tile

محمدحسين نائينی «قوای مقوّم استبداد»



در ارتباط دین و دولت
از انقلاب مشروطه تا انقلاب اسلامی

ستیز بین خواستاران مدرنیته و هواداران سنت بیش از یک سده در کانون نظر میان رهبران و مفسّران شیعی در باب ارتباط بین دین و دولت و امکان و کیفیت سازگاری بین این دو از آستانۀ انقلاب مشروطیت تا کنون در ایران ادام داشته است . در جريان انقلاب مشروطه رهبران روحانی به دودسته تقسيم شدند و روياروي يکديگر قرار گرفتند. گروهي، از آن جمله محمد حسین نائینی، به دفاع از مشروطه برخاستند و از همخواني آن با روح اسلام سخن گفتند و گروهي ديگر، از آن میان شیخ فضل الله نوری، جانب استبداد را گرفتند و مشروطيت را مغاير مباني اسلامي شمردند. در پی استقرار جمهوری اسلامی نیز بحثی مشابه که هنوز ادامه دارد، بین روحانیان و مفسران در باب سازگاری دین و دموکراسی آغاز شد. اگرچه در دهۀ آغازين قرن بيستم دعوی امکان پذيري دموکراسي در جامعه اسلامي در تکیه بر قرآن و احادیث صورت مي گرفت، در دوران اخير شيوه هاي تفکر غربي هم از سوي بنيادگرايان و هم از سوي هواداران دموکراسي در جامعه اسلامي مورد استفاده قرار گرفته است. اين روش تازه نشانه پيدايش نهضت هاي تازۀ بنيادگرايي نوين اسلامي و آزاديخواهي نوين ديني در دو دهۀ اخير است.
در این بخش چکيده آراء ميرزا محمدحسين نائيني در ردّ استبداد ديني آمده است.

***

محمد حسین نائینی

قوای مقوّم استبداد*

قوّۀ نگاهدار استبداد هفت چيز است:
1. جهل ملّت به وظائف و حقوق عمومي: مردمي که گرفتار تاريکي و جهل اند چاه و پرتگاه را راه، و ذلّت را عزّت و ظلم را خدمت مي پندارند، و از اشباح جماد و انسان مي هراسند و آنها را به جاي مبدء لايزال قدرت پرستش مي کنند. چنان که دزدان و راهزنان و درندگان در زير پردۀ تاريک شب به راهزني و شکار بر مي خيزند، دزدان و درندگان اعراض و نواميس عمومي و راهزنان دين و شرافت هم در زير پردۀ تاريک جهل عمومي در دل ها هراس ايجاد مي کنند و با اشتباه کاري و دين سازي براي مردم، به راه زني و غارتگري مي پردازند.
2. از قواي پاسدار استبداد، شعبۀ استبداد ديني است. کار اين شعبه اين است که مطالب و سخناني از دين ياد گرفته و ظاهر خود را آن طور که جالب عوام ساده باشد مي آرايند و مردمي را که از اصول و مباني دين بي خبرند، و به اساس دعوت پيمبران گرام آشنائي ندارند مي فريبند و مطيع خود مي سازند وبا اين روش فريبنده به نام غمخواري دين و نگهداري آئين، ظلّ الشيطان را بر سر عموم می گسترانند و در زیر این سایۀ شوم جهل و ذلّت مردم را نگاه می دارند. این دسته
چون با عواطف پاک مردم سرو کار دارند و در پشت سنگر محکم دين نشسته اند خطرشان بيشتر و دفعشان دشوار تر است. اين شعبه با شعبۀ استبداد سياسي در صورت جدا و از جهت و چگونگي عمل مشترک است. هردو در صرف قواي مالي و معنوي مردم براي حفظ شهوات شخص مي کوشند؛ آن شعبه مردمان فرومايه و سفيه را به درجات و مقامات دولتي بالا مي برد و دانشمندان وخيرخواهان را ذليل و زبردست مي گرداند. اين شعبه از عوام در لباس دين ترويج مي کند و علماء آشناء به اصول و مباني و مجاهد را به گوشه گيري و انزوا سوق
________
* تنبیه الامه و تنزیه الملّه، با حواشی سيد محمود طالقاني، تهران، چاپ سوّم، 1334.
مي دهد، و به بهانۀ طرفداري توحيد متولّيان بتکده و ترويج کنندگان بت پرستي اند. به نصّ آيات قرآن اطاعت از اينان شرک به ذات اقدس الهي است. . . و در سخنان ائمۀ هدي علائم و صفات و خطرشان بيان شده است.
در تاريخ اسلام نخست معاويه براي درهم شکستن نيروي حق و فضيلت و محو اصول اسلام، به رسميت دادن اين شعبه قيام نمود. جمعي از دنیا پرستان را که چند روزي محضر رسول گرامي(ص) را درک کرده و چند حديث شنيده و در نظر عوام مرجع دين بودند با خود همدست نمودند و به تأويل آيات و جعل اخبار واغواء خلق مشغول شدند و ريشۀ درخت زقّوم حکومت بني اميه را براي هميشه محکم ساختند. اين دسته بي پروا و آشکارا حق را ضعيف نمودند. دستۀ ديگري بودند که نهانی از معاويه کمک مي جستند و به منفي بافي و اظهار شک و ترديد و زهد فروشي مردم را در ياري حق دو دل و سست کردند! مرور زمان و تبليغات و تلقين هاي دستگاههاي استبداد چنان ريشه و فروع اين دوشعبه را به هم پيچيده و تقويت نموده، که پاره ای ساده لوح و بي خبر از تعاليم اسلام قيام و اقدام دربرابر اين شعب شوم را قيام به ضرر دين مي پندارند و سکوت و نمجمج را از علائم قدس و دينداري مي شمارند! 3. نفوذ دادن پرستش شاه است، زيرا ظهور استعدادهاي علمي و عملي در عموم به وسيلۀ اميد به امتيازات و تشويق هاي نوعي مي باشد، آنگاه که عنوان پرستش در اجتماع وسيلۀ امتياز و رسيدن به مقامات گرديد، مردمان پست و بت تراشي که در فن تملّق و تظاهر به اطاعت و عبوديت ماهر تر از ديگران باشند بيشتر مي توانند به مقامات برسند و بر مردم سلطه يابند و اين موجب از ميان رفتن امتيازات معنوي و در نتيجه جهل و ذلت عمومي است. در چنين اجتماع منحطي چه بسا علم و فضيلت موجب عقب ماندگي و محروميت است، چنين ملتي در چنگال بيگانگان شکار و در برابر دنيا و تاريخ شرمسارند.
کار به آنجا مي رسد که طرفداران دين هم با توجه و بدون توجه به دستگاه بت تراشي کمک مي نمايند با آنکه با اصول دعوت پيمبران و ضرورت دين مخالف است. . . هرچه اصل دعوت پيمبران که خدا پرستي است افراد را در علم و اخلاق نيرومند و در روحيه عزيز و مستقل مي کردند، بت پرستي مردم را به جهل و پستي و ناتواني سوق مي دهد، چنان که متوليان بتکده ها بت ها را مي آراستند و کرامت ها براي اين موجودات بي روح مي ساختند تا مردم را بفريبند و مقهور سازند. . . اين وارثين قرون تاريک هم تا مي توانند با مدّاحي و تملق در مردم ايجاد وهم مي نمايند، و مرکز اتّکاء خود را محکم مي سازند. اينها ديوار دوروئي هستند که سمت داخل آن دروغ و فريبکاري و وحشت و اضطراب و بدبيني است و سمت بيرون درندگي و خونخواري و چپاول است. اين بت تراشان ميان زمامدار و ملّت فاصله ايجاد مي کنند و سياه را سفيد و سفيد را سياه مي نمايانند، به طوريکه تفاهم بين ملت و زمامدار قطع مي شود. اگر مردم از گرسنگي فرياد کشند اينها مي گويند جمعيت اخلال گرند، اگر از ظلم بنالند مي نمايند که مي خواهند احساسات را برعليه سلطان و دين تحريک کنند. درنتيجه شيرازۀ روابط و حسن تفاهم را از هم مي پاشند و همه را به سراشيب فنا مي کشانند. اميرالمؤمنين عليه السلام زمامداران اسلام را از اين دسته مردم برحذر داشته و اوصافشان را آنطور که هستند بيان فرمودنده اند.
4. از قوائي که نگهدار استبداد است اختلافات ديني و سياسي و طبقاتي است که ايادي استبداد بدين وسيله مردم را از هم جدا و نيروهاي ملت و اجتماع را مصرف يکديگر مي سازد و به اين وسيله سلطۀ قاهرانۀ خود را نگه مي دارند. اين قوّۀ منفي گرچه از آثار و نتايج قواي ديگر استبداد است ولي خود براي ابقاء و دوام استبداد علت مؤثر مي باشد. درجات تفرقۀ حزبي و ديني در ميان هرملت ميزان سنجش نفوذ استبداد است، به اين جهت در زبان قرآن و اخبار، استبداد و انقراض ملل را مستند بهمين دانسته اند.
5. قوّۀ قهر و ايجاد وحشت و زجر است که ازقديم خود سران خون خوار نسبت به بزرگان و احرار اعمال مي نمودند. خطوط برجستۀ خون پيمبران گرام و بينوايان عاليمقام در صفحۀ روزگار در برابر چشم نمايان است که با هيچ پرده پوشيدني و با هيچ وسيله محو شدني نيست. اين اعمالي که تاريخ بشريت را شرمسار نموده برای کندن ریشۀ آزادی و آزادگان و سلطۀ کامل جباران بوده. هراندازه ملل بيدارتر و پايداري آشکارتر گردد جنون خونخواري مستبدين بيشتر و آثار اضطراب آنان ظاهر تر مي گردد.
6. از نگهبانان استبداد فردي استبداد طبقاتي استو آن دسته از سرمايه داران و ملاکين و اشرافي که خوي طبقاتي طبيعت ثانوي در مزاج روحشان شده است و ستمگري و استثمار ديگران را حق ارثي و طبيعي خود مي پندارند، با تمام قوائي که در دست دارند مستبد را پرورش مي دهند و تقويت مي کنند. اينها شاخه ها و فروع استبدادند- گرچه از جهت ديگر ريشه هاي محکم استبدادند- تا آنجا با افکار و آراء توده هاي مردم همراه و کمک کارند که منافع و نفوذ خود را نگهدارند. آنگاه که خطري براي زندگي اشرافي و چپاولگري خود احساس نمودند، صلاح ديگران و آيندگان کشور و شرافت و عزّت را زير پا مي گذارند و بالاي لاشۀ بيچارگان تخت و بارگاه بت هاي خود را با رنگ آميزي تازه سرپا مي دارند.
7. از اسباب و قواي بقاء استبداد، به دست گرفتن و غصب نمودن سر رشتۀ اموال عمومي و نيروي سپاهي است. به وسيلۀ انتخاب فرماندهان از مردمان پست بي شرافت و طرفدار منافع بيگانگان، قواي سپاه و اموال را براي زبوني ملت و غارت مردم مصرف مي نمايند و سران ابلات و عشائر را براي سرکوبي ملت مجهز مي سازند .