tile

نفوذ فزایندۀ سپاه پاسداران انقلاب اسلامی



مقدمه

سی و یک سال پس از انقلاب سال ۱۳۵۷ و بنیان‌گذاری جمهوری اسلامی، حرکتی که  که «جنبش سبز» نام یافته در میان طبقۀ متوسط جامعه، به ویژه زنان و جوانان دانشگاهی، آغاز شده و نظام سیاسی کشور را با بحرانی بی‌سابقه روبرو کرده است. شرکت کنندگان در این جنبش دموکراسی‌محور از ۲۱ تیرماه سال ۱۳۸۸، نخست به اعتراض گسترده و تهی از خشونت نسبت به نتایج انتخابات ریاست جمهوری برخاستند و سپس به‌تدریج خواست‌‌‌های دیگری را نیز میان آورده‌اند. در واکنش به این حرکت اعتراضی سپاه پاسداران و دیگر نیروهای انتظامی تابع آن به سرکوبی خشونت‌بار معترضان پرداختند. بر پایۀ شواهد متعدد چنین به نظر می‌رسد که بخشی از فرماندهان این سپاه با بهره‌جوئی از فرصت به گسترش نفوذ خود در نهادهای سیاسی کشور پرداخته‌اند. به سخن دیگر، جامعۀ ایران شاهد افزایش پیوسته قدرت و نفوذ فرماندهان سپاه پاسداران انقلاب اسلامی است. 

سپاه پاسداران انقلاب اسلامی از اوان تأسیس جمهوری اسلامی نقش مؤثری در سرنوشت ایران بازی کرده است و از همین رو دخالت امروزش در سیاست چندان شگفت‌آور نیست. اِعمال قدرت در جمهوری اسلامی همواره بسته به همبستگی میان سپاه و روحانیت بوده که، در عین وحدت، تقسیم  کار روشنی داشته‌اند. بیش از سی سال است که روحانیت انقلابی شیعه بر ایران حکومت می‌کند و سپاه «مأموریت حفظ انقلاب و دستاوردهایش» را بر عهده دارد،1 و از ماهیت انقلابی و ایدئولوژیک نظام در برابر دشمنان داخلی و خارجی دفاع می‌کند.2 اما، این نهاد اکنون با گسترش نفوذ فزاینده خود در همۀ زمینه‌ها، طیف روحانیت را به حاشیه رانده و در نتیجه هم  بر جمهوری اسلامی حکمرانی می‌کند و هم محافظ آن است.

رئیس جمهوری کنونی ایران خود از فرماندهان پیشین سپاه در نیروی بسیج بوده3 و اکنون رئیس کابینه‌ای است که دوازده نفر از بیست و یک عضو آن فرماندهان سابق سپاه‌اند.4 چنین حضوری در تاریخ سی و یک سالۀ جهوری اسلامی بی‌سابقه است. شمار بزرگی از نمایندگان مجلس شورای اسلامی نیز سابقۀ خدمت در سپاه پاسداران دارند. امّا، همراه با گسترش نارضایتی عموم از دخالت‌های سپاه در سیاست، دستیابی به منابع موثّق و اطلاعات معتبر و دقیق دربارۀ پیشینۀ آنان دشوارتر شده است. این نهاد در بخش‌های گوناگون اقتصاد ایران نیز رخنه کرده است؛ از فعالیت‌های بازسازی پس از جنگ تا واردات و قاچاق کالا، استفاده از کارخانجات صنایع نظامی برای تولید کالاهای مصرفی، فعالیت‌های بانکی و اعتباری، نفت و گاز، و به تازگی مخابرات کشور.5 افزون بر این همه، به یاری تبلیغات گستردۀ سپاه دربارۀ مهدویت و تاسیس مراکز آموزش فقهیِ شبه‌سپاهی، مانند «مجتمع آموزشی شهید محلاتی» در قم، حوزۀ مذهب و معنویت نیز به تدریج از انحصار روحانیت شیعه خارج شده است.6

گسترش دایرۀ نفوذ سپاه، آگاهانه و حساب شده صورت گرفته است. آیت‌الله علی خامنه‌ای رهبر جمهوری اسلامی، از سویی گرفتار مخالفت‌های جهانی با فعالیت‌های هسته‌ای تهران و اعتراض‌های داخلی برای اصلاحات سیاسی و اقتصادی است و از سوی دیگر، نه تمایل و نه توانایی پذیرفتن خواست‌‌های معترضان را در زمینه‌‌های گوناگون دارد. در نتیجه، وی ناگزیر به بهره‌جوئی از سپاه و نیروهای انتظامی تابع آن برای عقب راندن شماری روزافزون از طبقۀ متوسط جامعه است که در جنبش سبز فعالانه خواستار اصلاحات اساسی در نظام کنونی و در نهایت عقب راندن کامل آن شده‌اند. در این میان، سپاه انقلاب نیز با تسخیر گام به گام مواضع سیاسی و اقتصادی قدرت در پی حفظ منافع گروهی خویش برآمده و در عمل به دولتی در دولت تبدیل شده است. 

تأسیس و وظایف اولیۀ سپاه

آیت‌الله روح‌الله خمینی در دوم اردیبهشت سال ۱۳۵۸، طی فرمانی به شورای انقلاب اسلامی به طور رسمی تاسیس سپاه پاسداران انقلاب اسلامی را اعلام کرد،7 گرچه بدنۀ اصلی این نیرو از روزهای نخستین پس از انقلاب به‌تدریج در چهار گروه مسلح «گارد ملی»، «سپاه پاسداران انقلاب اسلامی»، «سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی»، و «گارد دانشگاه» شکل گرفته و به سرپرستی شخصیت‌‌های مختلفِ وفادار به آیت‌الله خمینی به فعالیت پرداخته بود.8 پس از ادغام گروه‌‌های چهارگانه سپاه پاسداران انقلاب اسلامی بنیان گذاشته شد. 
اساسنامه سپاه چارچوب حقوقی وظایف و هدف‌های سپاه را مشخص می‌کرد. به نوشتۀ نشریۀ پیام انقلاب، ارگان رسمی سپاه، قانون سپاه به ابتکار «بعضی از برادران سپاه» تهیه شده و به تصویب شورای انقلاب رسیده بود.9 قانون اساسی جمهوری اسلامی پایۀ حقوقی دیگر سپاه است. طبق مادۀ ۱۵۰ این قانون "سپاه پاسداران انقلاب اسلامی... برای ادامۀ نقش خود در نگهبانی از انقلاب و دستاوردهای آن پابرجا می‌ماند. حدودِ وظایف و قلمروِ مسئولیت این سپاه در رابطه با وظایف و قلمروِ مسئولیت نیروهای مسلح دیگر با تأکید بر همکاری و هماهنگی برادرانه میان آنها به وسیله قانون تعیین می‌شود."۱۰ 

براساس این ماده، دخالت سپاه در امور سیاسی منع قانونی ندارد. قانون اساسی تعریف دقیقی از «دشمنان» جمهوری اسلامی که سپاه موظف به مقابله با آنها است به دست نمی‌دهد. به این ترتیب، روشن  نیست که وظیفۀ اولیۀ این نیرو دفاع در برابر تهدیدهای خارجی است یا مقابله با تهدیدهای داخلی. در صورت اول، سپاه نقش یک ارتش را خواهد داشت و در صورت دوم به عنوان نیروی پلیس عمل خواهد کرد. در عمل سپاه به اجرای هردو وظیفه پرداخته است. در ۲۹ اسفند سال ۱۳۵۸، پیام انقلاب، ارگان رسمی سپاه انقلاب، در مقاله‌ای با عنوان «وظایف پاسداران» این وظایف را چنین تعریف کرده است: "همکاری با دولت در زمینه‌های نظامی و امنیتی از قبیل تعقیب و دستگیری افراد مسلح ضدانقلاب،. . .خلع سلاح افراد غیرمجاز،. . .انجام تحقیقات و گردآوری اطلاعات،. . .حفظ نظم عمومی هنگام تظاهرات، . . . و پشتیبانی از جنبش‌های آزادیخواه و عدالت‌طلب جهان با نظارت شورای انقلاب و پس از کسب اجازه از دولت."11  
همین نشریه در ۳ مرداد سال ۱۳۶۰، در تعریف طبیعت و وظایف سپاه می‌نویسد: "دو وظیفۀ اصلی سپاه پاسداران، محافظت از اصل حکومت به وسیلۀ ولی فقیه و اصل جهاد است. . .  بنابراین سپاه پاسداران را نباید از بُعدهای سیاسی یا باورهای ایدئولوژیکی محروم کرد."۱۲

اساسنامۀ سپاه پاسداران انقلاب اسلامی که در ۱۵ شهریور سال ۱۳۶۱ از تصویب مجلس شورای اسلامی گذشت به وظائف یادشده مشروعیت قانونی بخشید۱۳ و بین فعالیت‌های فردی سپاهیان و فعالیت‌های سازمانی سپاه تفاوت قائل شد. این اساسنامه اعضای سپاه را از فعالیت‌های حزبی منع می‌کند و «عدم عضویت در حزب‌ها، گروه‌ها، و سازمان‌های سیاسی» را شرط استخدام در سپاه می‌داند.۱۴ همین اساسنامه، امّا، راه‌های دخالت سازمانی سپاه را در پهنۀ سیاست باز می‌گذارد. فصل اول این قانون سپاه را موظف می‌کند که «تحتِ فرماندهیِ مقام عالی رهبری، در راه تحقق آرمان‌های الهی و گسترش حاكميت قانون خدا طبق قوانين جمهوری اسلامی ايران» بکوشد. فصل دوم به سپاه اجازه می‌دهد که از طریق «همكاری با ارتش جمهوری اسلامی ايران. . . و برنامه‌ريزی، سازماندهی، اداره و فرماندهی و اجرای آموزش‌های عقيدتی سياسی و نظامی اعضای بسيج مستضعفين،» بنیۀ دفاعی کشور را تقویت کند.۱۵ 

به این ترتیب، قوانین جمهوری اسلامی از همان آغاز سپاه را نه تنها یک نیروی نظامی برای دفع تهدیدهای خارجی می‌‌شمرد، بلکه آن را سازمانی سیاسی- نظامی با مأموریت سرکوب مخالفان داخلی نیز به رسمیت می‌شناسد. مادۀ دوم از فصل دوم اساسنامۀ سپاه «مبارزه قانونی با عوامل یا جريان‌هايی را كه در صدد خرابكاری، براندازی نظام جمهوری اسلامی، و يا اقدام عليه انقلاب اسلامی ايران‌اند» از وظایف این نیرو می‌شمارد و مادۀ سوم آن بر مأموریت سپاه پاسداران برای «مبارزۀ قانونی علیه عواملی که مسلحانه در صدد بی‌اعتبار کردن صلاحیت قوانین جمهوری اسلامی» هستند، تأکید می‌کند.۱۶ بسیاری از کسانی که هوادار گسترش نقش سپاه‌اند برای توجیه دخالت‌های سپاه در امور داخلی کشور به همین اساسنامه استناد می‌کنند.۱۷

تاریخچۀ ورود سپاه به عرصۀ سیاست 

دخالت سپاه پاسداران در عرصۀ سیاسی ایران پدیدۀ نوینی نیست و رهبران جمهوری اسلامی همواره از این نیرو برای سرکوب مخالفان داخلی بهره جسته‌اند. آیت‌الله خمینی برای خاموش کردن، و در صورت لزوم از صحنه راندن، متحدان سیاسی سابق خود، از سپاه پاسداران برای محدودتر کردن طیف گستردۀ همراهان انقلاب و تثبیت قدرت خود بارها بهره برد. پیام انقلاب، ارگان سپاه، آشکارا به تشریح این برنامه و نقشی که خود در حذف کردن برخی از یاران اولیۀ خمینی از عرصۀ سیاست داشته، پرداخته است. 

نخستین گروهی که آماج حملۀ پیام انقلاب شد «حزب توده» بود. در اسفند سال ۱۳۵۸، محمد اسلامی مبلّغی در این نشریه، حزب توده را سازمانی مارکسیست-استالینیست خواند و به سران حکومت هشدار داد که ادعای حمایت این حزب را از خط امام جدی نگیرند.۱۸ پیام انقلاب به انتقادهای سخت از حزب توده ادامه داد و بارها اعضای آن را خیانت‌کار خواند.۱۹ گرچه خمینی برای مدت کوتاه دیگری نیز حزب توده را تحمل کرد، در بهمن ماه ۱۳۶۱، همۀ سران این حزب دستگیر و زندانی شدند.۲۰ مهدی بازرگان، که نخست وزیری دولتِ موقت را به عهده داشت، با  فعالیت سپاه بدون کنترل مراکز رسمی دولتی مخالف بود و نسبت به «خطر قریب‌الوقوع» دخالت سپاه در سیاست به مردم هشدار می‌داد.۲۱ سرانجام، وی از رهبر انقلاب تقاضا کرد که بر ضرورت منع دخالت نیروهای نظامی در کارهای سیاسی تأکید کند. ولی این درخواست از آنجا که رهبر انقلاب کمر به پاکسازی مخالفان نظام بسته بود به جایی نرسید.

پیام انقلاب، در مروری بر سال ۱۳۵۹، به فعالیت‌هایی که سپاه پاسداران انقلاب در بی‌ثبات کردن دولت بازرگان انجام داده افتخار ‌کرد، به ویژه به حمله به سفارت آمریکا که مستقیماً به استعفای بازرگان انجامید.22 به باور یکی از نویسندگان این نشریه، حادثۀ گروگان‌گیری "ماهیت واقعی گروهک‌ها، جمعیت‌ها، و خطوط انحرافی‌یی را که با موضع‌گیری‌های خود در برابر آن از ملت جدا شدند و [طبعاً] به مخالفت با خط امام برخاستند روشن کرد. . . اگر گروگان‌گیری اتفاق نمی‌افتاد سال‌ها طول می‌کشید تا ماهیت اصلی این روشنفکران و سیاسیون بر ملا شود. . . این واقعه انقلاب را از ناخالصی‌ها پاک کرد."۲۳ نویسندۀ دیگری در یکی از ستون‌های این نشریه دلیل این «پاکسازی» را چنین توضیح می‌دهد: "سوسیالیسم، ناسیونالیسم، مدرنیسم، و لیبرالیسم همه دروازه‌های ورود به امپریالیسم و ماتریالیسم هستند.۲۴

در واقع، حتّی جبهۀ ملّی و رهبرش، دکتر محمد مصدق، نیز از تیر انتقاد‌های سخت مصون نماندند. در سا ل‌های نخستین انقلاب، مصدق را ناسیونالیستی مخالف روحانیت بنیادگرا و در نتیجه دشمن خود می‌دانست. در بهمن ماه سال 1359، پیام انقلاب مصدق و ایرانیانِ ملی‌گرا را «عوامل ساواک، اسرائیل، و ایالات متحده آمریکا» خواند و به تهدید خمینی اشاره کرد که گفته بود: "اینها باید بروند، ما از دست اینها مصائب زیادی کشیده‌ایم. ما فقط اسلام را  می‌خواهیم و نه هیچ چیز دیگر را."۲۵ در فروردین ۱۳۶۰، این نشریه به صراحت عضای جبهۀ ملی را به خیانت به کشور و دشمنی با جمهوری اسلامی متهم ‌کرد.۲۶

آماج‌های دیگر سپاه پاسداران، سازمان مجاهدین خلق- متحد سابق خمینی- و ابوالحسن بنی‌صدر، نخستین رئیس جمهوری اسلامی، بودند. آیت‌الله خمینی بنی‌صدر را به فرماندهی کل قوا نیز گماشته بود.۲۷  هنگامی که بنی‌صدر در صدد استفاده از مقام فرماندهی کل قوا برای تضعیف و تحدید سپاه پاسداران بر آمد۲۸ سپاه نیز او و مجاهدین خلق را همزمان هدف قرار داد. پیام انقلاب پیوسته از آنان به عنوان دشمنان ولایت فقیه، که پایۀ اصلی و کمابیش مقدّس نظام جمهوری اسلامی به شمار می‌رود، یاد کرد.۲۹ پس از اعلام «عدم کفایت سیاسی» بنی‌صدر از سوی مجلس در ۳۱ خرداد سال ۱۳۶۰، علی اکبر‌هاشمی رفسنجانی، رئیس وقت مجلس شورای اسلامی، با لحنی پیروزمندانه به خوانندگان پیام انقلاب گفت بنی‌صدر همیشه بر ضد حکومت عمل می‌کرده است.۳۰  حمله به شخصیت بنی‌صدر در شمارۀ بعدی این نشریه با شدت بیشتری ادامه یافت.۳۱  به این ترتیب یاران اولیۀ انقلاب و گروه‌های بی‌شماری که در پیروزی سهیم بودند یکی پس از دیگری تصفیه شدند و روحانیت تندرو بر همۀ اهرم‌های قدرت تسلطی بی‌رقیب یافت.  

دوره‌های ریاست جمهوری علی خامنه‌ای و علی اکبر رفسنجانی 

پس از برکناری بنی‌صدر و زمام‌داری کوتاه محمدعلی رجایی، علی خامنه‌ای به ریاست جمهوری رسید (۱۳۶۸- ۱۳۶۰). گرچه خامنه‌ای و جانشین وی، علی اکبر‌هاشمی رفسنجانی (۱۳۷۶-۱۳۶۸) از این که سپاه پاسداران دشمنان و رقبای آنان را از صحنه خارج کرده بود، بهرۀ بسیار بردند ولی از آنچا که هردو از طبیعت مداخله‌جوی سپاه هراس داشتند درصدد قانونمند کردن فرایند تصمیم‌گیری‌های سیاسی  برآمدند، و همزمان به سیاست‌زدایی از سپاه و حرفه‌ای کردن این نیرو و دیگر نهادهای اداری جمهوری اسلامی پرداختند. در این خصوص داستان مهدی ‌هاشمی بسیار روشن کننده است. وی سرپرستیِ «دفتر نهضت‌های آزادی‌بخش جهان» در سپاه پاسداران انقلاب اسلامی را به عهده داشت که وظیفه‌اش صدور انقلاب بود. سیدمهدی‌ هاشمی برادر داماد آیت‌الله حسینعلی منتظری، قائم مقام رهبری در زمان رهبری آیت‌الله خمینی، بود و با مقامات حکومتی ارتباطی نزدیک داشت. در اواسط دهۀ 1360، رهبران رژیم به اهمیت بهره‌جوئی از شیوه‌‌های واقع‌گرایانه در روابط خارجی کشور پی بردند. این تغییر روش و موضع به تشدید نبرد قدرت بین پیروان افراطی آیت‌الله منتظری، از یک سو، و احمد خمینی، خامنه‌ای و رفسنجانی، از سوی دیگر، انجامید. هدف تلاش‌‌های رفسنجانی این بود که فعالیت‌های اشخاصی چون مهدی‌ هاشمی را مهار کند تا بتواند با خیال آسوده در پی ایجاد ارتباط با «دشمنان» دیرین جمهوری اسلامی، از جمله ایالات متحدۀ آمریکا، برآید. مهدی ‌هاشمی و پیروانش که این تغییر جهت رهبران را خیانتی به اصول انقلاب تلقی می‌کردند، و بر ضد منافع گروه آیت‌الله منتظری می‌دانستند، برای مقابله با آنها دست به افشای ارتباط محرمانۀ دولت ریگان و‌هاشمی رفسنجانی زدند؛ ارتباطی که سرانجام به رویدادهایی منجر شد که «ایران کنترا» نام گرفت.۳۲  پس از این افشاگری، مهدی ‌هاشمی و چهل نفر از همفکرانش در سال ۱۳۶۵ توسط نیروهای امنیتی دستگیر شدند و همگی به فهرست بلند بالایی از «جنایت‌های» خود «اعتراف» کردند. در ۶ مهر سال ۱۳۶۶، مهدی‌ هاشمی اعدام شد. اعدام وی پردۀ آخر طرح حذف آیت‌الله منتظری به وسیلۀ احمد خمینی و رئیس مجلس وقت،‌ هاشمی رفسنجانی بود33  و در عین حال فرادستی بخش غیرنظامی حکومت را بر عوامل مسلح نیز تثبیت کرد.۳۴ 

پس از فوت آیت‌الله خمینی در سال ۱۳۶۸، رهبران رژیم از بازگشت دوبارۀ سپاه به صحنۀ سیاسی نگران شدند و «وصیت‌نامۀ سیاسی-الهی» آیت‌الله خمینی را منتشر کردند.  در این وصیت‌نامه آمده است:

وصیت اكید من به قوای مسلح آن است كه همان طور كه از مقررات نظام، عدم دخول نظامی در احزاب و گروهها و جبههها است به آن عمل نمایند؛ و قوای مسلح مطلقا، چه نظامی و انتظامی و پاسدار و بسیج و غیر اینها، در هیچ حزب و گروهی وارد نشده و خود را از بازیهای سیاسی دور نگه دارند. در این صورت میتوانند قدرت نظامی خود را حفظ و از اختلافات درون گروهی مصون باشند. و بر فرماندهان لازم است كه افراد تحت فرمان خود را از ورود در احزاب منع نمایند. و چون انقلاب از همه ملت و حفظ آن بر همگان است، دولت و ملت و شورای دفاع و مجلس شورای اسلامی وظیفه شرعی و میهنی آنان است كه اگر قوای مسلح ، چه فرماندهان و طبقات بالا و چه طبقات بعد، برخلاف مصالح اسلام و كشور بخواهند عملی انجام دهند یا در احزاب وارد شوند كه – بیاشكال به تباهی كشیده میشوند - و یا در بازیهای سیاسی وارد شوند، از قدم اول با آن مخالفت كنند. و بر رهبر و شورای رهبری است كه با قاطعیت از این امر جلوگیری نماید تا كشور از آسیب در امان باشد.۳۵

آشکارا این وصیت با بهره‌جوئی گستردۀ خمینی در دهۀ نخست عمر جمهوری اسلامی از سپاه پاسداران به هیچ روی سازگار نیست. 
رفسنجانی در دوران ریاست جمهوری خود همواره به غیرسیاسی کردن نیروهای مسلح پایبند ماند و به ویژه برای دور نگاه داشتن سپاهیان انقلاب از عالم سیاست، رشوۀ گزافی به آنها پرداخت و نقش اصلی در طرح‌های بازسازی پس از جنگ را به سپاه سپرد.۳۶  این کار گرچه نه همۀ سپاهیان ولی اکثر فرماندهان آنان را آرام کرد. به عنوان نمونه، یک سال پیش از پیروزی محمد خاتمی، محسن رضایی در گردهم‌آیی فرماندهان نیروهای ضدشورش سپاه در تهران اخطار کرد: "غدۀ سرطانی لیبرالیسم در نقاطی از کشور در حال رشد است."۳۷  در طول ماه اردیبهشت ۱۳۷۵، فرماندهان سپاه علیه «لیبرال‌ها»، که منظورشان‌ هاشمی رفسنجانی و کارگزاران تکنوکرات بودند، آشکارا موضع گرفتند.   

بسیجی‌ها و نیروهای لباس شخصی انصار حزب‌الله نیز با حمله به سینماها و دانشگاه‌‌ها از مواضع فرماندهان سپاه عملاً پشتیبانی کردند.۳۸   فرمانده سپاه، محسن رضایی، نیز به تأئید این حمله‌ها پرداخت و گفت: "وظیفۀ نیروی بسیج تنها دفاع و حفظ امنیت کشور نیست بلکه مقابله با ضدانقلاب نیز از وظایف این نیروست.»۳۹ در بحبوحۀ کشمکش لشکری- کشوری، کشوریان به موفقیت دیگری هم دست یافتند و آن پیروزی چشمگیر محمد خاتمی در ۲ خرداد ۱۳۷۶ بود. در ۱۸ شهریور ۱۳۷۶، یک ماه پس از سوگند ریاست جمهوری خاتمی، آیت‌الله خامنه‌ای، رضایی را از فرماندهی سپاه، شاید از ناحیۀ ضعف در قبال رای بیست ملیونی آقای خاتمی برکنار کرد، و فرماندۀ سالیان دراز سپاه به این ترتیب بهای مخالفت خود را با زمام‌داران سیاسی پرداخت.

رویارویی با محمد خاتمی

پیروزی قاطع محمد خاتمی در انتخابات ۲ خرداد ۱۳۷۶ نشان حمایت مردم از اصلاحات سیاسی و اجتماعی بود. ولی بسیاری از سران سپاه نگران شدند که «سید خندان» همچون میخائیل گورباچف ایران باشد. به باور آن‌ها، رئیس جمهور جدید هرچند به ایدئولوژی رژیم وفادار بود، ولی امکان داشت ناخواسته باعث آزاد شدن انرژی‌های نهفته‌ای گردد که رفته رفته از کنترل خارج شوند و کل نظام را ازبین ببرند.
 
سرلشکر یحیی رحیم صفوی، که مقام خود را در فرماندهی سپاه مرهون نظرات میانه‌روانه و غیرمداخله‌جویانۀ خود بود، ناگهان مخالف سرسخت جنبش اصلاحات شد. وی در
سخنانی خطاب به فرماندهان نیروی دریایی سپاه در ۷ اردیبهشت سال ۱۳۷۷ گفت: "آیا ما می‌توانیم با تکیه به سیاست تنش‌زدایی در برابر تهدیدهای سلطه‌جویانۀ آمریکا بایستیم؟ آیا می‌توانیم خطراتی را که از سوی آمریکا متوجه ماست با  «گفت‌‌وگوی تمدن‌ها» خنثی کنیم؟" وی چندی بعد به عطاء‌الله مهاجرانی، وزیر ارشاد و فرهنگ اسلامی، تاخت و گفت: "من در یک بحث یک ساعته با آقای مهاجرانی به او گفتم این راهی که شما می‌روید امنیت ملی ما را به مخاطره می‌اندازد، و از ایشان پرسیدم اصلا می‌دانند کجا دارند می‌روند. " و سپس افزود: "امروزه روزنامه‌هایی منتشر می‌شوند که برای امنیت ملی ما خطر دارند. من ضدانقلاب را هر جا که باشد ریشه کن می‌کنم. سر اینها را باید برید و زبان اینها را باید از حلقوم بیرون آورد." آنگاه دانشگاه‌‌ها را آماج حملۀ خود قرار داد:"لیبرال‌ها دانشگاه‌های ما را گرفته‌اند و جوان‌های ما شعار «مرگ بر دیکتاتور» می‌دهند."۴۰ 
اندکی پس از این سخنرانی، واحد روابط عمومی سپاه هشدار داد که «روزنامه‌ها و قلم‌های مسموم و مشکوک از فضای آزاد کشور و از صبر و ملایمت نیروهای انقلابی سوء‌استفاده می‌کنند و به القای آرای بی‌پایه و اساس خود می‌پردازند تا افکار عمومی را از توطئه‌ها و خصومت‌های دشمنان قسم خوردۀ جمهوری اسلامی ایران منحرف کنند.»۴۱  صفوی نیز همچنان به حمله به خاتمی و تحریک بسیج به مقابله با جنبش دانشجویی ادامه داد.۴۲ 

در ۱۸ تیر ۱۳۷۸، تنش و کشمکش به اوج خود رسید. در این روز پس از تظاهرات آرام دانشجویان در اعتراض به بسته شدن روزنامۀ اصلاح‌طلب «سلام»، نیروهای شبه نظامی رژیم به خوابگاه کوی دانشگاه تهران حمله کردند. طی چند روز پس از این واقعه، موج اعتراضات دانشجویی در سراسر کشور گسترش یافت و بیم آن می‌رفت که به‌کلی از کنترل خارج شود. خامنه‌ای و فرماندهان سپاه پاسداران این تظاهرات را تهدیدی برای موجودیت نظام می‌دیدند. در ۲۱ تیر ماه، بیست و چهار تن از فرماندهان ردۀ بالای سپاه در نامه‌ای به خاتمی نوشتند و با این هشدار که «صبر ما به پایان رسیده و دیگر تحمل چنین وضعی را نداریم،» خواستار اقدام فوری او شدند.۳۴ شاید در پاسخ عملی به این درخواست بود که خاتمی در دوران سرکوب دانشجویان، بی‌طرفانه در کنارایستاد و به نظاره کردن رویدادها بسنده کرد.

پس از برقراری آرامش، سردار صفوی همچنان به تعرض‌‌هایش ادامه داد همراه با توسل همیشگی‌اش به «ضرورت مقابله با توطئه‌های آمریکا.» در یکی دیگر از سخنرانی‌‌هایش ادعا کرد که «افراد ناآگاه، خائنین، و جناح‌های سیاسی می‌خواهند از طریق تضعیف روحیۀ ضدآمریکایی ملت، تغییر قانون اساسی، حمله به بنیان‌های انقلاب، جدا کردن دین از دولت، و ایجاد شک و تردید در اصول اولیۀ نظام اسلامی و توانایی آن در مقابله با مشکلات، به آمریکا کمک کنند.»44

وی در سخنرانی دیگری در مشهد نسبت به «فعالیت‌های مشکوک بعضی‌ها در حمایت از سیاست‌ها و منافع آمریکا در ایران» هشدار داد و افزود که برخی از این افراد ممکن است در سازمان‌های دولتی هم شاغل باشند.۴۵ افزون بر این، نامه‌ای هم به رئیس مجلس وقت، مهدی کروبی، نوشت و از او خواست مراقب «رفتار برخی از نمایندگان» باشد، و یادآوری کرد که برخورد قانونی با افراد و حرکت‌هایی که در جهت خیانت به جمهوری اسلامی عمل کنند همچمنان وظیفۀ اصلی سپاه است.۴۶  به این ترتیب، سپاه پاسداران آشکارا، به سرعت، و با توسل به دادگاه‌های ویژه در صدد آزار و ارعاب مخالفان برآمد. شکایت او به دادگاه ویژۀ روحانیت در قم از اسدالله بیات، که به یکی از مصاحبه‌های مطبوعاتی صفوی انتقاد کرده بود نمونه‌ای دیگری از این گونه حمله‌‌ها به روحانیان مخالف یا منتقد نظام باید شمرد.۴۷ 

فرستادن پروندۀ تخلفات رسانه‌ها به دادگاه نیز یکی دیگر از شگردهای سپاه پاسداران انقلاب اسلامی برای ساکت کردن صداهای مخالف و متنقد بود. به عنوان نمونه، سپاه در ۲۲ تیر سال ۱۳۷۹، شکایتی علیه هفته نامۀ امید زنجان به شعبۀ ۱۴۰۸ دادگاه عمومی تهران تسلیم کرد. جرم ناشر نشریه این بود که درمقاله‌ای در انتقاد از دخالت فرماندهان سپاه در سیاست به سپاه و فرماندهان آن توهین کرده است.۴۸ صفوی شخصاً نیز از نشریۀ دانشجویی موج به اتهام «توهین به امام زمان» به دادگاه شکایت برد.۴۹  این نشریه تنها یکی از چند ده نشریه‌ای بود که در دوران ریاست جمهوری خاتمی تعطیل شدند.۵۰  صفوی با آنکه از دولت خاتمی انتقاد می‌کرد، ولی گاه همراه با تهدید می‌گفت، دخالت قانونی در سیاست با دشمنی و خیانت به دولت فرق می‌کند. وی در سخنرانی‌اش در اردوی رزمی فداییان امام گفت، سپاه و بسیج از دولت خاتمی حمایت کردند ولی امیدوار بودند قوی‌تر عمل کند، و بلافاصله افزود «روشنفکران و نویسندگان باید به شأن مقدس نیروهایی که از انقلاب، نظام، دولت، و مردم دفاع می‌کنند احترام بگذارند.»۵۱ 

ماجرای گشایش فرودگاه امام خمینی را شاید بتوان گویاترین مصداق گسترش نفوذ و قدرت سیاسی سپاه پاسداران و ستیزه‌جویی علنی آن با دولت محمد خاتمی شمرد.  

فرودگاه مهرآباد، که زمانی در خارج از محدودۀ شهر تهران قرار داشت، هم اکنون به دلیل گسترش شهر تهران، در میان بناهای شهری قرار گرفته است. حتی پیش از انقلاب، مسئولین وقت پیشنهاد ساختن فرودگاه جدیدی را، در خارج از شهر، به دولت ارائه داده بودند. فرودگاهی که بعدها به نام فرودگاه بین‌المللی امام خمینی، در جنوب تهران، تأسیس شد، از ابتدا قرار بود که فرودگاه بسیار مجهز و مدرنی باشد. وزارت راه و ترابری جمهوری اسلامی، مدیریت روزانۀ این فرودگاه را به دو مقاطعه کار اتریشی و تُرک واگذار کرد. در روز ۲۶ اردیبهشت ۱۳۸۳، احمد خُرم، وزیر راه و ترابری فرودگاه را افتتاح کرد. اولین هواپیمایی که قرار بود در این فرودگاه بنشیند متعلق به امارات متحده عربی بود. اما هواپیمای دوم مجبور شد که فرود خود را در این فرودگاه یکسره لغو کند، چون تانک‌‌های سپاه باند فرودگاه را اشغال کرده و نیروهای آن به برج مراقبت حمله کردند، و خواستار آن شدند که کنترل و ادارۀ فرودگاه در دست نیروهای سپاه باشد و نه شرکت‌‌های خارجی.۵۲  چند ساعت بعد، فرماندهی مشترک نیروهای نظامی اعلامیه‌ای صادر کرد و توضیح داد که اشغال و بسته شدن فرودگاه به «دلایل امنیتی» و به خاطرِ «حضور شرکت‌‌های خارجی در اداره کردن امور فرودگاه بین‌المللی امام خمینی» بوده است.۵۳  حقیقتِ امر غرور ملی یا امنیت نبود، بلکه، در اصل، سپاه می‌خواست خود کنترل فرودگاه را در دست داشته باشد. روشن بود که وجود یک شرکت خارجی، در ادارۀ فرودگاه، مانع از اقدامات غیرقانونی می‌‌شد. در نهایت، ترفند سپاه مؤثر واقع شد. مقام‌های ایرانی قرارداد خود را با شرکت‌‌های خارجی، البته با پرداخت جریمه‌‌های سنگین، فسخ کردند.   

در ۱۲ مهر ۱۳۸۳، سپاه خُرم را مجبور به استعفا کرد. قرارداد‌های فسخ شده با ترکیه، سفر رسمی محمد خاتمی، رئیس جمهور وقت را به ترکیه به عقب انداخت. سرانجام، شش ماه دیگر طول کشید تا فرودگاه، تحت مدیریت دوستان جدید سپاه، باز شود.۵۴ این ماجرا، در جریان برخورد منافع، به روشنی نشان می‌دهد، که قدرت سپاه پاسداران، نه از خودِ ریاست جمهوری، بلکه کابینه نیز بیشتر است. 
 

گسترش نفوذ سپاه در دوران احمدی‌نژاد

در ۳ تیر سال ۱۳۸۴، در پایان دورۀ دوم ریاست جمهوری محمد خاتمی، محمود احمدی‌نژاد، شهردار وقت تهران، در انتخابات ریاست جمهوری که به مرحلۀ دوم کشیده شده بود به طور غیرمنتظره‌ای برنده شد. وی به دلایل مختلف با همۀ رئیس جمهوران پیشین متفاوت بود. وی بر خلاف همۀ پیشینیان‌اش، به استثنای بنی‌صدر و رجایی که دولت مستعجل داشتند، نه روحانی بود و نه روحانی‌زاده. فرزند خانوادۀ شهرستانیِ تهی‌دستی بود و پس از مهاجرت خانواده‌اش به تهران در دانشگاه علم و صنعت نارمک پذیرفته شد و توانست مظهرِ نسلِ سیاسی‌شدۀ طبقۀ متوسطی باشد که از درون نوسازی‌های فرجام نایافتۀ شاه سر برآورده بود.55 از جهتی دیگر، امّا، با هم مسلکان انقلابی خود نیز تفاوت داشت. احمدی‌نژاد هرچند در وقایع انقلاب سال ۵۷ مشارکت داشته و پیش از ماجرای اشغال سفارت آمریکا در تهران با دانشجویان پیرو خط امام همکاری کرده بود، ولی سرمایۀ سیاسی‌اش حضور در سپاه و تا حدی جنگ ایران و عراق بود. نسل احمدی نژاد سال‌ها سنگر به سنگر با عراق جنگیده بود و تلاش‌‌های ‌هاشمی رفسنجانی برای تطمیع رزمندگان، و سعی محمد خاتمی برای توسعۀ سیاسی، راضی‌اش نمی‌کرد، از انزوای سیاسی می‌ترسید و سهم خود را در عرصۀ سیاست می‌طلبید. نفوذ این نسل در مراکز اصلی قدرت نه تنها با حضور یکی از سربازانش در بالاترین مقام قوۀ مجریه، بلکه با پشتیبانی رهبر انقلاب و نمایندگانش در سپاه پاسداران انقلاب گسترش یافت.۵۶ 

با ریاست جمهوری احمدی‌‌نژاد حضور و نفوذ سپاه پاسداران در سیاست کشور نیز به حدّ بی‌سابقه‌‌ای رسیده است. گرچه شرکت سرداران سابق سپاه در کابینۀ دولت پدیدۀ تازه‌ای نیست، ولی برای شمار آنان در این دوره، مانندی در جمهوری اسلامی نمی‌توان یافت. احمدی‌نژاد با گماشتن استانداران و فرمانداران خود در سی استان کشور به گسترش نفوذ پاسداران ادامه داد. وی به شیوه‌ای حساب شده استانداران پشتیبان رفسنجانی و خاتمی را یکی پس از دیگری با حامیان خود در میان مقامات عالی‌رتبۀ سپاه، بسیج، و سازمان زندان‌های جمهوری اسلامی جایگزین کرد.

اهمیت این انتصاب‌ها را به هیچ روی اندک نمی‌توان شمرد. بر پایۀ بررسی کسری ناجی، خبرنگار، دربارۀ دوران استانداری احمدی‌نژاد در اردبیل، استانداران با قرار دادن پول و امکانات دولتی در اختیار کاندیدای مورد نظر خود و یا با انتقال درآمدهای به دست آمده از معاملات قاچاق در مناطق مرزی به ستادهای انتخاباتی، تاثیر به‌سزایی در نتیجۀ انتخابات ریاست جمهوری دارند. به ادعای ناجی احمدی‌نژاد از همین راه‌ها به ستاد انتخاباتی علی‌اکبر ناطق نوری، رقیب ناکام آقای خاتمی در انتخابات ریاست جمهوری سال ۱۳۷۶، کمک کرده بود.۵۷  با گماشتن هم‌قطاران خود در سی استان کشور چشم انتظار حمایت‌های مشابهی در کارزار انتخاباتی سال ۱۳۸۸ بود.
 
انتخابات مجلس شورای اسلامی در سال ۱۳۸۶ نفوذ سیاسی سپاه را تثبیت کرد و نشان آن بود که رهبر جمهوری اسلامی نیز از نقش سپاه در سیاست پشتیبانی می‌کند. به گفتۀ وزیر کشور، از ۷۱۶۸ نفری که برای این انتخابات ثبت‌نام کردند۵۸،  ۵/۳۱ درصد رزمندگان جبهه‌های جنگ ایران و عراق بودند. تا ۲ بهمن سال ۱۳۸۶، شورای نگهبان صلاحیت پنج هزار تن، یعنی ۶۹ درصد از کاندیداها را تایید کرد. دو سوم از ۳۱ درصد باقی مانده رد صلاحیت شدند و یک سوم دیگر نمایندگان وقت مجلس بودند که این بار صلاحیتشان تأئید نشد.۵۹  وزیر کشور دلایل مختلف رد صلاحیت‌ها را به ترتیب ذکر کرد: "96 نفر به علت تأخیر در فرستادن مدارک؛ ۱۳۱ نفر به سبب محکومیت به خیانت و کلاهبرداری و اختلاس؛ و ۳۲۹ نفر به دلیل سوء‌شهرت در محل سکونت. علاوه بر این، ۱۸۸ تن مشکل مدرک تحصیلی یا عدم سابقۀ پنج سال کار کارشناسی داشته‌اند".۶۰ به ادعای وزیر کشورتعداد زیادی نیز متهم به جرائم یا خلاف‌‌هایی چون اعتیاد یا قاچاق مواد مخدر، وابستگی به رژیم سابق، عدم اعتقاد و التزام عملی به اسلام و نظام جمهوری اسلامی، یا وابستگی و ارتباط با سرویس‌های اطلاعاتی بیگانه بوده‌اند.۶۱  در کنار همۀ این موانع، برای جلوگیری از انتخاب شدن افراد نامطلوب، یکی از فرماندهان سابق سپاه، سرتیپ علی‌رضا افشار، به ریاست ستاد انتخابات کشور منصوب شد. فرماندۀ سابق دیگری از سپاه، عزت‌الله ضرغامی، رئیس کنونی سازمان صدا و سیمای جمهوری اسلامی، نیز مأموریت داده شد که از پخش سخنان نامزدهای اصلاح‌طلب جلوگیری کند. 

به این ترتیب، جای شگفتی نیست که فرمانده کل سپاه پاسداران به گرمی از دولت احمدی‌نژاد پشتیبانی کند. سردار صفوی در سخنانی خطاب به دانش‌آموزان در «اردوی طرح ولایت بسیج دانش‌آموزی» گفت: "بعضی از گروه‌های سیاسی با بالابردن سطح توقعات و خواست‌های مردم و . . . سعی می‌کنند دولت جدید را تضعیف کنند. این گروه‌های می‌خواهند مانع کار این دولت شوند."۶۲ چند ماهی بعد که انتقادها از دولت احمدی‌نژاد افزایش یافت، فرمانده سپاه اخطار کرد: "ما شما را می‌شناسیم، و وقتش که بشود همه‌تان را سر جای خودتان می‌نشانیم. سپاه جلو هر کس را که بخواهد مقابل انقلاب بایستد خواهد گرفت."۶۳  

سردار صفوی، امّا با همۀ اظهار وفاداری‌ها به احمدی‌نژاد مقامش را نتوانست حفظ کند، و در ۱۰ شهریور ۱۳۸۶ سرلشکر محمدعلی جعفری جای او را گرفت. انتصاب سردار جعفری به این مقام را باید حادثۀ مهمی در تحول ساختاری سپاه شمرد. وی در سخنرانیِ اسفند سال ۱۳۸۶ خود وظیفۀ تازۀ سپاه را این گونه تعریف کرد: 

سپاه پاسداران یک سازمان نظامی تک‌وجهی نیست. مأموریت سپاه پاسداری از انقلاب و دستاوردهای آن در برابر تهدیدهای داخلی ... است. استراتژی‌های فعلی ما که از سوی رهبری انقلاب نیز تأیید شده است با خط مشی‌های سال‌های جنگ متفاوت است. امروز وظیفۀ اصلی پاسداران مقابله با تهدیدات داخلی است.۶۴  

وی بعدها سپاه پاسداران را نه تنها یک «سازمان نظامی»، بلکه در عین حال یک «سازمان سیاسی و عقیدتی» توصیف کرد.۶۵  
به گفتۀ آقای محمد کوثری، یکی دیگر از فرماندهان سپاه و نائب رئيس كميسيون امنيت ملی مجلس هشتم دخالت سپاه در سیاست «موفقیت‌آمیز» بوده است، زیرا نوجوانانی که مدرسه را رها کردند تا در جبهه‌های جنگ عراق – ایران نبرد کنند، امروز برای حفظ «ماهیت اسلامی نظام» وارد «صحنۀ نبرد تازه‌ای» شده‌اند.66 در واقع، نمایندگان رهبر انقلاب در سپاه از افسران این سازمان خواستند که در سیاست‌های پارلمانی نقش فعال‌تری ایفا کنند.۶۷  

تصمیم آیت‌الله خامنه‌ای در فعال‌تر کردن سرداران سپاه در عرصۀ سیاست با چالش‌هایی نیز رو به رو شد. پیش از آخرین دور انتخابات اخیر مجلس، آقای حسین موسوی تبریزی، عضو سابق مجلس خبرگان و دادستان سابق کل کشور و نامزد ریاست جمهوری، اعتراض خود را نسبت به آنچه او «کودتای نظامیان» خواند بیان کرد.۶۸ هاشمی رفسنجانی، رئیس جمهور سابق و رئیس فعلی مجلس خبرگان و مجمع تشخیص مصلحت نظام، نیز دخالت سپاهیان در سیاست را به سود نظام ندانست. در واقع، وی به عنوان خطیب نماز جمعه تهران اخطار کرد که: "هیچ کس نباید به خود اجازه دهد از این نیروها [سپاه و بسیج] به نفع خودش استفاده کند. این کار خیانت به بسیج و سپاه و دشمنی با کشور است."۶۹  آیت‌الله یوسف صانعی نیز دخالت نظامی‌ها را در سیاست «خلاف دمکراسی» شمرد.۷۰  افزون بر این، سید حسن خمینی، نوۀ آیت‌الله خمینی، نیز از سیاسی شدن روزافزون سپاه انتقاد کرد۷۱،  که خود موجی از حمله به او و خاندان خمینی را برانگیخت.۷۲ 

پس از انتخابات ۲۴ اسفند ۱۳۸۶، جناح اصلاح‌طلب حکومت در شکایت نامه‌‌ای از این که وزارت کشور، ارگان سازمان‌دهندۀ انتخابات، به یک «پایگاه نظامی» تبدیل شده شکایت کرد.۷۳ مهدی کروبی ، رئیس پیشین مجلس و نامزد شکست خوردۀ ریاست جمهوری در سال ۱۳۸۴، به لحنی ملایم مؤدبانه‌تر پرسید: "آیا معنای این کارها این است که اگر دو نفر وارد رقابت‌های انتخاباتی شدند این نیرو [سپاه] باید طرف یکی از آنها را بگیرد؟"۷۴   

آقای احمدی‌نژاد و آیت‌الله خامنه‌ای خواهان حضور همیشگی سپاه و بسیج در صحنۀ سیاسی ایران‌اند. در ۱۰ اردیبهشت ۱۳۸۶، دو دهه پس از استقلال ظاهری بسیج از سپاه، سردار جعفری به هدف مبارزه بهتر با «دشمنان داخلی»، دوباره بسیج را رسماً به کنترل سپاه درآورد.۷۵ هفته‌نامۀ صبح صادق، که جانشین پیام انقلاب شده است، به عنوان بلندگوی سپاه در مقاله‌ای مفصل ضمن اشاره به نگرانی‌های سیاست‌پردازان غیرنظامی از نقش جدید سپاه در صدد رفع این نگرانی‌ها برآمد. ولی یدالله جوانی، رئیس ادارۀ سیاسی سپاه پاسداران، به صراحت تمام خطاب به منتقدان سپاه، گفت: "اگر جریان، حزب، یا گروهی در صدد براندازی سیاسی و فرهنگی نظام باشد کسی انتظار ندارد سپاه برخورد نظامی با آنها بکند. در چنین شرایطی وظیفۀ سپاه مقاومت سیاسی و فرهنگی است. به همین دلیل، و از آنجا که برخورد سیاسی و فرهنگی سپاه در شرایطی ضروری است، نمی‌توان سپاه را تنها یک نهاد نظامی دانست."۷۶

حمایت جناح تندروی رژیم از محمود احمدی‌نژاد در انتخابات پرمسألۀ ۲۱ تیر سال ۱۳۸۸، روند دخالت سپاه را در عرصۀ سیاست سرعت بخشید. شواهد گوناگون حاکی از آن بود که آیت‌الله خامنه‌ای او را بر دیگر کاندیداها ترجیح می‌داد. وی بیشتر از آن که به احتمال پیروز شدن محسن رضایی توجه کند، نگران انتخاب شدن محمد خاتمی یا میرحسین موسوی یا مهدی کروبی بود، که رقیبان اصلی احمدی‌نژاد به شمار می‌آمدند و اگر به قدرت می‌رسیدند به احتمال زیاد برنامۀ اصلاحات را از سر می‌گرفتند. همین نگرانی سبب شد که وی با انتقاد از تصمیم محمد خاتمی به توقف موقت برنامۀ غنی‌سازی و تشبیه دولت او به دربار شاه سلطان حسین صفوی کار او را یکسره کند،77 و خاتمی را وادار به انصراف از نامزدی ریاست جمهوری سازد.۷۸ با خروج بی‌‌درد سر خاتمی از دور مسابقه، آیت‌الله خامنه‌ای به‌تدریج رضایت و پشتیبانی خود را از دولت احمدی‌نژاد به مناسبت‌‌های مختلف اعلام کرد از جمله در سخنانش به مناسبت سال نو۷۹ و در طول سفر پر سر و صدایش به کردستان.۸۰  با این حمایت‌ها دیگر شکی برای فرماندهان و اعضای سپاه باقی نماند که احمدی‌نژاد نامزد دلخواه رهبر جمهوری اسلامی است. 

سپاه، پس از دریافت اجازۀ نه چندان مبهم رهبر برای حمله به نامزدهای نامطلوب، بی‌درنگ وارد عمل شد. پاسداران که می‌دانستند برای پیروزی احمدی‌نژاد به بسیج عمومی گسترده‌تری نیاز دارند، دور دوم عملیات خود را بر ضد منتقدین او آغاز کردند. حسن فیروزآبادی، رئیس ستاد کل نیروهای مسلح، نه تنها آشکارا از نامزدی احمدی‌نژاد پشتیبانی کرد، بلکه با لحنی توهین‌آمیز رقیبان او را «پیر و ناتوان» و نامناسب برای شغل ریاست جمهوری خواند.۸۱  یحیی رحیم صفوی، فرمانده سابق کل سپاه و مشاور ارشد امنیتی رهبر جمهوری اسلامی، نیز احمدی‌نژاد را به عنوان یک بسیجی نمونه ستود۸۲ و به لیبرال‌ها که به گفتۀ او «بزرگترین ضربه‌ها را به جمهوری اسلامی زده‌اند» حمله کرد.۸۳  به همین منوال، فرماندۀ کل سپاه، محمدعلی عزیز جعفری، نیز در سخنانی خطاب به بسیجیان از آنها خواست به پشتیبانی از اصول‌گرایان وارد فعالیت‌های سیاسی شوند.۸۴ 

سایت تابناک که به محسن رضایی، فرمانده سابق سپاه و از نامزدهای دورۀ دهم ریاست جمهوری، نزدیک است افشا کرد که افراد رده‌های پایین بسیج به شدت درگیر فعالیت‌های انتخاباتی به سود آقای احمدی‌نژاد شده‌اند۸۵  تا آنجا که علی لاریجانی، رئیس مجلس، که معمولاً در موارد عمده و حساس از رهبر پیروی می‌کند از نیروهای مسلح خواست در سیاست دخالت نکنند.۸۶  این مخالفت‌ها، امّا، به نتیجه‌ای نرسید و سپاه بر این ادعا پافشرد که بسیج رده‌های مختلف دارد و اعضای بعضی از رده‌ها می‌توانند وارد فعالیت‌های انتخاباتی شوند.۸۷ سبب دیگر نافرجام ماندن همۀ این مخالفت‌ها شاید حمایت رهبر جمهوری اسلامی از فعالیت‌های سیاسی سپاه بود. 

سپاه پاداش دخالت‌های سیاسی خویش را با عضویت بسیاری از فرماندهانش در کابینۀ آقای احمدی‌نژاد گرفت. کابینۀ دوم احمدی‌نژاد در واقع حلقه‌ای است متشکل از همدوره‌‌‌ای‌های وی در دانشگاه علم و صنعت، مقامات اداری و امنیتی مناطق شمال غربی ایران در دهۀ ۱۳۶۰، افسران سابق سپاه که در دهۀ ۱۳۷۰ موفق به دریافت مدارک دانشگاهی شده‌اند، همکاران سابقش در دورۀ کوتاه شهرداری تهران (۸۴-۱۳۸۲)، و سرانجام تنی چند از خویشان نزدیک‌اش. 

به این ترتیب، ترکیب کابینۀ دولت کنونی تفاوتی اساسی با همه دولت‌‌های پیشین جمهوری اسلامی - به استثنای دولت موقت مهدی بازرگان- دارد که همگی معرف ائتلاف گسترده‌ای بوده‌اند از گروه‌‌های قدرتمند داخل حکومت از قبیل جناح‌های مختلف روحانیت، بازاریان سنتی، حزب جمهوری اسلامی، کارگزاران دهۀ ۱۳۷۰، و اعضای سپاه پاسداران. این دولت‌های ائتلافی همواره از هماهنگی قابل توجهی در میان نخبگان جمهوری اسلامی در تصمیم‌گیری‌‌های عمدۀ برخوردار بودند.

تنها روحانی باقی مانده در کابینۀ احمدی‌نژاد حیدر مصلحی است که وزارت اطلاعات را به عهده دارد، وزارتخانه‌ای که عملاً در اختیار سپاه پاسداران قرار گرفته است. در ۴ مرداد سال ۱۳۸۸، هشت روز پیش از مراسم تحلیف ریاست جمهوری در ۱۲ مرداد، احمدی‌نژاد، غلامحسین محسنی اژه‌ای را از رأس وزارت اطلاعات برکنار کرد و آقای مجید علوی را به سرپرستی این وزراتخانه نشاند. برکنار کردن محسنی اژه‌ای به دو دلیل دارای اهمیتی ویژه است. نخست اینکه اژه‌ای آخرین روحانی در دولت اول احمدی‌نژاد بود که اختیار وزارتخانه‌اش عملاً در دست فرماندهان سابق سپاه قرار گرفت؛ دوم این که وزیر اطلاعات را طبق سنت معمول رهبر تعیین می‌کرد و نه رئیس جمهور. بنابراین، می‌توان این اقدام احمدی‌نژاد را چالشی نسبت به اقتدار و اختیارات آیت‌الله خامنه‌ای به شمار آورد.

افزون براین، جزئیات ماجرای برکناری اژه‌ای می‌تواند سیر تحولات بحران پس از انتخابات ۲۲ خرداد سال ۱۳۸۸ را تا حدودی روشن کند. به نظر می‌رسد که برکناری او دلایلی بیش از اتهام به بی‌کفایتی یا مخالفتش با انتصاب اسفندیار رحیم مشایی به سمت  معاون اول رئیس جمهور داشته است. ظاهراً اختلاف احمدی‌نژاد و اژه‌ای به گزارشی از وزارت اطلاعات باز می‌گردد که در آن، تحلیلگران این وزارتخانه وابستگی مالی و راهبردی «انقلاب مخملی» به بیگانگان را رد کرده بودند. اگر این گزارش منتشر می‌شد نشان دیگری از افزایش شکاف‌‌ها و اختلاف‌‌های درونی رژیم می‌بود؛ زیرا به صراحت ادعاهای مطروحه را دربارۀ ارتباط  بین رهبران جنبش سبز و نیروهای بیگانه رد می‌کرد. در واقع آیت‌الله خامنه‌ای در نماز جمعۀ ۲۹ خرداد در این باره گفته بود: "ایران گرجستان نیست" که آنها [قدرت‌های غربی] بتوانند انقلاب مخملی راه بیندازند." از این گذشته، انتشار این گزارش می‌توانست به ماندۀ حیثیت دستگاه قضایی آسیب دیگری وارد آورد زیرا بسیاری از فعالان سیاسی به جرم شرکت در «انقلاب مخملی» دستگیر و زندانی شده بودند. برخی از اعضای این گروه حتّی از حضور اجباری در نمایش‌‌های اعترافات تلویزیونی نیز مصون نماندند.

گرچه سپاه پیوسته خطر انقلاب مخملی را توجیهی برای دخالت‌های روزافزونش درعرصه‌‌های سیاسی کشور عنوان می‌کرد، برکنار شدن اژه‌ای نارضایتی برخی از مخالفان با رفتار سپاه انجامید و به استعفای تنی چند تن مقام‌‌های اطلاعاتی که به دخالت سپاه در مسائل امنیت داخلی معترض بودند منجرشد. به این ترتیب، درست در زمانی که جمهوری اسلامی بیش از همیشه نیاز به تأئید ادعای ادامۀ همبستگی درونی رژیم داشت، یکی از نهادهای اصلی امنیتی کشور به سست‌تر کردن اعتبار و حیثیت رهبر نظام برخاسته بود. 

همانگونه که در آغاز این نوشته اشاره شد نقش و نفوذ روزافزون و مخّرب سپاه پاسداران را در عرصه‌‌های مالی و اقتصادی کشور باید از عوامل مهم در افزایش قدرت سیاسی آن دانست. یکی از آخرین نمونه‌‌های چنین روندی موفقیت سپاه در خرید بیش از ۵۰ درصد سهام شرکت مخابرات از دولت در بزرگ‌ترین معاملۀ بازار بورس تهران به ارزشی در حدود ۸ میلیارد دلار است.  این مزایدۀ بزرگ که چند بار به تعویق افتاده بود تنها چند ساعت پس از آن آغاز گردید که شرکت تعاونی «پیشگامان کویر یزد» به دلائل امنیتی از صحنۀ رقابت کنار گذاشته شد. دو شرکت باقی مانده در مزایده، کنسرسیوم «توسعۀ اعتماد مبین» و شرکت «مهر اقتصاد ایرانیان»، هر دو از شرکت‌های متعلق به مجموعۀ نهادهای اقتصادی سپاه‌اند.88  خصوصی‌سازی شرکت مخابرات تحویل یک صنعت حساس ملی به سپاه پاسداران است و گامی دیگر به سوی تسلط کامل آن بر اقتصاد ایران. 

فشردۀ سخن 

قدرت سیاسی را در جمهوری اسلامی می‌توان استوار بر اتحادی ریشه‌دار بین روحانیان حکومتی و سپاه پاسداران انقلاب دانست که در آن نقش هریک از این دو نهاد به روشنی ترسیم شده است. گرچه به ظاهر پس از پیروزی انقلاب رهبران روحانی رژیم بر ایران حکومت رانده‌اند، این واقعیت را نیز باید به یاد داشت که در همین دوران سپاه پاسداران موظف به پاسداری از میراث و دستاوردهای انقلاب بوده است، به سخن دیگر، مسئول حفظ ماهیت انقلابی و ایدئولوژیک حکومت اسلامی در برابر دشمنان داخلی و خارجی. امروز واقعیت، امّا، این است که با افزایش تدریجی نفوذ و نقش سپاه در عرصه‌های سیاسی و اقتصادی و فرهنگی کشور، این نهاد به چنان قدرتی دست یافته که بتواند درعمل هم حافظ نظام باشد و هم حاکم برآن. 

افزایش روزافزون قدرت سپاه پاسداران را باید عمدتاً ناشی از ناتوانی و شاید تردید و اکراه نهادهای سیاسی رژیم جمهوری اسلامی به مقابله با فشارها و تلاش‌هایی در پهنۀ اجتماع دانست که معطوف به باز کردن هرچه بیشتر فضای سیاسی و عرصۀ اقتصادی کشوراست. ادامه و تشدید این فشارها رهبر جمهوری اسلامی و برخی از متحدان سیاسی وی را ناگزیر از اتّکای روز افزون به سپاه و بهره‌جویی ابزاری از فرماندهان سابق و لاحق آن در عرصۀ سیاسی، از جمله در کابینۀ دولت احمدی‌نژاد، و مجلس شورای اسلامی کرده است. به این ترتیب، با دستیابی سپاه پاسداران انقلاب به سهمی قابل توجه در عرصۀ تصمیم‌گیری سیاسی، از سویی، و پنجه انداختن بر بسیاری از بزرگ‌ترین و سودآورترین نهادهای اقتصادی و بازرگانی کشور، از سوی دیگر، این سپاه را می‌توان دولتی در دولت شمرد.      
***

پانوشت‌ها:


1 «قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران» مادۀ ۱۵۰. مجلس شورای اسلامی (تهران)، بدون تاریخ. ن.ک. به:
تاریخ مراجعه: ۲۸ فوریه ۲۰۱۰.
2 «اساسنامه سپاه پاسدارن انقلاب اسلامی.» حافظۀ قوانین (تهران)، بدون تاریخ. ن.ک. به:
تاریخ مراجعه: ۲۸ فوریه ۲۰۱۰.
3 «زندگینامۀ ریاست جمهوری اسلامی ایران،» (تهران). بدون تاریخ. ن.ک. به:
تاریخ مراجعه: ۲ مارس ۲۰۱۰.
4 Ali Alfoneh ’’Assessing Ahmadinejad’s Closed Circle,’’ Jane’s Islamic Affairs Analyst (London) January 26, 2010. Available at:
تاریخ مراجعه: ۲ مارس ۲۰۱۰.                                     
5 Ali Alfoneh, ’’How intertwined Are the Revolutionary Guards in Iran’s Economy?’’ Middle Eastern Outlook No. 3. Washington D.C.: American Enterprise Institute. October 2007. Available at: http://www.aei.org/docLib/20071022_MEno3g.pdf (Accessed March 2, 2010); and Ali Alfoneh: “Looting Iran’s Economy.” The Enterprise Blog (Washington D.C.) October 1, 2009. Available at: http://blog.american.com/?p=5605 (Accessed March 2, 1010).
6 Ali Alfoneh: “Ahmadineajd vs. the Clergy.” Middle Eastern Outlook No. 5 August 2008. Washington D.C.: American Enterprise Institute. Available at: 
 (Accessed March 2, 2010).  
7 «سالروز تاسیس سپاه...» ایرنا (تهران) بدون تاریخ. ن.ک. به:
تاریخ مراجعه: ۱۳ مه ۲۰۱۰.  
8 هادی نخعی و حسین یکتا: روزشمار جنگ ایران و عراق – زمینه سازی. (تهران: مرکز مطالعات و تحقیقات جنگ سپاه پاسداران انقلاب اسلامی). صص. ۸۸۰-۸۸۳.
محسن رفیق دوست، خاطراتِ محسن رفیق دوست (تهران: مرکز اسناد انقلاب اسلامی،۱۳۸۳)، صص. ۱۳۱-۷.
9 پیام انقلاب (تهران)، ۲۷ بهمن ۱۳۵۹. 
10 «ارتش و سپاه پاسداران انقلاب اسلامی. قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران،» بخش ۳.
11 پیام انقلاب، ۲۹ اسفند ۱۳۵۸.
12 پیام انقلاب، ۳ مرداد ۱۳۶۰.
13 «اساسنامۀ سپاه پاسداران انقلاب اسلامی،» جمهوری اسلامی ایران، تهران، مرکز تحقیقات اسلامی توبا، اینترنت: ۱۰ تیر ۱۳۸۷.
14 همان.
15 همان.
16 همان.
17 «نیروهای مسلح، ورود یا عدم ورود- بررسیِ مبانیِ جرم‌انگاریِ فعالیت‌هایِ سیاسیِ نیروهایِ مسلح،» صبح صادق (تهران)، ۱۰ دی ۱۳۸۵.
18 پیام انقلاب، ۲۹ اسفند ۱۳۵۸.
19 پیام انقلاب، ۱۱ بهمن ۱۳۵۹.
20 David Menasheri, Iran: A Decade of War and Revolution (New York: Holmes and Meir, 1990), pp. 3-280.
21 نهضت آزادی ایران، ۲۴ خرداد ۱۳۶۰.
22 نگارنده این سطور در پژوهش جداگانه‌ای که هنوز به چاپ نرسیده به این نتیجه رسیده است که اکثریت تسخیرکنندگان سفارت ایالات متحده در تهران یا در زمان اشغال سفارت عضو سپاه بوده‌اند و یا پس از آن به سپاه پیوسته‌اند. به روایت یکی از تسخیرکنندگان سفارت حتی آذوقه تسخیرکنندگان، شب قبل از حمله در کافه تریای سپاه فراهم شده بود که خود نشانی از آگاهی پیشین و نقش اساسی سپاه در طراحی و اجرای حمله به سفارت است. 
23 پیام انقلاب، ۱۱ بهمن ۱۳۵۹.
24 همان.
25 پیام انقلاب، ۹ اسفند ۱۳۵۹.
26 پیام انقلاب، ۱۵ فروردین ۱۳۶۰.
27 Katzman, The Warriors of Islam, pp. 7-53.
28 «نامۀ آقای بنی‌صدر به آقای خمینی، ۲۵ خرداد۱۳۵۹» در: ابوالحسن بنی‌صدر، نامه‌هائی از آقای بنی‌صدر به آقای خمینی و دیگران، ویرایش: فیروزه بنی‌صدر (فرانکفورت: انتشاراتِ انقلاب اسلامی، ۲۰۰۶)، صص ۸-۵۴. 
29 پیام انقلاب، ۲۳ خرداد۱۳۶۰. برای آگاهی از مخالفت سپاه پاسداران با ریاست جمهوری بنی‌صدر، ن.ک. به: بنی‌صدر، نامه‌ها از آقای بنی‌صدر به آقای خمینی و دیگران، صص 2-60.
30 پیام انقلاب، ۶ تیر ۱۳۶۰.
31 پیام انقلاب، ۲۰ تیر ۱۳۶۰.
32 Report of the President’s Special Review Board (Tower Commission Report), The White House, Washington, D.C., Feb. 26, 1987.
33 حسینعلی منتظری، خاطرات فقیه مرجع عالیقدر، حضرت آیت‌ الله عظما منتظری، صص ۶۰۰-۱۹، ۱۰ تیر ۱۳۸۷. 
34 Babak Ganj, Civil-Military Relations, State Strategies and Presidential Elections in Iran (Wilts, U.K.: Conflict Studies Research Center, 2005), p. 5. 
35 روح‌الله موسوی خمینی، «آخرین پیام. وصیت‌نامۀ سیاسی و الهی امام خمینی،». خبرگزاری جمهوری اسلامی (ایرنا)، تهران، ۲۶ بهمن ۱۳۶۱.  
36 Ali Alfoneh, ’’How Intertwined Are The Revolutionary Guards in Iran’s Economy?’’ Middle Eastern Outlook, American Enterprise Institute, Washington, D.C., Oct. 2007.
37 The Iran Brief  (Middle East Data Project, Bethesda, Md.), June 3, 1996.
38 Michael Rubin, Into the Shadows: Radical Vigilantes in Khatami’s Iran (Washington D.C.: Washington Institute for Near East Policy, 2001), pp. 44-88.
39 The Iran Brief, June 3, 1996.
40 Iran Brief, May 4, 1998.
41 - ایرنا، ۱۳ اردیبهشت ۱۳۷۷؛ در:
 BBC Monitoring Middle East: Political, May 4, 1998.                                                                                                               
42 ایرنا، ۱۲ خرداد ۱۳۷۷؛ در:
BBC Monitoring Middle East:    Political,  June 3, 1998.                                                                                                                 
43 جمهوری اسلامی، تهران، ۲۸ تیر ۱۳۷۸.
44 خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا)، تهران، ۳۱ اردیبهشت ۱۳۸۱، در:
 BBC Monitoring Middle East: political, May 21, 2002.                                                  
45 ایرنا، ۲ خرداد ۱۳۸۲، در:
BBC Monitoring Middle East: Political, May 23, 2003.                                                                                                          
46 ایرنا، ۲۱ آبان ۱۳۸۲، در:
BBC Monitoring International Reports, Nov. 12, 2003.
47 آفتاب یزد، تهران، ۱۳ آذر ۱۳۷۹، در:
BBC Summary Of World Broadcasts, Dec. 5, 2000.                                                                                                          
48 ایرنا، ۲۲ تیر ۱۳۷۹، در:
BBC Summary of World Broadcasts, July 14, 2000.
49 Voice of the Islamic Republic of Iran (Tehran), Sept. 27, 1999, in BBC Summary of World Broadcasts, Sep. 29, 1999; for an annotated version of Mowj, see  Michael Rubin, ’’Iran’s ’Blassphemous’ play’’, Middle East Quarterly, Dec. 1999, May 1, 2000.
50 Iran Report, Radio Free Europe/Radio Liberty Newsline, May 1, 2000.
51 Vision of the Islamic Republic of Iran, Network 1 (Tehran), July 31, 1999.
52 «فرودگاه امام باز نشده بسته شد.» شرق، تهران، 9 مه 2004.
53 همان.
54 لیلا خدا بخشی: «فرودگاه امام سرانجام افتتاح شد.» شرق، تهران، 1 مه 2005.
55 در مورد زندگی‌نامه و پیشینۀ اجتماعی احمدی‌نژاد ن. ک. به:
Yossi Melman and Meir Javedanfar, The Nuclear Sphinx of Tehran. Mahmoud Ahmadinejad and the State of Iran (New York: Carroll & Graf Publishers, 2007), pp. 1-20; Kasra Naji, Ahmadinejad: The Secret History of Iran’s Radical Leader (Berkeley: University of California Press, 2008), pp. 1-57.
56 . .Ali Alfoneh, ’’Iran’s Parlimentary Elections and the Revolutionary Guards’ Creeping Coup d’Etat,’’ Aei Middle Eastern Outlook (Washington, D.C.), Feb. 21, 2008.
57 . Naji, Ahmadinejad, pp. 36-40.
58 «اطلاعیۀ شماره ۸ ستاد انتخابات کشور در خصوصِ آمارِ قطعیِ ثبت‌نام شدگانِ انتخابات مجلس هشتم،» وزارت کشور جمهوری اسلامی ایران، تاریخ مراجعه: ۱۲ فوریه ۲۰۰۸/ ۲۳ بهمن ۱۳۸۶.
59 «اطلاعیۀ شماره ۱۰ ستاد انتخابات کشور،» همان.
60 «اطلاعیۀ وزارت کشور دربارۀ برگزاریِ انتخابات هشتم دورۀ مجلس شورای اسلامی.» همان.
61 «اطلاعیۀ شماره ۱۰ ستاد انتخابات کشور.» همان.
62 سیاست روز، تهران، ۲۲ مرداد ۱۳۸۴، در: 
BBC Monitoring Middlr East Political, Aug. 27, 2005.
63 فارس نیوز، تهران، ۲۶ دِی ۱۳۸۴، در: 
BBC Monitoring Middle East Political, Jan. 16, 2006.
64 همشهری، ۷ مهر ۱۳۸۶.
65 آگاه سازی، ۱۰ اسفند ۱۳۸۶.
66 آگاه سازی، ۱۹ اسفند ۱۳۸۶.
67 صبح صادق، ۱۳ اسفند ۱۳۸۶.
68 اعتماد، ۳ آذر ۱۳۸۶.
69 انتخاب، ۹ آذر ۱۳۸۶.
70 امروز، ۴اسفند ۱۳۸۶.
71 تابناک، ۲۰ بهمن ۱۳۸۶.
72 نوسازی، ۲۳ بهمن ۱۳۸۶؛ انصار نیوز، ۳۰ بهمن ۱۳۸۶؛ آگاه سازی، ۱ اسفند ۱۳۸۶.
73 بهارستان ایران، ۲۴ اسفند ۱۳۸۶.
74 آگاه سازی، ۲۱ اردیبهشت ۱۳۸۷. 
75 کیهان، تهران، ۱۰ اردیبهشت ۱۳۸۶.
76 صبح صادق، ۳۰ اردیبهشت ۱۳۸۷.
77 «شاه سلطان‌های زمان را باید شناخت،» صبح صادق، تهران، 9 دی ۱۳۸۷. ن.ک. به:
تاریخ مراجعه: ۴ خرداد ۱۳۸۸.
78 “Khatami pulls out of Iranian race.’’ BBC News (London) March 16, 2009. . Available at: 
79 «ملت ایران را نمی‌شود فریب داد و نمی‌شود ترساند.» الف نیوز، تهران، ۱ فروردین ۱۳۸۸. ن.ک. به:
 http://alef.ir/content/view/42775/      تاریخ مراجعه: ۴ خرداد ۱۳۸۸.
80 «رهبر انقلاب در جمعِ پر شور مردم کردستان: خدشه به وحدتِ ملی به بهانۀ شیعه و سُنی مزدوریِ دشمن است.» تابناک، ۲۲ ادریبهشت ۱۳۸۸. ن.ک. به:
تاریخ مراجعه: ۴ خرداد ۱۳۸۸.  
81 «در مورد احمدی‌نژاد باز هم مرتکبِ اشتباه انتخابات نهم شدند.» رجا نیوز، ۸ بهمن ۱۳۸۷. ن.ک. به:    http://www.rajanews.com/detail.asp?id=23887 
تاریخ مراجعه: ۲۸ اردیبهشت ۱۳۸۸.
82 «اعتقاد به بسیج را در مدیریت‌ها با برنامه‌ریزی‌ها پیاه کنیم.» آگاه سازی، ۱۳ بهمن ۱۳۸۷. ن.ک. به:
تاریخ مراجعه: ۲۸ اردیبهشت ۱۳۸۸. 
83 «سردار صفوی: لیبرال ها بزرگترین ضربه را به کشور زدند.» الف نیوز (تهران)، ۱۶ بهمن ۱۳۸۷. ن.ک. به:            http://alef.ir/content/view/40400/  
تاریخ مراجعه: ۲۸ اردیبهشت ۱۳۸۸.
84 «فرمانده سپاه: بسیجی باید از اصولگرایان مراقبت کند.» شهاب نیوز، تهران، ۱۸ بهمن ۱۳۸۶. ن.ک. به:
تاریخ مراجعه: ۲۰ اردیبهشت ۱۳۸۸.
85 «استفادۀ انتخاباتی از بسیج برخلافِ نظرِ صریحِ رهبر انقلاب.» تابناک، تهران، ۱۷ اردیبهشت ۱۳۸۸. ن.ک. به:
تاریخ مراجعه: ۲۷ اردیبهشت ۱۳۸۸.  
86 «با توهم نباید حرف زد.» ابرار، تهران، ۱۹ اردیبهشت ۱۳۸۸. ن.ک. به:
تاریخ مراجعه: ۲۷ اردیبهشت ۱۳۸۸. 
87 «آقایان منتقد به بسیجیان پاسخ دهند.» همان.
88 «انجام موفقیت‌آمیز بزرگترین خرید و فروش تاریخ بورس»، بورس نیوز، تهران، 5 مهر ۱۳۸۸


 

Author: 
علی آلفونه
Volume: 
۲۵
Current Issue: 
Current Issue
Visited: 
1000