگر از رعاياي تاجيک (غيرترک) و ايراني ترتيب داد. سپاه دوم با سلاح آتشين نيز مجهز بود. اين نيروها علاوه بر سپاهيگري مقابله با سران قبايل ترک و حفظ توازن قدرت ميان آنان را نيز به عهده داشتند.

ايلات خمسه

چنان که از خود نام برمي آيد، ايلات خمسه از پنج ايل تشکيل شده است: اينانلو، بهارلو، باصري، نغر و عرب. اين ايل ها، که اغلب در زمان مغول به ايران آمده اند، درنواحي فارس وساوه و آذربايجان و نقاط مرکزي ايران ييلاق و قشلاق مي کنند.


عشاير عرب زبان

عشايري که در خوزستان و سواحل خليج فارس از تربيت حيوانات اهلي و ماهي گيري و پرورش نخل روزگار مي گذرانند همگي عرب زبان هستند. بزرگ ترين اين طوايف آل کثير شرقي است که در زمان مُشعشَعيان از عراق به خوزستان آمده اند. اواخر سلطنت صَفَوي اين عشاير به نواحي شرقي خوزستان کوچ کردند و بين شوشتر و دِزفول و اهواز ساکن شدند.

بني کَعْب يکي ديگر از عشاير عرب ساکن خوزستان هستند که ورود آن ها را در آغاز سلطنت شاه عبّاس بزرگ به اين منطقه دانسته اند. از ديگر عشاير عرب زبان که در خوزستان به سر مي برند و با زرگری و کارهای فنی و میکانیکی زندگی می کنند، بايد صابِئان یا صبیان را نام برد. اين مردم تاريخي کهن دارند که به پيش از ميلاد مسيح مي رسد. صابئان يا مُغتَسِله که عده اي سرزمين اصلي آن ها را اُردُن و شام دانسته اند، همان طايفه اند که يحيي بن زکريا از ميان ايشان برخاست و همگان را به ظهور عيسي مسيح بشارت داد. مراسم غسل تعميد و شستشو در رودخانه اردن براي پاک شدن از گناهان، از معتقدات ايشان است. حدس زده اند که پدر ماني پيامبر بزرگ ايراني اعتقادات صابئان را برگرفته بوده و خود ماني از افکار ايشان بهره جسته است.

کولي ها يا لوري ها

کولي ها که برخي موطن نخستين آنان را هند و عده اي مصر مي دانند -کساني نيز کولي را تغيير شکل يافته "کابُلي یاکاولی" مي شمرند- بازماندگان طوايفي هستند که در قرن نهم ميلادي از طريق ايران رهسپار مغرب زمين شدند. نخستين بار در افسانه هاي مربوط به بهرام پنجم ساساني (بهرامگور) با نام اين طوايف روبرو مي شويم که بنابرآن شَنگُل پادشاه هند بنا به درخواست بهرام ده هزار لوري خواننده و نوازنده را به ايران فرستاد.

کولي ها درنقاط مختلف ايران به نام هاي گوناگون خوانده مي شوند: درفارس کولي، در کرمان لولي، درآذربايجان قراچي، درخراسان غِرِشْمال. اصطلاحات غربتي و چَنگانه و زنگاري نيز درباره ايشان به کار رفته است. منبع درآمد اين طوايف دام پروري و بعضي صنايع دستي مانند غربال بندي و آهنگري است و از زن و مرد به کارهايي ديگر مانند فالگيري، نوازندگي، و طالع بيني نيز مي پردازند.

منابع:

- آزمند، عبدالصاحب. وضع جغرافيائي و تاريخي خوزستان ودشت ميشان. تهران، شوراي جشن شاهنشاهي، 1350.

- اصلاح عرباني، ابراهيم. راهنماي شهرستان هاي ايران. تهران، 1345.

- افشار سيستاني، ايرج. نگاهي به ايلام. تهران، نشرهنر، 1366.

-------. نگاهي به خوزستان. تهران، نشر هنر، 1366.

- اقبال آشتباني، عبّاس. مطالعاتي در باب بحرين و جزاير و سواحل خليج فارس. تهران، 1328.

- اقتداري، احمد. آثار تاريخي شهرها و بنادر خليج فارس. تهران، ابن سينا، 1356.

-------. ديار شهرياران. تهران، انجمن آثار ملي، 1354.

-------. خليج فارس. تهران، انتشارات فرانکلين،1356.

-------. خوزستان، کهگيلويه و ممسّني. تهران، انجمن آثار ملي، 1359.

- امام، محمد کاظم. مشهد طوس، يک فصل ازجغرافياي تاريخي خراسان. تهران، کتابخانه ملي ملک، 1348.

- بختياري، سرداراسعد، تاريخ بختياري. به کوشش جواد صفي نژاد، تهران، انتشارات يساولي، 1361.

- بيات، عزيزالله. جغرافياي مختصر کرمانشاهان. تهران، چاپ سوّم، 1336.

--------. کلّيات جغرافياي طبيعي و تاريخي ايران. تهران، اميرکبير، 1367.

- باستاني پاريزي، محمّد ابراهيم. تاريخ کرمان. تهران، 1352.

- جعفري، جعفربن محمدبن حسن. تاريخ يزد. به کوشش ايرج افشار. تهران، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، 1343.

- جواهر کلام، علي. زنده رود يا جغرافياي تاريخي اصفهان و جلفا. تهران، ابن سينا، 1348.

- جهانباني، امان الله. سرگذشت بلوچستان و مرزهاي آن. تهران، 1338.

- حقيقت، عبدالرفيع. تاريخ قومس. تهران، چاپ دوم، کاويان، 1362.

- دالماني، هانري رونه. سفرنامه از خراسان تا بختياري. تهران، ابن سينا، 1335.

- ذبيحي، مسيح (ويراستار). استراباد نامه. با همکاري ايرج افشار، و محمد تقي دانش پژوه. تهران، 1356.

- رابينو، پل. ولايت دارالمرز ايران، گيلان. ترجمه جعفر خمامي زاده، تهران، بنياد فرهنگ ايران، 1350.

-زرکوب شيرازي. شيرازنامه. تصحيح واعظ شيرازي. تهران، بنياد فرهنگ ايران، 1350.

- ساکي، محمّدعلي. جغرافياي تاريخي و تاريخ لرستان. خرّم آباد، 1343.

- سامي، علي. پارس در عهد باستاني. تهران، کانون دانش پارس، 1343.

- سايکس، سرپرسي. ده هزار مايل در ايران. ترجمه حسين سعادت نوري. تهران، انتشارات لوحه، 1363

- سنندجي، ميرزا شکرالله. فخرالکتاب، کردستان، تحفه ناصري در تاريخ و جغرافياي کردستان. به کوشش حشمت الله طبيبي. تهران، انتشارات امير کبير، 1366.

- ستوده، منوچهر. از آستارا تا آستاراباد. تهران، انجمن آثار ملي، 1349.

-شودزکو، الکساندر. تاريخ گيلان. ترجمه سيروس سهامي، تهران، پيام، 1354.

- شيرازي، زرکوب. شيرازنامه. تصحيح اسماعيل واعظ شيرازي، تهران، بنياد فرهنگ ايران، 1350.

- صدقي، احمد. جغرافياي تاريخي شهر بزرگ هگمتانه و انشان. تهران، 1353.

- قمي، حسن بن محمد، تاريخ قم. ترجمه حسن بن علي عبدالملک قمي. تصحيح و تحشيه سيّد جلال الدين طهراني. تهران، انتشارات توس، 1361.

- کريميان، حسين. تهران در گذشته و حال. تهران، دانشگاه ملي، 1355.

- گيرشمن، ر. ايران از آغاز تا اسلام. ترجمه محمد معين. چاپ دوّم. تهران، شرکت - اصلاح عرباني، ابراهيم. راهنماي شهرستان هاي ايران. تهران، 1345. - افشار سيستاني، ايرج. نگاهي به ايلام. تهران، نشرهنر، 1366.

-------. نگاهي به خوزستان. تهران، نشر هنر، 1366. - اقبال آشتباني، عبّاس. مطالعاتي در باب بحرين و جزاير و سواحل خليج فارس. تهران، 1328.

- اقتداري، احمد. آثار تاريخي شهرها و بنادر خليج فارس. تهران، ابن سينا، 1356.

-------. ديار شهرياران. تهران، انجمن آثار ملي، 1354.

-------. خليج فارس. تهران، انتشارات فرانکلين،1356.

-------. خوزستان، کهگيلويه و ممسّني. تهران، انجمن آثار ملي، 1359.

- امام، محمد کاظم. مشهد طوس، يک فصل ازجغرافياي تاريخيخراسان. تهران، کتابخانهمليملک، 1348.

- بختياري، سرداراسعد، تاريخ بختياري. بهکوششجواد صفينژاد، تهران، انتشاراتيساولي، 1361.

- بيات، عزيزالله. جغرافياي مختصر کرمانشاهان. تهران، چاپ سوّم، 1336.

--------. کلّيات جغرافياي طبيعي و تاريخي ايران. تهران، اميرکبير، 1367.

- باستاني پاريزي، محمّد ابراهيم. تاريخ کرمان. تهران، 1352.

- جعفري، جعفربن محمدبن حسن. تاريخ يزد. به کوشش ايرج افشار. تهران، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، 1343.

- جواهر کلام، علي. زنده رود يا جغرافياي تاريخي اصفهان و جلفا. تهران، ابن سينا، 1348.

- جهانباني، امان الله. سرگذشت بلوچستان و مرزهاي آن. تهران، 1338.

- حقيقت، عبدالرفيع. تاريخ قومس. تهران، چاپ دوم، کاويان، 1362.

- دالماني، هانري رونه. سفرنامه از خراسان تا بختياري. تهران، ابن سينا، 1335.

- ذبيحي، مسيح (ويراستار). استراباد نامه. با همکاري ايرج افشار، و محمد تقي دانش پژوه. تهران، 1356.

- رابينو، پل. ولايت دارالمرز ايران، گيلان. ترجمه جعفر خمامي زاده، تهران، بنياد فرهنگ ايران، 1350.

-زرکوب شيرازي. شيرازنامه. تصحيح واعظ شيرازي. تهران، بنياد فرهنگ ايران، 1350.

- ساکي، محمّدعلي. جغرافياي تاريخي و تاريخ لرستان. خرّم آباد، 1343.

- سامي، علي. پارس در عهد باستاني. تهران، کانون دانش پارس، 1343.

- سايکس، سرپرسي. ده هزار مايل در ايران. ترجمه حسين سعادت نوري. تهران، انتشارات لوحه، 1363

- سنندجي، ميرزا شکرالله. فخرالکتاب، کردستان، تحفه ناصري در تاريخ و جغرافياي کردستان. به کوشش حشمت الله طبيبي. تهران، انتشارات امير کبير، 1366.

- ستوده، منوچهر. از آستارا تا آستاراباد. تهران، انجمن آثار ملي، 1349.

-شودزکو، الکساندر. تاريخ گيلان. ترجمه سيروس سهامي، تهران، پيام، 1354.

- شيرازي، زرکوب. شيرازنامه. تصحيح اسماعيل واعظ شيرازي، تهران، بنياد فرهنگ ايران، 1350.

- صدقي، احمد. جغرافياي تاريخي شهر بزرگ هگمتانه و انشان. تهران، 1353.

- قمي، حسن بن محمد، تاريخ قم. ترجمه حسن بن علي عبدالملک قمي. تصحيح و تحشيه سيّد جلال الدين طهراني. تهران، انتشارات توس، 1361.

- کريميان، حسين. تهران در گذشته و حال. تهران، دانشگاه ملي، 1355.

- گيرشمن، ر. ايران از آغاز تا اسلام. ترجمه محمد معين. چاپ دوّم. تهران، شرکت انتشارات علمي و فرهنگي 1364.

- مشکور، دکتر محمد جواد. نظري به تاريخ آذربايجان و آثار باستاني و جمعيت شناسي آن. تهران، انجمن آثار ملي، 1349. انتشارات علمي و فرهنگي 1364.

- مشکور، دکتر محمد جواد. نظري به تاريخ آذربايجان و آثار باستاني و جمعيت شناسي آن. تهران، انجمن آثار ملي، 1349.

- اصلاح عرباني، ابراهيم. راهنماي شهرستان هاي ايران. تهران، 1345.

- افشار سيستاني، ايرج. نگاهي به ايلام. تهران، نشرهنر، 1366.

- اصلاح عرباني، ابراهيم. راهنماي شهرستان هاي ايران. تهران، 1345.

- افشار سيستاني، ايرج. نگاهي به ايلام. تهران، نشرهنر، 1366.

-------. نگاهي به خوزستان. تهران، نشر هنر، 1366. - اقبال آشتباني، عبّاس. مطالعاتي در باب بحرين و جزاير و سواحل خليج فارس. تهران، 1328.

- اقتداري، احمد. آثار تاريخي شهرها و بنادر خليج فارس. تهران، ابن سينا، 1356.

-------. ديار شهرياران. تهران، انجمن آثار ملي، 1354.

-------. خليج فارس. تهران، انتشارات فرانکلين،1356.

-------. خوزستان، کهگيلويه و ممسّني. تهران، انجمن آثار ملي، 1359.

- امام، محمد کاظم. مشهد طوس، يک فصل ازجغرافياي تاريخيخراسان. تهران، کتابخانهمليملک، 1348.

- بختياري، سرداراسعد، تاريخ بختياري. بهکوششجواد صفينژاد، تهران، انتشاراتيساولي، 1361.

- بيات، عزيزالله. جغرافياي مختصر کرمانشاهان. تهران، چاپ سوّم، 1336.

--------. کلّيات جغرافياي طبيعي و تاريخي ايران. تهران، اميرکبير، 1367.

- باستاني پاريزي، محمّد ابراهيم. تاريخ کرمان. تهران، 1352.

- جعفري، جعفربن محمدبن حسن. تاريخ يزد. به کوشش ايرج افشار. تهران، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، 1343.

- جواهر کلام، علي. زنده رود يا جغرافياي تاريخي اصفهان و جلفا. تهران، ابن سينا، 1348.

- جهانباني، امان الله. سرگذشت بلوچستان و مرزهاي آن. تهران، 1338.

- حقيقت، عبدالرفيع. تاريخ قومس. تهران، چاپ دوم، کاويان، 1362.

- دالماني، هانري رونه. سفرنامه از خراسان تا بختياري. تهران، ابن سينا، 1335.

- ذبيحي، مسيح (ويراستار). استراباد نامه. با همکاري ايرج افشار، و محمد تقي دانش پژوه. تهران، 1356.

- رابينو، پل. ولايت دارالمرز ايران، گيلان. ترجمه جعفر خمامي زاده، تهران، بنياد فرهنگ ايران، 1350.

-زرکوب شيرازي. شيرازنامه. تصحيح واعظ شيرازي. تهران، بنياد فرهنگ ايران، 1350.

- ساکي، محمّدعلي. جغرافياي تاريخي و تاريخ لرستان. خرّم آباد، 1343.

- سامي، علي. پارس در عهد باستاني. تهران، کانون دانش پارس، 1343.

- سايکس، سرپرسي. ده هزار مايل در ايران. ترجمه حسين سعادت نوري. تهران، انتشارات لوحه، 1363

- سنندجي، ميرزا شکرالله. فخرالکتاب، کردستان، تحفه ناصري در تاريخ و جغرافياي کردستان. به کوشش حشمت الله طبيبي. تهران، انتشارات امير کبير، 1366.

- ستوده، منوچهر. از آستارا تا آستاراباد. تهران، انجمن آثار ملي، 1349.

-شودزکو، الکساندر. تاريخ گيلان. ترجمه سيروس سهامي، تهران، پيام، 1354.

- شيرازي، زرکوب. شيرازنامه. تصحيح اسماعيل واعظ شيرازي، تهران، بنياد فرهنگ ايران، 1350.

- صدقي، احمد. جغرافياي تاريخي شهر بزرگ هگمتانه و انشان. تهران، 1353.

- قمي، حسن بن محمد، تاريخ قم. ترجمه حسن بن علي عبدالملک قمي. تصحيح و تحشيه سيّد جلال الدين طهراني. تهران، انتشارات توس، 1361.

- کريميان، حسين. تهران در گذشته و حال. تهران، دانشگاه ملي، 1355.

- گيرشمن، ر. ايران از آغاز تا اسلام. ترجمه محمد معين. چاپ دوّم. تهران، شرکت انتشارات علمي و فرهنگي 1364. - مشکور، دکتر محمد جواد. نظري به تاريخ آذربايجان و آثار باستاني و جمعيت شناسي آن. تهران، انجمن آثار ملي، 1349.

-------. نگاهي به خوزستان. تهران، نشر هنر، 1366.

- اقبال آشتباني، عبّاس. مطالعاتي در باب بحرين و جزاير و سواحل خليج فارس. تهران، 1328.

- اقتداري، احمد. آثار تاريخي شهرها و بنادر خليج فارس. تهران، ابن سينا، 1356.

-------. ديار شهرياران. تهران، انجمن آثار ملي، 1354.

-------. خليج فارس. تهران، انتشارات فرانکلين،1356.

-------. خوزستان، کهگيلويه و ممسّني. تهران، انجمن آثار ملي، 1359.

- امام، محمد کاظم. مشهد طوس، يک فصل ازجغرافياي تاريخيخراسان. تهران، کتابخانهمليملک، 1348.

- بختياري، سرداراسعد، تاريخ بختياري. بهکوششجواد صفينژاد، تهران، انتشاراتيساولي، 1361.

- بيات، عزيزالله. جغرافياي مختصر کرمانشاهان. تهران، چاپ سوّم، 1336.

--------. کلّيات جغرافياي طبيعي و تاريخي ايران. تهران، اميرکبير، 1367.

- باستاني پاريزي، محمّد ابراهيم. تاريخ کرمان. تهران، 1352.

- جعفري، جعفربن محمدبن حسن. تاريخ يزد. به کوشش ايرج افشار. تهران، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، 1343.

- جواهر کلام، علي. زنده رود يا جغرافياي تاريخي اصفهان و جلفا. تهران، ابن سينا، 1348.

- جهانباني، امان الله. سرگذشت بلوچستان و مرزهاي آن. تهران، 1338.

- حقيقت، عبدالرفيع. تاريخ قومس. تهران، چاپ دوم، کاويان، 1362.

- دالماني، هانري رونه. سفرنامه از خراسان تا بختياري. تهران، ابن سينا، 1335.

- ذبيحي، مسيح (ويراستار). استراباد نامه. با همکاري ايرج افشار، و محمد تقي دانش پژوه. تهران، 1356.

- رابينو، پل. ولايت دارالمرز ايران، گيلان. ترجمه جعفر خمامي زاده، تهران، بنياد فرهنگ ايران، 1350.

-زرکوب شيرازي. شيرازنامه. تصحيح واعظ شيرازي. تهران، بنياد فرهنگ ايران، 1350.

- ساکي، محمّدعلي. جغرافياي تاريخي و تاريخ لرستان. خرّم آباد، 1343.

- سامي، علي. پارس در عهد باستاني. تهران، کانون دانش پارس، 1343.

- سايکس، سرپرسي. ده هزار مايل در ايران. ترجمه حسين سعادت نوري. تهران، انتشارات لوحه، 1363

- سنندجي، ميرزا شکرالله. فخرالکتاب، کردستان، تحفه ناصري در تاريخ و جغرافياي کردستان. به کوشش حشمت الله طبيبي. تهران، انتشارات امير کبير، 1366.

- ستوده، منوچهر. از آستارا تا آستاراباد. تهران، انجمن آثار ملي، 1349. -شودزکو، الکساندر. تاريخ گيلان. ترجمه سيروس سهامي، تهران، پيام، 1354.

- شيرازي، زرکوب. شيرازنامه. تصحيح اسماعيل واعظ شيرازي، تهران، بنياد فرهنگ ايران، 1350.

- صدقي، احمد. جغرافياي تاريخي شهر بزرگ هگمتانه و انشان. تهران، 1353.

- قمي، حسن بن محمد، تاريخ قم. ترجمه حسن بن علي عبدالملک قمي. تصحيح و تحشيه سيّد جلال الدين طهراني. تهران، انتشارات توس، 1361.

- کريميان، حسين. تهران در گذشته و حال. تهران، دانشگاه ملي، 1355.

- گيرشمن، ر. ايران از آغاز تا اسلام. ترجمه محمد معين. چاپ دوّم. تهران، شرکت انتشارات علمي و فرهنگي 1364.

- مشکور، دکتر محمد جواد. نظري به تاريخ آذربايجان و آثار باستاني و جمعيت شناسي آن. تهران، انجمن آثار ملي، 1349.

- اصلاح عرباني، ابراهيم. راهنماي شهرستان هاي ايران. تهران، 1345.

- افشار سيستاني، ايرج. نگاهي به ايلام. تهران، نشرهنر، 1366.

-------. نگاهي به خوزستان. تهران، نشر هنر، 1366.

- اقبال آشتباني، عبّاس. مطالعاتي در باب بحرين و جزاير و سواحل خليج فارس. تهران، 1328.

- اقتداري، احمد. آثار تاريخي شهرها و بنادر خليج فارس. تهران، ابن سينا، 1356.

-------. ديار شهرياران. تهران، انجمن آثار ملي، 1354.

-------. خليج فارس. تهران، انتشارات فرانکلين،1356.

-------. خوزستان، کهگيلويه و ممسّني. تهران، انجمن آثار ملي، 1359.

- امام، محمد کاظم. مشهد طوس، يک فصل ازجغرافياي تاريخيخراسان. تهران، کتابخانهمليملک، 1348.

- بختياري، سرداراسعد، تاريخ بختياري. بهکوششجواد صفينژاد، تهران، انتشاراتيساولي، 1361.

- بيات، عزيزالله. جغرافياي مختصر کرمانشاهان. تهران، چاپ سوّم، 1336.

--------. کلّيات جغرافياي طبيعي و تاريخي ايران. تهران، اميرکبير، 1367.

- باستاني پاريزي، محمّد ابراهيم. تاريخ کرمان. تهران، 1352.

- جعفري، جعفربن محمدبن حسن. تاريخ يزد. به کوشش ايرج افشار. تهران، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، 1343.

- جواهر کلام، علي. زنده رود يا جغرافياي تاريخي اصفهان و جلفا. تهران، ابن سينا، 1348.

- جهانباني، امان الله. سرگذشت بلوچستان و مرزهاي آن. تهران، 1338.

- حقيقت، عبدالرفيع. تاريخ قومس. تهران، چاپ دوم، کاويان، 1362.

- دالماني، هانري رونه. سفرنامه از خراسان تا بختياري. تهران، ابن سينا، 1335.

- ذبيحي، مسيح (ويراستار). استراباد نامه. با همکاري ايرج افشار، و محمد تقي دانش پژوه. تهران، 1356.

- رابينو، پل. ولايت دارالمرز ايران، گيلان. ترجمه جعفر خمامي زاده، تهران، بنياد فرهنگ ايران، 1350.

-زرکوب شيرازي. شيرازنامه. تصحيح واعظ شيرازي. تهران، بنياد فرهنگ ايران، 1350.

- ساکي، محمّدعلي. جغرافياي تاريخي و تاريخ لرستان. خرّم آباد، 1343.

- سامي، علي. پارس در عهد باستاني. تهران، کانون دانش پارس، 1343.

- سايکس، سرپرسي. ده هزار مايل در ايران. ترجمه حسين سعادت نوري. تهران، انتشارات لوحه، 1363

- سنندجي، ميرزا شکرالله. فخرالکتاب، کردستان، تحفه ناصري در تاريخ و جغرافياي کردستان. به کوشش حشمت الله طبيبي. تهران، انتشارات امير کبير، 1366.

- ستوده، منوچهر. از آستارا تا آستاراباد. تهران، انجمن آثار ملي، 1349.

-شودزکو، الکساندر. تاريخ گيلان. ترجمه سيروس سهامي، تهران، پيام، 1354.

- شيرازي، زرکوب. شيرازنامه. تصحيح اسماعيل واعظ شيرازي، تهران، بنياد فرهنگ ايران، 1350.

- صدقي، احمد. جغرافياي تاريخي شهر بزرگ هگمتانه و انشان. تهران، 1353.

- قمي، حسن بن محمد، تاريخ قم. ترجمه حسن بن علي عبدالملک قمي. تصحيح و تحشيه سيّد جلال الدين طهراني. تهران، انتشارات توس، 1361.

- کريميان، حسين. تهران در گذشته و حال. تهران، دانشگاه ملي، 1355.

- گيرشمن، ر. ايران از آغاز تا اسلام. ترجمه محمد معين. چاپ دوّم. تهران، شرکت انتشارات علمي و فرهنگي 1364.

- مشکور، دکتر محمد جواد. نظري به تاريخ آذربايجان و آثار باستاني و جمعيت شناسي آن. تهران، انجمن آثار ملي، 1349. آثار ملي، 1349.

- معيني، اسدالله. جغرافياي تاريخي گرگان و دشت. تهران، 1344.

- مورگان، ژاک دو. هيئت علمي فرانسه در ايران. ج. 2: مطالعات جغرافيايي غرب ايران. ترجمه کاظم وديعي، تبريز 1338.

- بارتولد، واسيلي ولاديمير. جغرافياي تاريخي ايران. ترجمه حمزه سردادور، تهران، 1358.

- ورجاوند، پرويز. سرزمين قزوين. تهران، انجمن آثار ملي، 1349.

- ويلسن، آرنولد تالبوت. مجموعه وقايع و گزارش نظاميخليج فارس ازقديم ترين ازمنه تاقرن بيستم. ترجمه محمّد سعيدي. تهران، ترجمه و نشرکتاب، 1348.

- هنرفر، لطف الله. گنجينه آثار تاريخي اصفهان. اصفهان، 1350.

-يکرنگيان، ميرحسين. جغرافياي تاريخي ري. تهران، 1332.

-منابع و مآخذ عشایر ایران به فارسی، به کوشش شورای عالی عشایر ایران. گردآوری مؤسسهء مطالعات و تحقیقات اجتماعی دانشگاه تهران،1366

-صفی نژاد،جواد. عشایرمرکزی ایران. تهران،امیرکبیر 1368.

- لسترنج. سرزمين هاي خلافت شرقي. ترجمه محمود عرفان. تهران، چاپ دوّم، شرکت انتشارات علمي و فرهنگي، 1364.

- کلاويخو. سفرنامه. ترجمه مسعود رجب نيا. تهران، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، 1344. کسروی، احمد. تاریخچهء شیرو خورشید.

- مقدّسي، ابوعبدالله محمدبن احمد. اَحسَن التَقاسيم. ترجمه علينقي منزوي. تهران، شرکت مؤلفان و مترجمان، 1361