tile

آشنايی با تقی زاده



مرحوم سيد حسن تقي زاده را بايد از شخصيت هاي مهم تاريخ معاصر ايران، در رشته ها و زمينه هاي گوناگون شمرد. او در نوجواني طالب علوم ديني بود وچنان در آن علوم متوغلّ گرديد که به مرحله نزديک به اجتهاد رسيد. در جواني دلش از قيل و قال مدرسه گرفت و در صدد برآمد براي وطن خود کاري انجام دهد و کمکي به بيرون آوردن کشور از وضع رقت بار آن زمان کند. از اين روي وارد عرصه سياست شد و به مشروطه خواهان پيوست. آن گاه به دفتر و ديوان روي آورد و در مقام هاي سفارت و وزارت به خدمت پرداخت و در همه اين مراحل کتاب و علم را رها نکرد و چنان در برخي از موضوعات همچون تاريخ عربستان و معرفت مواقيت خود را مشغول داشت که آثار بازمانده از او در اين زمينه ها نشان وسعت اطلاع و دقّت نظر اوست. وي با گردآوردن اين جنبه هاي مختلف در حقيقت مصداق ذوالکفايتين يا ذوالکفايات بود و آدمي را به ياد شخصيت هائي مانند خواجه رشيد الدين فضل الله همداني و يا خواجه عطاملک جويني مي اندازد که علم و دين و سياست را در خود يکتا ساخته بودند و به قول گفته شاعر عرب که با مختصر تغيير دراين
 جا به مناسبت ياد مي گردد: وللعلمِ منّي جانبُ لااضيعه/ و للّدينِ منّي والسيّاسةِ جانبُ.
 
من در باره زندگي سياسي تقي زاده سخني ندارم که اظهار کنم چه آنانکه در تاريخ معاصر ايران به ويژه تاريخ مشروطيّت قلم فرسائي کرده اند به حدّ کافي از سهم و نقش تقي زاده ياد کرده اند. ارتباط من با او فقط در حيطۀ علم و دانش به خصوص علم دوستي و دانش پروري او بوده است. در سال هاي 1327 تا 1330 که من در دانشکده معقول و منقول ثبت نام کرده بودم و در آنجا تردّد داشتم براي نخستين بار نام تقي زاده را شنيدم که براي ايراد يک سلسله سخنراني در بارۀ تاريخ عربستان دعوت شده بود. اين سخنراني در تالار بزرگ دانشکده در عمارت فرهنگستان جنب مدرسه عالي سپهسالار انجام شد. مرحوم بديع الزمان فروزانفر در روز نخست به معرّفي تقي زاده پرداخت و از علم سرشار و اطلاع وسيع او در باره تاريخ عربستان و اقوام مختلف عرب سخن به ميان آورد. در اين جلسه من فرصت نيافتم با تقي زاده روبرو شوم و از او پرسشي نمايم ولي اين توفيق پيدا شد که با مرحوم دکتر غلامحسين صديقي آشنا شوم و در باره داستان «بوذاسف و بلوهر» سوال کنم، چه، من اين نام را در ضمن درس فلسفه از مرحوم شيخ محمدتقي آملي که شرح منظومه حکمت سبزواري را حضورش تلمذّ مي کردم به عنوان «بوذاسف تناسخي» شنيده بودم. در همين ايام کتاب گاه شماري در ايران قديم از تقي زاده به دستم رسيد و دانش سرشار او در علم مواقيت و زمان شناسي مرا شگفت زده کرد.
 
در سال هاي 1336 و 1337 که من به تحرير رساله دکتري خود تحت عنوان «تحقيق در ديوان ناصر خسرو» اشتغال داشتم مرتباً به کتابخانه مجلس شوراي ملّي مي رفتم تا ديوان چاپ تقوي و تقي زاده و مينوي و دهخدا را با نسخه قديمتري که در آنجا بود مقابله کنم و از اين روي با شرح حال تحقيقي و تفصيلي که تقي زاده بر ديوان نوشته بود آشنا شدم و دقّت نظر و موشکافي او در استخراج مواد شرح حال از آثار او- به خصوص ديوان- توجه مرا به وسعت اطلاعات سرشار او جلب کرد. اين اوقات مصادف بود با زماني که من يک سلسله مقالات تحت عنوان "اسماعيليه" در مجله يغما مي نوشتم و جاي جاي به ديوان ناصرخسرو استشهاد مي جستم. روزي در ميان راه که به کتابخانه مي رفتم يعني بين مدرسه سپهسالار و کتابخانه به تقي زاده برخوردم که او هم به کتابخانه ميرفت پس از سلام خود را معرفي کردم به عنوان "محقّق." پرسيد مهدي محقق؟ پاسخ دادم بلي. سپس او خطاب به من گفت: «الحق که ناصر خسرو را شما اِحيا کرديد.» من تا اين زمان از هيچ استادي چنين جمله تشويق آميزي نشنيده بودم و اين جمله گرم او مرا در کار تحقيق و تتبع در باره ناصر خسرو بسيار اميدوار ساخت. در سال 1340 که براي تدريس زبان فارسي در مدرسه السنه شرقيّه لندن به انگلستان دعوت شدم شنيده بودم که تقي زاده زماني آنجا درس مي داده و از اوضاع علمي آنجا آگاه است. روزي تلفني از او وقت خواستم که براي گفت و گو در باره اين سفر نزد ايشان بروم. تقي زاده با گشاده روئي تمام مرا به حضور پذيرفت و در خانه اي که ظاهراً در قلهک بود حضورش رفتم. او بسيار خوشحال شد که من براي تدريس به لندن مي روم و گفت : «قد رَجَعَ الحّقُ اِلي نصابه» و سپس فصل مشبّعي در باره شرق شناسي و ايران شناسي در انگلستان و خاورشناسان برجسته آنجا برايم بيان داشت و براي من آرزوي توفيق کرد. در همان جلسه مرحوم قائم مقام الملک رشتي (حاج آقا رضا رفيع) که سناتور بود بر تقي زاده وارد شد. من ايشان را مي شناختم زيرا به مرحوم پدرم ارادت مي ورزيد و هرسال از او دعوت مي کرد که در دهه عاشورا در منزلش منبر برود. قائم مقام الملک مرا که ديد شروع کرد به تعريف از پدرم، مرحوم حاج شيخ عباسعلي محقّق واعظ خراساني، و احاطه او بر اخبار و احاديث و تفاسير و ذوق عرفاني او در بيان مطالب ديني. تقي زاده با اشاره به من گفت: «او پدرش را نسخ خواهد کرد.» من از اين جمله که از سرمحبّت و تشويق زد چندان خوشم نيامد، زيرا نسبت به پدرم علاوه بر ارادت پدر فرزندي ارادت علمي و فضلي هم داشتم در هرحال اين جمله او مرا به ياد اين شعر انداخت:
درمکتب حقائق پيش اديب عشق
هان اي پسربکوش که روزي پدر شوي

در اين زمان آشنائي من با تقي زاده بيشتر شده بود زيرا ماهي يک بار او را در جلسات انجمن ايراني فلسفه و علوم انساني که در تالار کتابخانه ملّي تشکيل مي شد مي ديدم. در اين انجمن که وابسته به کميسيون ملّي يونسکو در ايران بود افراد زيادي عضو بودند: از نسل گذشته چون دکتر يحيي مهدوي و دکتر علي اکبر سياسي و دکتر غلامحسين صديقي گرفته تا نسل جوان مانند دکتر احسان نراقي و دکتر علي محمد کاردان و دکتر سيد حسين نصر. من در سال 1338 عضو اين انجمن شدم و خظابه ورودي خود را تحت عنوان « تأثیر زبان فارسي در عربي» ايراد کردم که در همان سال ها در مجله دانشکده ادبيات دانشگاه تهران منتشر گرديد. تقي زاده در هنگام معرفي من گفت زبان فارسي و عربي هردو در يکديگر تأثيرگذاشته اند و تلويحاً اشاره کرد به گروهي که درآن زمان مي گفتند که عرب ها زباني نداشتند و کلمات عربي از فارسي گرفته شده است. او مقصودش ذبيح بهروز و دکتر محمد مقدم بود که کلمه محمد را مهمد و مقدم را مغدم مي نوشت و هردو را کلمه فارسي مي دانست. تقي زاده در دوران رياست در اين انجمن موفق شد سخنراني هاي اعضا را در دو مجلد منتشر سازد. از انتشارات ديگر آن انجمن يکي از مجلّدات فهرست نسخ خطي مدرسه عالي سپهسالار بود. انجمن فلسفه و علوم انساني تا پس از انقلاب برقرار بود و پس از تقي زاده دکترعلي اکبرسياسي رياست آنرا عهده دارشد وافرادي مانند اميرحسين آريانپور وسيد عبدالله انوار و احمد فرديد وشيخ عبدالله نوراني به عضويت آن درآمدند.

Author: 
Mehdi Mohaqqeq
Volume: 
21
Current Issue: 
Past Issue
Visited: 
1000