خانه » ایران نامه » سال بیست و پنجم » شماره ۳، پاییز ۱۳۸۸تأثیر اندیشههای الحادی ایرانیان و اعراب بر سنت ادبی اروپا
بررسی و نقد کتاب
Fateme Chehregosha Azinfar
Atheism in the Medieval Islamic and European World
The Influence of Persian and Arabic Ideas of Doubt and Skepticism on Medieval European Literary Thought
Bethesda MD, IBEX Publishers, 2008
272 pp.
فاطمه چهرگانی آذینفر، در کتاب خود دربارۀ تأثیر ایدههای الحاد و تشکیک ایرانیان و اعراب در سنّت ادبی اروپا، طرحی بزرگ درانداخته و با بهرهجوئی از روش «ساختارشکن» در تحلیل ادبیات قرون وسطی به بازخوانی متون گوناگون دربارۀ تفکر الحادی در شرق پرداخته و تأثیر آن را بر ادبیات و تفکر غربی بررسیده است. به نظر مؤلف، از آنجا که تفکر فلسفی گاهگاه دچار مذهبزدگی شده، تنها در متنهای ادبی است که میتوان جای پای محتاطانۀ تفکر الحادی و آزاد را جستجو کرد. تمدنهای ایرانی ـ عربی ـ هندی که در مقابل با تفکر جامعۀ ادیان ابراهیمی قرار گرفته بودند، به تدریج با وارد کردن افکار الحادی در ادبیات فضای آزاد فکری را گشودند و، با تأکید بر شأن و حرمت آدمیان، رشد فردیت و استقلال و خودمحوری انسان را بر جای عبودیت الهی نشاندند.
نخستین اثر مورد بررسی آذینفر کتاب مابعدالطبیعه ارسطو است. به اعتقاد وی این اثر در اصل یونانی خود «فلسفه اولی» بوده و ارسطو در آن به اثبات این نکته تلاش کرده که تصور وجود الهی در نهایت به دور باطل منجر میشود و در نتیجه از لحاظ منطقی تصوری باطل است. از همین رو، کائنات را باید خودمحور شمرد. متفکران مسیحی در قرون وسطی با افزودن فصلی به این کتاب، از آن به عنوان سندی برای اثبات ذات باری یاری میجستند. در مابعدالطبیعۀ ارسطو «امکان» و «واقعیت» تلاقی میکنند، و در نتیجه الهیات مسیحی به اثبات وجود خدا میپردازد. با دور شدن فلسفه از نظریۀ عقلائی ارسطوئی و اختلاط آن با مذهب، ادبیات تنها راه برای تبیین آزادی فرد، و ردّ تلویحی گناه مذهبی از راه اشارات الحادی است.
نویسنده آن گاه به بررسی ادبیاتی که آن را «ادبیات ما» مینامد میپردازد و مینویسد که با توجه به جریان رشد سنت ادبی میتوان دریافت که رشد تفکر جریانی متفاوت از خلق و رشد اندیشههای تازه نیست، بلکه روندی است بر اساس مفهوم «بازگشت» و «بازگوئی.» هزار و یک شب دومین کتابی است که آذینفر به بررسی آن میپردازد. با توسل به روش ساختارشکنانه، وی ضمن نقد تصور متداول دربارۀ این اثر، میگوید برخلاف تصور عمومی، داستانهای هزار و یک شب تنها اسیر تفکر مذهبی نیست، بلکه متنی است آکنده از شک و الحاد و بیاعتمادی به لطف خدا. آنچه از زبان حیوان و انسان در کتاب میآید به ظاهر الهی است و در باطن الحادی. شهرزاد، قهرمان اصلی کتاب که برای حفظ جانش به هزار و یکشب افسانهگوئی و داستانسرائی پرداخته است، در داستانهایش به نفی معصومیت انسان در اصل خلقت اشاره میکند. او عصمت را روی دیگر سکه گناه میداند و میگوید هیچ یک از این دو خصلت بیدیگری بیمعناست. از آن گذشته، گناهی که بشر ناخواسته مرتکب شود نبایستی قابل کیفر باشد زیرا علم به خلاف بودن عمل است که مرتکب را سزاوار جزا میکند. نتیجه آن که، آدم و حوّا نمیبایستی دچار غضب الهی میشدند، چه از معصیت کار خود آگاه نبودهاند.
در هزار و یکشب خدا نه تنها رحمان و رحیم نیست بلکه از روی هوا وهوس و بیهیچ منطق و نظمی به تنبیه و تعزیر آدمیان میپردازد. آذینفر مینویسد «جهانِ بارور و درهمان حال غیراخلاقی شهرزاد، در برابر جهان آشوبزده و بیقانون خدای اسلام قرار دارد.» به عنوان نمونه، این روایت که مرغابی در آستانۀ مرگی ناروا آیاتی از قرآن قرائت میکند از نظر آذینفر طعنهآمیز و الحادی است، چه این کار او را از مرگ حتمی نجات نمیدهد. در داستان دیگری کبوتران برای روزی خود خدا را شکر میکنند، امّا با مرگ پیرمردی که غذارسان آنان است گرسنه و پراکنده میشوند. به اعتقاد آذینفر منظور شهرزاد از روایت این قصه این بوده است که نه خدا، بلکه آدمیان مسئول سرنوشت خویشاند. در داستانی دیگر، روباه هنگام گذاشتن دام برای گرگ به ذکر نام خدا میپردازد، و گرگ نیز، برای به رحم آوردن دل روباه و رهائی از تله این آیۀ معروف قرآن را میخواند که "حفظ یک نفس چونان حفظ جان همۀ آدمیان است." در باور آذینفر، پیام شهرزاد مشخص است: به جای دریوزگی لطف و رحمت از خدا، باید به خود، به انسان، ایمان داشت و قابلیتهایش را فراموش نکرد.
در بخش دیگری از کتاب، نویسنده به مقابلۀ داستان ویس و رامین فخرالدین گرگانی با «حماسۀ [آواز] رولان» میپردازد و دومی را ملهم از داستان اول میداند. به نظر آذینفر این کتاب هم برخلاف تصور عمومی، کتابی آکنده از الحاد است و در آن، مانند ویس و رامین، عشق شوالیهای(courtly love) جای لطف خدا را میگیرد. آذینفر معتقد است که ویس و رامین را باید نخستین نمونۀ «شعر داستانی» (narrative poem) شمرد و کتاب تریستان و ایزوت را نیز چون حماسه رولان ملهم از سبک و سیاق ویس و رامین و اندیشههای الحادگرانۀ آن دانست. آذینفر معتقد است که ایرانیان عشق بین آدمیان و عشق زمینی را جانشین عشق آسمانی و الهی کردند. چنین رویکردی در کتاب حماسه رولان نیز به چشم میخورد. نهایت آن که درون مایۀ کتاب حماسه رولان- که عنایتی به قوانین جزمی الهی ندارد- «تغییر» و «ترقی» است که بنمایههای تجدد به شمار میروند. به نظر آذینفر، بسیاری دیگر از مؤلفان قرون وسطا نظیر چاسر (Chaucer) و دانته نیز متأثر و ملهم از پارهای از داستانهای ایرانی- عربی نظیر ویس و رامیناند.
آذینفر، سرانجام، به این نکته اشاره میکند که بشر هنوز به مدرنیته ایدهآل دست نیافته است زیرا تفکر فلسفی ِ مذهبگرا، منشاء اعتقادات جزمی و عبادی و در نتیجه مانع تحقق آزادی کامل اندیشه و بالندگی فردیت انسان بوده است. در باور نویسنده تنها درعالم ادبیات است که شرقیها و در نهایت نویسندگان غربی با غنای خیال خود جهانی زیبا درافکندهاند که در آن به جای عشق تعبدی به خدا، عشق به انسان حکومت میکند که سرچشمۀ آزادی و فردیت و تجدد است.
کوشش آذینفر در بررسی و تشریح پایههای تفکر شکاک و الحادی غرب در ادبیات ایرانی - عربی پیگیر و گسترده است. با این همه، نویسندۀ کتاب برای برخی از پرسشهای مقدّر پاسخی ارائه نمیکند. نخست این که، چرا نویسنده از متون به زبان اصلی آنها استفاده نکرده و به ترجمهها بسنده کرده است؟ به عنوان نمونه متن مورد استفادۀ آذینفر از کتاب هزار و یکشب، ترجمۀ معرف ریچارد برتون در قرن نوزدهم است. برتون از خود براین کتاب افزوده، و از نسخههای اغلب نادرِ شامی و مصری سود جسته که از دید بسیاری از محققان دور ماندهاند. در واقع، ترجمۀ برتون یکی از عوامل عمدۀ ایجاد شکل کاذب شرقی ـ ایرانی در ذهن غربیان شد زیرا شرقیان در این ترجمه به عنوان مردمانی بلهوس، جبار، خوشگذران و غلامباره معرفی میشوند.
دوم اینکه، خوانش عرفی ـ عقلانی که مؤلف کتاب خود را به آن متعهد میداند چه بسا که در خواندن متون قرون وسطای اسلامی و غربی دچار مشکلات و کجفهمیهای عمده شود و چون «زمینه»ی آن آثار مورد توجه قرار نمیگیرد، قرائت جدید ممکن است با خوانش انتقادی مبتنی بر تفکر امروزی اصولا ذات و پیام آن کتابها را متفاوت ارزیابی کند. به عنوان نمونه، هزار و یک شب که متنی در طعن و طنز و نفی مذهب از نظر آذینفر قلمداد شده است، به نظر خوانندگان شرقی آن در چند سدۀ اخیر متنی است خدامحور. آنچه نویسنده الحادی مییابد، در نظر خوانندۀ شرقی کاملا سازگار با اعتقادات دینی مردمان است: کتاب بر این اساس قضا و قدر استوار است. ذهن ما از فهم نیات الهی قاصر است: سبحانالله یخلق مایشاء و هو علی کلی شئی، قدیر (قرآن. سوره نورـ آیۀ 45)
این جهانبینی مبتنی برمشیّت الهی و قضا و قدر به نظر خوانندهای که سعی در خوانش «عرفی و عقلائی» ازمتون قرون پیشین دارد «آشوبزده و بیقانون» جلوه میکند، که ممکن است چنین هم باشد. اما ملحدانه نیست، زیرا در این بینش در هر امری از امور جهان مشیّت الهی دخیل است. بنابراین، هنگامی که قربانی یک حادثۀ ظالمانه درست قبل از وقوع آن یاد خدا میکند، منظور نویسندۀ آن سطور این نبوده است که «یاد خدا باعث هلاک گوینده شد» بلکه این روال سخن معمول آن زمان و تفکر و گویش حاکم بوده است و اقرار به اینکه ذهن ما از درک مشیّت الهی عاجز است و تمشیت امور جهان در دست اوست و نه ما. همین مشکل را ما در تحلیل آذینفر از عدالت مشاهده میکنیم (ص88). این برداشت از عدالت، با مفهوم آن در قرون پیشین جوامع اسلامی بوده است یکسره متفاوت است. عدالت خدامحور است و مشیت او عین عدالت است و از حوزه فهم ما فراتر و برتر. همچنین است تاکید آذینفر بر مفهوم «گناه ازلی» در اسلام، که شاید چندان روائی نداشته باشد، از آنجا که این مفهوم هرچند در ادبیات عرفانی کم و بیش جلوه میکند، ولی حوزۀ اصلی آن سنّت یهودی ـ مسیحی است تا اسلامی.
سوم این که تأثیر یک یا دو کتاب شرقی در متحول ساختن برخی ویژگیهای تمدن غرب را نمیتوان با رویدادهای درونی این تمدن قابل مقایسه دانست. تحولات عظیمی را که در درون صومعهها و توسط رهبانان سختکوش که آثار باستانی و کتب دوران روم و یونان را واکاوی میکردند، نمیتوان انکار کرد. به عنوان نمونه، مجموعه قوانین امپراطوری روم را در قرن یازدهم همین راهبان بازیابی و بازخوانی کردند. اما بیشک بازیابی و بازخوانی فلسفۀ یونان را غربیان عمدتاً مدیون فلسفۀ ابنسینا هستند (هرچند آذینفر نامی از او نبرده و تنها به آوردن نام ابنرشد اکتفا کرده حال آنکه این فیلسوف عمدتاً حاشیهنویس بر فلسفۀ ابنسیناست). افزون بر این، بحرانهای ناشی از جنگ و عوامل طبیعی نیز نقش عمده در رونق تفکر غیرمذهبی یا الحادی در آن قاره داشتهاند. وبای بزرگی که یک سوم جمعیت اروپا را هلاک کرد به احتمال بسیار از عوامل ایجاد شک و تردید در بنیادهای دینی بود. مسیحیان خود را مستوجب چنین عقوبتی نمیدانستند و از همین رو، گرایش به شادخواری و برای امروز زیستن و به سخن دیگر زندگی لائیک را مرجح دانستند تا حدود زیادی حاصل این بحران بود. آذینفر، امّا، برخلاف نظر تاریخنگاران اروپایی، این رویداد تاریخی را عامل تعمیق بیشتر تفکر مذهبی در اروپا میداند. نقل قولهای متعدد مستقیم و غیرمستقیم گهگاه متن را در خود غرقه میکنند و از هدف اصلی نویسنده دور میشوند. گرچه مؤلف از آوردن مآخذ و منابع پژوهش نیز در پایان کتاب خودداری کرده است، در مجموع این اثر منابع و آگاهیهای جالبی را در اختیار کسانی قرار می دهد که علاقهمند به آشنایی با تحولات اندیشههای دینی و به ویژه با تأثیر متقابل این دگرگونیها در تمدنهای شرقی و غربیاند.
***
* رئیس سابق و استاد دانشکدۀ هنرها و علوم دانشگاه استریر ویرجینیا.







