tile

گفتارهای اجتماعی در آثار سیمین بهبهانی



سیمین بهبهانی را، از نظر نوآوری و خلاقیت در بیان شعری و روآوری به مضامین بدیع ، باید از تواناترین شاعران معاصر ایران دانست. وی در آفرینش و گسترش بسیاری از جنبش های ادبی معاصر ایران نقش و سهمی اساسی داشته داشته است، از آن جمله در ادبیات «متعهّد» دوران پیش از انقلاب، ادبیات فمینیستی پس از انقلاب، و به خصوص در ادبیات اجتماعی و سیاسی سال های اخیر. در این نوشتار هدف من آن ست که ضمن ارائۀ تحلیلی از شعر «دو باره می سازمت وطن» (1360) به درون مایه های دیگر اشعار این شاعر نامدار و پرکار، از جمله صلح دوستی، آزادیخواهی، حق طلبی و مداراجوئی بپردازم .1

بهبهانی، در آثاری که پیش از انقلاب سروده است، همانند دیگر شاعران و نویسندگان زن آن دوران، چندان به مشکلات زنان نمی پردازد و به هرحال از چارچوب فکری و فلسفی جنبش ادبیات متعهد اجتماعی فراتر نمی رود. او از چشم‌اندازی رئالیستی و با استفاده از زبان اشاره و استعارۀ ویژۀ ادبیات متعهد، دل نگرانیهایش را دربارۀ دشواری های اجتماعی، مسائل طبقاتی، و نبود آزادیهای سیاسی را درگفتار و سروده هایش به میان می آورد.2

دراین دوران، ادبیات زنان، همان گونه که در آثار نویسندگان و شاعرانی چون سیمین دانشور، فروغ فرّخزاد، طاهره صفّارزاده هویداست، بیشتر معطوف به آرمان های اجتماعی بود تا به مسائل خاص فمینیستی. به سخن دیگر، در ادبیات متعهد آن دوران روایت می بایست به توضیح مسائل اجتماعی روز به زبانی تمثیلیزبانی تمثیلی و نمادین بپردازد . گرچه به احتمال قوی همه نویسندگان و شاعران زن، به ویژه فرخزاد، خود ابعاد تعصبات و محدودیت های جنسی و فردی را در محیط اجتماعی و یا حتی خانوادگی خویش تجربه کرده بودند، خود را در گفتمان تعهد اجتماعی تعریف شده از سوی مردان محصور می دیدند؛ در همان گفتمانی که برای مسائل مربوط به جنسیت راه‌حلی مردانه ارائه می شد. هنگامی که، در پی انقلاب، گفتمان ادبی و اجتماعی دگرگون شد، زنان نویسنده و شاعر نیز به تدوین گفتار ادبی مستقل خود توانا شدند و از حوزۀ ادبیات منحصر به مردان و یا کاملا مردانه پا بیرون نهادند. 

در سروده های بهبهانی در دوران پیش از انقلاب آثار «تعهّد» به آرمان های اجتماعی مشهود است. او خود می گوید که بخش مهم و جالب کارهایش به شرح دردها و ناخشنودی های مردم اختصاص داشته و از همین روست که هم منتقدان ادبی و هم خوانندگان عادی اشعارش، به ویژه «طبقات مظلوم و محروم» جامعه، به استقبال سروده هایش رفته اند.3 دغدغۀ اصلی او در «جای پا» (1335)، که به شرح زندگی فاحشه‌ها، مرده‌شوی ها، رقاصه‌ها، کودکان بیمار، و دانشجویان فقیر می پردازد، بیان بی‌عدالتی های اجتماعی است که زن و مرد را به یکسان قربانی خود می کنند. در شعر «جیب‌بر» می‌گوید: 

من ندانم که پدر کیست مرا 
یا کجا دیده گشودم به جهان
که مرا زاد و که پرورد چنین
سرپستان که بردم به دهان
خفته، با حسرت نان 
گوشه مسجد و برکهنه حصیر 4

سیمین شعر«نغمه روسپی» را تقدیم می کند به «مردان بداقبالی که در فرار از خانه عذاب‌آور خود،مکان امنی نزد زنانی بد اقبالتر از خودشان، جستجو می کنند.» 5 در شعر دیگر او، یک زن بازیگر -- رقاصه -- منتظر مردی است که برای نجات او خواهد آمد و زندگی بهتری برایش به ارمغان خواهد آورد.6 

بهبهانی هیچگاه مردان را مسئول هیچ بخشی از مسئولیت مسائل و مشکلات اجتماعی که در شعرهایش بدانها می پردازد، نمی داند بلکه آنان را نیز قربانیان وضع حاکم می‌داند و معتقد است که روزی ناجی آنان خواهد آمد و همه را با هم نجات خواهد داد.7 در این گونه آثار او، شخصیتها و راویان حتی اگر زن باشند از خویش سخن نمی گویند و چنان نگران محرومان و قربانیان اند که فرصت اندیشیدن به مسائل و نیازهای خاص خویش را ندارند و به هر حال اولویتی برایشان قائل نیستند. از همین روست که مشخّصه جنسی راوی، قهرمان، یا شخصیت های دیگر آثار او در مبارزه برای آزادی و تلاش برای پیشرفت ،اهمیتی ندارد. 

زبان بهبهانی در این گونه اشعار، زبانی نمادین است و معطوف به بینوایان و ستم دیدگان جامعه و مخالفت با بی‌عدالتی، و مبشّر یک انقلاب سیاسی. در مقدمۀ یکی از مجموعه‌هایش می نویسد: «من خنده رنگین کمان را در ذرّه ذرّه های باران دیده‌ام. من رازهای مگو را در کتاب سبز بهار خوانده‌ام، تغییر فصل سترون ، به گل کردن و رسیدن میوه‌ها».8 او مانند دیگرشاعران و نویسندگان پیش از انقلاب، نشانه های رمزی ادبیات متعهد را به کار می‌گیرد و از استعاره هایی مانند سترون، سرد و سکوت برای اشاره به خفقان، از بهار و رنگین کمان برای باز آفرینی احساس انقلاب، و از آفتاب و خنده برای برکشیدن آزادی استفاده می‌کند، و بدین ترتیب، از چنگال سانسور نیز می گذرد. 

تنها پس از انقلاب بود که بسیاری از این قراردادهای ادبی به ویژه در ادبیات زنان دگرگون شدند و شمار زنان نویسنده به شدت افزایش یافت.9 آثار و سروده های این نویسندگان و شاعران نوپیدا ، از آگاهی آنان به مسایل زنان و مناسبات جنسیتی در جامعه حکایت می کند که خود از دگرگونی های فرهنگی و اجتماعی پس از انقلاب در ایران ناشی شده است. در این گونه آثار، که از گفتمان مردانه فراتر می رفت، برای نخستین بار تجربه‌های شخصی و خصوصی زنان عیان و عمومی ‌شد. واقعیت آن است که انقلاب 1357، که گسستی عمده در روند تاریخ معاصر ایران بود، نقشی اساسی در دگرگونی محتوا و مضمون آثار نویسندگان و شاعران زن ایرانی ایفا کرد. به سخن دیگر، استقرار حکومت مذهبی و پیامدهای آنچه به نام «انقلاب فرهنگی» شهرت یافت، با محدود کردن آزادی ها و حقوق مدنی و اجتماعی زنان، به بارور شدن ادبیات فمینیستی انجامید و آفرینش ادبی به مهم ترین عامل مشارکت زنان در عرصه اجتماع و سیاست تبدیل شد. به کوتاه سخن، انقلاب اسلامی و تسلط احکام و ارزش های مذهبی بر ارکان حکومت و نهاد های اجتماعی ایران خود به سرچشمه و انگیزۀ زنان نویسنده و شاعر ایرانی مبدل گردید. 

در سال های پس از انقلاب از میان نویسندگان نوپا، آثار نویسندگانی چون شهرنوش پارسی‌پور، منیرو روانی‌پور و شهین حنانه تأثیری قابل ملاحظه در شکوفائی جنبش ادبی نوین داشت. در روایت های آنان، زن، در کانون توجه قرار گرفت و مسائل و مشکلات زنان ایران به مضمون، محتوا و ساختار ادبی نوشته های این نویسندگان ابعادی تازه داد. و چنین بود که جنبشی مستقل در تشریح و تبیین حقوق زنان و ضرورت دفاع از آن آغاز شد. در مروری بر کارهای پس از انقلاب سیمین بهبهانی و سیمین دانشور و مقایسۀ آن با آثار پیشین آنان این واقعیت آشکار می شود که دگرگونی گفتمان ادبی زنان بر بیشتر نویسندگان و سرایندگان زن، حتی آنان که به نسل پیشین تعلق داشتند، نیز اثر گذاشته است، به گونه ای که می توان از رواج گفتمان فمینیستی در آثار آنان از پایان دهۀ شصت به این سوی سخن گفت. 

بسیاری از منتقدان ادبی، که به آثار نویسندگان و شاعران زن در ایران در دهه های اخیر توجه داشته اند، بیشتر به مشارکت گسترده آنان در فعالیت های ادبی اشاره کرده اند و چگونگی و چرائی محوری شدن مسایل جنسیتی در نوشته‌های آنان راکمابیش مسکوت گذاشته اند. در خواندن آثار زنان، امّا، تنها نباید به «دوگانگی زن/مرد»، که ژاک دریدا و ژولیا کریستوا به درستی آن را محدودیتی می دانند که مانع کشف کامل متن می‌شود، تمرکز کرد بلکه باید در نظر داشت که زنان در چه زمینه های اجتماعی و فرهنگی به نوشتن و انتقاد از روابط حاکم بین زن و مرد پرداخته اند. 10 از همین رو باید فراتر از متن رفت و به جست و جوی عواملی پرداخت که به پاسخ‌هایی فردی و خلاق برای مشکلات اجتماعی میدان می‌دهند. 

در آثار دهۀ هزار و سیصد و شصت و هفتاد سیمین بهبهانی موضوع‌ها و ایده‌های ملهم از گفتمان فمینیستی به آسانی دیده می‌شوند. وی در این دوره زندگی زنانی را تصویر می‌کند که از آنان انتظار می‌رود تکلیف ادارۀ امور خانواده و وظائف مادری را نیز به عهده بگیرند. به عنوان نمونه، وی دربارۀ زنی که در صف خرید فرزندش را به دنیا آورده شعر سروده است. در این گونه شعر ها، او در عین حال با توجهش بر بر بدن زن، از این سنّت دیرینه نیز تخطّی می کند که بدن زنان را باید پدیده ای خصوصی و عیان نشدنی دانست و در معرض دید عام قرار نداد. عبارت هایی از قبیل «مردی مرا فشار می دهد/ هیچ نمی گوید، مرا نادیده می گیرد/ او می خواهد تو بفهمی/ فشار قبر چیست» 11 در تعبیر ادبی توصیف رابطۀ مرد و زنی بیش نیست. در تعبیری دیگر، اما، تصویری از فشارها و فرادستی های مستمر فرهنگی و اجتماعی مردان بر زنان است؛ زنانی که دشواری های اقتصادی، سیاسی و خصوصی و خانوادگی را یکجا تحمل می کنند. 

بهبهانی با تصویر زنانی مستقل که مرزهای سنتی را در می نوردند، قدرت مردان را به چالش می‌خواند. در «آن مرد، مرد همراهم »(1369)، مجموعۀ شعر و نثر دربارۀ خودش و همسرش، جایگاه مرکزی مردان را از آنان می‌گیرد. زندگی قهرمان زن این کتاب سوژۀ اصلی است و شحصیت مرد آن اُبژه ای بیش نیست. نویسنده به دقت تمام و با زبانی نمادین فرایند اوج گیری و افول گفتمان چپ را در سال های پیش و پس از انقلاب ترسیم می کند. قهرمان داستان با آن که شوهرش را از دست داده و از رهگذر مواضع و فعالیت های چپ گرایانه اش آسیب دیده است، با دشواری ها می جنگد و به زندگی اش ادامه می‌دهد. وی به دخترش که گفته بود سفارش سنگ قبر برای پدرش کار مردان خانواده است و نه زنان، پاسخ می دهد که «مرد! مرد! مرد! مگر مرد چه می‌تواند بکند که من ‌نتوانم؟»12 شاید همین تجربه هاست که او را بر آن می دارد در مصاحبه ای در برلن بگوید «به نظر من، زنان مقاومترین موجودات روی زمین هستند.» 13 با اشاره به کژراه ای که با الهام از ایدئولوژی های افراطی چپ گزیده بود و به راهی رفته بود که به جائی نرساندش، می گوید: 

راهها بسیار بودند و راهبران بسیار، و هر یک هوادار زورمننندی از دیار بیگانه. آنان که رهایی «رنجبران» می خواستند در چشمم ارجی داشتند، که سخن از «برابری» می رفت. به راهشان کشیده شدم سالیانی از جوانی، و به تاوان خواهی عمر تباه شده عزت[از اعضا گروه پنجاه و سه نفر]. 14

پیام های «آن مرد، مرد همراهم» با داستان کوتاه «فنجان شکسته» (1374) تکمیل می‌ شود. داستان دربارۀ زنی است که، پس از گذشت سالها، از قربانی کردن عشق خود برای کمک به جنبش انقلابی در دوران جوانی اش افسوس می‌خورد. 15 در آن زمان، که در باور وی روزگار غریبی بود: 

تب آرمانخواهی همه جوانها را در بر گرفته بود. انگار به آن آرمانها نزدیک بودیم و تنها می بایستی یک خیز برمیداشتیم تا به آن برسیم. به ما گفته بودند: همه چیز فدای رسیدن به آرمانشهر. عاشق شدن؟ چه گناه عظیمی وقتی که نا برابری ها، ستم گری ها، و سود جوییها جامعه را به ستوه آورده است. آیا می توان عاشق شد وقتی که دیگران در آتشند؟ زن گرفتن، شوهر کردن به واحد کوچکی خاص خود اندیشیدن خطاست، هنگامی که باید به کل جامعه اندیشید. کسی که زن دارد، کسی که شوهر دارد، کسی که فرزند دارد، کسی که عاشق است، نمی تواند کاملا وجود خود را وقف آرمان مقدس خود بکند. باید آزاد بود، از هر قیدی از هر علاقه یی. مگر نه این است که عمو زن نمی گیرد. مریم شوهر نمی کند. جواد آسوده از هر بستگی به زندان رفته است. 16

چهل سال بعد، راوی قصه باز با مردی که در جوانی اش رها کرده بود روبرو می شود و دوباره پی می‌برد که لبریز عشق است و چیز دیگری نمی‌بیند و می پذیرد که «یک خانه، یک مرد مهربان، قلبی پر از مهربانی، یک آشپزخانه، یک شاخه گل ساده، شب‌های پر از هیجان، شادی و خنده، سلامتی، بچه‌های شیرین و یک زندگی متعهد متقابل» بخش های ارزندۀ زندگی یک زن اند.17 می‌نویسد: «می‌خواستم سخنی گفته باشم، این طور بهتر می توانستم. می خواستم تاسف خود را از عمر تلف کرده بیان کنم. می خواستم بگویم طفیل هستی عشقند آدمی و پری. می خواستم بگویم که همیشه دوستش داشته ام.»18 او همان زنی است که در جای پا نوشته بود: «ولی این نوع اخیر [عشق طبیعی و غریزی] آنقدر ها بزرگ و ارزنده نیست.» و این که «آخر برای من عشقی بزرگتر و با ارزش تر وجود دارد که در پرتو آن می توانم عشق و شادکامی و خوشبختی را در محور کوچک خود تامین کنم و آن سعادت و آرامش جامعه و بالاخره دنیائی است که من جزء کوچکی از آن هستم.»19 شاید بتوان این نوشته را کوتاه ترین توصیف و دقیق ترین تصویر تخیلی از دگرگونی فکری و عاطفی ای دانست که وجه مشترک بسیاری از روشنفکران ایرانی معاصر بوده است. اما بهبهانی پیش از آن که دلمشغول کلیاتی در باب تحولات ذهنیت روشنفکران باشد، در باره خودش و زندگی و سرنوشتش سخن می گوید. 

تا آنجا که به شیوه و سبک نگارش مربوط است، بهبهانی در «آن مرد، مرد همراهم» و در «فنجان شکسته» از نثری منظوم و منسجم، متفاوت از نثر ادبیات متعهد پیش از انقلاب، بهره جسته که خود هم معرّف دگرگونی در کاربرد ایدئولوژی در ادبیات است و هم حکایت دگرگونی های اجتماعی سال های پس از انقلاب. در این دوران فرم های سنتی، کلاسیک و کلیشه ای گذشته برای بیان مفاهیم نوین و دراماتیک پس از انقلاب کارساز نبودند. بهبهانی، که تشنۀ در نوردیدن مرز نوع ها و ژانر های ادبی است در مقدمۀ «گزینه‌ی اشعار» (1368) از سبک نوین اش یاری می جوید و می‌گوید ایده‌هایش را نمی‌تواند در قالب های کهنی چون غزل بیان کند: 

غزل برای فکرهای زیباست.... سر بریده زهره را به مجلس خان آوردن، بکارت خون افشان دختران به سپاهیان چنگیز سپردن، دست بریده کولی را از شاخه آویختن، تیر نشانگیر تیمور را در مردمک چشم زنان نشاندن، دیوان تنوره کش دیدن و جان از شاخه ها چیدن.... کدام را در قالب قدیم غزل بگنجانم که با ساز خوانده شود و مضحکه نسازد؟20

این سخنان نه تنها دال بر دلبستگی نویسنده به مفاهیم تازه ای است که ایدئولوژی نوینش را شکل می‌دهند (مفاهیمی که از بستر تاریخ برخاسته اند) بلکه نشان توانائی او است در کاربرد نوع ادبی مورد نظرش . می‌پرسد: «چگونه می‌توانم این موضوع‌ها را در قالب غزل بریزم که موزون باشد و عجیب به نظر نیاید؟» و آنگاه توضیح می دهد که: «هنوز از همان افاعیل معمول استفاده می کنم. اما ضرب را، آن ضرب رقصان و خوشایند و آشنا را، به دور افکنده ام؛ ضربی تلخ، گاه کشیده و گاه تند، گاه کوبنده، و گاه نالان، به کار گرفته ام. رابطه قراردادی میان افاعیل را گسسته ام.» 21 اینها همگی نشان آن است که شاعر چیره دست به اوضاع و احوال نوین پس از انقلاب و مسائل حیاتی زنان به نیکی پی برده و همراه با گفتمان ادبی نوین در پی نو آوری هایی بر آمده که بتواند استعاره های باز جان یافتۀ گذشته را در خدمت اهداف این گفتمان ادبی نوین در آورد. 

با این حال، بسیاری از آثار اخیر بهبهانی را می توان بازگشتی به غزل نیز تلفی کرد که در قالب آن راهی برای بیان موضوع‌ها و مفاهیم تازه یافته است. او در مجموعۀ دیگزی از غزل هایش، «یک دریچه آزادی»، قدرت شگرف شاعری و زیبایی کم نظیر برخی از سروده هایش را به چشم خواننده می کشد. از اوزان کلاسیک بهره می‌برد و پنجره‌ای از زیبایی شعر کهن به جهان موضوع‌ها و مفاهیم تازه نیز می‌گشاید 22 به این ترتیب، می توان گفت که بهبهانی به ستیزه های دیرین در بارۀ فرم شعر پایان می‌دهد و از این رهگذر نیز به جایگاهی مهم در تاریخ ادبیات فارسی دست می یابد، هم بخاطر زن بودن و پیوندش با جنبش های ادبی غالب و هم به دلیل استمرار جدل های گذشته در بارۀ ارزش شعر نو. 

در توضیح چرخش های گفتمانی در آثار بهبهانی، از ادبیات متعهد به ادبیات فمینیستی باید گفت که در اصل ادبیات مدرن فارسی در اواخر قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم میلادی به مثابه فعالیتی دنیوی پدید آمد و از عرفان غالب بر بسیاری از سروده های آن دوران و نیز از مفاهیم و واژه پردازی های تکراری فاصله گرفت. در عین حال، ادبیات نوین از همان آغاز با اندیشه ها و مکاتب سیاسی چون ناسیونالیسم، مارکسیسم، مذهب گرائی و آزادیخواهی نوعی پیوند یافت. هر یک از این اندیشه ها و مکاتب بر سبک، شخصیت پردازی و زبان متداول متون ادبی تاثیر گذاشته و در هر دوره ای به ایجاد آن چه من «جنبش اتفاقی» (episodic movement) نام نهاده ام انجامیده است. 

تاکنون تاریخ ادبیات نوین ایران شامل چند مرحله، دوره، یا جنبش مهم، مختلف، و مجزا بوده است که عبارت اند از فارسی گرایی، ادبیات متعهد، ادبیات اسلامی نوین، و جنبش ادبی فمینیستی. جنبش ادبی اتفاقی گروهی از آثار ادبی به هم پيوسته است (آثاری که متأثر از یک ایدئولوژی مشخص اند و از نظر زيبايی ‌شناسی مشابه) و در يک دورۀ تاريخی مشخص در قالب يک جنبش گفتمانی شكل می‌گيرد. در تعريف یک اتفاق تاكيد بيشتر بر گسست و ناپيوستگی است تا پيشرفت خطی و تداوم . 23 درک و فهم تاريخ ادبيات بدون آگاهی بر جنبش ها یا دوره های اتفاقی، به عنوان بخش های لازم و غيرقابل تفكيک آن، ممکن نیست. به یاری جنبش ادبی اتفاقی است که می توان چگونگی تناسب و توالی رشته‌ای از وقايع پيوسته در تاريخ ادبی را توضيح داد. 24 نظريه مكالمه ای باختين (the dialogic) رابطه ميان نويسنده و ميثاق ادبی و اجتماعی را توضيح می‌دهد. به اعتقاد هرمان«بطور کلی نظريه مكالمه ای زبان را عملی اجتماعی می بیند و آن را میدانی تصویر می کند که در آن نبردی بین نظام‌های زبانی در متن های اجتماعی ـ تاريخی خاص جریان دارد. با خاتمه نبرد، كلمه تک صدايی و محدود به نظامی نمادين و يكپارچه می شودكه قدرت سياسی قاهر و ميثاق ادبی تعيين كرده اند. 25 

چنین نبردی سوژه‌ها را درگير مكالمه می‌كند و شيوه ايدئولوژیک بيان آنها، و در نتیجه، موقعيتشان در نظام اجتماعی را شكل می‌دهد. هرمان اضافه می‌كند كه بر مبنای نظريه مكالمه ای باختين، ارتباط نويسنده زن و موضوع‌ها و شخصيت‌هايش، شبيه ارتباط او و گفتمان ادبی مسلط است. بنابراين همان‌طور كه امرسون اشاره می‌كند، «طرز بيان» برای باختين، به معنای ساده «نبرد بيرونی» ايدئولوژی ها نيست، بلکه بازتاب نبردهای درونی متعددی است که از خلال کلمات، لحن ها، زمان ها و موقعيت های مختلف آشکار می شود. بنابراين، معنا تنها در قالب شرایط خاصی که مطرح می شود، قابل درک است. اين واقعيت كه كلمات بالقوه به جدل می انجام اند توجه باختين را بيشتر به خود جلب می‌كند تا حركت، برد، يا شكست جنبشی خاص. 26

واقعیت آن است که دگرگونی های ادبی و پدیداری جنبش های ادبی مشروط به سستی و زوال تدریجی جنبش های ماقبل آنهاست. تغییر اوضاع و احوال سیاسی و اجتماعی خود به فرسوده شدن گفتمان ها، جنبش ها، و پارادایم های ایدولوژیک می انجامد و گفتمان های کهنه توان خود را برای تبیین و توضیح دغدغه های نوین از دست می دهند و به همین دلیل، تاریخ شاهد هیچ ایدئولوژی ثابت و پایداری که بتواند همه زمان ها و همه مكان ها توضیح دهد نبوده است.27

سیمین بهبهانی خود در بارۀ رابطۀ شاعر با زمانش بار ها سخن گفته. وی در جایی می نویسد که برخی از شاعران می کوشند بر جامعۀ خود تاثیر بگذارند و برخی طرفدار حفظ وضعیت موجودند. دسته دوم بی عملی را تبلیغ می کنند. 28 او در جایی دیگر می نویسد: «راز جاودانگی حافظ در جاری بودن او، در همگامی او با زمان است؛ با لحظه ها به سوی ابدیت روان است؛ شعرش همه زمانی است.» 29 

همین ویژگی ها در آثار سیمین بهبهانی نیز مشهود است. او نیز به گونه ای می کوشد تا با زمانش حرکت کند. از همین روست که در زمان ها و دوره های گوناگون کیفیت کار های بهبهانی دگرگون شده و در هر دوره ای توان و ابتکار خود را صرف گونه های شعری مختلف ایدئولوژیک متفاوت، و مسائل اجتماعی گوناگون کرده است. در واقع آثار وی را در مجموع می توان باز تابی از تاریخ ادبیات نوین دانست، به ویژه در ارتباط با جدل بین طرفداران شعر کهن و شعر نو، بین استبداد و آزادی، بین سنت و نوگرایی.30

وی حساسیت های خود در باره مسائل اجتماعی، عاطفی، و شخصی را در سروده های روانش روایت می کند؛ روایتی که نه تنها زندگی وی را باز می تاباند بلکه گویای سرگذشت تلاش زن ایرانی برای دسترسی به آزادی و برابری در تاریخ معاصر ایران هم هست. خودآگاهی شاعر سروده هایش را کیفیتی ممتاز می بخشد و روایتش را، به تعبیر رولان بارت، جهانی و فرا تاریخی می کند. بهبهانی در باره اشعارش در «جای پا» می نویسد، «مضامین این منظومه ها شبیه داستان کوتاه و هدف آن تجسم اوضاع نامساعد محیط و اجتماعی آن زمان است.» وی آنگاه ادامه می دهد: «اگر تاریخ با زبان خشک و قاصر خود نتواند خصوصیات اخلاقی، آرزوها، محرومیت ها، و دردهای نهانی قومی را آنچنان که باید ثبت و نگهداری کند آثار هنری آن قوم به خوبی از عهده این وظیفه بر می آید.» 

سیمین بهبهانی این کیفیت روایی و این ویژگی فرا تاریخی را تا حدی در شعر کوتاه "دوباره می سازمت وطن" به نمایش می گذارد. او این شعر را در سال 1360، یعنی هنگامی که یک سال بیشتر از جنگ ایران و عراق نمی گذشت سرود. گرچه شعر بلافاصله پس از انتشار به عنوان شعر جنگ شناخته شد، اما درونمایه هایش جندان به مسائل جنگ و مشکلات ناشی از آن مربوط نبود و به همین دلیل هنوز، سال هاپس از پایان جنگ، بر زبان ها روان است. 

بهبهانی در زمان سرودن این شعر علاوه بر تلاش های گوناگونش در هواداری از جنبش زنان فعالیت های دیگری هم داشت که از عهدۀ کمتر شخصیت ادبی آن زمان بر می آمد. در آن سال های پر تنش و پر حادثه که جنبش ادبیات متعهد رو به زوال می رفت، و بسیاری از روشنفکران و هنرمندان و سرایندگان منتقد و سرخورده از انقلاب آماج فشارها و تهدید های گوناگون بودند، شعر نیز بحران بزرگی را از سر می گذراند و شاید برای نخستین بار در تاریخ ادب معاصر ایران، از اهمیت و ارجش در جامعه کاسته شده بود. برخی نشریه های ادبی مانند آدینه، دنیای سخن، و گردون نوشته های گوناگون در بارۀ اهمیت روز افزون نثر و بویژه رمان در مقابل شعر چاپ می کردند. 31 بسیاری بر این باور بودند که شعر نوین فارسی توانایی باز گویی یا باز آفرینی رویداد های مهمی مانند انقلاب و حوادث ناشی از آن، جنگ، و پیامدهای آن را ندارد. شاعران مشهور و برجستۀ ادبیات متعهد چون احمد شاملو، و دیگرانی مانند سعید سلطانپور و اسماعیل خویی (بیش از مرگ یا تبعیدشان) بیشتر بخاطر اندیشه های آزادیخواهانه شان مطرح بودند تا به دلیل کیفیت سروده هایشان. آنان به مثابه نماد های مقاومت و مبارزه علیه استبداد مورد احترام جوامع روشنفکری و انقلابی بودند و خلاقیت شعری آنان در سال های پس از انقلاب در معروف ماندنشان نقش کمتری داشت. اما بسیاری به هر صورتی که امکان داشت به فعالیت های شاعرانه خود ادامه می دادند و همچنان به منزلت و مقام شعر در ادبیات اعتقاد داشتند. یکی از معدود شاعران ادبیات متعهد که توانست خود را با شرایط تطبیق دهد و شعرهایی بسراید که مسائل دوران را منعکس کند سیمین بهبهانی بود. شعر "دوباره می سازمت وطن" را باید نمونه ای از آن تلاش ها شمرد. ادامۀ محبوبیت این شعر را باید هم در محتوا، ساخت، و آهنگ آن جست و جو کرد که اجازۀ قرائت های جدید از آ ن می دهد و هم در تصاویر زنده و گویایش از اوضاع و احوال سیاسی، اجتماعی و فرهنگی کنونی جامعه ایران: 

دوباره می سازمت وطن
اگرچه با خشت جان خويش

ستون به سقف تو می زنم 
اگرچه با استخوان خويش 

دوباره می بویم از تو گُل 
به ميل نسل جوان تو 

دوباره می شويم از تو خون
به سيل اشک روان خويش 

دوباره، يک روز روشنا
سياهی از خانه مي رود 

به شعر خود رنگ مي زنم 
ز آبی آسمان خويش 

كسي كه "عظم رميم"را 
دوباره انشا كند به لطف 

چو كوه می بخشدم شكوه
به عرصه ی امتحان خويش 

اگر چه پیرم، ولی هنوز
مجال تعليم اگر بُوَد 

جوانی آغاز می كنم 
کنار نوباوگان خويش 

حديث "حب الوطن" زشوق
بدان روش ساز می كنم 

كه جان شود هر كلام دل
چو برگشايم دهان خويش 

اگر چه صد ساله مرده ام 
به گور خود خواهم ايستاد 

كه بردَرَم قلب اهرمن 
ز نعره ی آنچنان خويش 

هنوز در سينه، آتشی بجاست
كز تاب شعله اش 

گمان ندارم به كاهشی 
ز گرمی دودمان خويش 

دو باره می بخشی ام توان 
اگر چه شعرم به خون نشست 

دوباره می سازمت به جان
اگر چه بيش از توان خويش 32 

پیش از هر چیز باید گفت که وزن این شعر از ابداعات سیمین بهبهانی به شمار می آید. منصور رستگار فسایی شعر مستزاد را، نوعی شعر می داند که « در آخر هر مصراعی از رباعی یا غزل و قطعه و امثال آن، جمله ای کوتاه و مسجع بیفزایند که در معنی با آن مصراع مربوط باشد و به نوعی آن را کامل تر سازد، اما از وزن اصلی شعر خارج و زائد باشد.» 33 شعر مستزاد اغلب دارای 32 هجا است (16 + 16). امّا، شعر بهبهانی که ممکن است در این قالب هم باشد به 36 هجا می رسد (18+ 18). از این گذشته، شعری که در بحر مجتٍثٍ است ترکیب خاص خود را (مفاعلن، فاعلاتو، فع) دارد. به هر تقدیر، وجود «فع» یا در مواردی «فا» در پایان هر مصرع وزن شعر را حالتی استثنائی می بخشد. این شعر نه تنها به خاطر هجاهای اضافی آن یک نوآوری شمرده می شود، بلکه بر خلاف شعرهای دیگری که در این وزن گفته شده اند نه با یک همخوان که با یک واکه پایان می یابد. 34 جنبۀ دیگری از نوآوری های بهبهانی در غزل نیز در این شعر نمایان است.35 غزل های سنتی اغلب از بیت هایی تشکیل می شود که از نظر معنا و پیام از یکدیگر مستقل اند. اما در شعر بهبهانی، از جمله در «دوباره می سازمت، وطن»، ابیات از نظر معنایی انسجامی درونی دارند و از نظر درونمایه واحدی کلّ را تشکیل می دهند. 

علاوه بر این ها، اگر چه قالب شعر قالبی کهن است اما بیشتر استعاره ها، نمادها، و نشانه های تاریخی که در آن آمده اند ابتکاری اند و یا دست کم در معنای تازه ای به کار برده شده اند. این ویژگی در همان دو سطر نخست نمودار است؛ «دوباره می سازمت وطن اگرچه با خشت جان خويش/ ستون به سقف تو می زنم اگرچه با استخوان خويش.» واژۀ خشت، یکی از ابتدایی ترین مواد ساختمانی، به معنا و حالتی نو بکار برده شده است. 37 و در بیت های پایانی شعر می گوید، «دو باره می بخشی ام توان اگر چه شعرم به خون نشست/ دوباره می سازمت به جان اگر چه بيش از توان خويش.» با تکرار واژه های خویش، خشت، استخوان، و خون که به نوعی هم نوا نیز هستند، شاعر از نظر ساختاری نیز به شعرش وحدت می بخشد. سپس با استفاده از استعاره های مثبت تری مانند آشنا، گل، کوه، و توان، وی فضایی امیدبخش برای تلاش در راه رفع اوضاع و احوال غم افزای ایران می آفریند که با واژه هایی چون خون، خرابی، تاریکی، و گورستان ترسیم شده است. افزون بر این دودستگی های شنیداری، نوعی دوگانگی های تصویری نیز در شعر وجود دارد که وحدت ساختاری آن را تثبیت و پیام نوید بخش آن را پویا تر می کند. ساختن، باز سازی کردن، شستن، بوئیدن، رنگ زدن همگی فعل هایی پویا و جاری اند که روایت شاعر را زنده و خوش آیند کرده اند. فعل های اول شخص مفرد مانند می سازم، می بویم، می شویم، رنگ می زنم، و ساز می کنم در همان حال که گویای خواست و ارادۀ شاعرند، مبّین آرمان ها و آرزوهای نسل هایی از ایرانیان اند که هیچگاه برای دستیابی به کامیابی و پیشرفت از تلاش باز نایستاده اند. در سالیان اخیر، این آرمان ها و آرزوها در انواع دیگر هنری و فرهنگی نیز به صورت های گوناگون تجلی یافته اند. امّا، آشکارا در جامعۀ کنونی ایران هنرهای نمایشی و تجسمی هم در دسترس مخاطبانی محدود قرار دارند و هم تفتیش و تحدیدشان برای نهادهای حکومتی کار چندان دشواری نیست. هنرهای نوشتاری، امّا به مخاطبان بیشتری از سوی دیگر، عرص آنچه که می ماند همان است که در طی قرن ها برای فعالیت برگزیدگان فرهنگی وجود داشته است و آن همانا هنرهای زبانی از قبیل شعر و داستان است. شاید ما در مورد شناخت این هنر بیش از حد از نشانه شناسی استفاده کرده باشیم و برای نشانه ها، رمز ها، و علامت ها، و در مجموع برای ارائه های زبانی بیش از حد اهمیت قائل شده باشیم. اما واقعیت این است که این نشانه ها، شیوه ساختن آنها، و موارد استفاده از آنها توسط خوانندگان از زمان های پیشین در این فرهنگ اهمیت داشته و با ظهور مسائل مربوط به مدرنیته و نیز با تقویت سانسور در دوران مدرن اهمیت بیشتری هم پیدا کرده است.38 

بهر حال این نکته را نیز اضافه کنم که این اشاره بیش از هر چیز به تفسیر نشانه های درون آن و قرائت های نوین از معنای آن توسط خوانندگان امروز مربوط است. همانطور که در جایی دیگر توضیح داده ام، بسیاری از اشعار نیما یوشیج که در واقع به حمایت وی از شعر نو فارسی، شرایط خود او در ارتقاء شعر نوین، و وابستگی او به جنبش فارسی گرایی دهه های نخستین قرن مربوط می شدند در دهه های بعدی -- هنگامی که ادبیات متعهد و انقلابی چیره گشته بود -- توسط منتقدین و خوانندگان به گونه ای که دور از واقعیت بود تفسیر می گردید. 39 از نظر تئوری های ادبی هیچکدام از این موارد دور از ذهن نیست. در بسیاری مواقع یک متن تا سال ها می تواند به حیات خود ادامه دهد و باز تفسیر گردد. نظریه "مرگ نویسنده" ی رولان بارت *بر این اساس است که متن معنا هایی را حمل می کند که از محیط پیرامون متن و نیز از نیات نویسنده اش مستقل بوده و خوانندگان در زمانی که آن را می خوانند بدان معنی می بخشند.40 اگر چه در جوامعی مانند ایران قرن بیستم و بیست و یکم -- که در آن نویسندگان از طریق نوشتن نقش عظیمی در تحولات فرهنگی و سیاسی ایفا می کنند -- این نظریه همیشه صادق نیست اما می تواند این قرائت جدید را، سال ها پس از نوشتن شعر، توضیح دهد.

"دوباره می سازمت وطن" در زمانی که نوشته و منتشر شد، یعنی در سال 1360 و یکسال پس از آغاز جنگ ایران و عراق، به شهرتی دست نیافت. برخی آن را به عنوان یکی از اولین شعر های جنگ به حساب می آورند.41 اما استعاره ها، نماد ها، و پیام شعر به مقوله هایی ماوراء جنگ هشت ساله و ویرانی های ناشی از آن، اشاره دارند. در واقع، خرابی و ویرانی های اساسی جنگ سالها پس از سرودن این شعر،و بویژه در دوران حمله های موشکی، رخ دادند و در زندگی مردم سراسر ایران اثر گذاشتند. 

ماندگاری این شعر و ظهور مجدد و مکرر آن در سالهای اخیر، بنابراین، بلندتراست ومربوط به ارتباط پیام شعر با تداوم خواسته های مردم برای زندگی بهتر است ودر آن نوعی میهن پرستی حماسی و خاص ایرانی مطرح می شود که کاملا از مفاهیم اسلامی جنگ که در این دوران معمولا از جانب وابستگان به حکومت عنوان می شود،جداست و به عبارتی دیگر بیانگر آرمانهای ملی گرایانه یی است که که گذشت زمان بر آنها اثری نگذاشته است. بهبهانی می نویسد، "دوباره، یک روز آشنا سیاهی از خانه می رود." این عبارت "سیاهی خانه" در واقع جالب و پرسش بر انگیز است: "سیاهی خانه" چه ربطی به جنگ دارد؟ اگر این شعر در باره جنگ می بود، آیا شاعر نمی توانست استعاره و صفت دیگری برای خانه بیابد؟ صفتی که نشان دهنده تجاوز و ستم خارجی به خانه باشد؟ بهر حال او ادامه می دهد،

اگر چه صد ساله مرده ام
به گور خود خواهم ايستاد 

كه بردَرَم قلب اهرمن
ز نعره ی آنچنان خويش 

كسي كه «عظم رميم» را
دوباره انشا كند به لطف 

چوكوه می بخشدم شكوه
به عرصه ی امتحان خويش 

با خواندن این چند بیت پرسشهای دیگری نیز مطرح می شود. عبارت "صد ساله" نه تنها به زمان یکساله جنگ ربطی ندارد بلکه در ذهن خواننده تمامی ناکامی ها و مبارزات یک قرن گذشته را از هنگامی که آرمان های اساسی انقلاب مشروطه به شکست انجامید زنده می کند. نویسنده -- همانطور که بار ها اعلام کرده است -- مانند بسیاری از دیگر از فعالین حوزه ی سیاست و ادب ، اعتقاد دارد که بخاطر وجود نظام های دیکتاتوری، آرمان های مشروطه هیچگاه به وقوع نپیوستند و اکنون شاعر بر گور آن آرزوها ایستاده و نیروهای اهریمنی هزار ساله ای را که سد راه مردم و آرزوهای دیرین آنان است به مقابله می طلبد. استفاده از واژه اهرمن نیز که مفهومی زرتشتی دارد، اشاره ای است به ستیزه همیشگی نیکی و بدِی در باور های دینی ایرانیان کهن. 

بهبهانی این دوران مبارزه را حتی بیشتر به عقب و به دوران باستان کشانده است. اما از همین مفهوم باستانی، گذری دارد به اسلام و به سوره بقره (آیه 178) در قرآن که در آن به مفهوم «عظم رمیم» (معجزه ای که استخوان های پوسیده را جان و روح می بخشد) اشاره شده است.42

بهبهانی نه تنها در این شعر بلکه در بسیاری از سروده هایش از آشنایی ژرف خود با ادبیات کهن فارسی بهره جسته است. 

در روایت های کلاسیک مربوط به «عظم رمیم،» استخوانها به گونه ای الهی و معجزه آسا دوباره جان می گیرند و شاعر در باز آفرینی آن ها برای خود نقش چندانی نمی تواند قائل باشد. در حالی که در شعر بهبهانی این خود سراینده است که میهن ویران شده را با استخوان های بدن خویش دوباره می سازد. افزون براین، شاعر با خلق معانی و تعبیرات تازه برای تمثیل ها و استعاره های کهن به آفرینش روایتی نو با مصادیق عام تر دست می زند تا معرّف و گویای آرمان ها و آرزوهای بی زمان و مرزناپذیر هم وطنانش شود. به همین هدف، وی از واژه ها و تعبیرهائی بهره می جوید که گذشته ها را نیز به حال پیوندد. «عظم رميم» و «حب الوطن" حتی اگر با سایر واژه ها و نشانه های شعرش هماهنگی نداشته باشند، استمرار ادب و فرهنگ ایران را به یادها می آورد. چنین یادآوری ها به ویژه در دوران جنگ با عراق اهمیتی خاص داشت زیرا ارتباط بین علائق مذهبی و عواطف میهنی بار دیگر به مسئله روز تبدیل شده بود. برخی از رهبران حکومت می کوشیدند تا ایرانیان را به یاری شعارهای مذهبی برای دفاع از اسلام در برابر «کفار بعثی» بسیج کنند و برخی می اندیشیدند که با تبلیغات میهن پرستانه آنان را بهتر می توان برای دفاع از کشور «در برابر دشمن خارجی» تهییج و ترغیب کرد. 

از این دو تعبیر گذشته، نشانه یا نمادی دیگر در این شعر نمی توان یافت که به صراحت اشاره ای به جنگ داشته باشد. از نفیر موشک و انفجار بمب در شعر حکایتی نیست. اگر از جسدی نامی رفته جسد آنانی است که آمادۀ رستاخیزند. با آن که هیچ پرندۀ آهنینی بر روی شهر به پرواز درنیامده، آسمان تاریک است و از آبی آن نشانی به دیدگان نمی رسد. وطن در اشغال دشمن خارجی نیست. دشمنِ آشنا است که حضور نامیمونش را نمی توان حس نکرد. به سخن دیگر، پیام این شعر کلی تر و تاریخی تر از پیامی مشخص در بارۀ جنگی است که تنها یک سالی بیشتر از آغارش نمی گذشت. 

«دو باره می سازمت وطن» را باید در عین حال حاوی هشداری در بارۀ میهن شاعر دانست. در این هشدار، ایران رو به ویرانی نهاده و سایه ای شوم، سایه ای اهریمنی، بر آن گسترده شده است. راوی، امّا، سخت بر این باور است که با عزم و اراده ای راسخ می تواند مسیر حوادث را دگرگون کند و سرزمین اش را از تبه کاری های دشمنان و از ویرانگری های نادانان نجات دهد. آشکارا، اعلام این اعتقاد و تصمیم اندرزی و دعوتی نیز برای هم میهنان شاعر در بر دارد. به سخنش او همچنین مصمّم است که این کار را از راه دوستی و مهر انجام دهد. بهبهانی با اعتراف به این که سلاحی جز مهر در دست ندارد، به دشواری راه نیز اذعان دارد. 

با این همه، تناقصی بین نوع شعر به عنوان غزل مستزاد و ساخت آن به عنوان یک متن روایی وجود ندارد. بنابراین می توان گفت که این قطعه شعری است روایی، غزلی است ابتکاری، و تک گویی ای نمایشی و پوینده. این ویژگی ها همه در تبدیل آن به یک ترانه، یک سرود مقبول مردمی با گرایش های متفاوت موثر بوده اند. در عین حال نباید فراموش کرد که کیفیت روایی شعر لزوما به معنای داستانی بودن شعر نیست. به اعتقاد ژنت (G. Gennete)، آنچه وجود یک روایت را امکان پذیر می کند نظامی است که از طریق آن عمل روایت به تولید متنی می انجامد که در آن متن خواننده امکان یافتن داستانی را دارد.43 در روایت بهبهانی وجود چنین امکانی مشهود است. مسائل فرهنگی و عقب افتادگی های اجتماعی این روایت ها را، مانند زندگی انسانها، کمابیش مبهم، درهم، به هم پیچیده، و در مواردی ساده و یکنواخت کرده اند. این ویژگی های نوشتاری شاید میراث پیشتازان قصه نویسی پیش از انقلاب باشد، پیشتازانی مانند بهرام صادقی و صادق چوبک که کیفیت کارهایشان در نوشته های پس از انقلاب کسانی مانند پرویز دوایی نیز پدیدار می شود. روایت سیمین بهبهانی به عنوان یک نویسنده ایرانی از این ویژگی ها بی بهره نیست. 

«دوباره می سازمت وطن» را، که سراینده اش آن را به سیمین دانشور که به بانوی قصه ایران شهرت دارد، تقدیم کرده است، داریوش اقبالی، خوانندۀ معروف دهۀ پیش از انقلاب ایران، به صورت ترانه سرودی خوانده است. در در یکی از نسخه های ویدیویی این ترانه سرود تصاویری از آثار باستانی ایران، از آن جمله آرامگاه کوروش کبیر و کاخ های تخت جمشید به چشم می خورند و از «شاهنامه» فردوسی و سراینده اش یاد شده است. دانشجویان ایرانی در بسیاری از گرد همایی های صنفی و سیاسی خود این سرود را می نوازند و بازخوانی می کنند. گفتنی است که عنوان شعر به شعار تبلیغاتی مصطفی معین، یکی از نامزدهای اصلاح طلب در انتخابات ریاست جمهوری ایران در سال 1384، تبدیل شد. برخی از شاعران ایرانی، از جمله پرویز کاشف شعرهایی در بزرگداشت سیمین بهبهانی نوشته و در آنها از واژه ها یا عبارت های این شعر استفاده کرده اند.44 سرانجام، در همان سال 1384 و در آستانۀ شروع انتخابات رئیس جمهور، گروه بزرگی از زنان در تظاهراتی که برای اعتراض به منع زنان از شرکت در انتخابات برپا شده بود همین سرود را، در حضور سرایندۀ شعر و پیش از سخنرانی اش، اجرا کردند.45 

بسیاری از خواسته ها و دیدگاه های جنبش آزادیخواهی در این سال ها دچار تغییرها و دگرگون هایی شده که بالطبع در ادبیات معاصر نیز بازتاب یافته است. با این همه، هنوز نمی توان نتیجه گرفت که جنبش ادبی نوینی در حال تکوین است. تنها می توان به اولویت های تازه ای اشاره کرد که در بسیاری از انواع ادبی، و شاید از همه گسترده تر در رمان پدیدار گشته اند و حکایت از ایجاب های نوین ایدئولوژیک و فرهنگی دارند. 46 در دوران جهان روائی، مقوله هایی مانند مدرنیته، دمکراسی، جامعه مدنی، و مسائل مربوط به جنسیت به گفتمان های فرهنگی و سیاسی و اجتماعی راه یافته اند. جنبش ادبی فمینیستی که در پایان دهۀ هزار و سیصد و شصت آغاز شد، و با این اولویت ها پیوندهائی گسترده یافت، همراه با جنبش اخیر اصلاح طلبی در ایران که به دفاع از لیبرالیسم اسلامی برخاسته، ریشه در واقعیت های دیرینۀ فرهنگی و اجتماعی ایران دارند. به سخن دیگر، هر دو جنبش به درجات گوناگون به مقابله با آن بخش از ارزش های سنّتی و احکام مذهبی برخاسته اند که سدی در برابر تحقق خواست های برابری طلبانه و آزادی خواهانۀ مردم ایران به شمار می رود. به ویژه، تلاش جنبش فمینستی زنان ایران در راه نیل به برابری معطوف به ایجاد و تعمیق فرهنگی است که مردان را نیز به احترام به حقوق و آزادی های انسانی زنان فراخواند. از میان آن گروه از سرایندگان و نویسندگان زنی که به چنین جنبشی پیوسته اند، سیمین بهبهانی را باید در شمار پیشتازان شمرد. شعر وی نوید فردایی روشن را می دهد که در آن از سرکوب ها، تبعیض ها و نابرابری های جنسی اثری نیست.

این تحولات را به گونه ای دیگر نیز می توان مطرح کرد. جنبش ادبی ابتدای قرن با آن که لقب «مدرن» یافته است به مسئله جنسیت و به ویژه نابرابری زنان با مردان توجه چندانی نداشت و فضایی مناسب و زنانه را برای فعالیت زنان و توانمندی آنان ایجاد نکرد و در نتیجه نتوانست به اهدافی که مرتبط با روند مدرنیته بود دست یابد. از همین روست که شاید صفت «فارسی گرا» لقب مناسب تری برای آن جنبش باشد. در شرایط دشوار کنونی، امّا، روایت، بویژه روایت فردی، نوعی نوین از نوگرایی، و نوعی تلاش صلح جویانه را بر می کشد که به گونه ای روزافزون در حال تبدیل به یک گرایش همگانی در ادبیات است. در این فضا، با همه تیرگی ها نا امنی های آن، سیمین بهبهانی می رود که نقش سازنده ای را در شکل دهی یک گفتمان ادبی بازی کند. در این راه، سهم او شامل نوع آوری های ادبی، سروده های آرمانی و احساسی، و بیان های نو و متهوّرانه است. شعرهایی که در باره رقص، موی زن، باز سازی زندگی، باز سازی میهن و غیره سروده همگی از مصادیق این نو آوری ها و بی پروائی هاست.

هنوز موی بسته را
اگر به شانه وا کنم 

بسا اسیر خسته را
زحلقه ها رها کنم 

هنوز خیل عاشقان 
امید بسته در زمان 

خوشند ومست ازین گمان
که کامشان روا کنم 

مرا همین زشعر بس،
که مست بادۀ هوس 

ز روی و مو به هر نفس،
هزار ماجرا کنم! 47

پیام امید و شادی، آزادی، مدنیت، و حرمت انسان، که در این ابیات موج می زند، عصارۀ سخنانی است که او در مصاحبه ها، سخنرانی ها، و در گردهمایی زنان در ایران و برون آن برزبان می راند. 

بهبهانی در بسیاری از اشعارش به ستایش صلح و مسالمت و دوستی و سازندگی، و سرور و سرزندگی می پردازد و دست رد بر سینۀ خشنونت، کینه توزی، تعصب ویرانگری می زند. در این نوع سروده ها وی گاه از تعبیرها و استعاره های کهن نیز بهره می جوید: « شمشیر من همین شعر است، پرکارتر زهر شمشیر/ با این سلاح شیرین کار خون ریختن نمی خواهم.» 48 در جایی دیگر به دفاع از حقوق زنان بر می خیزد:

ای مرد من زنم انسان، بر تارکم به کین توزی 
گر تاج خار نگذاری گل ریختن نمی خواهم49

پس از انتشار خبری در بارۀ امکان ویران شدن بناهای باستانی ایران در پازارگاد در پی آب بندی سد سیوند، بهبهانی نگرانی اش را در این باره در شعری می سراید: «آبرویت را چه پیش آمد که این ‌بی‌آبرویان/ می‌گشایند آب در گنجینه‌های افتخارت.» 50 روایت این شعر گوئی دنبالۀ همان روایت «دو باره می سازمت وطن» است.

آرمان ها و خواست های سیاسی و اجتماعی ایرانیان که عمری به درازای یک سده دارند، از آن جمله نیل به آزادی، برابری و قانون مندی، در متن و کانون بسیاری از آثار منثور سیمین نیر قرار گرفته اند: «باران،که در لطافت طبعش خلاف نیست، اگر زیر تاثیر عوامل خشونت بار طبیعت قرار گیرد سیل شود، همه خاک ها را در خود حل کند، همه صخره ها را با خود بغلتاند، همه درخت ها را از ریشه برکند، همه خانه ها را خراب کند و سرانجام توده ای جسد گندیده برجای گذارد که برای باز ماندگان ارمغانی جز ماتم و بیماری و خاکستر نشینی ندارد.»51

روشن است که آب و باران و ویرانی و ماتم و بیماری استعاره هایی برای اشاره به زندگی نابسامان انسان هاست و هشدار به این واقعیت که مردمان را در تحمل بند و بیداد طاقت محدود است و دیری نخواهید پائید که به قصد رهائی خویش ازخشونت هم پرهیز نخواهند کرد. این هشداری است که بهبهانی از تکرار آن خسته نمی شود. تبعیضی که در زمینه های گوناگون بر زنان ایران اعمال می شود و محدودیت ها و فشارهایی که مانع از دسترسی آنان به آزادی ها و حقوق یک شهروند برابر شده نیز از بن مایه های برخی از سروده های اوست.52 بهبهانی با سخن ها و سروده هایش، با مواضع نوینش و با اهمیت روز افزونی که روایت در آثار وی یافته است، بی شک به برپایی گفتمانی که با جنبش اجتماعی اصلاح و استقرار جامعه مدنی آغاز گردید کمکی شایان رسانده. 

فشردۀ سخن آن که جایگاه رفیع بهبهانی در عرصۀ ادبیات معاصر ایران را باید بیشتر مدیون توانائی های شاعرانۀ کم نظیر او دانست؛ شاعری که در آثارش آهنگ و موسیقی شعر، تصاویر شاعرانه، و روایت، همگی دست به دست هم داده اند تا سروده هایش را یکپارچگی روائی و انسجام درونی بخشند. با این همه، انکار نمی توان کرد که درونمایه های انسان دوستانه، صلح جویانه و آزادی خواهانه ای که بخشی بزرگ از آثارش را رقم زده اند در برکشیدن او به این جایگاه و نشاندنش بر قلب خوانندگان و هموطنانش نقش خردی نداشته است. __________________________________________________ 

* استاد زبان و ادبیات فارسی و فرهنگ ایران زمین در دانشگاه آریزونا. 
_______________________________________________________________

پانوشت ها:

1- قرائت این شعر در سالهای اخیر قرائتی است که با شرایط کنونی تطبیق دارد و گرنه نشانه و رمز های درون این شعر در زمان سرودنش به گونه دیگری تفسیر می شد. در این مقاله چگونگی تفسیر این شعر در زمان کنونی مورد نظر است. 

2- از نقطه نظر فعالیت های مربوط به جنبش زنان، دوره آخر قرن دوازدهم شمسی، رادیکال تر از این دورۀ پیش از انقلاب است. درآن دوره است که آثاری مانند معایب الرجال بی بی خانم نوشته شد و گروه زینب پاشا به مبارزه مسلحانه برای احقاق حقوق زنان دست زدند. برای اطلاعات بیشتر دربارۀ کتاب بی بی خانم، ن. ک. به:
Afsaneh Najmabadi, ed., Women's AutoBiographies in Contemporary Iran, Cambridge: Harvard Univ. Press, 1990, p. 20. 

3- سیمین بهبهانی، جای پا، تهران، معرفت، 1335.

4- _____، "جیب بر،" گزینه اشعار، تهران، انتشارات مروارید، 1367، صص 83-80.

5- _____، "روسپی،" جای پا، ص 27. 

6- _____، "رقاصه،" جای پا، ص 45. 

7- بهبهانی در اشعاری مانند "دندان مرده" و "رقیب" در مجموعه چلچراغ مردان قربانی شده و کودکان بیمار را توصیف می کند. 

8- سیمین بهبهانی، "از بوته خوشبوی گلپر،" گزینه اشعار، تهران، انتشارات مروارید، 1367، ص 127.

9- ن. ک. به:
Farzaneh Milani, Veils and Words: The Emerging Voices of Iranian Women wWriters, Syracuse, N.Y. : Syracuse University Press, 1992, pp. 232, 234

10- . به نقل از،
Naomi B. Sokoloff, Anne Lapidus Lerner, and Anita Norich, eds., Gender and Text in Modern Hebrew and Yiddish Literature, New York and Jerusalem: Jewish Theological Seminary, 1991

11- . ن. ک. به: زنان سراینده، واشنگتن: انتشارات پر 1370، ص 28. 

12- سیمین بهبهانی، آن مرد مرد همراهم، تهران: زوار 1369، ص 34. 

13- ن. ک. به: گاهنامه ویژه شعر، شماره 1، 1995. 

14- سیمین بهبهانی، آن مرد مرد همراهم، ص 50.

15- _____، "فنجان شکسته،" دنیای سخن، 64 (خرداد-تیر 1374)، ص 72.

16- _____، همان، ص 72. 

17- _____، همانجا. 

18- _____، همان، ص 73.

19- _____، جای پا، تهران، زوار، 1350، ص هشت. 

20- _____، گزینه‌ی اشعار، تهران: انتشارات مروارید، 1374. 

21- _____، گزینه‌ی اشعار ، ص 29. 

22- _____، یک دریچه به آزادی، تهران، انتشارات سخن، 1374. 

23- برای اطلاع از این نظرات و نیز برای تعاریف اتفاق ن.ک. به:
M. Foucault, The Order of Things; An Archeology of the Human Sciences, New York: Vintage, 1973, 246-8, 364-65 and M. Moaddel, "Ideology as Episodic Discourse: The Case of The Iranian Revolution", ASR 57 (Jun. 1992): 353-79

24- برای آگاهی از آراء و تفاسیر برخی از زبان شناسان و منتقدان ادبی غربی دربارء این نظریه ن. ک. به:
Ferdinand de Saussure, Course in General Linguistics, New York: McGraw-Hill, 1964, 9-17; Jacques Derrida, Grammatology, trans. G. Spivak, Baltimore: John Hopkins Univ. Press, 1976; Michael Holquist, introduction to The Dialogic Imagination: Four Essays by M. M. Bakhtin. ed. Michael Holquist, Austin: Univ. of Texas Press, 1992, xviii-xxi, 188-295; Mikhail Bakhtin, Problems of Dostoevsky's Poetics, ed. and trans. by Caryl Emerson, Minneapolis: Univ. of Minnesota Press, 1984; Caryl Emerson, introduction to Bakhtin in Contexts: Across the Disciplines, ed. Amy Mandelker, Evanston, Ill.: Northwestern Univ. Press, 1995, 2-3. See also Mikhail Bakhtin, "Toward a Methodology for the Human Sciences," in Speech Genres and Other Late Essays, trans. V. McGee, ed. Caryl Emerson and Michael Holquist (Austin: Univ. of Texas Press, 1986). 

25- ن ک. به:
Anne Herrmann, The Dialogic and Difference: 'An/other Woman' in Virginia Woolf And Christa Wolf, New York: Columbia Univ. Press, 1989, 120

26- . ن. ک. به:
Caryl Emerson, introduction to Bakhtin in Context, 2-6. 

27- برای اطلاعات بیشتر در باره این الگوی تحلیلی و مباحث مربوط به مفاهیم ایدئولوژی، ارائه ادبی، و تکوین تاریخ ادبیات ن. ک. به: The Politics of Writing in Iran: A History of Modern Persian Literature, Syracuse: Syracuse University Press, 2000. 

28- سیمین بهبهانی، جای پا، تهران: زوار، 1350، ص 6. 

29- ______، "دویده ایم و هنوز می دویم،" دنیای سخن، 13 آبان 1366: صص 10-13، 60-61. 

30- در مورد این آخرین نکته ن. ک. به: فرزانه میلانی، "مشتی پر از ستاره: زندگی و اشعار سیمین بهبهانی،" نیمه دیگر، پائیز 1993، شماره 1، صص 63-37. 

31- مننقدان دیگری نیز در این باره نوشته اند از جمله: علی باباچاهی، محمد علی سپانلو، و محمد مختاری. 

32- سیمین بهبهانی، "دو باره می سازمت وطن،" دشت ارژن بازنوشته در سالهای آب و سراب، تهران: سخن، 1378، ص 327. 

33- منصور رستگار فسایی، انواع شعر فارسی، شیراز: نوید، 1373، ص 504. 

34- برای اطلاع بيشتر در باره انواع شعر ن. ک. به: منصور رستگار فسایی، همان، صص 64-91. 

35- در مورد تعداد اوزان جدید سیمین بهبهانی میان متخصصان وزن شناسی، از جمله احمد ابومحبوب، سعید نفیسی، اسماعیل نوری علاء، محمد حقوقی، و بهاءالدين خرمشاهی اختلاف نظرهای عمده وجود دارد. 

36- برای آگاهی های بیشتر در این زمینه ن. ک. به: سیروس شمیسا، سیر غزل در شعر فارسی، تهران، انتشارات فردوسی، 1362. 

37- در اشعار کلاسیک فارسی واژه خشت همان معنای لغوی خود را دارد و اغلب از گل (یا در موارد غیر ساختمانی از زر) ساخته شده است. حافظ و سعدی آن را در معانی تقریبا متفاوت بکار می بردند. حافظ می نویسد، "سر تسليم من و خشت در ميكده‌ها/-- مدعی گر نكند فهم سخن گو سر و خشت" و سعدی می گوید "به وفای تو كه گر خشت زنند از گل من/ همچنان در دل من مهر و وفای تو بود." 

38- برای اطلاع بیشتر در باره مفاهیم نشانه شناسی ن. ک. به: John Deely, Brooke Williams, and Felicia E. Kruse, Editors, Frontiers in Semiotics, Bloomington: Indiana University Press, 1986 and Thomas Sebeok The Sign and Its Masters, Austin: University of Texas Press 1979

39- . ن. ک. به. 
Ahmad Karimi-Hakka and k. Talattof, editors, Essays on Nima Yushij: Animating Modernism in Persian Poetry, Leiden: Brill, 2004, pp. 69-99. 

40- ن. ک. به:
Roland Barthes, "The Death of the Author" in Image, Music, Text. Ed. and trans. Stephen Heath, New York: Hill, 1977. 

41- منصور رستگار فسایی، همان، 1373. 

42- شاید منبع الهام شاعر شعر های شاعرانی بوده است که به این عبارت اشاره هایی کرده اند. برای مثال حافظ می نویسد، "سايه قد تو بر قالبم ای عيسی دم/ عکس روحيست که بر عظم رميم افتادست / بعد از صد سال اگر بوی تو برخاک وزد/ سربرآرد ز كفن رقص كنان عظم رميم." و یا خواجوی کرمانی می سراید، "بر سر كوت گر از باد اجل خاک شوم / شعلهء آتش عشق تو زند عظم رميم." وی در جایی دیگر می گوید، "چو روز حشر مرا از لحد برانگيزند /هنوز شعله زند آتشم ز عظم رميم." از سعدی نیز می خوانیم، "بوی محبوب كه بر خاک احیا گردد / نه عجب دارم اگر زنده كند عظم رميم." 

43- ن. ک. به:
G. Genette, Narrative Discourse, Cornell: Cornell University Press, 1980, pp. 2-40. 

44- علی میرفطروس با نقل چند بیت نخست "دوباره می سازمت وطن" می نویسد: "سال هاست که من این شعر درخشان سیمین بهبهانی را هر روز زمزمه می کنم." ن. ک. به، "گفتگو با علی میر فطروس،" کاوه، بهار 1375، ص 35. 

45- ن. ک. به: گزارش خبرنگاری ها، از جمله خبرگزاری مهر، یکشنبه 22 خرداد ماه 1384. 

46- مهرک کمالی در پژوهش خود در واقع بر این باور است که نمودهایی از یک جنبش جدید، که وی آن را فرهنگ بدیل می نامد، ظاهر گشته اند. 

47- سیمین بهبهانی، خطی ز سرعت و از آتش، تهران: روز، 1360، ص 51. 

48- سیمین بهبهانی، "شمشیر من،" نامه زن، بهار 1385، شماره 4. 

49- همانجا. 

50- این شعر با عنوان "ای دیار روشنم در شب تیره" در جاهای گوناگون به چاپ رسیده است. بیت هائی از آن با این بحث مرتبط اند: 

آبرویت را چه پیش آمد که این ‌بی‌آبرویان 
می‌گشایند آب در گنجینه‌های ا فتخا رت 
شیرزن شیرش حرام کا م نامردان کودن 
کز بلاشان نیست ایمن گور مردان دیا رت 
می فروشند آنچه داری: کوه سا کن، رود جا ری 
می ربایند آهوان خا نگی را از کنا رت 
گنج‌های سر به مهرت ، رهزنا ن را شد غنیمت 
درج عصمت ما نده‌ بی‌دردا نگا ن ماهوا رت 

51- سیمین بهبهانی، "مهر بکارید شادی بدروید،" کلید و خنجر، تهران: سخن، 1379، ص 255. در این گفته، اشارۀ سیمین بهبهانی به بیت معروف شیخ اجل سعدی شیراز است:«باران که در لطافت طبعش خلاف نیست/ در باغ لاله روید و در شوره زار خس». 

52- برای نمونه ن. ک. به: سیمین بهبهانی، "جاری باشیم، نه شاهد جریان" در کلید و خنجر، تهران: سخن، 1379، صص.221-232، 225-226. در این داستان بهبهانی به طنز خاص خود داستان مردی را حکایت می کند که در ملاء عام، و در پایان گفت و گوئی نه چندان دوستانه، سیلی سختی برگونۀ همسر سابقش می نوازد. قاضی دادگاه حکم به مجازات مرد می دهد امّا به جرم لمس صورت زن نامحرم. سیلی مجازاتی نداشت چه، «گوشتی نریخته و استخوانی نشکسته بود.»

 

Author: 
Kamran Talattof
Volume: 
23
Current Issue: 
Past Issue
Visited: 
1000