tile خانه » ایران نامه » سال بیست و پنجم » شماره ١ و ٢، بهار و تابستان ۱۳۸۸

کتاب شناسی آثار مولانا جلال‌الدین در ایران

حسن لاهوتی
 
اگر در جستجوی مرجعی باشیم مشتمل بر عنوان و جای نگهداری آثاری که به نحوی با مولانا جلال الدین محمد بلخی ارتباط پیدا می کند، باید به کتابشناسی مولوی، تدوین و تنظیم ماندانا صدیق بهزادی (تهران: مرکز نشر دانشگاهی، 1380) مراجعه کنیم. این مرجع در واقع کامل ترین کتاب شناسی مولانا ست که تا امروز نوشته شده، گرچه آثاری را که در هشت ساله اخیر در باره مولانا در ایران و دیگر جاهای دنیا منتشر شده است، در بر ندارد.  این کتاب دارای چهار بخش است:  بخش اول شامل کتاب هایی ست از خود مولانا و یا در باره مولانا و آثار او که  به یکی از زبان های شرقی منتشر شده است. بخش دوم  به معرفی کتاب هایی اختصاص یافته است که مترجمان و نویسندگان به زبان های غیر شرقی به نام مولانا و در باره مولانا و آثارش منتشر کرده اند. بخش سوم به معرفی مقاله هایی می پردازد که به یکی از زبان های فارسی، اردو، ترکی قدیم و عربی در باره مولانا و آثارش نوشته شده باشد.  سر انجام، بخش چهارم آثاری را  به فهرست می آورد که  با نام مولانا پیوند دارد و به صورت  نسخه خطی در کتابخانه های مختلف دنیا نگهداری می شود. نمایه های آخر کتاب نیز به دو بخش "نمایه نام اشحاص ( فارسی، اردو، ترکی قدیم، و عربی)" و "منابع و مآخذ" (فارسی و زبان های خارجی) تقسیم شده است.
 
تا زمانی که کتاب شناسی تحلیلی مولانا فراهم نشود، مولوی پژوهان ناگزیرند برای آشنایی با نام و نشان مآخذ و منابع مورد نیاز خود به همین کتابی مراجعه کنند که خانم صدیق بهزادی تهیه کرده است.
 
وقتی سخن از آثار مولانا جلال الدین محمد به میان می آید، آدمی، اول از همه، به یاد کتاب مثنوی و  دیوان شمس او می افتد. حال آن که، از مولانا آثاری منثور نیز برجای مانده است دارای سودمندی های بسیار و آنها عبارتند از کتاب فیه مافیه، مجالس سبعه و مکتوبات مولانا که به صورت های مختلف در ایران چاپ و منتشر شده است. در مقاله زیر در باره مهمترین آنها سخن خواهیم گفت.
 
کلیات شمس یا دیوان کبیر،  یا به عبارت دیگر، مجموعه غزلیات، قصائد، مقطعات فارسی و عربی، ترجیعات، ملمعات و رباعیات مولانا را نخستین بار، شادروان فروزانفر با استفاده از شیوه دانشگاهی و علمی تصحیح متون، همراه با حواشی خود در قطع رحلی منتشر ساخت ( تهران: انتشارات دانشگاه تهران 1336- 1346) و انتشارات امیر کبیر آن را  از سال 1336 تا 1378، در ده مجلد، چهار بار دیگر به چاپ رساند. مقدمه شانزده صفحه ای آن که با حروفی ریز تر از حروف متن چاپ شده است، و با امضای شادروان فروزانفر به تاریخ روز شنبه ششم مهرماه 1336/ 1957 خاتمه می پذیرد، افزون بر شرح نسخه های خطی، مطالبی خواندنی دارد در باره آشنایی و پیوند او با سروده های پر وجد و حال مولانا که " ترجمان احوال عشاق و مخزن اسرار عشق" است.1 فروزانفر در آغاز این مقدمه ما را به مدرسه نواب مشهد می برد و به یاد می آورد که استاد بزرگوارش، میرزا عبدالجواد معروف به ادیب نیشابوری (1281- 1344)، نخستین بار،  "در یکی از روزهای زمستانی 1338 قمری"2 ( برابر با 1299/ 1920) با خواندن غزلی پر شور از مولانا، او را با بوی خوش گلستان مولانا  آشنا کرد:

بنمای رخ که باغ و گلستانم آرزوست     بگشای لب که قند فراوانم آرزوست3

عشق فروزانفر به غزلیات مولانا سرانجام او را به خرید نسخه ای چاپ سنگی از دیوان شمس چاپ لکنهو می کشاند. با خواندن کتاب متوجه می شود که این نسخه – گرچه در آن روزگار، "مدارِ کارِ فضلای ایران بوده ... ارزش چندان ندارد، و در اشعار اصلی حذف و اضافات ناروا راه یافته و عدّه بسیاری از غزلیات دیگران در ضمن اشعار اصلی آمده" است.4  از این رو،  به فکر تهیه نسخه های خطی و تصحیح انتقادی دیوان غزل های مولانا می افتد و سر انجام موفق می شود، به یاری دکتر امیر حسین یزدگردی و دکتر حسین کریمان،  نسخه خطی قونیه را  که حسن بن عثمان المولوی نوشتنش را در روز دوم شوّال 768 (اول ژوئن 1367 میلادی) آغاز کرده و  در نخستین روز ربیع الاول 770 (سیزدهم نوامبر1368 میلادی) به پایان برده بود، با نُه نسخه خطی دیگر مقابله کند، به چاپ رساند و منتشر سازد.

 
از ویژگی های ارزنده این نسخه مصحح چاپی یکی همین است که از مقابله ده نسخه خطی به وجود آمده، و قرائت های مختلف همه آن ها را در خود جای داده، و بنا براین، از نظر علمی و پژوهشی معتبرترین دیوان شمس به شمار می رود که به صورت انتقادی تصحیح شده است. نکته مهم دیگری که در این دیوان چاپی نظر را سوی خود می کشد علامت های سجاوندی، است که استفاده از آن تا آن زمان در میانه کلمه های شعر های شاعران بی سابقه بود.  شادروان فروزانفر در این باره نوشته است: "برای تسهیل قرائت، اصول نقطه گذاری اروپائی را  در حد ضرورت معمول داشتیم و در این باره از افراط محترز بودیم."5  
 
در آغاز هر یک از این مجلدات، مطلع غزل ها نماینده فهرست اشعاریست که در آن درج شده است و ضمائم چهارصد صفحه ای تشکیل دهندۀ هفتمین مجلد، شامل فرهنگ نوادر لغات و تعبیرات و مصطلحات، فهرست های مختلف آیات، احادیث، نام های اشخاص، جای ها، نام های قبایل و فرقه ها، بر فایده پژوهشی این چاپ افزوده است.  فروزانفر آرزو داشت رساله ای تالیف کند "متضمن تحلیل و نقد ادبی ِ غزلیات و معرّفِ مقام بلند مولانا در شاعری و سخن سرایی ..."6  دریغا که بر آورده نشد و کو تا گیتی فروزانفر دیگری پدید آرد! رباعیات، گرچه از بقیه اشعار دیوان دور افتاده، مجلد هشتم را یکسره به خود اختصاص داده است. مصحح دانشمند کلیات شمس، در مقدمه بسیار کوتاهی که بر این مجلد نگاشته، به روشنی بیان کرده است که همه این 1983 رباعی،  بی گمان، از مولانا نیست زیرا در آن میان، رباعی هایی "می بینیم که پیش از روزگار مولانا، در متون فارسی و یا در مختار نامۀ عطار و یا جزو رباعیات اوحدالدین کرمانی و نجم الدین رازی و جز آنان یاد شده است."7  فروزانفر آرزوی دیگری هم داشت که از بخت بد، بر آورده نشد:  او امیدوار بود روزی موفق شود در باره رباعی های مولانا "بحثی مستوفی کند و رباعیات غیر اصیل را باز نماید. 8 تحقیقات تازه روان فرهادی و ابراهیم گمرد نشان داده است که 116 رباعی از این 1983 رباعی از مولانا نیست و سروده شاعران دیگر است.ً9  این تحقیق هنوز مرد میدان می طلبد.  در هر حال، بدون کشف الابیاتِ رباعیاتِ مجلد هشتم که به فهرست قوافی دیوان کبیر راه نیافته، نهمین و دهمین مجلد – پیوسته به هم –  فهرستی است 728 صفحه ای از اشعار کلیات شمس تصحیح فروزانفر که صدر ابیات آن بر حسب قافیه و ردیف هر غزل مرتب شده است تا از روی آن بتوان جای بیت دلخواه خود را در کلیات شمس یافت. توفیق سبحانی، برای رفع سرگردانی افرادی که استفاده از این فهرست را دشوار یافته اند، کشف الابیات کلیات شمس تبریزی (تهران: انجمن آثار و مفاخر فرهنگی، 1385) را تهیه و چاپ کرد، که به شیوه قدیم بر اساس کلمات آغاز هر بیت تنظیم یافته و رباعیات را هم در بر گرفته است.
 
توفیق سبحانی که اذعان دارد کلیات شمس تصحیح شادروان بدیع الزمان فروزانفر "هنوز هم بهترین و عالمانه ترین تصحیح کلیات شمس"  است، دوره هشت یا ده مجلدی چاپ فروزانفر را در دو مجلد جای داد و منتشر ساخت. وی از کاستی های ضمائم چاپ فروزانفر کاسته و معنی لغت ها و تعبیرات و اصطلاحات و آیات و احادیث را به صورتی کامل تر همراه معنی ابیات یونانی و ترکی و خلاصۀ معنی برخی از مصراع ها، در پای صفحات نوشته است تا  اهل پژوهش مجبور نشوند برای یافتن مقصود به مجلدی دیگر یا به پایان کتاب مراجعه کنند.
 
اما نسخه بدل ها را که تنها به کار اهل پژوهش می آید، و چه بسا که خوانندگان عادی آنها را مزاحم چشم خود به بینند، حذف کرده و فهرست غزل ها را بر اساس مطلع هر غزل در پایان مجلد دوم قرار داده است. ( کلیات شمس تبریزی، مولانا جلال الدین محمد بلخی، براساس نسخه فروزانفر، به کوشش و توضیحات دکتر توفیق سبحانی (دوره دو جلدی، نشر قطره، تهران، 1381). او پنج سال بعد، به مناسبت جشن های هشتصدمین سال تولد مولانا نیز چاپی جدید از اشعار غنایی  مولانا منتشر ساخت که نمی توان آن را متن انتقادی نامید، زیرا با هیچ نسخه ای مقابله نشده است (دیوان کبیر، کلیات شمس تبریزی، مولانا جلال الدین محمد بن حسین بلخی رومی، معروف به مولوی، نسخه قونیه، دوره دو جلدی، توضیحات، فهرست و کشف الابیات (تهران: انجمن آثار و مفاخر فرهنگی، 1386). این نسخه، در واقع، چاپ سربی همان نسخه خطی ست که فروزانفر آن را کامل ترین نسخه های خطی خود دانسته، عده اشعار آن را از همه بیشتر دیده، و آن را برای استنساخ  برگزیده بود.  صورت خطی این نسخه بدان سبب به نام قونیه معروف شده است که به قول فروزانفر چون "از جهت تزیین و تذهیب بر سایر نسخ مزیت دارد ... آن را بر سر تربت مولانا در قاب آینه گذاشته اند" و به شماره های 68 و 69  نگهداری می شود. با این همه، حسن بن عثمان، نویسنده این نسخه، اشاره نکرده که آن را از روی کدام نسخه نوشته و بدین ترتیب راه گمان را نبسته است. سبحانی گمان دارد که او این نسخه دو مجلدی را "ظاهرا از روی دیوان کبیر اصلی"  که در یکی از "آتش سوزی های مهیب" مولوی خانه افیونِ قره حصار سوخته، نوشته است. سبحانی معانی لغات و تعبیرات، عبارات غیر فارسی، آیات قرآن و احادیث را در پای صفحات آورده و 366 صفحه از مجموع 1900 صفحه دیوان کبیر چاپ انجمن آثار مفاخر فرهنگی، را به فهرست الفبایی و کشف الابیات آن اختصاص داده که بی گمان برای یافتن جای ابیات و غزل های بسیار سودمند است.    
 
مثنوی را مولانا پس از غیبت فرجامین شمس، به خواهش چلبی حسام الدین سرود و آن را گوهرِ گوهرِ گوهرِ دین خواند که راه وصال محبوب ازلی را می نمایاند. این کتاب زبانی آموزشی دارد که می کوشد معانی آیه های قرآن و حدیث های پیغمبر اسلام و حقیقت رسالت پیامبران یزدان را با استفاده از تمثیل ها و حکایت های کوتاه باز گوید و سالک راه حقیقت را "پله پله تا ملاقات خدا"10 برد؛ به دیگر سخن، مثنوی نردبان آسمان معناست که هر که از پله های آن بالا رود به بام خدا بر می آید.  در ایران، هر گاه نام از مثنوی معنوی می رود بی گمان نام پر قدر رینولد الین نیکلسون (1868-1945 میلادی)  با صد احترام بر زبان اهل ادب می آید. زیرا او نخستین دانشمندی است که حدود نود سال پیش، مثنوی معنوی ایرانیان را پس از مقابله با بهترین نسخ خطی قرن های هفتم و هشتم به صورت علمی و روش انتقادی تصحیح کرد و در اروپا به چاپ رساند و مثنوی دوستان جهان را  از زحمت نسخه های پر غلط و سراسر تحریف چاپ سنگی قدیم رها ساخت. با این وصف، مثنوی پژوهان باید توجه داشته باشند که مثنوی تصحیح نیکلسون، گرچه در ایران بارها به صورت افست یا با حروف چینی مجدد و پر از غلط های چاپی انتشار یافت، بدون ترجمه مقدمه های سه گانه و ادغام تجدید نظرهای وی که به صورت ضمیمه های مختلف و یا ضمن شرح  او بر مثنوی منتشر شد، کامل و بی عیب نیست. بدین سبب، مثنوی معنوی، ترجمه، تحقیق و بازنگری حسن لاهوتی (تهران: نشر قطره، دوره چهارجلدی، 1383)، را می توان کامل ترین و بی عیب ترین مثنوی تصحیح نیکلسون نامید که سازمان انتشارات میراث مکتوب، آن را بار دیگر با نسخه معروف قونیه مقابله کرده و همراه با نمایه های گوناگون و کشف الابیات آماده چاپ ساخته است.  این نسخه تنها نسخه ای از مثنوی است که قرائت های همه نسخه های خطی معتبر قرن های هفتم و هشتم/ سیزدهم و چهاردهم، از جمله نسخه معروفِ قونیه (677 هجری قمری) و نسخة معروف به قاهره (768 ه. ق.) را  در بر دارد.  پنج سال پس از درگذشت مولانا جلال الدین بلخی، کتابت مثنوی او را محمد قونوی، فرزند عبدالله، آنگاه به پایان رساند که ترقیمه کتاب را به پایان آورد و در آناز یاد آوری انتساب خود به سلطان ولد فرزند مولانا غفلت نکرد، خود را محمد قونویِ ولدی نامید – گرچه آن زمان حسام الدین شیخی می کرد – تا همگان بدانند که اعتبار نسخه ای که او از مثنوی نگاشته است از کجا و تا  به کجاست.  گیرم که گمانه زنی های مصححان دانشمند مثنوی – خواه ترک و خواه ایرانی – با آنچه هشتصد سال پیش رخ داده است سازگار افتد، هیچ یک از نسخه هایی را که کاتبان مثنوی نگاشته اند، با همه نفاست نسخه و دقت کاتب، نسخه نهایی مثنوی نتوان به شمار آورد.  گیرم که پس از در گذشت مولانا، نسخه ای از مثنوی او را با نظارت حسام الدین و سلطان ولد و از روی دست نوشته های اخی ترک نوشته باشند، نتوانیم گمان را از اعمال نظر و مداخله سلیقه آنان، نیز از سهل انگاری و غفلت های خواسته و ناخواسته کاتب باز داریم و یقین کنیم که نسخه نو نوشته – بی کم و زیاد – همان نسخه ای است که از سینه معرفت بار حضرت مولانا  برون جسته است.  مجالس سبعه را بنگرید تا ابیات سست ولدنامه سلطان ولد را در میانه سخنان سنجیده مولانا و در کنار اشعار استوار سنائی و عطار جلوه گر ببینید.11 معارف برهان الدین ترمذی را ورق بزنید تا مصراع سعدی را در آنجا حاضر بیابید.12
 
همه می گویند و زود تر از همه، بیش از هشتاد سال پیش، نیکلسون گفت که نسخه قونیه (677 ق.) نسخه ای ست شایسته اعتماد فراوان.  این سخنِ پسندیده نه به آن معنی است که نسخه های خطی دیگر شایسته اعتماد نیستند و همه بی ارزش – هر چیزی به جای خویش نیکوست.  تنها نسخه ای که سزاوار صفت اعتماد مطلق باشد آن است که به مـُهر مولانا جلال الدین محمد بلخی ختم شده باشد. غیر آن هرچه باشد گمان انگیزد و از میدان یقین گریزد.  دریغ که اگر به سیمرغ و کیمیا توانیم رسید، نسخۀ نهایی مثنوی را نیز توانیم دید، که اگر از میان نرفته بود تا کنون رخ نموده بود. با این حال، نتوان از یاد برد که همه نسخه های خطی مثنوی، بی گمان، فرزندان و فرزند زادگان همان نسخه سیمرغ سانِ کیمیا وارند، و هریک نشانه هایی از آن در خود دارند – یکی کمتر و یکی بیشتر. شایسته آن است که آن نشانه ها بجوئیم، همنوایی ها بشناسیم، همجنسی ها بسنجیم و کیمیا بسازیم،  نه آن که جز یکی همه را بیهوده بدانیم و دور اندازیم.  کیمیا سازی در گرو آزاد اندیشی است در وادی تحقیق و باز کردنِ درهای پژوهش بر استعداد های دیگر تا بیایند و سخن های مولانای خود را بجویند.  یگانه دانستن نسخه ای خاص پای فشردن است بر گمانه ها و پندارهای فردی و بستن راه تحقیق بر دیگران.
 
 
نیکلسون، مصحح و شارح بزرگ مثنوی، نزدیک به نود سال پیش با همه تنگناهای پژوهشی آن زمان، قدم در چنین راهی نهاد. تصویر صفحات معتبرترین نسخه های خطی مثنوی را از ترکیه و آلمان و انگلیس و مصر فراهم کرد؛ به مقابله آنها پرداخت و نخستین متن انتقادی مثنوی ما را  در اروپا به چاپ رساند.  او نشانیِ مثنوی کوه قاف را یافت و به دست ما داد: راه پژوهش را گشود؛ اما دیگران آن نشانه ها را اگر هم دیدند، ندیده گرفتند، بر آن راه پر دشواری نرفتند و تصحیحی بهتر از تصحیح او نیز عرضه نکردند. از این است که امروز به سخن استوار توان گفت مثنوی تصحیح نیکلسون تنها نسخه ای از مثنوی ست در جهان که قرائت های دست کم ده نسخه خطی معتبر قرن های هفتم و هشتم – از دو سال پس از مردن مولانا گرفته تا پس از آن – و از آن جمله قرائت های نسخه معروف قونیه (677 ق.) و نسخه قاهره (768 ق.) را  پیش چشم خواننده پژوهشگر می گذارد.  نیز، تنها نسخه مثنوی است که اوصاف متن انتقادی دانشگاهی بر آن صدق می کند. و سر انجام، در اعتبار علمی این نسخه ارزنده همین بس که مصححان دانای مثنوی در همین روزگار ما در ایران،  نسخه اساس خود را با آن مقابله کرده اند و بدان سنجیده اند.
 
مثنوی نسخه قونیه را محمد بن عبدالله قونوی از روی نسخه ای نوشت (677 ق. / 1278 م.) که، به گفته خودش، آن را نزد مولانا و خلیفه اش، حسام الدین چلبی، خوانده و تصحیح کرده بودند.  این سخن ما را با سؤال هایی بی جواب رو به رو می سازد:  آیا آن نسخه همان دست نوشته های چندین سالۀ چلبی بوده که مولانا شب ها تا به صبح سروده بود و او نوشته بود؟ مولانای بی اعتنا به صورت الفاظ که مثنوی را در درازنای ده سالۀ آخر زندگانیش سروده و به قولی فرشته مرگ مجالش نداده است که حتی آخرین داستان دفتر ششم را به پایان برد و قصه شاهزادگان را تمام گوید، کی فرصت یافته است که نزدیک به بیست و شش هزار بیت مثنوی را از روی دست نوشته های چلبی با تأمل بخواند و تصحیح کند؟  گیرم که چنین کرده باشد، آن نسخه تصحیح کردۀ مولانا کجاست؟  شاید در کوه قاف! برخی بر این گمان اند که مگر آن را به خاک سپرده باشند – از قرآن که گرامی تر نیست!  و بنا براین،  نسخه قونیۀ دارای تاریخ 677 به قول عبدالباقی گلپینارلی (یا گولپینارلی) "نسخۀ اصلی و نسخۀ ناظم و نسخه قدیم است."13  به گمان من، این نسخه که محمد قونوی ولدی نوشته است، با همه شایستگی هایش،  همچنان که گذشت، نسخه کوه قاف نیست.
 
با این حال، می توانیم گمان بریم که محمد بن عبدالله قونوی اگر زنده بود بی گمان از مرکز نشر دانشگاهی سپاس گزاری می کرد که مثنوی دست نگاشتة دست او را به صورت عکسی ( فاکسیمیله) منتشر ساخت ( تهران، 1371/1992) تا از گزند غلط های چاپی، که در صنعت چاپ ایران امری عادی به شمار می رود، بر کنار بماند.  اما تب نسخه خطی قونیه به سرعت در تهران بالا گرفت و برخی سازمان های انتشاراتی شاید بدین سبب که خواندن خط تُرک نشان محمد بن عبدالله قونوی را برای ایرانیان دشوار تشخیص دادند، آن را به چاپ سربی امروزی در آوردند، در اندازه ها و شکل های گوناگون منتشر ساختند و گفتنی آن که تا ابتکاری را که کرده اند اعتبار علمی بخشند، نسخه حروف چینی شده خود را به نام و مقدمه یکی از ناموران وادی مولانا پژوهی ایران مزیّن ساختند. سازمان چاپ و انتشارات وزارت ارشاد پیشاهنگ این قافله بود و نخستین مثنوی حروف چینی شده را از روی این نسخه عکسی منتشر ساخت، نام توفیق سبحانی را بر روی جلد آن نقش کرد و آن را در سال 1373 زود تر از دیگران، به بازار فرستاد، بی هیچ نمایه و کشف الابیات.
 
پس از آن نوبت رسید به مثنوی معنوی، بر اساس نسخۀ قونیۀ مکتوب به سال 677 ق. و مقابله با تصحیح و طبع نیکلسون، تصحیح، مقدمه، و کشف الابیات، قوام الدین خرمشاهی (تهران: انتشارات ناهید، تابستان 1375).  این چاپ یک مجلدی که با کشف الابیات پایان می یابد، از هر گونه نمایه ای بی بهره مانده، و چنان که مصحح آن (در صفحه 11 مقدمه خود) یاد آور شده، نسخه های عکسی ایران و ترکیه را  که از روی نسخه خطی قونیه (677) به ترتیب در تهران و آنکارا انتشار یافته و دومی خوانا تر و کامل تر از اولی ست، اساس کار خود قرار داده، آنگاه آن را با  مثنوی مصحح نیکلسون سنجیده است: "نسخه نیکلسون را – نظر به اهمیت و اعتبار محرز و مسلم آن – نسخه بدل قرار دادیم و تفاوت های آن را با نسخه قونیه در حاشیه هر صفحه ثبت کردیم."14  قوام الدین خرمشاهی که پیش از عبدالکریم سروش نسخه قونیه تصحیح خود را به بازار آورد، از تصحیح توفیق سبحانی (تهران: سازمان چاپ و انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، 1373) "در موارد دشوار خوان سود" برد.15  
 
و سر انجام، مثنوی معنوی، همراه با معانی لغات، آیات، احادیث، عبارات عربی، اعلام و کشف الابیات، از روی نسخه 677 ه. ق. به تصحیح ( یا چنان که در روی جلد داخلی آن نوشته شده است) به اهتمام توفیق سبحانی (تهران: انتشارات روزنه، چاپ اول، 1378). این مثنوی یک مجلدی دو گونه کشف الابیات دارد:  یکی بر اساس ابتدای مصراع های اول تنظیم شده است و دیگری بر اساس ابتدای مصراع های دوم که هر دو در پایان کتاب جای گرفته، اما به جای شماره ابیات شماره صفحات را مشخص کرده است، با آن که شماره ابیات مثنوی در حاشیه هر صفحه معلوم است.  در هر حال، این کشف الابیات 250 صفحه ای جایی برای هیچ نمایه ای باقی نگذاشته است.   توفیق سبحانی، پس از مقدمه خود که ضمن آن مجعول بودن تاریخ 668 ق. نسخه قاهره را نشان داده، ترجمه مقدمه ای از مثنوی شناس معاصر ترک، شادروان عبدالباقی گلپینارلی، را – با اندکی تلخیص –  افزوده.  گلپینارلی مقدمه خود را  ابتدا برای ترجمه ترکی ولد ایزبوداق از مثنوی نوشته بوده که بار دیگر در ابتدای نسخه عکسی قونیه (677) چاپ ترکیه (1993) قرار گرفته است. خوانندگانی که مراجعه به آخر کتاب را دشوار می بینند، می توانند معنی کلمه های دشوار، آیه های قرآن و حدیث ها را در پای هر صفحه بخوانند و معنی بیت مثنوی را بفهمند.     
 
اما محمد استعلامی که از خرداد ماه  سال 1359/1980 "تمام وقت در خدمت مولانا بوده" است،16 نخستین بار موفق می شود جلدهای اول تا سوم مثنوی مصحح خود را  " شامل متن و تعلیقات سه دفتر مثنوی" در سال های 1361 تا 1363" منتشر سازد و  ده سال "پس از آن هر شش مجلدِ متن و تعلیقات، همراه با یک مقدمه مبسوط" را به بازار" بفرستد و مجلدی دیگر مشتمل بر فهرست ها و کشف الابیات نیز بر آن بیفزاید (تهران: انتشارات زوار، دوره هفت مجلدی، پائیز 1373).  چاپ هفتم این اثر(تهران: انتشارات سخن، 1384) اکنون در کتابفروشی ها موجود است. این نسخه از مثنوی دارای مقدمه ای است مبسوط که خوانندگانش را با زندگانی مولانا و آثار و اندیشه های او آشنا می سازد. افزون بر آن مشتمل است بر توضیحاتی که بسیاری از دشواری های مثنوی را برای مثنوی دوستان در سطح دانشجویان رشته زبان و ادبیات فارسی می گشاید. آخرین مجلد 650 صفحه ای این دوره اختصاص دارد به نمایه های بسیار که به کار مثنوی پژوهان می آید: "تعبیرهای ویژه مولانا، مباحث، اصطلاحات، نام اشخاص، نام کتاب ها و رساله ها، نام جاها، اقوام و ملل، آیه های قرآن، حدیث ها، سخنان پیران، مثل ها، مآخذ مقدمه و تعلیقات شش دفتر و کشف الابیات" که جملگی نشان از توجه استعلامی به رعایت معیارهای پژوهش های دانشگاهی دارد.   
مصحح پرکوشش مثنوی مولانا جلال الدین، چنان که خود نوشته، از میان همه نسخه های خطی مثنوی، چهار نسخه را "درست تر، کامل تر و قابل اعتمادتر"  یافته، متن را با مقایسه این چهار نسخه تهیه کرده و افزون بر این، برای "تصحیح نهایی متن" آن را "با متن تصحیح شده نیکلسون" مقایسه کرده،17 و قرائت های مختلف را در پای صفحه ها آورده است و مدعی است قرائت هایی را در متن خود حفظ کرده که در مقایسه با انتخاب های نیکلسون "منطقی تر و به مسیر فکری مولانا نزدیک تر است؛ از این رو،  بسیاری ابیات را که نیکلسون الحاقی دانسته، و ازمتن مثنوی مصحح خود خارج کرده، به جای خود باز گردانده است.18  به هر حال، این نسخه ها عبارتند از نسخه قونیه مورخ 677؛  نسخه موزه مولانا، بی تاریخ، که آن را "نسخه دوم قونیه" نامیده؛ نسخه علامه قزوینی دارای تاریخ 715 و نسخه معروف به قاهره که استعلامی تأکید دارد "چهار سال پیش از درگذشت مولانا" نوشته شده، 19 حال آن که تحریر آن 94 سال پس از درگذشت مولانا به پایان رسیده است.   نیکلسون، هشتاد سال پیش از این، از روی تحقیق نوشت که این نسخه گرچه الحاقاتی اندک دارد، از نسخه های خطی معتبر قرن هشتم به شمار می رود، اما تاریخ تحریر آن مخدوش است و محمد بن عیسی الحافظ القونوی تحریر آن در یکی از ماه های شعبان سال 768 قمری به پایان رسانده است.20  نسخه شناسانِ مثنوی دانِ روزگار ما نیز به همین نکته اشاره کرده اند21 و بدین سبب است که استعلامی نظر مجتبی مینوی مبنی بر اعتبار آن و سخن بدیع الزمان فروزانفر را نقل می کند که گفته بود "نسخه قاهره  نسخه ای بسیار معتبر است."22  به گمان من، باید پذیرفت که از جهت اعتبارِ نسخه قاهره، حق با استعلامی است و گرچه خود از روی نسخه ای کهن تر نوشته شده، دقت نویسنده آن در حفظ امانت نشان می دهد که صِرفِ قدمت دلیل قطعی بر صحت و اعتبار نسخه های خطی نتوان بود.  استعلامی نیز به گمان من خواهد پذیرفت که مخدوش بودن تاریخ تحریر نسخه قاهره  از صحت مندرجات و اعتبار آن دست نوشته "درست و روشن و خوانا"23 نمی کاهد.
 
همه بحث بر سر ترفندی ست نابخردانه برای تغییر کلمه سبعمائه (=700) به ستمائه (=600) است. آنان که با نسخه های خطی و این گونه خط ها آشنایند – و از آن جمله نیکلسون فقید – بر این عقیده اند که فردی به قصد نزدیک جلوه دادن زمان نگاشته شدن این نسخه به زمان زندگانی مولانا، نقطه حرف "ب" وسط را با کمال ناشی گری تراشیده، تا آن را به صورت حرف "ت" در آورد، اما نتوانسته نقطه های آن را چنان بگذارد که با نقطه های حروف دیگر همسان باشد؛ نیز، سعی کرده حرف "عین" وسط را کور کند تا خوانده نشود، اما نتوانسته برجستگی آن را از بین ببرد و چنان بر گِردی ِ میم وسط افزوده و آن را درشت کرده که بی تناسبی آن با خط کاتب از دور پیداست.  بنا براین، جای تردید باقی نمی ماند که نسخه مثنوی خط محمد بن عیسی الحافط القونوی متعلق به قرن هشتم/چهاردهم است نه هفتم/ سیزدهم و تاریخ 768 (یعنی یک قرن بعد از مولانا) درست است، نه 668 – چهار سال قبل از مردن مولانا.
 
فیه مافیه بر خلاف دیوان کبیر و مثنوی معنوی به شعر نیست؛ نوشته مولانا هم نیست و در واقع سخنانی است که در جمع مریدان و شاگردان بر زبان مولانا جاری شده است و ایشان نوشته اند؛ به همین سبب مطالب آن از هم گسسته است— مانند مقالات شمس؛ با این حال، هر چه هست ارزنده است. کتاب فیه مافیه با آن که به فصل های مختلف تقسیم شده، هر فصل از موضوعی واحد  سخن نمی گوید؛ به عبارت دیگر، انسجام موضوعی ندارد و نشان می دهد که بسیاری مطالب از میانه سخن های مولانا افتاده است – شاگردان همه گفتار مولانا را ننوشته اند. اما همین پاره ها چنان دلنشین است که گاه آدمی تغییر بحث را احساس نمی کند.
 
 
مقالات فیه ما فیه را که می خوانیم صدای جلال الدین محمد را به هنگام درس گفتن می شنویم و مریدان و شاگردان را بر گِردش نشسته می بینیم، اما چون به پایان می رسیم غمین می شویم که کاش هر فصل این کتاب متن کامل هر درس او را در بر داشت.  در حالی که فصلی ممکن است به دو سه صفحه کشد، فصلی بیش از چند سطر نیست.  گاهی فصلی چنان آغاز می شود که گویی خود مولانا بحث را می گشاید؛ گاهی فصلی با سؤال یکی از حاضران شروع می شود و مولانا آن را پاسخ می دهد، و بسیار است جاها در بیشتر فصل ها که  سؤال های متعدد شاگردان و پاسخ های مولانا را  می توان پشت سر هم دید.  گفتار های فیه ما فیه بی تردید به فهم پاره هایی از مثنوی کمک می کند24 و  پر است از آیه های قرآن، حدیث، اشعار، امثال، سخنان پیران و بزرگان وحکایت های کوتاه عبرت آموز که مولانا یا در باره آنها سخن گفته یا آنها را شاهد بر مقصود خود آورده است.
 
حکایت زیر را مولانا ضمن درس برای شاگردان خود بیان کرده که فصلی مستقل از کتاب فیه مافیه را  به وجود آورده است:

عارفی گفت: رفتم در گلخنی تا دلم بگشاید که گریزگاهِ بعضی اولیاء بوده است.  دیدم رئیس گلخن را شاگردی بود؛ میان بسته بود؛ کار می کرد و اوش می گفت که: این بکن و آن بکن. او چُست کار می کرد. گلخن تاب را خوش آمد از چُستی او در فرمان برداری.  گفت: آری همچنین چُست باش! اگر تو پیوسته چالاک باشی و ادب نگاه داری، مقام خود به تو دهم و تو را به جای خود بنشانم.  مرا خنده گرفت و عقدۀ من بگشاد. دیدم رئیسان این عالم را همه بدین صفت اند با چاکران خود.25

تا با شیوه سخن مولانا در مجلس درس آشنا شویم پاره ای از فصلی دیگر  را نقل می کنیم. این پاره، چون روز روشن، ابیاتی از مثنوی را به زبان نثر و شرح باز می گوید؛ گویی در آن روز مولانا  مثنوی تدریس می کرده است :
    
فرمود هر که محبوب است خوب است و لا ینعکس.26  لازم نیست که هر که خوب باشد محبوب باشد. خوبی جزو محبوبی ست؛ محبوبی اصل است. چون محبوبی باشد، البته خوبی باشد.  جزوِ چیزی از کلّش جدا نباشد و ملازمِ کلّ باشد.  در زمان مجنون، خوبان بودند از لیلی خوب تر؛ اما محبوبِ مجنون نبودند.  مجنون را می گفتند که از لیلی خوبترانند؛ برِ تو بیاریم. او می گفت که آخر من لیلی را به صورت دوست نمی دارم و لیلی صورت نیست.  لیلی به دست من همچون جامی است. من از آن جام شراب می نوشم. پس من عاشق شرابم که از او می نوشم و شما را نظر بر قدَح است؛ از شراب آگاه نیستید. اگر مرا قدَح آرند زرین ِ مرصّع به جوهر و در او سِرکه باشد یا غیر شراب چیزی دیگر باشد، مرا آن به چه کار آید؟ کدوی کهنۀ شکسته که در او شراب باشد به نزد من بِه از آن قدَح و از صد چنان قدَح. این را عشقی و شوقی باید تا شراب را از قدح بشناسد.27
    
همه فصل های کتاب فیه مافیه که بی گمان پس از روزگار مولانا تدوین شده به زبان فارسی، و برخی از آنها یکسره به زبان عربی است و این سؤال بی جواب را پیش می آورد که چه ضرورتی سبب شده است مولانا به زبان عربی سخن گوید. تنها تصحیح  انتقادی که تا کنون از کتاب فیه مافیه انتشار یافته است مُهر فروزانفر را بر خود دارد و همراه است باحواشی و تعلیقات او و فهرست های گوناگون که کار پژوهش را آسان می سازد (تهران: انتشارات امیرکبیر، چاپ های مکرر).
 
مجالس سبعه نیز به نثر است، اما بازهم تراوشات قلم مولانا نیست؛ گفته های زبانی اوست که در مجالس وعظ بر زبان آورده است و دیگران نوشته اند. گرچه تنها سخنان هفت مجلس از او باقی مانده،  و تنها یکی از آنها، یعنی مجلس دوم در زندگانی پدرش، سلطان العماء، بر گزار شده است، به آن اندازه هست که در هنگام خواندن آنها بتوانیم مولانا را در حال بیان اندیشه های خود ببینیم، نشسته بر منبر وعظ، پیش از آمدن شمس به قونیه، نه در حال بی خودی و سرمستی، درمجلس سماع و در روزگار شمس یا پس از آن.  هریک از این مجالس هفتگانه را می توان به سه قسمت اصلی، یعنی خطبه، مناجات، و موضوع بحث، تقسیم کرد. خطبه، به شیوه مرسوم، به زبان عربی است اما بقیه مطالب همه به زبان فارسی بیان شده است.  از خطبه که بگذریم، نخستین موضوع بحث را حدیثی از پیغمبر معیّن می سازد و مولانا، تا اندازه ای به شیوه ای که در مثنوی می بینیم آن را به داستان های کوتاه می آراید و ضمن آن به بیان برخی آیه های قرآن و حدیث های دیگر می پردازد تا با تفسیر کلام پروردگار و سخن پیمبر شنوندگان خود را شیوه نکو نام زیستن و نکو نام مردن بیاموزد و این همه بی گمان راهنمای درک برخی قطعه های مثنوی ست.  مناجات های دعا وار مولانا، دارای مفاهیمی و مضامینی عارفانه و به نثر مسجّع فارسی است که باز هم این سؤال را مطرح می کند که: مگر مولانا، بر منبر، مسجّع سخن می گفته است؟  تا دیده ایم نثر را مسجّع دیده ایم، سخنرانی را مسجّع نشنیده ایم. واقعیت آن است که شیوه سخن در مجالس سبعه یا "سخنرانی های هفتگانه" شیوه سخن مکتوب است نه لحن بیان منبری، آن هم برای عامّه مردم نشسته در پای منبر؛ افزون تر آن که، این عبارات مسجّع خاص مناجات های پس از خطبه های سخنرانی ها نیست:

ای بهترین خلایق و ای سلطان حقایق! ای شفیع اولین و آخرین! ای خلاصه آسمان و زمین! مدت هاست که از شوق تو دست بر جگر نهاده ام؛ از گرمی جگر دستم می سوخته است؛ ولیکن به کدام روی توانستمی آمدن به حضرت تو تا کمند حضرت لایزالی در گردنم افکندی و کشانم کردی. تو بهترین خلایقی و من بدترین خلایقم... ای فخر سلیمان و داود! ای روشنی جان هر موجود! مرغ جانم پر می زند تا قفس قالب بشکند این دم و بیرون پرد.28  

بنا براین،  شاید ناگزیر شویم بپذیریم که حضرت مولانا، پس از اتمام هر منبر، صورت مکتوب سخنرانی خود را به دیده تصحیح و تکمیل باز می نگریسته و به قول امروزی ها "ویرایش" می کرده و از حالت سخن منبری خارج می ساخته است؛ شاید هم سلطان ولد پس از در گذشت پدر و پس از اتمام ولد نامه معروف خود، دست به ویرایش سخنرانی های هفتگانه پدر زده و ضمن آن هوس کرده است ابیاتی از ولد نامه خود را، در کنار اشعار سنائی و عطار و مولوی، در میانه سخنان پدر بگنجاند. از این شاید ها راه به جایی نمی بریم؛ اما از خواندن سخن های مولانا نکته های ارزنده می آموزیم و با شیوه تفکر او بیشتر آشنا می شویم. هر یک از این سخنرانی ها با موضوعی واحد آغاز می شود و گاهی آن را به موضوعاتی دیگر می کشاند. از روی حدیث های آغاز این سخنرانی ها می توان محتوای سخن مولانا را در هر مجلس حدس زد و این عنوان ها را  به ترتیب بر آنها نهاد: راه نجات جامعه از فساد؛ رهایی از دام گناه؛ حقیقت ایمان؛ بندگانی که  رحمت عالمند و زینهار خلقند؛  علم زندگی دل هاست؛ دل از دنیا بریدن و توشه آخرت ساختن؛ و سر انجام، عقل، گرامی ترین آفریده آفریدگار. مجالس سبعه مولانا جلال الدین را هم توفیق سبحانی تصحیح کرده (تهران: انتشارات کیهان، چاپ اول، 1365) و توانسته است آن را به بهترین شیوه انتقادی وعلمی همراه همه لوازمی که برای پژوهش های دانشگاهی سودمند است، عرضه کند: نسخه بدل ها، ترجمه عبارات عربی، نمایه های گوناگون از قرآن و حدیث وسخنان بزرگان و اشعار فارسی و عربی گرفته تا فرهنگ لغات که بر فایده های کتاب افزوده است.  

مکتوبات نام مجموعه نامه های صدو پنجاه گانه ای ست که از مولانا به یادگار مانده است. شماره نامه های او اگر هم بیش از اینها باشد تا کنون به دست نیامده است. اما همین ها هم بس است تا ما را با شیوه نثر او آشنا سازد. از این نامه ها جز سه تا که از طرف او نوشته شده و یکی دو تا که املاء وی است، بقیه به خط خود اوست و وقتی که آنها را می خوانیم می توانیم یقین بدانیم که قلم ادیبانه خود مولانا آنها را نگاشته و دخل و تصرفی در آن نشده است.  نامه های مولانا، گرچه از آیات قران و حدیث و شعر و برخی نکته های عارفانه خالی نیست،  بیشتر حال و احوال یاران و بستگان و درویشان او را نمایش می دهد و از نظر تحقیق در تاریخ سلجوقیان و شناخت روحیات مولانا از جهت مناسبات او با مردمی که در ایجاد فضای زندگی او نقش داشتند – از حکومتیان و غیر آنان – ارزشمند است.

 
توفیق سبحانی که این مجموعه را به دقیق ترین شیوه انتقادی تصحیح کرده (تهران: مرکز نشر دانشگاهی، 1371) و آن را به همه نمایه های لازم، نیز به واژه نامه ای سودمند آراسته، پنجاه و هفت صفحه از این کتاب چهارصد صفحه ای را به معرفی افرادی اختصاص داده که نامشان در نامه های مولانا آمده است. ترجمه فارسی مقدمه های عبدالباقی گلپینارلی و دکتر فریدون نافذ اوزلوق، مثنوی شناسان شادروان ترک، که در آغاز کتاب، پس از مقدمه مصحح دانشمند ایرانی، قرار گرفته است، نکته های ارزنده ای را در باره مکتوبات مولانا و ارزش آن از نظر تاریخ سلجوقیان در دسترس ما قرار می دهد. نویسندگان این مقدمه ها، همچنین گوشه هایی از زندگانی مولانا و بستگان او را  کاویده اند. از جمله، دکتر نافذ اوزلوق تشخیص داده است که کیمیا خاتون پس از بازگشت از گردش باغ به بیماری مننژیت از بین رفته است29 و نه، چنان که نابخردان پراکنده اند، از ستم شویش، شمس. گلپینارلی نیز از روی نامه بیست و نهم به این نتیجه رسیده که نظام الدین، داماد شیخ صلاح الدین زرکوب، در حکومت سلجوقیان مقام "نیابت طغرا" داشته است و او همان است که دیوان اشعار سلطان ولد را در سال 694 / 1295 بر کاغذ نگاشت و افلاکی در مناقب العارفین با عناوین تکریمی "سلطان الکتـّاب و استاد السّلاطین، ابن بوّاب ثانی، مقله ابن مقله، نظام الدین خطاط"  از او  یاد می کند.30  مولانا، در این نامه، همین نظام الدین را  فرزند جان و دل سیّد برهان الدین محقـّّق و خلیفه او معرفی می کند؛ او را "ملک المشایخ" می خواند و همت او را متصرف در کونین و فعال در دارین می داند. از یاد نبریم که سیّد برهان الدین محقـّق ترمذی استاد مولانا بود، در سلوک روحانی، نه سال، و هم او بود که مولانا را برای تکمیل تحصیلات به شام فرستاد تا گذشته از همه چیز، شمس تبریزی او را در آن دیار بیابد.
 
نیز، برای آگاه شدن از مقام زن در چشم مولانای ایران، چند جمله از نوشته های خوش آهنگ و سخنان گران سنگ  او را می آوریم. گویا میان سلطان ولد و همسرش، فاطمه خاتون، دختر دیگر شیح صلاح الدین زرکوب، گاهی سخن از بی مهری می رفته است. در نامه شماره ششم، می توانیم میزان احترام مولانا به این بانو را  در آن جا بینیم که او را "شاهزاده ما و روشنایی دل و دیده ما و همه عالم" می خواند و فرزند خود را هشدار می دهد که: یک دم و یک نفس، نه قصد و نه سهو، حرکتی نکند و وظیفه مراقبتی را نگرداند که در خاطر ایشان یک ذرّه تشویشِ بیوفایی و ملالت در آید و آنگاه او را پند می دهد که:

از بهر ِ سپید رویی ابدی ِ این پدر و از آنِ خود و از آنِ همه قبیله، خاطر ایشان را عزیز عزیز دارد و هر روز را و هر شب را چون روز اول و شب گِردَک31 دارد در صید کردن به دامِ دل و جان و نپندارد که صید شده است و محتاج صید نیست که آن مذهب ظاهربینان است.

نامه پنجاه و ششم نیز از این جهت خواندنی است که در جواب گله گزاری فاطمه خاتون نوشته شده است:

خدای را – جَلَ جَلاله – گواهی می آرم و سوگند می خورم به ذات پاک قدیمِ حق تعالی که هرچه خاطر آن فرزندِ مخلص از آن خسته شود ده چندانِ غم شما غم ماست و اندیشۀ شما اندیشۀ ماست ... و توقع من از آن فرزند آن است که از این پدر هیچ پوشیده ندارد از هرکه رنجد تا منـّت دارم و در یاری، به قدر امکان، انشاءالله، تقصیر نکنم. اگر فرزند عزیز، بهاءالدین در آزار شما کوشد... دل از او برکنم و سلام او را جواب نگویم و به جنازة من نیاید، نخواهم، و همچنین غیرِ او هر که باشد.   
                                    

پانوشت‌ها:

1.  .بدیع الزمان فروزانفر، رساله در تحقیق احوال و زندگانی مولانا جلال الذین محمد مشهور به مولوی (تهران: زوار، 1361)، 156ص.
2. . کلیات شمس، تصحیح فروزانفر، جزو اول، ص الف.
3.  همان، غزل شماره 441.
4.   همان، جزو اول، ص ب؛ نیز، بدیع الزمان فروزانفر، رساله در تحقیق احوال و زندگانی مولانا جلال الذین محمد مشهور به مولوی.  ص 148 به بعد.
5.  همان، جزو اول، ص یو.
6.  همان، جزو اول، ص و.
7.  همان، ، جزو هشتم، ،ص الف.
8.  همانجا
9. . ن.ک. به:
Rawan Farhadi and Ibrahim Gamard, The Quatrains of Rumi (San Rafael, CA: Sufi Dari Books, 2008), p  xix-xx.
10 .  مثنوی معنوی، تصحیح نیکلسون، 3/4235
11.  مجالس سبعه، تصحیح توفیق سبحانی (تهران، 1365)، ص 79.
12 .  معارف محقق ترمذی، تصحیح فروزانفر (تهران،1377)، ص 40: "از جان برون نیامده جانانت آرزوست" که در  مواعظ سعدی آمده و مصراع دوم آن چنین است: زنار نابریده و  ایمانت آرزوست.
13.  مثنوی معنوی، چاپ عکسی مرکز نشر دانشگاهی، مقدمه، ص هفت. نیز، مثنوی تصحیح دکتر سروش، ص 36.
14 .  مثنوی معنوی، تصحیح قوام الدین خرمشاهی، ص 11.
15 .  همانجا.
16 . مثنوی، تصحیح محمد استعلامی (تهران: انتشارات زوار، چاپ سوم، 1371)، صفحه سه.
17 .  همان، (چاپ زوار، 1373)، جلد اول، ص نود و سه؛ (چاپ سخن، 1384)، جلد اول، ص 86.
18 .  همان، (چاپ زوار، 1373)، جلد اول، ص نود و چهار؛ (چاپ سخن، 1384)، جلد اول، ص 87-88.  
19 .  همان، جلد اول، ص نود و سه؛ (چاپ سخن)، جلد اول، ص 87.
20 .  مثنوی معنوی، تصحیح نیکلسون، ترجمه و تعلیقان حسن لاهوتی، (نشر قطره، 1383)، ص 470.   
21 .  ن.ک. به: توفیق  سبحانی، «در باره نسخه ای از مثنوی،" در نشر دانش (مرکز نشر دانشگاهی)، سال  13، شماره دوم،  ص32-35.
22 .  مثنوی، تصحیح استعلامی (چاپ سخن)، جلد اول، ص 87. توضیح آن که این سخنان در چاپ زوار به چشم نمی خورد.
23 .  همانجا.
24 .  برای  نمونه نثر فیه ما فیه، ن. ک. به: توفیق سبحانی، "فیه مافیه و جایگاه آن در میان آثار مولانا" که در همین شماره به چاپ رسیده است.
25 .  فیه ما فیه، تصحیح فروزانفر، ص 211.
26 .  و لا ینعکس؛ بر عکس آن نباشد.
27 .  فیه ما فیه، ص 72. قس:  مثنوی تصحیح نیکلسون، دفتر پنجم، ابیات 3286 به بعد:
    ابلهان گفتند مجنون را ز جهل        حُسن لیلی نیست چندان، هست سهل
    بهتر از وی صدهزاران دلربا        هست همچون ماه اندر شهر ما
    گفت صورت کوزه است و حَسن می    می خدایم می دهد از نقش وی
    مر شما را سرکه داد از کوزه اش        تا نباشد عشق اوتان گوش کش
28 .  مجالس سبعه، تصحیح توفیق سبحانی، تهران، 1365، ص45.
29 .  مکتوبات مولانا جلال الدین رومی، تصحیح توفیق سبحانی، ص 41.
30 .  مکتوبات مولانا، پیشین، ص 12.
31 .  شب گردک، یعنی شب زفاف؛ شب گرد آمدن با یار.