tile

پیشگفتار



پيشگفتار

بس نامور به زير زمين دفن کرده اند
کز هستی اش به روی زمين بر نشان نماند

وان پيرلاشه را که سپردند زير خاک
خاکش چنان بخورد کزاو استخوان نماند

زنده استنام فرّخ نوشيروان به عدل
گرچه بسي گذشت که نوشينروان نماند
خيري کن اي فلان وغنيمت شمارعمر
زان پيشتر که بانگ برآيد فلان نماند

سيد حسن تقي زاده از سرشناس ترين و کم شناخته ترين چهره هاي ممتاز ايران قرن بيستم است: مبارز انقلابي، مبلّغ و سازمان دهنده و ژورناليست سياسي، پارلمانتاريست و نماينده محبوب مجلس، مشروطه خواه و دموکرات و ضدّ امپرياليست، مخالف پادشاهي رضاخان پهلوي، استاندار و وزير رضاشاه، مغضوب و مطرود رضاشاه، استاد دانشگاه لندن، سفير ايران در انگليس و رئيس مجلس سنا، موافقبامشروطه سلطنتي ولي مخالف با تمرکز قدرت سياسي، ميهن پرست امّا مخالف با ناسيوناليسم افراطي، هواخواه تجدّد و اصلاح ولي منتقد تجدّد کاذب و شبه مدرنيسم، و، بالاخره، زباندان ودانشمند و پژوهنده طراز اوّل در تاريخ و ادبيات.
از همين شرح موجز و مختصر دو نکته اصلي در باره کار و زندگي تقيزاده روشن مي شود: يکي شگفت انگيز بودن هوش و لياقت و هنرمندي اوست در چند زمينه مهم، که معمولاً در مجموعه اي از آدم هاي درخشان جمع ميشود، نه يک نفر؛ ديگري شگفت انگيز نبودن شک و شبهه اي است که از دورههاي ميانه زندگي تا آخر عمر و حتّي سال ها پس از مرگش درباره او وجود داشت، آن هم در جامعه اي که شکّ و ترديد و سوء ظن- به ويژه در باره هرکس که نام و نشاني دارد- امري طبيعي و گريزناپذير است.
تقي زاده جوان و انقلابي، برجسته ترين و مهم ترين روشنفکر مجلس اوّل و سخنگوي حزب دموکرات در آن مجلس بود. و اگرچه از سران تندرو و ايدآليست انقلاب مشروطه بود ولي عقل و درايت و متانتش او را از همه روشنفکران انقلابي آن زمان برتر مي کرد. با اين وصف، خود او بعدها از تندروي هاي آن دورانش خشنود نبود. و در دوران پيري حتّي بر اين سر شده بود که پافشاري او در سال 1909 بر خلع محمّدعلي شاه، درست وقتي که خواستار صلح سازش و آشتي بود، کار نادرستي بوده است.
اين تقي زاده دوره اش در سي و سه سالگي، در سال 1911، به سر رسيد. سال پيش از اين به دليل اتهام مشارکت در قتل مجتهد بزرگ و بزرگِ حزب اعتدالي، سيّد عبدالله بهبهاني، ناچار ايران را ترک گفته بود. امّا، وقتي روسيه با ايران بر سر تصميمات مورگان شوستر، رايزن کلّ امور مالي، برخورد کرد و کار به افراط کشيد، تقي زاده با تلگراف هاي پياپي از خارج به سران دولت و ملّت ومجلس عجزوالتماس کرد که دست از واکنش هاي صرفاً احساسي وعاطفي بدارند؛ عجز و التماسي که تندروانِ مجلس و سران ملّت ناديده گرفتند ودر نتيجه سبب شکست خود،پذيرفته شدن اولتيماتوم روسيه، عزل شوستروتعطيل مجلس شدند.
پيشنهاد کرد که به برلن برود و با پشتيباني مالي آن کشور يک جنبش ميهني و ضدّ امپرياليستي را سازمان دهد. اين پيشنهاد را پذيرفت و با همکاري روشنفکراني چون ميزرا محمّدخان قزويني و جمالزاده جوان «کميته ملّيون» برلن را تشکيل داد (موضوع مقالات ايچرنسکا و بهنام در اين ويژه نامه). کار اصلي اين کميته سازمان دادن و هماهنگ کردن نيروهاي ضدّ روس و انگليس و نشر آراء و ارزش هاي ميهن دوستانه و آزاديخواهانه، و بحث و گفتوگو در باره مسائل اساسي ايران و لزوم تجديد و تجدّد و ويژگي هاي آن بود که در نشريه معروف کاوه طرح مي شد (مقالات بهنام و بهمنيار). با پايان جنگ، تقي زاده و جمال زاده با دست تنها و کيسه تهي دوره دوّم کاوه را آغاز کردند ولي بالاخره تهي دستي و تنهائي امکان ادامه انتشار آن را نداد.
تقي زاده سرانجام به ايران بازگشت و در مجلس پنجم نماينده شد. در همين دوره، در آبان 1304 بود که با پيشنهاد انتخاب رضاخان پهلوي به پادشاهي مخالفت کرد. او هم مثل مصدّق (اين هردو در آن اواخر جزء مشاوران خصوصي رضاخان بودند) گفت که با رضاخان و اصلاحات او موافق است ولي نگران که تغيير سلطنت حکومت مشروطه را متزلزل کند. البته با هرج و مرجي که انقلاب مشروطه پديد آورده و در پايان جنگ جهاني اوّل کشور را به آستانه فروپاشي رسانده بود، تقي زاده و بسيارياز روشنفکران ديگر نتيجه گرفته بودند که ايران نيازمند حکومتي نيرومند و متمرکز است. در واقع، اين موضوع يکي از مباحث محوري دوره دوّم کاوه بود. بنابراين، تقي زاده ازنظرذهني آمادگي داشت که با نظام جديد همکاري کند، و اگرچه پيشنهاد وزارت خارجه در کابينه مستوفي الممالک را نپذيرفت، بزودي وارد دولت شد و در سال 1309 به وزارت ماليه رسيد. در همين مقام بود که در اواخر سال 1311 قرارداد نفت 1933 را -که به دوره امتياز دارسي شصت سال افزود- برخلاف ميل و اراده خود امضاء کرد. عقد اجباري اين قرارداد روابط رضاشاه و تقي زاده را که مدّتي پيشازآن به سردي گرائيده بود سردترکرد. درنتيجه وقتي که مخبرالسلطنه از رياست وزرا برکنار شد و فروغي جاي او را گرفت جائي براي تقي زاده در هيئت دولت نماند، و به وزارت مختاري در پاريس فرستاده شد. با اين همه، شاه همچنان نسبت به وفاداري و تعهّد او ظنين بود و همين سبب شد که تقي زاده معزول و مطرود شود و سرانجام -دربهمن ماه -1314 به تدريس در دانشگاه لندن بپردازد (مقاله لمتون).
تقريباً بلافاصله پس از شهريور 1320 و استعفاي رضاشاه، تقي زاده وزيرمختار و -پس از گسترش روابط ايران و انگليس- سفيرکبير ايران در لندن شد و تا سال 1326 در اين مقام ماند. هنگامي که به ايران بازگشت و نماينده مجلس پانزدهم شد در خانه يکي از ارادتمندانش سکونت گزيد چون توانائي پرداخت کرايه خانه مناسبي را نداشت. در سال 1328 به عضويت و رياست نخستين مجلس سنا انتخاب شدو بيست سال بعد در نود و يک سالگي در گذشت.
امضاي قرارداد 1933 بعدها منشاء اتهام «جاسوسي انگليس» به تقي زاده شد و مألاً به ايرادات ديگري انجاميد. از جمله اين که چرا او و دهخدا و چند تن ديگر پس ازکودتاي محمّدعلي شاه که در پي آن تني چند از مشروطه خواهان را به قتل رساند، براي حفظ جانشان به سفارت انگليس پناه بردند. در مورد امضاي قرارداد 1933، تقي زاده در مجلس پانزدهم و چند فرصت ديگر توضيح داد که او با تمديد دوره امتياز نفت مخالف بود ولي چاره اي جز امضاي قرارداد نداشت چون اگر او امضاء نمي کرد ديگري مي کرد ولي جان او به خطر مي افتاد. نه تقي زاده و نه رضاشاه عامل هيچ قدرت خارجي نبودند. آنان قرباني نظام استبدادي شدند که تصميم و اراده يک تن را به سرنوشت جامعه غالب مي کند. تقي زاده از ملّي شدن صنعت نفت و دولت مصدّق پشتيباني کرد و گرچه بعداً به اين نظر رسيد که مصدّق به راه افراط مي رود، ولي با او علناً مخالفت نکرد و وقتي خبر درگذشتش را شنيد نوشت که: «به قدري متاثّر و اندوهگين هستم که به بيانش قادر نمي باشم.»

تقي زاده را منادي غرب زدگي هم دانسته اند چون زماني در کاوه نوشته بود که ايران بايد از هرجهت «فرنگي مآب» شود، با اين که بازهم در چند فرصت توضيح داده بود که غرض او در وهله نخست آموزش و پرورش و تحقيق و پژوهش علمي، و شيوه هاي مدرن اداره کشور و رفتار اجتماعي بود، نه غربزدگي و شبه مدرنيسم. در نامه هاي بلندي که در دوره سفارتش در لندن به سران دولت مي نوشت بيش از هر چيز بر خطرات استبداد و هرج و مرج (که دو روي يک سکه اند)، تئوري توطئه، ناسيوناليسم افراطي و سرکوب اقوام و زبانهاي غيرفارس، و تجدّد خواهي کاذب و سطحي تأکيد داشت.

گذشته از اين، وسعت و عمق دانش تقي زاده چنان بود که غلامحسين صديقي او را دانشمندترين ايراني پس از قرن سيزدهم ميلادي مي دانست (نوشته هاي باستاني پاريزي، محقّق و لمتون). امّا حتّي بيش از آن، تاريخ او را به عنوان انديشمند و مبارز سياسي و سياستمداري خواهد شناخت که در درک مسائل اساسي ايران و شيوه هاي مدرنِ برخورد با آن چنان پيش رفت که جامعه- از راست و چپ و متجدّد و سنّتي- از درک او بازماند.
ه. ک.