خانه » ایران نامه » سال بیست و چهارم، ١٣٨٧ » شماره ۴سنگ صبور
نقد و بررسی کتاب
Atigh Rahimi
Syngué sabour
Paris, POL 2008, 154 p
«سنگ صبور» تازهترین رمان عتیق رحیمی، نویسندۀ افغان، برندۀ جایزۀ گنکور سال 2008 شد که پرآوازهترین جایزۀ ادبی فرانسه است. رحیمی اولین نویسندۀ فارسی زبان است که در طول بیش از صد سال عمرِ جایزۀ گنکور موفق به دریافت آن شده است.
این کتاب را که باز میکنیم، پیش از آنکه به آغاز رمان برسیم، دو یادداشت نگاهمان را به توجه فرا می خواند. اولین یادداشت می گوید که این داستان به یاد نادیا انجمن زن شاعر افغانی نوشته شده است که وحشیانه به دست شوهرش به قتل رسید. یادداشت دوم شعریست از آنتونن آرتو (Antonin Artaud)، شاعر فرانسوی، که ترجمۀ غیرشاعرانه و کلمه به کلمۀ آن چنین است «از تن به وسیلۀ تن با تن از سرمنشاء تن و تا تن.» شاید شاعر فرانسوی خواسته است بگوید که تن مبدأ و مقصد، منبع و محمل و حامل سرگذشت و روزگار انسان هاست. به سخن دیگر تن کاغذ است و قلم، جوهر است و متن و معنا.
با این دو نشانه که بر سر در این داستان نقش بسته است وارد فضا و در واقع اتاقی میشویم که داستان با دو شخصیت اصلیش در آن جریان مییابد. از این دو شخصیت یکی مردیست در حالت اغما، با چشمانی باز، با سرمی در تن و دراز کشیده بر تشکی رو به پنجره. دومی همسر و پرستار اوست که مراقب قطرات سرمی است که به تن مرد تزریق میشود، به چشمهای باز مرد قطره میچکاند و به توصیۀ ملای محله هر روز یکی از نود و نه نام خداوند را نود ونه بار با چرخش دانههای تسبیح تکرار میکند.
شاید بتوان از عنصر سومی نیز سخن گفت که گویی در جلد یک دوربین فیلمبرداری نامرئی در گوشهای از اتاق میخکوب شده است و در کار ثبت و نقل ماجراهائی است که در اتاق میگذرد. این دوربین نا پیدا راوی داستان است که بر خلاف معمول دانای کل نیست بلکه تنها آنچه در فضای تنگ اتاق میبیند و میشنود روایت میکند. این شگرد که نقش راوی را کم رنگ میکند خواننده را یکسر به فضای داستان میبرد. رحیمی میگوید این داستان میتواند در افغانستان یا در جای دیگری از دنیا اتفاق افتاده باشد.
«سنگ صبور» داستان باز شدن زبان زنی است که در نو جوانی به مردی غایب به همسری داده شده است. مردی که به عنوان قهرمان جهاد شناخته شده ولی اکنون در پی یک نزاع خصوصی با همگنان خود در آستانۀ مرگ ایستاده است. مردی که همۀ ظواهر مردانگی را دارد، از غیرت گرفته تا میل به زن و به جنگ. زن در طول داستان در یک دردِ دلِ گاه ترس خورده، گاه جسورانه و گاه جنونآمیز تجربههای ناگفته و شاید تا به حال ندانستۀ خود را از کودکی تا آن روز را نقل میکند. این تکگویی خطاب به شوهر گاه رنگ عتاب و سرزنش به خود میگیرد. گاه لحن التماس و پرسش دارد و گاه پوزش است و تمسخر. در هر حال فاشگویی رازهائی است که همچون قطرههایی که از سرم به تن مرد میریزد و یا دانههای تسبیحی که با یکی از نامهای خدا – القهّار، الجبّار، الرحیم، الصبور. . .- میچرخد با دم و بازدم مرد محتضر هماهنگی دارد و قطره قطره و ذرّه ذرّه در فضای اتاق پراکنده میشود.
باز شدن زبان زن ره به گشوده شدن روزنههای تن و ذهن او میبرد. قرآن و تسبیح کم کم به حاشیه میروند و خواهشهای تن به بیان میآیند. زبان گویای زن دریچههای اندیشه و غور در رفتار مردمان را برویش باز میکند. در جایی، هنگامی که از شب زفاف و دلهرۀ پردۀ بکارت سخن میگوید از خود میپرسد «چرا مردان همیشه غرور و غیرت را به خون گره میزنند.» و «سنگ صبور» این پیوند نامیمون خون و خونریزی را با غرور و غیرت به صحنه میآورد. زن این افسانه را میشناسد که سنگ سیاه صبور که شنوندۀ خاموش رازها و اندوههاست سرانجام میترکد و انسان دردمند را از غمها رها میسازد. پس سرخوردگیها و کابوسهای خود را بیپروا به گوش مرد میریزد. از حیلههایی که در کار شوهر کرده است و دروغهایی که به او گفته است پرده بر میدارد.
این زن مانند دیگر شخصیتهای داستان بینام است. پس هر نامی را بر او، بر مرد و بر دیگر شخصیتها میتوان گذاشت. درد دل زن میتواند خطاب به مرد، به جامعه، به کشور ، به باورها و به خدا باشد. هریک میتوانند سنگ صبوری باشند و سرانجام منفجر شوند. انفجاری که بیشک خونین و پایانناپذیر است.
قدرت جا به جا شدن یا تداعیگری عناصر داستان از نقاط قوّت این رمان است. اتاق تنگ و کم اثاثیهای که فضای داستان را میسازد میتواند سراسر افغانستان باشد که همچون سنگ صبوری اشباع شده در حال انفجاری ناتمام است و هنوز اثری از رهایی را نوید نمیدهد. زمان در این اتاق با شمار نفسهای مرد و با شمار دورهای تسبیح اندازه گرفته میشود.
الزامات داستان و تخیل عتیق رحیمی زن داستانش را به زبانی رسا و جرأتی کممانند مجهز ساخته و مرد داستان را که در جایگاه سنگ صبور نشسته است به انفجاری انتقامجویانه میکشاند. ولی همین واقعیت داستانی پیچیدگی و دشواری روند زبان گشودن تن و ذهن را در افغانستان برجستهتر میکند. افغانستان از زبانهای بستۀ زنان و مردان و سنگ صبورهای نترکیده مالامال است.
اما به نظر من آنچه «سنگ صبور» را رمانی ممتاز کرده استعداد و هنر عتیق رحیمی در نمایش فضای آنست. او در این کتاب کشوری جنگزده، گرفتار در جدال غیرتهای بزرگ و کوچک، درگیر با خشونتی کمنظیر و مردمانی بیپناه و چاره را در چهاردیواری یک اتاق به نمایش میگذارد. از صدای شلیک توپ که «خبر از ویرانی خانهها و رؤیاها میدهد» گرفته تا پرتگویی زن مجنون همسایه که گروهی جنگجوی دشمنخو شوهر و پسرش را سر بریدهاند و رفتهاند، همه غریو جنگ خانگی را به درون اتاق میآورد.
اتاقی که ساکن و بیزندگی، با صدای دم و بازدم مرد میرا و تکان گه گاه پردهای که پرندگان مهاجر بر آن نقاشی شدهاند، شاهد تکرار بیوقفۀ شبها و روزهاست. اتاق، پیکر داستان عتیق رحیمی نیز هست که جلوهگاه ماجراهای دردآلود و تراژیکی است که بر تن شخصیتهای حاضر و غائب آن رفته است. اتاق ظرفی است که شعر آنتونن آرتو در آن جاری میشود و مسیری را که تنها در متن زندگی داستان میپیمایند بازگو میکند.
اتاق چندان خالی و بیحرکت است که ورود یک مگس و یا تلاش مورچهها برای حمل لاشۀ یک زنبور در آن به نشانی از زندگی تبدیل میشود که آن دوربین نامرئی آن را ضبط میکند. چیرگی تکگویی بر سراسر داستان نبود تبادل سخن میان انسانها را برجسته میکند و حضور پر رنگ خاطرات بر خلاء زندگی در زمان حال دلالت دارد. زمان حال در صدای توپ و تانک و اذان که از بیرون میآید و یا آهنگ نفس زدن مرد محتضر که در فضای درون منتشر است خلاصه میشود. زندگی در حال اغماست. همه جا بوی خاک، بوی خشونت بیمهار و خودسر، بوی ترس میدهد. ترس دختری نوجوان از خونین نشدن ملافه در شب زفاف. ترس نو عروسی که پسر به دنیا نیاورده است و طرد شده. ترس مرد نوجوانی که میان دو شبیخون برای نخستین بار عشق بازی میکند و روسیاه میشود. ترس از خدای قهار یا جبار. ترسی که تکرار میشود همچون حرکات پی در پی زن در مراقبت از مردش و یا صدای مؤذن که به فواصل معین به گوش میرسد.
نویسندۀ رمان دایرۀ بستۀ واقعیت را استادانه توصیف میکند و در آخرین جملۀ کتاب دوربین را بر روی پردۀ اتاق، بر فراز تن خونین و به زمین افتادۀ زن، ثابت نگه میدارد تا نشان دهد که «حرکت باد پرندههای مهاجر نقش شده بر پارچه را به پرواز در میآورد.»
اما رمان خود یک گلایه نامۀ پراندوه و جسورانه است . برای پردازش آن سنگ صبوری لازم بود. عتیق رحیمی این سنگ صبور را در زبان فرانسه یافت. او نمیتوانست آنچه را در این رمان به زبان آورده است در قالب زبان فارسی بگوید. زبانی بیگانه ، با فاصله و غیرخودی میبایست تا پروازدایی در آن آسانتر انجام شود. جایزۀ گنکور پاداشی بر این انتخاب نیز هست.
-----------------------------------------
* نویسنده، منتقد ادبی و مدیر بخش فارسی رادیو فرانسه.







