tile

فرهنگ



تمدّن و فرهنگ، روح پسندها و ناپسندهاي جوامع مختلف بشري است که نخستين در پديده‌هاي مادّي چون وسايل و ابزار زندگي، معماري، کشورداري، اقتصاد و هنر و ديگري در زاده‌هاي فکري و ذوقي چون زبان، ادبيّات، دانش و انديشه بروز مي کند. با اين تعريف فرهنگ هرملّت در واقع با سيماي حافظه جمعي آن ملّت باز شناخته مي‌شود. ايراني بودن نيز نه تنها درمرزهاي سياسي و جغرافيايي و در اعتقادات مذهبي و سياسي، نه فقط با قرار گرفتن در موقعيت هاي مختلف اقتصادي و با بستگي‌هاي نژادي و خانوادگي، بلکه با اشتراک در فرهنگ ايراني مشخّص مي‌گردد. زبان و خط، اين پشتوانه گران قدر را بر دوش مي کشد و در گذار از روزگار افراد را به ملّت ها و آيندگان را به تجربه‌هاي گذشته مي‌پيوندد.

شاهنامه را سند ملّيت و نماينده فرهنگ ايران خوانده اند. از اين توصيف، بعضي به سود نظرهاي سياسي و بعضي ديگر براي بازگشت به دوران طلايي خيال بهره جسته اند. در مقابل آنان، گروهي شاهنامه را مدافع طبقات برتر و گروهي ديگر آن را پراکننده افسانه‌هاي دروغ و بي‌پايه روزگار شِرک خوانده اند. امّا اين اثر بزرگ نه بر اثر قدرت آن دسته نخست ماندگار شده و نه از هياهوي اين ديگران آسيب ديده، زيرا شاهنامه درمجموع آن ارزش هاي انساني و قومي را در بر دارد که با وجود گذشت زمان و پديد آمدن دگرگوني هاي مهم درزندگي مردم ايران به عنوان اصلي ثابت برجا مانده است. خطوط اصلي فرهنگ ايران را چنان که از خلال متن و چگونگي پيدايش شاهنامه برمي آيد، مي توان چنين خلاصه کرد:

فرهنگ ايراني مجموعه‌اي از فرهنگ هاي اقوام و نژادهاي گوناگون است که پيش از ورود آرياييان و پس از استقرار ايشان تا امروز به اين سرزمين آمد و رفت داشته اند. به قدرت رسيدن تيره هاي بزرگ آريايي که شاهنشاهي ايشان همراه با مدارا و احترام به عقايد و آداب و رسوم مردم سرزمين‌هاي مغلوب و همسايگان نواحي دور دست بود، فرهنگي عام و شامل به وجود آورد که اگر چه عناصر فرهنگي ديگران را به خود جذب کرد، امّا در مجموع هماهنگ و يک پارچه شکل گرفت. در اعتقادات مذهبي ايرانيان باستان ردّ پاي فرشتگان و خدايان اقوام‌ پيش از آريايي آشکار است. با وجود اين، تأثير معتقدات آريايي نيز آن چنان بين ملّت‌هاي همسايه بارز است که به آساني نمي توان مسير تأثير و تأثّر آنان را باز شناخت.

در سراسر تاريخ طولاني و پرماجراي ايران، از ديرباز هجوم اقوام وحشي و نيمه وحشي اهميّتي خاص داشته است. اين پديده در معتقدات مذهبي زَرتُشتي به صورت تقابل نور و ظلمت و اهورامزدا و اهريمن و به طور کلّي انديشه دوگانگي و تضاد بين تمدّن و توحّش و نظم و آشوب متجلّي شده است. براين اساس، جنگاوري و ستيز با دشمن و ايستادگي در برابر بيگانگان براي مردم ايران فريضه‌اي فرهنگي است. تسلّط اقوام بيگانه برفلات ايران، نه پيروزي نظامي براي بيگانگان، که پذيرش دگرگوني اوضاع از سوي مردم ايران بوده است. در عين حال مقاومت و مبارزه پي‌گير مردم براي کسب آزاديِ دوباره و توانايي معجزآساي فرهنگ ايران درحفظ ارزش هاي اصيل خود نيز همواره اميد ماندگاري ايران را تقويت کرده است.

بر پايه آن چه گذشت مي توان فرهنگ مردم ايران را با صفاتي چون شجاعت و جنگاوري و درعين حال نرم خويي، مدارا و گذشت و آزادگي مشخّص کرد. عيّاري و جوانمردي و عفّت و فروتني تنها از آنِ رستمِ شاهنامه نيست. پورياي ولي و هر پهلوان محلّه نيز کوشيده است که خود را با اين صفات بيارايد.

با اين همه، از تأثير مصائب تاريخي نيز آسان نمي توان گذشت. حمله اقوام وحشي مغول و تاتار که از گذر ايشان تنها زميني سوخته و ويران و مردمي داغ ديده و حيران برجاي ماند، مصيبتي نبود که با يک يا دونسل فراموش شود. امّا دراين روزگار دراز ايرانيان هرگز از پاي ننشستند، به صورت هاي گوناگون به مراکز قدرت نزديک شدند و فرمان روايان خون ريز و بيگانه با آداب مملکت داري را به تدريج به خوي و آداب ايراني نرم کردند. دربار بسياري از اين حاکمانِ تازه رسيده، به همّت ايرانيان دانشمند و هنرپرور کانون ذوق و زيبايي شد.

هوشياري بزرگان و انديشه وران ايراني در مقاطع مخوف تاريخي براي زنده نگاه داشتن فرهنگ اصيل ايراني شگفت انگيز و ستودني است. هم آنان بودند که پس از شکست سپاهيان و فروپاشي دربارهاي ايران، فرهنگ ايران را با تدبيرهاي سياسي و به خصوص به قوّت انديشه بارور و خلاقيّت ادبي خود نه تنها برپاي داشتند بلکه با جذب عناصر مفيد فرهنگ بيگانه آن را غني تر کردند. براي مثال، ايرانيان پس از سقوط ساسانيان از پذيرش اسلام براي اصلاح انديشه و اعتقادات فرسوده خود بهره جستند و از برابري و برادري مؤمنان در برابر خداي واحد بي شريک براي فرو ريختن نظام طبقاتي دوران گذشته گامي بزرگ برداشتند. در مقابل، باهوش و ذوق طبيعي و با تکيه بر توشه دانش ها و آگاهي هاي خود در ايجاد و گسترش تمدّن و معارف اسلامي سهمي بسيار بيشتر از ديگر اقوام مسلمان به عهده گرفتند و با نشر فرهنگ ايراني از طريق تأليف آثار جديد و يا ترجمه نوشته‌هاي ايراني به عربي بر غناي اين تمدّن افزودند.

در دو قرن اخير با هجوم تمدّن اروپا به مشرق زمين، فرهنگ ايران نيز دوران پُر تلاطم و متحوّل ديگري را از سر گذرانده و در رويارويي با اين موج عظيم، با همه توانايي در جذب پديده هاي تازه، گاه به آشفتگي و اضطراب دچار گرديده است. زبان فارسي امروز اگرچه به گسترش روزگاران گذشته نيست، امّا در صد سال اخير، هم از جهت علمي و فني و هم در عرصه انديشه و ادب قابليت انعطاف و رشد خود را نشان داده است.

این بخش را در قسمت های زیر دنبال کنید:

زبان

خط