tile

جلایریان و مظفریان



جلایریان یا ایلکانیان

شيخ حسن ايلکاني که او را شيخ حسن جلايري هم مي خواندند، و از سرداران بزرگ شاهان مغول بود، در اواخر دوره ايلخانيان به مخالفت پادشاه برخاست و پس از مدتي زد و خورد قدرت و استقلالي بهم رسانيد. و بغداد را پايتخت خود کرد، و برقسمتي از مغرب و شمال غربي ايران فرمانروا شد.

چو شيخ حسن در سال 754 درگذشت پسرش سلطان اويس جانشين او شد. اين پادشاه مردي دانا و دادگر بود. اما در جواني مرد (776) و پسرش سلطان حسين در تبريز به تحت سلطنت نشست. سلطان حسين با شاه شجاع مظفري (که تاريخ او را بعد خواهيم گفت) زد و خورد کرد و شهر تبريز چندي به دست شاه شجاع افتاد و سپس باز سلطان حسين آن شهر را گرفت.

جانشين سلطان حسين برادرش سلطان احمد بود که قسمت بزرگي از دوران سلطنت خود را به زد و خورد با اميران و گردنکشان ديگر گذرانيد. آخر با هجوم اميرتيمور برخورد و با سپاه او جنگيد و به کشور عثماني (ترکيه امروز) گريخت.، و چون امير تيمور به آن حدود تاخت سلطان احمد به مصر رفت و آنجا بود تاخبر مرگ تيمور به او رسيد. پس به سرزمين خود بازگشت و سرانجام نزديک تبريز در جنگ با ترکمانان کُشته شد (823).

خاندان جلايري به زبان و ادبيات فارسي علاقه بسيار داشتند و گروهي از شاعران معروف در دربار ايشان مي زيستند که از همه معروفتر سلمان ساوجي است.

خواجه حافظ شيرازي نيز بعضي از شاهان اين سلسله و خصوصاً سلطان اويس و سلطان احمد را مدح گفته است.

مظفریان

فارس در اواخر دوره مغول زير فرمان يکي از سرداران بزرگ ايشان که شيخ ابواسحاق نام داشت درآمد. اين پادشاه مردي لايق و دلير و دانشمند بود و با مردم آن سرزمين به مهرباني و دادگري رفتار مي کرد.

مبارزالدين محمد

مبارزالدين محمد يکي از سرداران دستگاه سلطنت مغول که نواده سرداري خراساني به نام امير مظفر بود پس از مرگ سلطان ابوسعيد در يزد فرمانرواي مستقل شد و به انديشه کشورگشايي افتاد. پس کرمان را گرفت و به قلمرو خود افزود و در سال 754 به فارس تاخت و شيراز را از شاه شيخ ابواسحاق گرفت و آن امير دانشمند خوش رفتار را کُشت.

مبارز الدين محمد برکرمان و يزد و اصفهان و شيراز تا لرستان فرمانروايي يافت. اما مردي سختگير و متعصب بود و به نام اجراي احکام اسلام با مردم بدرفتاري مي کرد.

شاه شجاع

پس از او شاه شجاع بر تخت نشست و مدتي از دوران سلطنت او به زد و خورد با برادرش شاه محمود که در اصفهان دستگاه شاهي برپا کرده بود گذشت. و همچنين با برادرزادگان ديگر خود درکرمان و شوشتر جنگ ها کرد.

شاه شجاع به آذربايجان هم لشکر کشيد و سلطان حسين جلايري را از آنجا بيرون کرد و سپس به شيراز بازگشت، و آخر در سال 776 درگذشت.

شاه شجاع مردي بخشنده و دانشمند و صاحب ذوق بود و خواجه حافظ شيرازي که از زمان شاه شيخ ابواسحاق در دربار اميران فارس مي گذرانيد از او مهرباني و بخشش فراوان ديد.

پس از او جانشينانش با هم به سيتزه پرداختند و دولت آل مظفر رو به ضعف گذاشت.

شاه منصور

آخرين پادشاه اين خاندان شاه منصور برادرزاده شاه شجاع بود که در مقابل امير تيمور ايستادگي و پايداري کرد و دليرانه با او به جنگ پرداخت. اگرچه شاه منصور سپاه فراوان نداشت و در مقابل تيمور بسيار ناتوان بود مردانه کوشيد تا ايران را از هجوم و ستمکاري تاتار رهايي بخشد. اما سرانجام شکست يافت و کُشته شد و اميرتيمور سرزمين فارس را تصرف کرد و همه افراد خاندان مظفري را کُشت. (795) سبب آنکه مظفريان نتوانستند در سراسر ايران قدرت بيابند نفاق برادران و برادرزادگان بود که هريک مي خواستند تنها فرمانروا باشند و ديگران را زير حکم خود درآورند.

شهرت خاندان آل مظفر بيشتر براي آن است که سخنوران بزرگي در دربار ايشان مي زيسته اند و همه افراد آن اهل ذوق و دانش بوده اند.

يکي از بزرگترين شاعران ايران خواجه حافظ شيرازي در زمان سلطنت اين خاندان مي زيسته و نزد شاهان مظفري مقام و احترام بسيار داشته و بيشتر ايشان خاصه شاه شجاع را در غزل هاي دلکش خود بارها مدح گفته است.

فرمانروايان ديگر

درهمين زمان که سلسله جلايري يا ايلکاني در بغداد و آذربايجان و بعضي از ولايت هاي غربي ايران سلطنت مي کرد و خاندان مظفري فارس و کرمان و يزد و شوشتر و اصفهان را زير فرمان داشت در قسمت هاي ديگر ايران هم شاهان کوچک محلي فرمانروا بودند.

از آن جمله سلسله اي که به "سربداران" معروفند در سبزوار و سمنان و دامغان حکومت مي کردند. هرات و قندهار و قسمتي از خراسان در دست سلسله اميراني بود که "آل کرت" خوانده مي شدند، در لرستان خاندان «هزار اسبي» با «اتابکان لرستان» صاحب قدرت بودند. ابن يمين شاعر که قطعات اخلاقي او معروف است در دستگاه "آل کرت" و "سربداران" مي زيسته است.