خانه » ایران نامه » سال هفدهم » شمارۀ ۳گشتی در گوشه های شعر کهن فارسی
Introduction, Notes and Translation by Dick Davis
Washington DC, Mage Publishers, 1997.
کتاب ديک ديويس داراي مطالب آموزنده بسياري در اين زمينه هاست.3 براي مثال، نوع نگرش کتاب به شعر فارسي براساس تعداد ابيات شعر، روش مناسب و جالبي است که ديويس دراين کتاب در پيش گرفته و شعر را براساس همان کميت ابيات به شعر بلند مانند اشعار روايي و قصيده، شعر متوسط مانند غزل، شعر کوتاه مانند شعرهاي لطيف و پرنکته که گويي به صورت يک قطعه نوشته شدهاند، تقسيم بندي مي کند. ديويس توجه خواننده را به نوع سوم و به گوشه هايي از شعر فارسي جلب مي کند که پيش از اين کمترترجمه یا بررسي شده اند. او اميدوار است که با انتخاب وترجمه نمونه هايي از نوع سوم همراه با مقدمه ای موجز براي هر شاعر، موفق گردد که گوشه هايي از زندگي درباري دوران کلاسيک شعر فارسي را باز بنمايد، کاري که در انجام آن توفيق يافته است. از راه اين قطعات يا شعرهاي کوتاه، ديويس نشان مي دهد که شاعران درباري آن زمان تا چه اندازه به شاعران دوران ما هم شباهت داشته اند و هم با آن ها متفاوت بوده اند.
ديويس عقيده دارد که شعر فارسي در محيط غيرمذهبي دربارهاي خراسان و شرق ايران در سده چهارم (هجري) با مديحه سرايي و ثناگويي آغاز گرديد و سپس به تدريج به نوعي عرفان گرايي روي آورد. زبان شعر کوتاه قطعه سرايي در واقع در مقطعي به زبان ديگر انواع شعري تبديل گرديد. در نتيجه آن گونه سخن سرايي و بلاغتي که روزگاري رابطه بين شاهزادگان و رعايايشان را نشان مي داد به زباني که بار بلاغت شعر فارسي را با همه وسعتش به دوش مي کشيد تبديل گرديد.
شعرهاي انتخابي ديويس نشان مي دهد که شاعران آن زمان براي جلب توجه شاه و بزرگان دربار و درمواردي جلب مهر و علاقه معشوقه هايشان با رقبا و حرفاي خويش در رقابتي دايمي بودند و در راه پيروزي از عيب گويي و سعايت ابا نداشتند. با اين همه، طنز و لطيفه ها و خرده گيري هاي آنان پراحساس، ظريف، نغز، و همراه با اظهارنظرهاي مکرر درباره بی ثباتي جهان بود. اين ويژگي ها، به گفته ديويس، در اشعار کلاسيک انگليسي، ژاپني، و ايتاليايي نيز به چشم مي خورد. شعراي اين جوامع قرون وسطايي (اگرچه با فاصله زماني بسيار زياد) نيز با واقعيت هاي مشترکي از قبيل قدرت شاه، نيرنگ های درباري، و رقابت در راه دست رسي به مقام ملک الشعرايي روبرو بودند.
ديويس سپس به نکته اوليه مقدمه اش باز مي گردد. نکته اي که شايد احتياج به توضيح و بررسي بيشتري داشته باشد. به اعتقاد او گرچه شعر فارسي در فضاي غير مذهبي درباري حکومت هاي محلي در سده چهارم آغاز گرديد و اگرچه کارکرد اين شعر عمدتاً محدود به ستايش اميران و مايه سرگرمي آنها بود اما بعدها زبان اين شعر به سمت عرفان گرايي تغيير جهت داد. به عبارت ديگر، زبان ستايش هاي مبالغه آميز که در عين حال براي اشعار عاشقانه (و نيز شهواني) نيز به کار مي رفت رفته رفته کار برد وسيعي براي بيان اشعار مذهبي پيدا کرد. ديويس دليل اين همساني را در اين مي داند که شاعران عارف نيز زبان به تمجيد پيشوايان خود، که از لحاظ قدرت و مرکزيت دست کمي از اميران نداشتند گشودند. شاعر همانگونه که پيش از اين در شعر خود امير را مي ستود اکنون با استفاده از همان واژه ها و همان استعاره درباره خدا، دوست، و يا کسان ديگر سخن سرايي مي کرد. اين واژه ها همان ها بودند که پيش از اين به گونه دل انگيزي حالات روحي مانند خشم و حسد و فراق و غم را بيان مي کردند.4 اين پرسش ها به هرحال به ذهن خطور مي کنند که آيا پس از سده چهارم اين زبان شعري در تمام کليت خود و با تمامي ويژگي هاي خود ادامه يافت و يا تنها جنبه هاي مربوط به مديحه سرايي و ستايشگري آن به دوران بعدي منتقل گرديد؟ آيا از آن پس اين شعر به تمامي به خدمت مباحث و مقولات ديني در آمد؟ آيا هنوز هم بودند شاعراني که تحت تأثير افکار غيرديني به فعاليت ادبي مي پرداختند؟ نکته مهمي که ديويس مطرح مي کند اين است که شعر دوران پس از قرن چهارم آن جوهر نکته پردازانه ابتدايي خود را حفظ کرد. البته مي توان اضافه کرد که زبان شعري در مقاطعي مي تواند بر اثر رواج واژه هاي مهجور و تسلط نوعي بلاغت تصنعي افت و افول يابد يا برعکس تحت تأثير جنبش هاي ادبي جديد به اوجي تازه رسد. و اين البته بي شباهت به آنچه در دوران ما درمورد ادبيات نوين فارسي رخ داده است نيست. دراين دوره نيز زبان روشنفکران مشروطه و سپس بطور مشخص سبک نيما در شعر، شيوه هدايت در داستان نويسي، و زبان ادبي جمال زاده و دهخدا راهگشا شدند و بر نسل هاي بعدي تأثيري محسوس گذاشتند.
با اين گونه نگرش به شعر و تحول زبان شعري، ديويس قطعه ها و دوبيتی هايي را از ميان آثار ده ها شاعر مشهور و غير مشهور انتخاب کرده و در اين انتخاب و نيز در ترجمه آنها ذوق و سليقه اي خاص از خود نشان داده است.5 زيبايي اين اشعار آشکارا بيشتر وام دار ترکيب واژه ها و قالب و شکل آنهااست. به سخن ديگر، اين گونه اشعار از لحاظ معني و محتوا عمق چنداني ندارند ولي در چنان ساختي زيبا و آهنگين ارائه شده اند که به دل مي چسبند و آسان به ياد می مانند. پرسش اين است که چه گونه مي توان مجازهاي زيبا و آهنگين اين اشعار را ازمفاهيم نهفته در آنها جدا کرد. و نيز چگونه مي توان دانست که مفاهيم واقعي هستند و نه زائيده استعاره ها. شايد همان گونه که برخي معتقدند، مجازها در واقع خود گوهر زبانند. در ادبيات معاصر فارسي نيز گاه به نظر مي رسد که استعاره جاي ديدگاه و ديدگاه جاي واقعيت را مي گيرد گويي که واقعيت هاي زمان تنها در زبان نهفته است. حال اگر ديويس سعي مي کند زباني براي ترجمه بيابد که مجازها و تصويرهاي شعر اصلي را باز بنمايد بايد گفت که او مشکل ترين کار و نيز گوياترين ترجمه را ارائه داده است. او توانسته است که شکل و قالب مناسب براي ترجمه و باز سرايي آنها به انگليسي پيدا کند.
به نظر مي رسد که او در اين کار موفق بوده و ترجمه هايش چنانچه که خواهد آمد روان، آسان و گويا و مانند شعرهاي اصلي انتخابي او نغز و ظريف اند. بايد اين نکته را نيز افزود -و از کتاب ديويس هم چنين برمي آيد- که براي ترجمه شعر کلاسيک لازم نيست که فرم مناسب در زبان مقصد (در اينجا انگليسي) لزوماً هميشه به همان فرم کلاسيک و قافيه دار زبان مبدا (دراينجا فارسي) باشد. گاهي ممکن است شعر آزاد نيز بتواند زيبايي زبان شعري کهن را به خواننده انتقال دهد. همان طور که ديويس مي گويد مهم اين است که تصاوير و مفاهيم اساسي بي کم و کاست به زبان مقصد منتقل گردد و چه بهتر اگر قالب اصلي هم بتواند در ترجمه حفظ شود. در واقع، راز موفقيت برخي از مترجمين اشعار خيام و مولوي هم در بازسرايي مجازها بوده است. نمونه هاي زير نشان مي دهد که ديويس چگونه در بهره جويي از اين شيوه ترجمه موّفق بوده است.
وي از ميان کارهاي شهيد بلخي، شاعر سده چهارم دربار سامانيان، شعر زير را برگزيده است:
اگر غم را چو آتش دود بودي
جهان تاريک بودي جاودانه
در اين گيتي سراسر گر بگردي
خردمندي نيابي شادمانه
دانش وخواسته است نرگس وگل
که به يک جاي نشکفند به هم
هرکه رادانش است خواسته نيست
وانکه راخواسته است دانش کم6
Darkening forever all the earth and skies;
Wander the world, but you will never find
One man who's happy and who's also wise.
And wisdom is a rose;
Where one will bud and flourish
The other never grows
The wise man's never wealthy,
How little Croesus knows!
نمونه ديگري از قدرت باز آفريني مترجم و شيوه رساي او ترجمه بيتي است از عماره مروزي شاعر دوره ساماني و غزنوي:
اندرغزل خويش نهان خواهم گشت
تابرلب تو بوسه زنم چونش بخواني8
Hoping to kiss your lips as you recite them
اگر از دل حصار شايد کرد
جزدل من ترا حصار مباد
مهربانيت را شماري نيست
زندگانيت را شمار مباد9
May no heart be your fortress but my own-
And may your days there be as countless as
The countless condenses that you have shown.
گويند صبر کن که ترا صبر بر دهد
آري دهد وليک به عمردگر دهد
من عمر خويش را به صبوري گذاشتم
عمر دگر ببايد تا صبر بردهد10
Well, yes-when Death has carted us away.
My life has been one patient long delay:
Rewards, it seems, must wait till Judgement Day.
اشعاري عاشقانه نيز از شاعران زن دوران کلاسيک، رابعه قزداري، مهستي، جهان خاتون، عايشه سمرقندي، و شاعري که به نام "دختر سالار" شناخته شده، در کتاب آمده است. توضيح کوتاه مترجم درباره اين شاعران نه تنها زمينه را براي درک بهتر اشعار آنان فراهم مي کند بلکه کنجکاوي بيشتري را نيز در ذهن خواننده دامن مي زند. دو بيتي عايشه سمرقندي، شاعر سده هفتم، نمونه مناسبي از اين گونه اشعار است که در برگردان ديويس نيز تصاوير همچنان مفهوم خود را دربر دارند:
دوشم همه شب اي به غمت جانم شاد
بدگويانت که روزشان نيک مباد
از عهد بدت حکايتي مي کردند
وانگه چي؟دلم نيز گواهي مي داد12
They, curse them, told me stories about you-
Their gossip was you break your promises;
And d' you know what?- my heart said, 'Yes, it' s true'.
کوتاه سخن، کتاب درپيش درآمدش مطالب مهم و بحث انگيزي درباره شعر فارسي مطرح مي کند، به تحليل و روشنگري گوشه هايي از آن ها مي پردازد و برگردان هاي دقيقي از اشعاري نه چندان شناخته شده (که خود حاکي از حسن انتخاب مترجم است) به دست مي دهد.13 اين حسن انتخاب و اين ترجمه هاي ماهرانه البته با شاعر بودن ديويس ارتباط مستقيم دارد. خود او مي گويد براي کسي که هم شعر مي سرايد و هم شعر شاعران ديگر را ترجمه مي کند مشکل است که آن شاعران را در پس واژه هايشان نبيند.14 همين ارتباط شاعرانه به کار او کيفيتي يگانه بخشيده است.15 ديويس راهي را براي ترجمه برگزيده که نتيجه آن اشعاري تازه، آشنا، و دلنشين است.
از آن به دير مغانم عزيز مي دارند
که آتشي که نميرد هميشه دردل ماست
گرسنايي زيار نا هموار
گله اي کرد از او شگفت مدار
آب رابينکه چون همي نالد
هر دم از همنشين نا هموار
2. براي اطلاع بيشتر درباره اين مباحث ادب فارسي نگاه کنيد به: سيروس شميسا، انواع ادبي، تهران: باغ آدينه، 1370؛ کمال الدين حسين واعظ کاشفي سبزواري،، بدايع الافکار في صنايع الاشعار، تهران: نشر مرکز، 1369؛ جواد مجابي، "طنز، زوبيني برقلب ابتذال" در نشريه فرهنگ توسعه، سال 6، شماره هاي 29-30، مهر- آبان 1376، صص 56-63؛ و قهرمان شيري، "راز طنز آوري" در نشريه ادبيات معاصر، سالدوم، شماره 17-18، مهرو آبان 1376، صص 40-48.
3. مطالب کتاب به صورتي بسيار ساده، روشن و کوتاه بيان شده اند. ديويس در مقدمه يکي ديگر از کتاب هايش مي گويد که براي وي ايجاز و روشني بيان از اهميت بسياري برخوردار است. نگاه کنيد به:
4. نگاه کنيد به:
5. از ده ها شاعري که شعرهايشان در اين کتاب آمده است برخي مانند سنايي، سعدي، حافظ، مولوي، ابوسعيد ابوالخير، ناصر خسرو، عنصري، قطران تبريزي، رودکي، دقيقي، کسايي، رابعه قزداري، مهستي، مسعود سعد، شهرت بيشتري دارند و برخي ديگر مانند آغاجي بخارايي، منجيک ترمذي، خسرواني، محمد عبده، کاتب، عماره مروزي، ازرقي، اشهري، بلنوج روني، سيدحسن غزنوي، مختاري، عطايي رازي، خاتون، عايشه سمرقندي و رشيدي نامشان کمتر به گوش خورده است.
6. ديويس، صص 36-37.
7. کريسوس (متوفي: 546 ق -م) آخرين پادشاه ليديا بودکه به خاطر ثروت افسانه ايش شهرت داشت. او بخش هايي ازيونان و آسياي صغير را به تصرف خود درآورد اما از کورش شکست خورد و دولت وي تابع حکومت هخامنشيان باقي ماند. به گفته هرودت سولون شاعر و قانونگزار يوناني براي کريسوس در طي يک سخنراني گوشزد کرده بود که پايه و اساس خوشبختي بخت خوب و نه ثروت زياد است. البته بنا بر رواياتي کريسوس همان قارون، پسر عموي ثروتمند ولي بي دانش موسي بود. دراين صورت مي شد از نام Korah نيز با رعايت وزن و آهنگ ديگري نيز استفاده کرد. قارون در فرهنگ و ادب ايران بسي شهرت دارد و شاعران مختلفي به او اشاره کرده اند. از سعدي است که: وگردست داري چو قارون به گنج/ بياموز پرورده را دسترنج.
8. ديويس، ص 54.
9. همان، 34.
10. همان، 42.
11. حسن تعليل از مجازهايي است که در بيشتر اشعار اين کتاب به کار رفته است.
12. ديويس، ص 139. 13. درصفحه روبروي هر شعر ترجمه شده به انگليسي اصل فارسي آن هم با خط نستعليق زيباي خوش نويس هنرمند حسين تابناک آمده که خود حاکي از کار ارزنده ناشر کتاب است.
14. ن. ک. به:
15. ديويس البته در ترجمه ادبيات معاصر فارسي هم مهارت خود را نشان داده است. نگاه کنيد به ترجمه خوب او از کتاب دايي جان ناپلئون:







