جلالالدین محمد، مشهور به مولوی یا مولانا، در روز سی ام سپتامبر 1207 (ششم ربیعالاول سال 604 قمری)، در دامن آمنه خاتون و بهاءالدین ولد، به احتمال در شهر وخش، در خراسان قدیم، پای به گیتی نهاد. درهشتصدمین سالروز تولد مولانا مجالس یادبود و کنفرانسهای متعددی در اروپا، آمریکای شمالی، خاورمیانه، و جنوب آسیا برگزار شد. آنان که در این گردهمآییها و کنفرانسها شرکت کردند بر شهرت جهانی این شاعر و عارف بزرگ که به حق، نمایندۀ عرفان اسلامی و مظهر گفتوگوی تمدنهاست، مهر تأئید نهادند. محبوبیت او در میان خاص و عام سبب شده است که دست کم، گفتمان عوامانه به اندازۀ گفتمان محققانه مجال ابراز پیدا کند و در نتیجه، ضمن تداوم بخشیدن به افسانههای کهن، برخی کژنـُماییها و غلطافکنیهای تازه به بار آورند. همانگونه که مولانا خود در ابیات آغازین مثنوی، معروف به «نی نامه،» گفته: "هرکسی از ظنّ خود" یار او شده و رازهای درون سینه او را در نیافته است.(۱)
راستی را، روزگاری پیش از این، در سال 1894، مارک تواین،(۲) نویسندۀ نامآور و طنزپرداز آمریکائی، در داستانی فکاهی، هاک فین(۳) و تام سایر(۴) را سوار بر ماشین پرندهای عظیمالجثه میکند، از اقیانوس اتلانتیک میگذراند و به آسمان قاهره میفرستد. در آن شهر، آنان گروهی از مولویان یا درویشان چرخزن را میبینند که در جایی «شبیه به نوعی کلیسا» ایستادهاند و یکسره دور خود میچرخند. هاک از دیدن کلاههای کلهقندی و دامنهای آنان که وقتی میچرخند مانند چتر باز میشود و شکل فرفره را پیدا میکند، هوش از سرش میپرد. تام به هاک توضیح میدهد که “آنها همه مسلمانند.” هاک معنی مسلمان را نمیداند، اما تام به او میگوید مسلمان “فردی ست که پیرو کلیسای پرِزبیتاری(۵) نباشد.” هاک، آنگاه، به این نتیجه میرسد که در ایالت میسوری ِآمریکا مسلمان فراوان است، اما او، تا به حال، آنها را تشخیص نمیداده است.(۶)
امروز، امّا، نسبت به صد سال پیش، اطلاعات دقیقتری در دست است، هم دربارۀ معنی مسلمان بودن و هم دربارۀ مولانا و مولویان. با این حال، جدا کردن داستان حقیقی از افسانۀ خیالی، یعنی تمیز گفتمان عوامانه از دانش محققانه، همیشه به آسانی میسر نبوده است. تبدیل مولانا به شخصیتی افسانهمانند یا حتی به چهرهای اسطورهوار پنجاه سال پس از درگذشتش با تذکره سپهسالار و بهخصوص تذکره افلاکی آغاز شد. تا سدۀ بیستم میلادی، هیچ کوششی در راه شناختن زندگانی مولانا با استفاده از شیوهای که امروز آن را شیوۀ سرگذشتنامهنویسی میدانیم، صورت نگرفت. در این دوران مثنوی مولانا را اغلب به کمک نوشتههای مؤلفی که در میانۀ خواننده و مولوی قرار میگرفت و شارح نام داشت، میخواندند. شارح ابیات مثنوی را برای خوانندۀ مثنوی تفسیر میکرد، اما از نگاهی خاص. از این روی، شرحهای بیشمار بر مثنوی نوشته شد و نخستین ِ آنها را که دقایقالحقایق نام گرفت، احمد رومی در حدود سال 720 قمری / 1320 میلادی تألیف کرد.(۷) نوشتن شرحهای مفصلتر در دهه 1430 میلادی (حدود 830-840ق.) و با شرح کمالالدین خوارزمی، به نام جواهرالاسرار و زواهرالانوار، شروع شد.(۸) شرح نوشتن بر مثنوی و توضیح دشواریهای آن در روزگاران نوین و به چندین زبان (افزون بر فارسی، بهخصوص به ترکی و اردو) ادامه یافته است. اما شارحان امروز به بسیاری از خطاهای پیشینیان خود پی بردهاند و از باب نمونه مدعی نیستند که مولانا به تبیین فلان نظریۀ ابن عربی در تک تک ابیات مثنوی پرداخته است. در واقع، شمس و مولانا با آنکه به نظر میرسد ابن عربی را به چشم احترام مینگریستهاند، او را در پیروی از پیغمبر اسلام ثابت قدم نمیشمردهاند.
در سال 1280 قمری / 1863 میلادی، رضا قلی خان هدایت منتخباتی از دیوان شمس را منتشر ساخت (تبریز، چاپ سنگی)، مقدمهای کوتاه بر آن افزود و ضمن آن با استناد به بیتی از غزلیات شمس به خطا گفت که مولانا هنگام نخستین ملاقات خود با شمس 62 ساله بوده است. به این ترتیب، هدایت آن رویداد پراهمیت را در سال 666 ق./ 1267م. قرار داد. یکی دیگر از محققان، گلپینارلی، نیز همین تاریخ را پذیرفت، اما نیکلسون که کوشش سترگ او به جای آنکه موافق آرزویش، منتهی به تألیف کتابی شود شامل در آمدی بر مثنوی و بررسی کلی آن، با انتشار شرح او بر مثنوی متوقف شد،(۹) این نظر را نادرست شمرد و روشن ساخت که مولانا سرودن دفتر دوم مثنوی را به راستی در سال 662ق. / 1264م. شروع کرد و چون مولانا در سال 1207 به دنیا آمده است، به هنگام آغاز سرودن مثنوی در کنار حسامالدین، 60 سال بیشتر نداشته است، حال آنکه شمس در سال 642 / 1244 به قونیه آمد و مولانا در آن هنگام کمتر از چهل سال سن داشت.(۱۰) زمانی که محمدعلی موحد مقالات شمس را تصحیح و منتشر ساخت، بر اساس سخنان خود شمس دریافتیم که شمس سالها پیش از آنکه به قونیه بیآید، مولانا را نخستین بار در شام – سوریه امروز – دیده و مولانا در آن ایام، در آن سرزمین که مرکز علوم اسلامی آن روزگار بشمار می رفته، مشغول تحصیل بوده است.(۱۱)
یکی از محققان هندی، شبلی نعمانی، نخستین شارحی بود که در راه تألیف شرح حال مولانا به شیوۀ امروزی گام برداشت. وی سوانح مولانای روم (کانپور: مطبع نامی، 1906) را بیش از یکصد سال پیش، نوشت (این کتاب چندین بار تجدید چاپ شده و فخرداعی گیلانی آن را ، به زبان فارسی ترجمه کرده است).(۱۲) سی سال از عمر سوانح گذشته بود که بدیعالزمان فروزانفر کتاب خود دربارۀ سرگذشت مولانا را نوشت: رساله در تحقیق احوال و زندگانی مولانا جلالالدین محمد ( تهران: وزارت فرهنگ، 1315 / 1936). زرینکوب آن را بهترین رسالهای خوانده که تا کنون در ایران نوشته شده است. دو اثر ارزندۀ دیگر در دهۀ 1950 میلادی نوشته شد: یکی تألیف مولاناشناس ِ ترک، عبدالباقی گلپینارلی بود که در سال 1951 در استانبول منتشر شد و توفیق سبحانی آن را به فارسی برگرداند (مولانا جلالالدین، مؤسسۀ مطالعات و تحقیقات فرهنگی، 1363 / 1984) و دیگری تحقیق سودمند افضل اقبال بود به زبان انگلیسی:
Life and Thought of Muhammad Jalal al-Din Rumi (Lahore: Bazm Iqbal, 1955)
که دستکم شش بار با تجدید نظر، و مقدمۀ ای. جی. آربری، تجدید چاپ شده است.(۱۳)
آثاری که از آن پس دربارۀ زندگانی مولانا جلالالدین نوشته شد عبارتند از:
Annemarie Schimmel, Rumi’s World: The Life and Work of the Great Sufi Poet (Boston: Shambhala, 2001).
این کتاب، بار اول، در سال 1992 به نام I am Wind, You are Fire منتشر شد و ترجمۀ فارسی آن با عنوان من بادم و تو آتش در ایران به بازار آمد. پیش از آن کتاب دیگری از شادروان آنه ماری شیمل با نام شکوه شمس در ایران انتشار یافت که حسن لاهوتی آن را به فارسی ترجمه کرده بود و اکنون به چاپ پنجم رسیده است (تهران: انتشارت علمی و فرهنگی، 1367 / 1988). زرینکوب کتاب پله پله تا ملاقات خدا: در بارۀ زندگی، اندیشه و سلوک مولانا جلالالدین رومی (تهران: انتشارات علمی، 1369 / 1990) را نوشت که قرار است ترجمۀ انگلیسی آن در سال جاری انتشار یابد. و در سال 2000 نگارندۀ این سطور نتیجۀ تحقیقات خود را دربارۀ تاریخ زندگانی، آثار و خاندان مولانا جلالالدین با نام:
Rumi: Past and Present, East and West (Oxford: Oneworld)
به مولویپژوهان تقدیم داشت که با نام مولانا، دیروز تا امروز، شرق تا غرب، به ترجمه حسن لاهوتی در ایران منتشر شد (تهران: نشر نامک، چاپ سوم، 1386).
طی قرن اخیر دانشمندان حلقۀ مولوی پژوهی چندین کتاب منتشر کرده اند که برای درک زندگانی مولانا حائز اهمیت شایان است. تصحیح بدیعالزمان فروزانفر از معارف بهاءالدین: مجموعۀ مواعظ و سخنان سلطانالعلماء بهاءالدین محمد بن حسین خطیبی بلخی، دو جلد (تهران: اداره کل انطباعات وزارت فرهنگ، 1333 / 1955 و 1338 / 1959)، و معارف برهانالدین: مجموعه مواعظ و کلمات سید برهانالدین محقق ترمذی (تهران: اداره کل نگارش وزارت فرهنگ، 1339 / 1961). تحقیق عالی فریتز مایر در بارۀ پدر مولانا گامی مهم بود که برداشته شد و زمینه درک میراثی را فراهم ساخت که بهاءالدین به فرزند خود جلالالدین سپرد:
Bahā’-i Walad: Grundzüge seines Lebens und seiner Mystik (Leiden: E.J. Brill, 1989).
این کتاب ارزنده را مریم مشرف به فارسی ترجمه کرده که با نام بهاء ولد، زندگی و عرفان او انتشار یافته است (تهران: مرکز نشر دانشگاهی، 1382 / 2003). گفتنی آنکه، همین کتاب را مهر افاق بایبوردی نیز به فارسی برگردانده و با عنوان بهاء ولد، والد مولانا جلالالدین منتشر کرده است (تهران: سروش، 1382/ 2003).
همچنین انتشار کتاب منظوم سلطان ولد با تصحیح جلال الدین همائی، مثنوی ولدی (تهران: اقبال، 1316 / 1937)؛ ترجمۀ ترکی آن به قلم گلپینارلی، ابتدانامه (آنکارا: Güven Matbaasi، 1976) و ترجمۀ آن به زبان فرانسه به قلم اِوا دو ویترای میروویچ و جمشید مرتضوی:
Eva de Vitray-Meyerovitch and Djamchid Mortazavi, La Parole Secrète (Monaco: Rocher, 1988);
نیز، ربابنامه، به تصحیح علی سلطانی گرد فرامرزی (تورونتو: دانشگاه مک گیل و مؤسسۀ مطالعات اسلامی و دانشگاه تهران، 1380 / 2001) ما را از زاویۀ نگاه شاعرانه سلطان ولد با پدرش آشنا میسازد. در ضمن، آثار مناقبنامهنویسان که دو کتاب بسیار مهم در بارۀ مولانا جلالالدین معرف آنهاست، به صورت تصحیح انتقادی انتشار یافت: مناقبالعارفین شمسالدین افلاکی، با تصحیح شایستۀ تحسین یازیجی در دو جلد (آنکارا: Türk Tarih Kurumu Basımevi، 1959) که اکنون به ترجمه و تحشیۀ John O’Kane به انگلیسی ترجمه شده است:
The Feats of the Knowers of God (Leiden: Brill, 2002);
رسالۀ سپهسالار را نیز سعید نفیسی تصحیح و منتشر کرد ( تهران: اقبال، ۱۳۲۵ / 1947). این مناقبنامهها دربارۀ مولانا سخن فراوان گفتهاند و باید دانست که گفتههایشان برخی بیگمان درست است و برخی از بُن مهمل.
مقالات شمس که پیشتر از آن یاد کردیم، سندی بسیار پراهمیت و حاوی مطالبیست که شمس، در قونیه، در جمع یاران مولانا، میاندیشیده و بر زبان میآورده است. درک رویداد عظیم زندگی مولانا – پیوند دوستی با شمس – بدون خواندن این کتاب که محمد علی موحد آن را تصحیح کرده است، امکانپذیر نیست. بخش زیادی از مقالات شمس را ویلیام چیتیک به زبان انگلیسی ترجمه کرده و مطالب آن را از نظر پیوستگی، نظم و نسق تازهای بخشیده است:
Me & Rumi: The Autobiography of Shams-i Tabrizi, tr. and edited William Chittick (Louisville, KY: Fons Vitae, 2004).
مقالات شمس دسترسی مستقیم ما را با افکار و اندیشه های شمسالدین تبریزی امکانپذیر میسازد و ما را از اسارت افسانهپردازیهایی نجات میبخشد که تعداد زیادی از آنها را شمسالدین افلاکی در کتاب معروف خود، مناقبالعارفین، نوشته و با این کار سبب تداومشان را فراهم ساخته است.
در زمینۀ نوشتهها و سرودههای خود مولانا، محققان مولویشناس پس از مثنوی ای که محمد رمضانی برای انتشارات کلاله خاور آماده ساخت (تهران: 1315-1319 / 1936-1940) و مکرر در مکرر تجدید چاپ شد و در نهایت، مثنوی را به صورت کامل در دسترس جمع بیشتری از مردمان فارسیزبان قرار داد، گامهایی چند برداشتهاند. متن انتقادی خودِ مثنوی، بر اساس نسخۀ خطی قونیه مورخ سال 677 قمری، اصلاحات مهمی پذیرفته است. این نسخۀ خطی چندین بار به صورت فاکسیمیله منتشر شده و اساس نسخههای چاپی جدیدی قرار گرفته است. جهد بلیغ نیکلسون در تصحیح و ترجمۀ متن شش دفتر مثنوی، نیز، شرح عالمانهای که بر آن نوشت، یادگار عظیم و فراموش ناشدنی عالم تحقیق است:
(London: Messrs. Luzac and Co. for E.J.W. Gibb Memorial Trust, 1925-40).
این نسخۀ چاپی با ادغام کامل همۀ یادداشتها و تصحیحات نیکلسون منتشر شده است: مثنوی معنوی، آخرین تصحیح نیکلسون، ترجمه و تحقیق حسن لاهوتی، 4 جلد (تهران: نشر قطره، 1383 / 2004).
نسخۀ چاپی دیگری بر اساس نسخۀ خطی دیگری از مثنوی که در تاریخی غیر از سال 677 قمری نوشته شده است، با تصحیح و توضیحات مبسوط محمد استعلامی به نام مثنوی، در هفت مجلد، انتشار یافت (تهران: زوار، 1987) و مکرر تجدید چاپ شد (چاپ دوم، زوار، 1369 / 1990، چاپ ششم، انتشارات سخن، 1379 / 2000 و چاپ نهم، انتشارات سخن، در 1387 / 2008).
گرچه نخست نیکلسون این نکته را در شرح خود بر مثنوی آورده بود، امروز، از روی چاپهای فاکسیمیله و نسخههای چاپی آن میتوان فهمید که مشهورترین بیت مثنوی قرنها، نادرست نوشته و خوانده شده است: به صورت غلط، به نظر مردم رسانده شده است. این بیت به صورت زیر درست نیست:
بشنو از نی چون حکایت میکند از جداییها شکایت میکند.
به یقین صورت اصلی و درست این بیت چنین است:
بشنو این نی چون شکایت میکند از جداییها حکایت می کند.
اما، چون با مرور زمان به صورت نادرست این بیت خو گرفتهایم، برای بسیاری از ما دشوار میبینیم تا علیرغم پیشرفتهایی که در زمینۀ فهم متون کهن حاصل شده است، باورهای نادرست خود را تصحیح کنیم. به همین منوال، بسیاری از ما ترجیح میدهیم داستانهایی را مرتب بازگو کنیم که تحقیقات دقیق نادرستی یا بودن آنها را نشان داده است: تولد مولانا در بلخ (که در واقع، در وخش رخ داده است)، آوازۀ بلند پدرش، دیدارغیرواقعی او با عطار و غیر آن. مقالهای که محمد استعلامی در این شماره نوشته است. «زیستن با زمان» ، سخنی ست از روی اشتیاق دربارۀ استفاده از دانش و اطلاعات گرد آمدۀ خود در گفتمان محققانه و عامیانه راجع به مولانا جلالالدین محمد. در این ضمن، مقالۀ نگارنده در شمارۀ حاضر، «درآمدی بر تعیین تاریخ سُرایش غزلیات مولانا»، از این سخن می گوید که باید اشعار مولانا را با دقت بیشتری خواند و با تعیین زمان سُرایش شعرهای او، به شیوهای که تقریباً دربارۀ همه نویسندگان و سرایندگان اروپایی صورت گرفته است، سیر اندیشه و تحولات فکری او را در یافت.
گذشته از مثنوی، که زبانزد خاص و عام است، مولانا دارای آثار شگرف دیگری نیز هست. فیه ما فیه او را فروزانفر تصحیح و منتشرکرد (تهران: امیر کبیر، 1330 / 1951؛ چاپ دوازدهم 1387). کلیات شمس یا دیوان کبیر را نیز فروزانفر تصحیح کرد و در دورهای ده جلدی منتشر ساخت (تهران: انتشارات دانشگاه تهران، 46-1336 / 67-1957). این کتابها، گرچه چندین دهه پیش انتشار یافته، هنوز برای تحقیق دربارۀ زندگی مولانا به طورکامل مورد استفاده قرار نگرفته است. یکی دیگر از منابع مهمی که هنوز به تمام و کمال مورد تحقیق قرار نگرفته، نامه های مولاناست. نخستین بار، م. ف. نافذ اُزلوق آنها را در سال 1937 میلادی در استانبول به نام مِولانانین مِکتوبلری (Mevlânânın Mektuplari) به چاپ رسانید. این کتاب را توفیق سبحانی به صورتی بسیار شایسته و با توضیحات مفصل خود منتشر کرد (تهران: مرکز نشر دانشگاهی، 1371 / 1992). سبحانی مجالس سبعه مولانا (تهران: کیهان، 1365 / 1986) را نیز تصحیح کرده و با چاپی بهتر از آنچه در ترکیه شده بود همراه با حواشی و فهرست های چندگانه در دسترس قرار داده است.
در زمینۀ شرحنویسی، مولاناشناسان امروز آثاری به وجود آوردهاند که در مقایسه با سنت شرحنویسی قدما، شیوههایی ابتکاری را در پیش گرفته اند؛ از آن جمله است کتاب دو جلدی سرّ نی: نقد و شرح تحليلى و تطبيقى مثنوى تألیف عبد الحسین زرینکوب (تهران: انتشارات علمی، 1364 / 1985) و سیری در دیوان شمس (تهران: جاویدان، 1343 / 1964)، تألیف علی دشتی. نقد ادبی تقی پورنامداریان از غزلیات مولانا در کتابی که به نام در سایه آفتاب: شعر فارسی و ساختار شکنی در شعر مولانا (تهران: نشر سخن، 1380 / 2001) نام دارد، همچنین، اثر عالمانه او درباره اوصاف پیغمبران در غزلهای مولانا – داستان پیغمبران در کلیات شمس (تهران: مؤسسۀ مطالعات و تحقیقات فرهنگی، 1364 / 1985) – شیوهای ست در شرح غزلیات دیوان شمس که خاصه توجه ما را بر میانگیزد. پورنامداریان در مقالهای که برای این شماره نوشته است «مولوی و غزل»، چندین غزل از مولانا را بر همان شیوۀ نو و دلکش بازمی گوید و تفسیر می کند.
در ایامی که زبان فارسی در قارۀ هندوستان رواج داشت، صوفیان آن سرزمین نیز شرحهای مختلفی بر مثنوی نوشتند که برخی از آنها به شیوه امروزی چاپ و منتشر شده است. مکاشفات رضوی در شرح مثنوی معنوی، تألیف محمد رضا لاهوری که رضا روحانی آن را تصحیح کرده است (تهران: سروش، 1381 / 2002). او در این شماره در مقالۀ «مکاشفات رضوی، شرحی مختصر و مناسب برای مثنوی»، در ارۀ فایدهها و کاستیهای این شرح ارزنده سخن میگوید و حسن لاهوتی نیز طی مقالۀ خود «شرحهای هندیان بر مثنوی مولانای ایرانیان»، از دیگر شرحهای قدیمی مثنوی که صوفیان مولویشناس ِ خطۀ هند تألیف کردهاند، و با چاپ امروزی منتشرشده است، با نگاهی انتقادی یاد میکند.
کوششهای تازهای نیز برای درک مباحث لطیف وعارفانۀ الهی که اغلب در اشعار مولانا انعکاس یافته، صورت گرفته است. مقالههای ویلیام چیتیک و مهدی امین رضوی که در این شماره به چاپ رسیده است، دو نمونه خواندنی از این گونه مباحث را مطرح میسازند – یکی از نگاه عرفان و دیگری از نگاه فلسفه. چیتیک «شمشیر لا و آتش عشق» در بارۀ اثبات یگانگی از راه نفی دویی و فنای هستی مجازی و تحقق هستی حقیقی سخن می گوید و امین رضوی «مولوی و اندیشه تسامح و تساهل» اندیشه مولانا دربارۀ تحقیق و تقلید را با برداشتی فلسفی در میان اشعار او میکاود. سروش، در بیست و پنج سال گذشته، مقالهها و کتابهای گوناگون در زمینۀ تفکر دینی و عرفانی تآلیف کرده و در مجامع ادبی، فلسفی دربارۀ زندگی و سرودههای او سخن رانده است. از جمله کتابهایش دربارۀ مولانا باید از قصۀ ارباب معرفت و کتاب قمار عاشقانه: شمس و مولانا نام برد. سروش در مقالۀاش در این شماره به تفسیر رابطه خدا، انسان و عشق در یکی از غزلیات مولانا پرداخته است.
تعداد کتابها و مقالههایی که درباره مولانا جلالالدین نوشته شده است، واقعاً بیشمار است و روز به روز بر تعدادش افزوده میشود. به سبب محدودیت صفحات مجله، ما بسیاری از آنها را در این مقدمه حتی نام هم نبردهایم. بسیاری از آثاری که در چهل سال گذشته دربارۀ مولانا چاپ شده است، به شیوۀ پژوهشهای دانشگاهی نوشته نشده است، و واقعاٌ، مشهورترین «مترجمان» امروزینه آثار مولانا که برخی شعرهای او را به زبان انگلیسی برگرداندهاند، به هیچ روی زبان فارسی نمیدانند، بلکه از روی ترجمههای انگلیسی دیگران، ترجمه گونهای به هم بافتهاند. با این وصف، همانگونه که در بالا خلاصهوار گفتیم، نسخههای چاپی و تحقیقات بسیار زیادی در طی قرن گذشته انتشار یافته که به راستی ما را قادر ساخته است تا زندگی و آثار مولانای روم را بهتر و عمیق تر از گذشته درک کنیم. یکی از منابع ارزندهای که برای هر یک از پژوهندگان حوزۀ مولاناشناسی ضروریست، کتابشناسی مولوی تألیف ماندانا صدیق بهزادی ( تهران: مرکز نشر دانشگاهی، چاپ جدید 1380 / 2001) است. این کتاب مرجعی ست مفید حاوی نام و نشان کتابها و مقالات فراوانی که به زبانهای رایج خاورمیانه و اروپا منتشر شده و افزون بر آن، مشتمل است بر کتابشناسی نسخههای خطی فارسی آثار مولانا جلالالدین. در شکوه شمس، اثر شیمل، و در مولانا، دیروز تا امروز نیز اطلاعات مبسوطی دربارۀ کتابشناسی مولانا ارائه شده است. حسن لاهوتی تعدادی از این آثار را در مقالهای دیگر در این شماره «آثار مولانا جلال الدین در ایران» بررسی کرده است.
اگر یکی «ترجمه» سخنان مولیر و گوته را به نام خود منتشر سازد و حتی یک کلمه فرانسه یا آلمانی نداند، به راستی در شگفت میشویم، اما چون مولانا به چشم ما آمریکاییها، شاعری «شرقی،» یعنی اهل سرزمینی خارج از جهان غرب است، و چون شاعران و نقالان تجارت پیشه میپندارند که واقعا برای توضیح اندیشههای مولانا به دیگران نیازی به درک اندیشههای الهی او نیست، شعرهای این اعجوبه روزگاران را به زبان انگلیسی فراوان میبینیم. افرادی مانند کالمن بارکس، که یک کلمه فارسی نمیداند، بیش از یک چهارم قرن است از راه «ترجمه» شعرهای مولانا برای خود پیشهای و دولتی دست و پا کرده است.
خوشبختانه در آمریکا دانشمندانی وجود دارند که مترجمان ادبی ارزندهای هم هستند مانند جاوید مجددی که نخستین دو دفتر مثنوی را با مهارت به نثر انگلیسی و با رعایت قافیه ترجمه کرده است: Oxford World’s Classics Series, 2004 and 2007.
نخستین جلد ترجمه او جایزه لُئِس راث را برد که خاص ترجمههای ادبیست (Lois Roth Prize for Literary Translation from Persian).
مجددی که استاد دانشگاه است درباره تاریخ تذکرهنویسی صوفیان نیز، که یکی از انواع ادبی به شمار میرود، تحقیقات خود را به رشته تحریر در آورده است. او در این شماره، ضمن مقاله خود نشان میدهد که در وهله نخست، از طریق آشنایی با آن گروه از صوفیان بزرگ قدیم که مولانا بیش از همه به آنها ابراز علاقه میکند، و پس از آن با مقایسه شیوههای بدیعی که
خود مولانا بدان شیوهها درباره آن صوفیان سخن میگوید، میتوان تمایلات قلبی او را نمایان ساخت.
منظور از انتشار این شمارۀ ویژۀ ایران نامه آن بوده است که تنی چند از دانشمندانی را گرد هم آوریم – هم از داخل و هم از خارج ایران – که در طول یکی دو دهۀ گذشته دربارۀ زندگی، آثار، تعالیم مولانا و همچنین دربارۀ اقبال مردم به او تحقیقات عالمانه دانشگاهی کرده اند. امیدواریم پیشرفتهایی را که حاصل شده است، بررسی کنیم و راههای تازۀ پژوهشی را برای تحقیقات بیشتر و ارزندهتر پیشنهاد کنیم تا دانش ما دربارۀ زندگی و اندیشههای گرانقدراین شاعر و عارف خردمند و تعالیم حکیمانه و پیروان صافی او افزونتر شود.
پا نوشتها:
1. برای خلاصه ای از رویداد شگرف شهرت جهانگیر مولانا در سال های اخیر، بن: فرانکلین لوئیس، "در جستجوی چهرۀ تاریخی مولانا،" ایران نامه 24، 1 (بهار 2008): 1-22.
2. Mark Twain.
3. Huck Finn.
4. Tom Sawyer.
5. Presbyterian.
6. Franklin Lewis, Rumi: Past and Present, East and West, 2nd revised edition with a new preface (Oxford: Oneworld, 2008), pp. xvi-xvii.
به فارسی نک: مولانا: دیروز تا امروز شرق تا غرب، ترجمه حسن لاهوتی، چاپ سوم (تهران: نشر نامک، 1386)، ص 636.
7. این کتاب را محمد رضا جلالی نائینی و محمد شیروانی به شیوه امروزین تصحیح و منتشر کرده اند( تهران، شورای عالی فرهنگ و هنر، 1354/1975)
8. این کتاب را محمد جواد شریعت به صورت امروزین تصحیح کرده اما تنها بخشی از آن منتشر شده است ( اصفهان، مشعل اصفهان، 1360/ 1981و 1366/ 1987)
9. حسن لاهوتی، ترجمه شرح مثنوی معنوی اثر رینولد الین نیکلسون، دوره شش جلدی (تهران: علمی و فرهنگی، 1374، چاپ دوم، 1378/1999).
10. بن: فرانکلین لوئیس، مولانا: دیروز تا امروز، شرق تاغرب، ترجمه حسن لاهوتی (تهران: نشر نامک، 1386 / 2007)، ص 224-418 و همچنین:
Rumi: Past and Present, East and West, 2nd ed. (Oxford: Oneworld, 2000; 2nd revised edition, 2008), pp. 317-320.
نیکلسون خلاصه ای چند صفحه ای و نا تمام از سرگذشت مولانا به صورت مقدمه بر کتاب خود حاوی ترجمۀ آثار مولانا نوشته بود، که آنرا، پس از فوت نیکلسون، ای. حی. آربری تکمیل کرد و به چاپ رساند:
R.A. Nicholson, Rumi: Poet and Mystic (London: George Allen and Unwin, 1950, reprint 1978), pp. 17-22.
11. شمس الدین تبریزی، مقالات شمس تبریزی، تصحیح محمد علی موحد (تهران: سهامی، انتشارات خوارزمی، 1369 / 1990). این چاپ کامل مقالات است. ابتدا قسمتی از آن به صورت جداگانه به چاپ رسیده بود (تهران: دانشگاه صنعتی، 1356 / 1977).
12. شبلی نعمانی، سوانح مولوى رومى : تحقيق احوال و زندگانى مولانا جلال الدين مولوى و تبصر و تقريظ مبسوط بر مثنوى شريف، ترجمه محمد تقی فخر داعی گیلانی (تهران: چاپ رنگین، 1332 / 1953).
13. ترجمه هایی که خود آربری از 400 غزل مولانا به زبان انگلیسی منتشر کرد در اقبال انگلیسی زبانان به مولانا تأثیر بسیار داشت. این غزل ها که ابتدا در دو مجلد جداگانه در سال های 1968 و 1979 انتشار یافت، به تازگی به دست فرانکلین لوئیس و حسن جوادی تصحیح و در یک مجلد منتشر شده است:
Mystical Poems of Rumi, tr. A.J. Arberry, new edition, ed. Franklin Lewis and Hasan Javadi (Chicago: University of Chicago Press, 2008).