tile

Title

کاتالوگ تاریخ شفاهی (پیشگفتار)



 الیزابت میسون

 هنگامي که در سال 1981 (1360ش) بنياد مطالعات ايران از من دعوت کرد تا برنامۀ آموزشي فشرده اي را براي استفادۀ مصاحبه کنندگان طرح تاريخ شفاهي آن بنياد تهيه کنم واکنش نخستين ام رد اين دعوت بود. نخست به اين دليل که دانسته هايم در باره تاريخ و فرهنگ ايران از حد آن چه در رسانه هاي آمريکائي در مورد رويدادهاي آن زمان منعکس مي شد فراتر نمي رفت. به سخن ديگر، به ناداني‌ام در اين زمينه آگاه بودم. زبان فارسي و جامعه ايران برايم به کتابي ناخوانده مي ماند. افزون براين، گرچه در دانشگاه کلمبياي نيويورک در حدود ده سال روش شناسي تاريخ شفاهي تدريس کرده بودم، هرگز با دانشجوياني در سطح تجربه و پختگي کساني که قرار بود در کلاس پيشنهادي آموزش بينند روبرو نشده بودم. آنان، برخلاف دانشجويان عادي کلاس هاي من، در رشته هاي خود متخصصاني طراز اولّ به شمار مي رفتند. مهم تر از همه، آنان همگي خود طعم تلخ تبعيد سياسي و آوارگي را چشیده بودند و از همين رو داستان زندگي هايي که قرار بود ضبط و ثبت کنند پژواکي از زندگي خود آنان بود. آيا چنين کسان مي توانستند کار مصاحبه را به امانت و بيطرفي انجام دهند و زواياي تاريک رويدادهايي را کند و کاو کنند که خود در آن ها نقشي يا حضوري داشته بوده اند؟ هرچه بيشتر به اين دعوت انديشيدم بيشتر وسوسه مي شدم. چالشي گيرا بود که با کمک کساني چنين مجرّب روش شناسي تازه اي ابداع کنيم و نيز فرصتي بود که نظريه هاي تاريخ شفاهي را به آزموني تازه بگذاريم و در مورد ثبت و ضبط بحران هاي سياسي جاري به کار بريم. شايد صرف ناآشنائي ام با اين ماجراها و شخصيت ها خود مي توانست چشم اندازي تازه عرضه کند و ما را به نکات و گوشه هاي تازه اي رهنمون شود. ديري نپائيد که دعوت را پذيرفتم. هفته اي که در آن تابستان در واشنگتن گذراندم فوق العاده بود. همانقدر ياد گرفتم که آموختم. همگي نگران مشکل ترجمه، آشنا شدن با فرهنگ هاي يکديگر و تفهيم و تفاهيم بوديم. اغلب احساس مي کردم که در جست و جوي راه مناسب براي دسترسي به هدفي فرّار به آستانه بن بست رسيده ايم. در عين حال، از ذوق و شوق و تعهد و واکنش هاي اعضاي گروه لذّتي وافر مي بردم. اين کاتالوگ خود گواه عيني موفقيت طرح بديع ماست که من مدت ها پيش به ارزش آن پي برده بودم به خصوص از راه جلسه های ارزيابي در پايان دوران آموزش، از پرسش هائي که گهگاه به گوشم مي رسيد و از راه تماس مدام با بنياد. با اين همه، از تراکم دستاوردهايي که در اين مجموعه به چشم مي خورد درحيرتم. به عنوان کسي که بيش از 30 سال در زمينه تاريخ شفاهي تلاش کرده و ويراستار کاتالوگ مجموعه تاريخ شفاهي ديگري بوده، بخوبي مي توانم به ارزش اين کاتالوگ و زحمات دلسوزانه اي که در راه تکميل آن کشيده شده پي برم. به همه کساني که در عداد تدوين کنندگان آن بوده اند درود مي فرستم و سپاسگزارم که بنياد مطالعات ايران اين فرصت مغتنم را به من داد تا بتوانم در مراحل نخست برنامه تاريخ شفاهي آن از عهده خدمتي برآيم.