tile

برمکیان



عرب‌ها که به ايران آمدند و براين سرزمين فرمانروا شدند هنوز شيوه کشورداري را نمي دانستند و از اين جهت ناچار بودند که از ايرانيان ياري بخواهند. تا چندگاه کارهاي اداري کشور به زبان فارسي انجام مي گرفت و سکه هاي دوره ساساساني در داد و ستد رواج داشت.

خليفه هاي بني اميه از اينکه در همه کارهاي ديواني به ايرانيان احتياج داشتند خشنود نبودند، و يکي از ايشان که سليمان پسر عبدالملک نام داشت گفته بود: از اين ايرانيان عجب دارم که هزارسال فرمانروايي کردند و يک دم به ما محتاج نشدند و ما صد سال نيست که فرمانروا شده ايم و يک دم از ايشان بي نياز نبوده ايم.

بني اميه در آخرکار بسيار کوشيدند که دست ايرانيان را از کارهاي کشوري کوتاه کنند و نامه هاي ديواني را به زبان عربي بنويسند و به نام خليفه سکه بزنند اما چون دولت ايشان به دست سپاه خراسان و ابومسلم برافتاد نفوذ ايرانيان در دستگاه خلافت اسلامي بيشتر شد. گروهي از ايرانيان مي کوشيدند که به نيروي شمشير تازيان را از کشور خود برانند، و پيوسته در هرگوشه و کنار ايران شورش ها بود که برپا مي شد و جنگ هاي خونين که با سپاه عرب مي کردند. گروهي ديگر برآن شدند که در اداره کشورهاي اسلامي دست بايد يافت و از راه عقل و تدبير و دانش ستمگران عرب را به زانو درآورد.

از ميان ايرانياني که کار اداره کشورهاي اسلامي را به دست گرفتند، "برمکيان" مهمترند. پدران اين خاندان از بزرگان ايران ساساني بودند و پرستشگاه نوبهار را در شهر بلخ اداره مي کردند. برمکيان در اواخر دوران بني اميه مسلمان شدند. نخستين مرد اين خانواده که به دين اسلام گرويد به دربار بني اميه در دمشق رفت و آنجا مقام مهمي يافت. پسر او خالد نيز پيش آخرين خليفه هاي اموي داراي مقامي بود. خالد هنگام قيام ابومسلم خراساني با او همدست شد وچون خلافت بني اميه برافتاد عبدالله سفاح خليفه شد و خاندان خلافت بني عباس را بنياد کرد و خالد را به وزيري خود نشانيد.

در زمان خلافت منصور که جانشين سفاح بود نيز خالد شغل هاي مهم ديواني داشت و به فرمانروايي موصل و طبرستان رفت.

پسرخالد که يحيي برمکي نام داشت در زمان خلافت مهدي و هادي جانشينان منصور، وزارت داشت و چون هارون الرشيد خليفه شد باز به وزارت رسيد. پسر يحيي که نامش "فضل" بود از جانب خليفه حکمران خراسان و همه سرزمين هاي شرقي و شمالي ايران شد و چندين سال در اين ناحيه فرمانروايي داشت و چنان با ايرانيان خوشرفتاري کرد که همه تسلط عرب و خلافت هارون الرشيد را از ياد بردند و او را فرمانرواي خود شناختند.

پسر ديگر يحيي که جعفر نام داشت در دربار خليفه مقام بلند يافت و در آخرکار هارون وزارت خود را به او داد.

خاندان برمکي اساس خلافت اسلامي بني عباس را پي ريزي کردند و فرمانرواي راستين در دوران چند خليفه عباسي ايشان بودند. آيين کشورداري را ايشان به خليفه هاي عباسي آموختند و تا آنجا در دربار خلافت تأثير داشتند که مي توان گفت دربار عباسي تقليدي از دربار ساساني بود. بزرگواري و مردانگي و بخشش برمکيان در جهان آن روزگار مثل شده بود. دانشمندان و نويسندگان و شاعران را مي نواختند و همين رفتار سبب شد که دانش و ادب در روزگار قدرت ايشان بسيار پيشرفت کند.

سرانجام بدمنشي و کينه توزي بني عباس خاندان برمکي را برانداخت و همه ايشان به فرمان هارون الرشيد، خليفه بد نهاد عباسي، کشته شدند و هرچه داشتند به تاراج رفت. اما نام نيک ايشان چنان در يادها ماند که قرن ها پس از آن در سراسر کشورهاي اسلامي هرجا که از بزرگواري و بخشندگي و دانش و خرد گفتگو بود به ايشان مثل زدند.