tile

تحليلي تازه از انديشه مشروطه و تجدّد



------

ماشاءالله آجوداني

مشروطه ايراني و پيش زمينه هاي نظريه "ولايت فقيه"

لندن، فصل کتاب، 1376
يک-هشت، 560 ص.

کتاب دکتر ماشاءالله آجوداني حاصل پژوهش بسيارپر اهميتي است که پس از دهه هاکه از انتشار نوشته هاي فريدون آدميت درباره تاريخ انديشه سياسي جنبش مشروطه خواهي درايران مي گذرد، دريچه نويي به گستره انديشه تجدّد خواهي ايرانيان باز کرده و پرتوي بر برخي از زواياي ناشناخته آن افکنده است. با وجود نوشته هاي بسياري که در دهه هاي گذشته درباره انديشه سياسي جنبش مشروطه خواهي انتشار يافته، به نظر من، گويي خلئي ميان پژوهش هاي پيشگامِ فريدون آدميّت درباره انديشه سياسي مشروطه و تجدد طلبي ايرانيان و نوشته ماشاءالله آجوداني وجود دارد و به جرأت مي توان گفت که کتاب اخير نخستين نوشته ارجمندي است که پس از سال ها در باره انديشه سياسي جنبش مشروطه خواهي انتشار مي يابد.

نخستين ويژگي اين کتاب رويکردروش شناختي نويسنده آن است که آن را از اين حيث از ديگر نوشته هاي مربوط به انديشه مشروطه و تجددخواهي ايرانيان متمايز مي کند. نويسنده کتاب به درستي پژوهش خود را در متني از شيوه نقد تاريخ نگاري معاصر قرار داده و بدين سان از بسياري از لغزش هاي تاريخ نويسان جنبش مشروطه خواهي به دور مانده است. آنچه را که آجوداني «تقليل، يا "ناهم زمان خواني" خوانده هر تاريخ نگار انديشه در ايران بايد به جدّ مورد توجّه و تأمّل قراردهد. درباره معناي "تقليل"، نويسنده کتاب توضيح مي دهد که انساني ايراني، به هنگام آشنا شدن بامفاهيم جديد، «سعي مي کرد از غرابت و بيگانگي آن مفاهيم جديد با تقليل دادن آنها به مفاهيم آشنا يا با تطبيق دادن آنهابا دانسته هاي خود بکاهد و صورتي مأنوس و آشنا از آنها ارائه دهد.» وي به عنوان مثال اشاره مي کند که در روند اين آشناسازي مفاهيم، «آزادي قلم و بيان» به «امر به معروف و نهي از منکر» و دموکراسي و اساس مشروطيت به اصل شوري در دريافت ديني آن تقليل پيدا کرد، در حالي که در سرمقاله روزنامه صوراسرافيل درهمان عصر آمده بود که «به واگن چي ساربان نمي توان گفت و تلگراف را پروانه و بَريد نمي توان ناميد وگرنه از فهماندن معنا و مقصود عاجز مي شويم و همين طور که تا حالا گنگ و گيج مانده ايم، اِلي الابد خواهيم ماند» (ص سه). در توضيح همين نخستين نکته است که نويسنده مقوله "زبان تاريخي" را به عنوان شالوده تحليل از مفاهيم عمده تاريخ انديشه سياسي وارد کرده تا نشان دهد که بي توجهي به زبان تاريخي چه آسيب هايي مي تواند متوجه تحليل تاريخ کند. نويسنده در نخستين بخش مشروطه ايراني باعنوان"قدرت و حکومت" که، به تقريب، نيمي ازکتاب را تشکيل مي دهد، تحليلي از مفاهيم حکومت، ملت و دولت به دست مي دهد تا نشان دهد که اين ساختار مفاهيم، به گونه اي که در مشروطيت ايران شکل گرفت و فهميده شد، از تلقي سنتي آنها ناشي شده بود. آجوداني به درستي در ارزيابي ازنتيجه تحليل خود مي نويسد: «تا اين ساختار از طريق زبان، زبان تاريخي، و برداشت هاي متفاوت به درستي فهميده نمي شد، رويدادهاي تاريخ، زبان باز نمي کردند تا تناقض تجدد و مشروطيت ايران را به نمايش بگذارند» (ص پنج). دردومين بخش کتاب، باعنوان « ازدفترروشنفکري »،نويسنده برخي رساله هاي پراهميت مشروطه خواهان ايراني را بررسي کرده و نشان داده است که چگونه در تاريخ نگاري معاصر در ارزيابي نوشته هاي بسياري از روشنفکران و نيز روحانيان اغراق هاي فراواني راه يافته و لاجرم به ارزيابي هاي شتابزده جايگاه آنان در جنبش تجددخواهي منجر شده است. بدين سان، آجوداني با تکيه برکاربرد روش تحليل تاريخي خود، اشارات پر اهميتي در نقد نوشته هاي تاريخ نگاران انديشه مشروطه خواهي آورده است. دو نکته اساسي در نوشته آجوداني را مي توان چنين خلاصه کرد: نخست اينکه روشنفکران مصلحت انديش کوشيدند تا با ظاهر اسلامي بخشيدن به مشروطيت از نفوذ کلمه روحانيان استفاده کنند و بدين سان، از همان آغاز توهمي نسبت به سرشت انديشه مشروطه خواهي به وجود آمد که مي بايستي جنبش مشروطه خواهي را به بنبست سوق دهد. دو ديگر اينکه روشنفکران ايراني آنچه را ازکه مباحث انديشه سياسي مشروطه خواهي دريافته بودند، جز به زبان شرع نمي توانستند بيان کنند و بنابراين، در ارائه فهم جديدي از انديشه سياسي مشروطه خواهي که سازگار با مباني تجدد باشد کوششي نشد. آجوداني به درستي، درارزيابي موضع پر ابهام روشنفکران مي نويسد:

وقتي اساس مشروطيت به امرهُم شوري بينَهُم و اساس آزادي و قلم به امر به معروف و نهي ازمنکر و اساس دموکراسي غربي از اسلام دانسته شد و به موازاتِ ارزش هاي اسلامي معنا و مفهوم شد، ديگر با مقوله (discourse) تازهاي سروکار داريم که نه غربي است و نه اسلامي. همان چيزي است که از آن به "مشروطه ايراني"تعبيرکرده اند: شيربي يال ودُم واشکم؛ با دست پخت و آميزه نامأنوسي از اسلام و دموکراسي که با صدمن سريش به هم وصل شده است. (ص 348)

نقادي نويسنده مشروطه ايراني از نوشته هاي تاريخ نگاران معاصر، با اينکه به دور از هرگونه مصلحت انديشي و عافيت جويي است، درنهايت صلابت و استقامت نيز هست و آجوداني هرگز از ساحت عفت کلام و متانت دور نمي افتد. نقادي او از نوشته هاي فريدون آدميت، همراه با اداي احترام به او به عنوان پيشگام تحليل انديشه مشروطه خواهي و تجددطلبي، مانع از آن نشده است که نويسنده مشروطه ايراني به برخي از لغزش هاي جدّي او و يا برخي ديگر از نويسندگان اشاره نکند.

واپسين نکته اي که بايد در باره کتاب مشروطه ايراني به آن اشاره کرد، بيان فصيح و زبان سليس نويسنده آن است. ظاهر کتاب، حروف چيني و صفحه آرايي آن با توجه به امکانات چاپ خارج از کشور در حد بسيار مطلوبي است و شمار لغزش هاي چاپي کتاب نيز از شمار انگشتان دو دست تجاوز نمي کند. بايد اميدواربودکه با گشايشي که در امر انتشار کتاب در داخل کشور صورت گرفته، ناشري همت کند و کتاب را براي استفاده خوانندگان ايران نيز انتشار دهد.

***

Author: 
جواد طباطبایی
Volume: 
۱۶
Current Issue: 
Past Issue
Visited: 
1000