tile

نگاهي به منابع تاريخ روزنامه نگاري ايراني و فارسي



دردهه آخر رمضان 1251ه ق (دهه اول ژانويه 1838م)، ميرزا صالح شيرازي نخستين روزنامه ايران را- که نامي نداشت و آن را به دلائلي کاغذ اخبار مي نامند- درتهران منتشر ساخت. ولي انتشار روزنامه فارسي درحوزه ی گسترده ي کار برد اين زبان، نزديک به نيم قرن پيش از آن آغاز شده بود: اواخر 1193ه ق (آغاز 1780م) در نخستين روزنامه مرتب انگليسي زبان هند، مطالب کوتاهي به فارسي چاپ شد و از آن پس ديگر روزنامه هاي انگليسي کلکته ستوني را به اين زبان اختصاص دادند. تا آنکه در بيستم آوريل 1822 اولين روزنامه سراسر فارسي جهان بنام مرآت الاخبار درهمان شهر به چاپ رسيد. گفتني است که زبان فارسي، اولين زبان از زبان هاي مسلمانان بود که به روزنامه راه پيداکرد و پس از عبري،1 دومين زبان غير اروپائي است که در روزنامه نگاري به کار رفته.
بنابراين، برپايه اينکه تنها به ايران توجه کنيم و يا به سراسر حوزه فرهنگ ايراني و زبان فارسي، دو مبداء تاريخي در اختيار ماست که در زمان نگارش اين مقاله (دي ماه 1376/ دسامبر1997) از اولي بيش از يکصد و شصت سال و از دومي نزديک به دويست و هجده سال خورشيدي مي گذرد. در فاصله هريک از دو مبداء تاريخي تا روزگار ما، رويدادها و دگرگوني هاي مهمي در ايران، حوزه فرهنگ ايراني و در عرصه جهان رخ داده و چيزي در حدود ده هزار عنوان روزنامه و مجله فارسي- يا دو و چند زبانه که فارسي يکي از آنهاست- درپنج قاره جهان منتشر شده است. با توجه به اين پيشينه طولاني و گستردگي دايره کار، نگارش "تاريخ روزنامه نگاري ايرانيان و ديگر پارسي نويسان"2 کاري است بسيار سودمند که پرداختن به آن، به سبب چند دانشي و چند فني بودن اين شاخه از تاريخ عمومي، به سود ديگر شاخه ها نيز خواهد بود.
تاريخ روزنامه نگاري از سرگذشت جامعه، چهارچوب قانوني، دگرگوني ها و پيشرفت هاي فني (به ويژه درکار چاپ) و شبکه هاي ارتباطي، شرايط اقتصادي، تحوّل زبان و بسياري عوامل ديگر جدائي ناپذير است. به اين مفهوم، تاکنون تاريخ روزنامه نگاري ما- چه در مورد کشور ايران و چه مربوط به حوزه فرهنگ ايراني- راننوشته اند و آنچه براثرکوشش ها و رنج هاي دانشمندان، پژوهشگران وکارشناسان ايراني و غير ايراني در دسترس ماست، در واقع "مواد اوليه" پژوهش دراين زمينه است.
دستاورد پژوهش در تاريخ روزنامه نگاري را ممکن است به سه شکل «فهرست الفبائي»، « تاريخچه روزنامه ها» و «تاريخ روزنامه نگاري» ارائه کرد. تقسيم هريک ازاين سه گروه به گروه هاي فرعي، در وهله نخست شامل "عمومي" و "موضوعي" مي شود. سپس، تقسيم بندي هاي فرعي تر و متنوع ديگري را مي توان در نظرگرفت. به اينها -به سبب اهميتي که دارند وکمبودي که احساس مي شود- بازهم اشاره خواهم کرد.
حال ببينيم، در هريک از سه گروه، چه آثاري در اختيار ماست، به چه ترتيب زماني خلق شده اند و داراي چه جنبه هاي مثبت يا منفي هستند. پيش از آن، بايد به موانع بزرگي که بر سر راه پژوهش تاريخي در سرزمين ما و کشورهاي مشابه وجود دارد توجه داشت تا داوريمان در باره دستاورد رنج و کوشش پژوهشگران منصفانه باشد:
- نبود بايگاني هاي پيگير و منظم دولتي و خصوصي (دوره هاي روزنامه ها، اسناد جنبي) و در نتيجه، نابودي و يا پراکندگي آنها؛
- بُخل اکثر صاحبان آرشيوهاي خصوصي و محافظه کاري اغلب مسئولان آرشيوهاي دولتي که مانع دستيابي پژوهشگر به اين منابع مي شود؛
- تغيير هاي بزرگ و کوچک و پي درپي در تفکر سياسي حاکم برايران، از آغاز پادشاهي ناصرالدين شاه به اين سو، که هر بار با انکار و تخطئه پيشينيان همراه بوده و پژوهشگررا نيز به انواع خودمميزّي واداشته است؛
- وجود گونه هاي مختلف پيش داوري ريشه دار و اغلب بدبينانه نسبت به خودي و بيگانه که متأسفانه در پژوهش هاي علمي نيز حضور مستمر دارد؛
- بي ارجي تخصص، و تمايل پاره ايي از دانشمندان و دانش آموختگان به اظهار نظر، بل صدور حکم، در مواردي که بر آنها احاطه شايسته ندارند؛
- فقدان پشتيبان مادي و معنوي براي انجام پژوهش هايي که براي ارائه جامع و مانع آنها زماني طولاني لازم است.

1. فهرست ها


فهرست هاي عمومي- توجه به گذشته روزنامه نگاري فارسي با تدوين فهرست هاي الفبايي آغاز شد. نخستين آنها «کتابخانه شرقي» زنکر است که در دوجلد به سال 1846 به زبان فرانسه در آلمان انتشار يافت.3 روزنامه هاي فارسي که در اين فهرست درکنار کتاب ها و با اختصار تام معرفي شده اند همگي چاپ هنداند و، باتوجه به آنچه امروز مي دانيم، پيداست که مؤلف صورت بسيار ناقصي در اختيار داشته و اکثر آنها را از نزديک نديده است. معرفي پاره اي ازعنوان هاي غيرفارسي، که نامي فارسي داشته اند،4 گواه براين مدعاست.
دومين صورت را رابينو (Rabino) نايب کنسولگري انگليس در رشت، به سال 1329ه ق در همان شهر به زبان فارسي و با نام طولاني صورت جرايد ايران و جرايدي که در خارج [از] ايران به زبان فارسي طبع شده است منتشر ساخت. اين صورت ناکامل، تنها 243 عنوان را شامل مي شود و حاوي پاره اي از خطاها نيز هست. با اين حال- به ويژه از نظر دوره اي که رابينو خود شاهد آن بوده و جنبش مشروطه خواهي رانيز دربرمي گيرد- داراي اهميت فراوان است. ترجمه فرانسوي اين فهرست به سال 1913م در «مجله جهان اسلام» به چاپ رسيد5 و دو بار در ايران، جداگانه با افزوده ها و پانوشت هاي سودمند جعفر خمامي زاده6 و فريد قاسمي7 تجديد چاپ شد.

ازصورت هاي متعدد مستقل ديگر، چندتايي را که شهرت بيشتري دارند ياد مي کنم: بخشي ازکتاب تاريخ مطبوعات درايران جهان جهانگير صلح جو8 و چهره مطبوعات معاصر9 به فهرست نام و پاره اي از ويژگي هاي رسانه هاي نوشتاري ادواري اختصاص يافته است. اين بخش درکتاب نخست تقليد و رونويسي از ديگران بودو درکتاب اخيرچنان مختصر وناقص وآشفته است که هيچ استفاده اي از آن متصّور نيست. وانگهي، به ظاهر تنظيم فهرست با اتکاء به بايگاني وزارت اطلاعات آن دوره در باره امتيازهاي صادرشده است و شماري از عنوان ها هرگز انتشار نيافته اند.
مسعودبرزين که پيشتر دو کتاب ارزنده در مورد مطبوعات ايران در سال هاي 1343 تا 1353ش و چند مقاله مفيد ديگر درهمين زمينه به چاپ رسانده بود، در سال 1371ش شناسنامه مطبوعات ايران از 1215 تا 1357شمسي را به صورت الفبائي باحدود شش هزار عنوان منتشر ساخت.10 اين کتاب، در زمينه روزنامه هاي منتشر شده پس از کودتاي 1332 تا 1356، مي تواند در مواردي به کار آيد؛ امّا درمورد ديگر دوره ها به هيچ رو شايسته اعتماد نيست، بل، گمراه کننده نيز هست.

شناسنامه مطبوعات ايران، خلاف نامي که مؤلف برآن نهاده است، شامل روزنامه هاي فارسي برون مرزي- به دست ايرانيان يا جز آن- نيز مي شود؛ ولي روزنامه هاي افغانستان و شمار بزرگي از روزنامه هاي فارسي آسياي ميانه و قفقاز را در برندارد. نقص ها و عيب هاي کتاب برزين يکي دو تا نيست:
-شمار درخور توجهي از نشريه هاي فارسي يا دو زبانه درآن ديده نمي شود؛11
- نام دست اندرکاران برخي از روزنامه ها را غلط ضبط کرده است؛12
- برخي از عنوان ها دوبار معرفي شده اند؛13
- ضبط نام برخي از روزنامه ها نادرست است؛14
- شماري از روزنامه هاي غيرفارسي کشورهاي ديگر را نيزگنجانده است؛15
- محل چاپ تعدادي را ننوشته يا غلط نوشته است؛
- شمار بزرگي از عنوان هاي معرفي شده داراي جواز انتشار بوده اند ولي هرگز به چاپ نرسيدند؛
- برخي از تاريخ هاي انتشار را نادرست ثبت کرده است؛17
- تعدادي از عنوان ها را به سبب تشابه نام جانشين عنوان ديگر دانسته است؛18
-ناشر يادست اندرکاران ده روزنامه چاپ هند را-که همگي بدست هنديان منتشرشده اند-ايراني معرفي کرده ودراين باره حت يدست به جعل نيززده است.19

راهنماي مطبوعات ايران(1357-1371)، ازنظرزماني ادامه کارمسعود برزين است.20

فهرست هاي موضوعي و تخصصي- فهرست هاي موضوعي و تخصصي نه تنها افزوني چشمگيري بر فهرست هاي عام دارد، از تنوعي درخور توجه نيز برخوردار است: فهرست کتابخانه ها، فهرست هاي محدود به زمان، شهر يا منطقه ياقوم و مذهب يا حزب و جريان فکري يا تخصص هاي گوناگون هنري و علمي وفني. از اين رو، مقالهي حاضر گنجايش معرفي و بررسي هريک از آنها را ندارد و ناگزيرم با ذکر کلياتي به مهم ترين آنها اشاره کنم.
نخست از فهرست هاي موجودي کتابخانه ها بگوييم: ارزش هريک از آنها براي تدوين تاريخ روزنامه نگاري يا تاريخچه روزنامه ها، بستگي به دانش و وسواس گردآورنده دارد. امّا متأسفانه اکثر فهرست ها را به عنوان وظيفه اداري تنظيم کرده اند و پيداست که ذوق و آگاهي گردآورندگان بسياري از آنها اندک بوده است. بهترين فهرست از نگاه تنظيم، فهرست نشريات ادواري کتابخانه مرکزي فارس است که ليلا سودبخش در 1368 منتشر ساخت.
براي پژوهشگر تاريخ روزنامه نگاري، فهرست مشترک موجودي کتابخانه ها بسيار سودمند است. دراين زمينه تاکنون سه فهرست تنظيم شده است:
آ) خانم سيمز ويليامز به سال 1985 فهرست روزنامه ها و بولتن هاي فارسي موجود درکتابخانه هاي بريتانيا را با 640 عنوان منتشر کرد.21 مزيّت اين فهرست برفهرست کتابخانه ها وديگرفهرست هاي مشترک آن است که تاريخ اولين و آخرين شماره موجود رابدست داده است. فهرست، محدود به زمان نيست.
ب) در ايران، فريد قاسمي به سال 1372 راهنماي مطبوعات ايران عصر قاجار را با 967 عنوان (فارسي و غيرفارسي) انتشار داد.22 اين راهنما با استفاده از فهرست هاي کتابخانه هاي آستان قدس رضوي، مرکزي دانشگاه تهران، ملي ايران، مجلس 2 (سناي سابق) تدوين شده و مؤلف، خود موجودي کتابخانه مجلس1 را نيز افزوده و علاوه برآن، به ديگر روزنامه ها و مجله هايي نيز که بر انتشارشان درآن دوره آگاهي داشته و درکتابخانه هاي ياد شده موجود نيست، اشاره کرده است.
اين کتاب را که ازنخستين کارهاي قاسمي است، باوجود پاره اي سودمندي ها به دلائل زير نمي پسندم:
- معرفي عنوان ها و جاهاي نگاهداري بيش از اندازه مختصر است؛ - در آن، به موجودي کتابخانه هاي مهمي همچون مرکزي فارس، علامه طباطبائي (مؤسسه آسيائي پيشين)، دانشگاه اصفهان، ملي تبريز، ملي رشت و کتابخانه هاي مهم خارج از کشور که از نگاه موجودي رسانه هاي نوشتاري غني هستند، توجهي نشده است؛
- روزنامه هاي برون مرزي را در بر نمي گيرد.
پ) همزمان با انتشار فهرست قاسمي، سولماز روستمووا توحيدي، فهرست مشترک عنوان هايي راکه به زبان هاي اسلامي انتشار يافته و درکتابخانه هاي بادکوبه موجوداند، به ترکي آذري و به همان خط منتشر کرد.23 اين فهرست در 1995 به زبان انگليسي ترجمه شد24ودرترجمه، برخي از خطاهاي مؤلف اصلي راهم تصحيح کردند.25فهرست مشترک بادکوبه نيزمحدود به دوره خاصي نيست. از1040عنوان معرفي شده درآن، 515 عنوان به فارسي يادو ياچندزبانه است.
دسته اي ديگرازفهرست ها، فهرست هاي عام موضوعي است. درصدر آنها، فهرست هاي محدودبه دوره اي خاص از تاريخ قرار داردو اولينشان، اثر علي نوروز (حسن مقدم) است. وي، به سال 1925م صورتي از 318 امتياز داده شده در فاصله عقرب 1329ه ق تا اول ثور 1302ش (7نوامبر21-1919 آوريل 1923) را در مجله جهان اسلام- که به فرانسه در پاريس منتشر مي شد- چاپ کرد.26 اين صورت الفبايي نيست و به ترتيب تاريخ صدور امتياز تنظيم شده است؛ ناگزير، علاوه بر تکرار، نام برخي ازعنوان ها درآن صورت ديده مي شود که در مهلت قانوني انتشار نيافتند و با درخواست جداگانه، امتياز تازه دريافت کردند. شماردرخورتوجه ازعنوان هاي معرفي شده نيزهرگز به چاپ نرسيدند. با اين حال، صورت حسن مقدم، آگاهي هايي در چهارچوب آن دوره محدود سه سال و نيمه در بردارد که در جاهاي ديگر نمي توان يافت. از جمله، درآن به صدور امتيازهايي اشاره شده که پيشينه آنها در بايگاني هاي دولتي نگاهداري نشده است.27 پس از آن، صورت هاي متعددي به گونه هاي مختلف انتشار يافت و، بويژه، برشماري روزنامه هاو مجله هاي معاصر و تهيه جدولي از آنها مرسوم شد. اين صورت ها و جدول ها همواره توجه مرا به خود جلب کرده است؛ زيرا گاه از زايش و مرگ و حتّي وجودنشريه اي خبر مي دهند. به نظر مي رسد که با توجه به افزايش شمار روزنامه ها، آنها را جايگزين تقريظ هاي طولاني متداول کرده اند. اين گونه صورت ها، به خصوص در مجله هاي فرهنگي ديده مي شود ومعروف ترينشان «جرايد فارسي» است که در کاوه (برلين)28 به چاپ رسيد و سپس آينده و بويژه سالنامه پارس همان راه را دنبال کردند.

فهرست هاي مربوط به دوره حاضر، بيشتر به صورت کتاب مستقل است. در مورد داخل کشور، ناگزير از مراجعه به فهرست هايي هستيم که سالانه از سوي کتابخانه ملي- اکثر بدست پوري سلطاني- منتشرشده و داراي نقص هاي فراوان است. راهنماي مطبوعات ايران فريده قاسمي نيز 2253 عنوان منتشر شده از آغاز انقلاب اسلامي تا 1371 را در بر دارد. اين فهرست بايد روزي، با افزودن تاريخ آغاز و پايان انتشار هريک از عنوان ها، تکميل شود.
فهرست عنوان هاي معاصر برون مرزي را نخست ولفگانگ بئن به سال 1979 در«مخالفان سياسي ايراني در تبعيد»29چاپ کردکه شامل 192 عنوان است و سال هاي 1341 تا 1357ش را در بر مي گيرد. وي، به سال 1982 با همکاري ويلم فلور، آن فهرست را تا سال 1360ش امتداد داد و بگونه مستقل زير عنوان «بيست سال مبارزه سياسي در ايران»30منتشر ساخت. مرکز اسنادو پژوهش هاي ايراني (پاريس) هم فهرستي به سال 1368ش با 323 عنوان31و معين الدين محرابي به سال 1372 فهرستي با225 عنوان32منتشر کرده اند. در هر سه فهرست ويژگي هاي فني و درفهرست محرابي ادامه يا تعطيل عنوان ها نيز آمده است. حُسن فهرست بئن اشاره به محل نگاهداري آنهاست و بديهي است که عنوان هاي معرفي شده در فهرست مرکز اسناد و پژوهش هاي ايران در همان مرکز نگاهداري مي شود.

2. فرهنگواره ها
فهرست هاي عمومي (الفبايي و جزآن)، همگي به منظور معرفي مختصر روزنامه ها و مجله ها تدوين يافته اند و درتنظيم آنها، يک نواختي و همگوني درنظر گرفته شده است. امّا فرهنگواره- با استثناهاي بسيارنادر- الفبايي است و مؤلف يا مؤلفان آن باانشاي شرحي جامع وکوتاه، معرفي روزنامه ها را بر عهده مي گيرند، به گونه اي که هريک ازعنوان هاي معرفي شده، جزدرايجاز، به تک نگاري مي ماند.

فرهنگواره هاي عام- نخستين اثري که بااين ويژگي هادرباره تاريخ روزنامه نگاري ايراني-فارسي نوشته شده، نوشته مشترک تربيت وبراون است: فهرست تفصيلي محمدعلي تربيت بهنام «ورقي از دفتر تاريخ مطبوعات ايراني وفارسي» هيچ گاه به چاپ نرسيد. به سال 1914م، ادوارد براون استاد دانشگاه کمبريج، ترجمه آن فهرست را در کتاب «مطبوعات و شاعري درايران نو»33به دست داد و به ترجمه نيز بسنده نکرد و يادداشت هايي با حروف ريز تر برهريک از عنوان ها افزود. براون، يادداشت هاي خود را با توجه به «کتابخانه شرقي» زنکر، صورت رابينو و مراجعه مستقيم به مجموعه شخصي خودش نوشت و خلاف آن دو و تربيتِ، ويژگي هاي فني روزنامه ها را نيز در نظر گرفت. بدين ترتيب، منبعي پديد آمد که محققان بعدي از آن به عنوان نوشته براون ياد کردند؛ حال آنکه پيکر اصلي اين فرهنگواره به تربيت تعلق دارد و هنگام ارجاع بدان شايسته است بجاي براون، "تربيت- براون" ذکر شود.
کار تربيت-براون آکنده از خطاواشتباه است و انصاف بايد داد که مقصّر اصلي کسي جز هموطن خودمان، محمدعلي تربيت نيست. اين اثررا درسال هاي 1335و1340 به فارسي ترجمه کردند34و ترجمه نادرست وسرسري وغلط هاي چاپي فراوان بر انبوه خطاهاي اصلي کتاب افزود از آن جمله اين که: بدون توجه به متن انگليسي، يادداشت هاي براون را در متن ترجمه شده از فهرست تربيت تفکيک نکردند، گاهي نيمي و در دو مورد تمامي مطلب مربوط به يک عنوان را از قلم انداختند و قطع روزنامه ها را با ذکر همان ارقامي که براون داده بوده به جاي اينچ "سانتي متر" نوشتند.

تاريخ جرايد و مجلات ايران، نوشته محمدصدرهاشمي، دومين فرهنگواره عمومي است.35 اين کتاب چهارجلدي 1186عنوان دربرداردو زيرهريک از عنوان ها، از يک سطر تا چندين صفحه مطالب مختلف درباره تاريخچه روزنامه يا مجله، شرح حال دست اندرکاران و گاهي رويدادهاي جنبي و به ندرت تصويري از روزنامه يا ناشر آن آمده است.
کمي ها وکاستي هاي تاريخ جرايد و مجلات ايران فراوان است. ازجمله: عدم رعايت روش واحد درباره همه عنوان ها، ايجاز مخّل در مواردي و پرگويي و درازنويسي درموارد ديگر؛ دست و دلبازي در ذکر محاسن و خاموشي خطاپوشانه در باره روزنامه مورد بحث يا ناشر آن. با اين همه، اثر صدر هاشمي هنوز از مهم ترين منابع تاريخ روزنامه نگاري ماست و به ويژه، پاره اي از آگاهي ها درباره عنوان هاي نشر شده پس از خيزش مشروطيت تا جنگ دوم جهاني را تنها دراين کتاب مي توان يافت.
درسال 1968م، ِالوِل ساتن فهرست روزنامه هاي فارسي چاپ ايران در سال هاي 1947-1941 را منتشر ساخت.36 از آن رو که وي درآن سال ها به عنوان مأمور دولت بريتانيادر تهران بسر مي برده و کار بررسي و ارزيابي مطبوعات ايران رابرعهده داشته است،37فهرست اومفيدو دربردارنده آگاهي هاي ارزنده است. درعين حال و به هم ان دليل، گناه خطاهاي معدودش نابخشودني است. اين خطاها- گذشته از تقسيم قراردادي و سطحي عنوان هاي آن دوره به راست يا چپ- بيشتر درمورد برخي از تاريخ هاي انتشار و از قلم انداختن پاره اي از روزنامه هاي شهرستان هااست. فهرست اِلوِلساتن، يک بارباوفاداري به متن اصلي38 و بارديگر به صورت برداشتي کلي ازآن باافزوده هايي39به فارسي ترجمه شده است.

مجموع مقاله هاي کوتاه وبلندي را نيزکه درمعرفي روزنامه ها در «دانشنامه ايرانيکا40 و دائرةالمعارف بزرگ اسلامي41 به چاپ رسيده و مي رسد، بايد از زمره فرهنگواره ها دانست، با اين تفاوت که در اين گونه مراجع مهمترين ومعروفترين عنوان ها معرفي مي شوندونه همه آنها. رشته مقاله ها وفهرست هايي را هم که محمدجسيم در مجله ره آورد (لوس انجلس) منتشر کرده است وگوياادامه دارد، نبايد ازياد برد. کاروي، علاوه برمنابع قبلي، به ويژه برمآخذ غني کتابخانه دانشگاه پرينستون-به خصوص درمورد روزنامه هاي چاپ شده پس از اشغال ايران درجنگ جهاني دوم- متکي است و درآن آراء صائبي درباره شرايط تاريخي انتشارروزنامه هاديده مي شود. کاش اين محقق پُرکار به ويژگي هاي فني و اداري و مالي روزنامه ها نيز مي پرداخت.

فرهنگواره هاي موضوعي-فرهنگواره هاي موضوعي متعدّد ومختلفي به صورت کتاب و مقاله درباره روزنامه هاي محلي، روزنامه هاي قومي-مذهبي ونشريه هاي عقيدتي وعنوان هاي تخصصي منتشرشده است که به سبب محدوديت موضوع انتظارمي رود دقيق وجامع ومانع باشند، امّامتأسفانه دراغلب مواردچنين نيست.
درمورد روزنامه هاي محلي، بهترين فرهنگواره هايي که تاکنون منتشر شده، يکي مقاله«مطبوعات يزد در مشروطيت» به قلم حسين مسّرت42 و ديگري کتاب تاريخ مطبوعات کرمان تأليف اسماعيل رزم آساست.43 به جرأت مي توان گفت که اين دو اثرفارغ از اشتباه هاي آثار مشابه است ولي همان نقص ها را در بردارد: بي توجهي به ويژگي هاي فني واداري و مالي و سکوت در باره جاي نگاهداري عنوان هاي ياد شده.
درزمينه مطبوعات قومي-مذهبي، فرهنگواره هايي دراختيارماست. مهمترين اثر، کتاب آلماني زبان هموطن آسوري ماگابريل يونان در باره روزنامه نگاري هم ريشگان اوست که بخش مهمي از آن به روزنامه هاي آسوريان ايران اختصاص دارد.44 روزنامه ها و مجله هاي ارمني زبان را-که ازنگاه شمار و تنوع سرآمد روزنامه هاي اقليت هاي ايران است- چندين بار به صورت فهرست معرفي کرده اند. به صورت فرهنگواره، بهترين آنها «مطبوعات ارامنه ايران» تأليف لئون ميناسيان به زبان ارمني است45که درآن پس از مقدمه اي مفصّل، هشتادو يک نشريه ارمني زبان معرفي شده است.46



3.تاريخچه روزنامه ها
بيرون از دايره تنگ فرهنگواره و دانشنامه، شمار بزرگي مقاله بلند نيز در معرفي روزنامه ها به قلم صاحب نظراني چون ايرج افشار، حسين الهي، صدرالدين الهي، محمد ابراهيم باستاني پاريزي، سيروس برادران شکوهي، پيستورحاتم، محمدعلي جمال زاده، ابوالقاسم حالت، محمد اسماعيل رضواني، صمدسرداري نيا، احمد شعباني، فريد قاسمي، مسعود کوهستاني نژاد، محمدگلبن، عبدالحسين ناهيدي آذر، آمنون نتصر و غلامحسين يوسفي نوشته شده است و من نيز چند مقاله دراين زمينه انتشارداده ام. مقدّمه ياپيشگفتار تجديدچاپ دوره روزنامه ها هم درهمين گروه قرار مي گيرد. به ويژه بايد از مقدمه مجموعه هاي کاوه (ايرج افشار)، قانون (هماناطق)، روح القدس و تياتر (محمدگلبن)، صوراسرافيل (منصوره اتحاديه)، مجله محيط (فريد قاسمي)، ستاره سرخ و بيرق عدالت (حميد احمدي)، شرف وشرافت(جوادصفي نژاد) ومردامروز (محمدعلي سپانلو) يادکرد. تک نگاري به صورت کتاب، تاکنون منحصر به انجمن؛ ارگان انجمن ايالتي آذربايجان اثر منصوره رفيعي است.47 از آن جا که هريک از تک نگاري ها اثري است مستقل و بايد دربارهي آن به داوري جداگانه پرداخت، به همين اشاره بسنده مي کنم.

4. تاريخ هاي روزنامه نگاري
تاريخ هاي عمومي در زمينه روزنامه نگاري ايراني و فارسي، منحصر به معدودي کتاب و شماري مقاله است.نخستين بار، به سال 1325ه ق احمد مجدالاسلام کرماني ناشر روزنامه نداي وطن، در رشته مقاله هايي زير عنوان «آزادي قلم» مختصري درباره تاريخ روزنامه نگاري درجهان نوشت و سپس قلم رابه علي محمد شيباني(مجيرالدوله) سپرد تا خلاصه اي ازسرگذشت روزنامه نگاري ايران دوره هاي ناصري و مظفّري را بنويسد.48 مقدمه رابينو وتربيت وصدرهاشمي وجهانگيرصلح جو برفهرست ها و فرهنگواره هايي که نوشتند ومقاله هاي حسن تقي زاده در کاوه49 و سعيدنفيسي در"کتاب ايرانشهر"،50 شرح فشرده اي از تاريخ روزنامه نگاري ايراني و فارسي تازمان انتشار آنها بود. اگرچه درزمان خود اين آثار- به ويژه مقاله هاي تقي زاده و نفيسي- تازگي داشت، امروزه مراجعه دوباره به آنها سودي در برندارد. گفتني است که مقاله منتشرشده نفيسي به سال1342ش به"نخستين"هاي تاريخ روزنامه نگاري فارسي درايران وجهان پرداخته و با ديگران متفاوت است.

هم زمان با انتشار مقاله نفيسي، دانشگاه نورث وسترن ايالت ايلينوي رساله دکتراي حميدمولانا را که در دانشگاه آمريکن پيرامون مطبوعات فارسي به تصويب رسيده بود چاپ کرد؛51ولي- اگر چاپش به صورت کتاب صحت داشته باشد- گويا تيراژي بسيار محدود داشته است وتا آنجا که مي دانم، محققان ايراني و غيرايراني از انتشارش آگاه نشدند تا آن که دانشکده علوم ارتباطات اجتماعي تهران، جلد نخست پژوهش مولانا رادربحبوحه انقلاب زيرعنوان سير ارتباطات اجتماعي درايران منتشرکرد.52 اين کتاب باوجودنام نادرستي که برآن نهادند، نخستين اثرمستقل چاپ شده درباره تاريخ عمومي مطبوعات فارسي است. صورت آراسته و عنوان به ظاهرعلمي سيرارتباطات اجتماعي درايران ومقام استادي نويسنده آن در يک دانشگاه آمريکايي، ممکن است موجب اصلي چاپ اين کتاب از سوي تنها مؤسسه تعليم روزنامه نگاري درايران بوده باشد. ولي پژوهشگر تاريخ مطبوعات نمي تواند به آن مقام و اين انتخاب دلخوش کند زيراکتاب آکنده از خطاهاي فراوان و حتي نابخشودني است53و 55 صفحه يادداشت هاي رضا مرزبان نيز -که براي رفع و رجوع خطاهاي مولانا نوشته شده است- بر ارزش تحقيقي کتاب نمي افزايد. سه فصل کوتاه از اين کتاب به تحقيق در تاريخ روزنامه نگاري درايران، بنياد ارتباط هاي اجتماعي و پيدايش و گسترش فن و صنعت چاپ اختصاص دارد و پس از آن، تا پايان فصل آخر (فصل نهم)، تاريخ روزنامه نگاري ايراني و فارسي در فصل هايي که در عنوان همگي آنها «ارتباطات اجتماعي» نيز گنجانده شده آمده است.

دومين کتاب مستقل چاپي در باره تاريخ عمومي مطبوعات ايراني و فارسي، اثر استاد روان شاد محمد محيط طباطبائي است. مجموعه درس هايي را که وي درسال هاي 1354-1352ش در دانشکده علوم ارتباطات اجتماعي تهران داده بود، به سال 1366 چاپ کردند و من در شگفتم که چرا دانشکده خود در همان سال ها به انتشار اين کتاب دست نيازيد و بعدها کتاب مولانا را که با آن دانشکده مربوط نبود، بدان گونه وبا يادداشت هاي تکميلي مرزبان به چاپ رساند؟
اين کتاب تاريخ تحليلي مطبوعات ايران54 نام دارد و به نظر مي رسد که همان جزوه هاي پلي کپي شده از سوي دانشکده علوم ارتباطات اجتماعي را، بي آنکه حتي نگاهي دوباره به آن بيفکنند و غلط هاي تقريري و تحريري و تايپي فراوانش را تصحيح کنند، به چاپخانه سپرده اند. اين کتاب، پس از مقدمه وشرحي درباره واژه روزنامه،در31 فصل کوتاه وبلند،55به سرگذشت روزنامه نگاري ايرانيان از پيدايش روزنامه فارسي تا ظهور رضا شاه پرداخته است و از خطا و اشتباه، اگرچه اندک، بري نيست.56 از عيب هاي اساسي آن اختصار و درعين حال، برخي تکرارها، پرداختن به پاره اي از رويدادها و مسائل فرعي،57 پرهيز از ارجاع به منابع موجود و نداشتن فهرست اعلام است. با اين حال، اکثر استنتاج ها و برداشت هاي محيط طباطبائي درست و پذيرفتني و از اين نگاه اثر او منحصر به فرد است.

گوئل کهن به سال 1362 تاريخ سانسور درمطبوعات ايران خود را منتشر ساخت،58 امّا فريب اين نام را نبايد خورد زيرا پژوهش ارزنده او به تاريخ عمومي روزنامه نگاري تا کودتاي 1299 اختصاص دارد و علاقمندان اين رشته چاپ جلدهاي بعدي آن را انتظار مي برند. درعين حال، گذشته از برخي نقل قول هاي طولاني، بايدگفت که کهن، از سويي، اسير عنواني است که برکتاب خود نهاده و خود را موظف ديده است که همه جا روزنامه نگار را قرباني توقيف و مميزّي معرفي کند و آن توقيف و مميزّي را بيشتر از سوي دولتيان بينگارد. از سوي ديگر، ديد سياسي-اجتماعي اش بر سراسر کتاب سايه افکنده است. اين ديد به برخي از برداشت ها-يا به ندرت تجزيه و تحليل هاي- درست و نادرست محدود نمي شود و گاه به صورت شعارهاي شورانگيزي انعکاس مي يابد که جاي آن در کتاب تحقيقي نيست. تاريخ سانسور در مطبوعات ايران از نگاه ارجاع به منابع در دسترس و حتي بررسي محتواي روزنامه ها برکار مولانا و محيط طباطبائي برتري دارد و به خوبي پيداست که خطاها و اشتباه هايي که گاهي در مورد تاريخ انتشار و يا رويدادهاي سياسي و اجتماعي دراين کتاب ديده مي شود ناشي از اعتماد به منابع قبلي بوده است.

سه کتاب مستقلي که معرفي کردم درباره تاريخ عمومي روزنامه نگاري درايران بود. هرسه مؤلف به روزنامه هاي برون مرزي ايرانيان و حتي روزنامه نگاري فارسي اتباع ديگر کشورها هم پرداخته اند. امّا، سواي اين سه کتاب و مقاله هايي که پيشتر از آنها ياد کردم، محتواي هيچ يک از مقاله هاي ديگري که در زمينه تاريخ عمومي روزنامه نگاري ايراني وفارسي به فارسي و اردو و انگليسي- چه بسا به دست پژوهشگران نام آور- نوشته شده و من ديده ام جز تکرار و تقليد از دو سه اثر معروف نيست.

سير ژورناليسم درافغانستان، اثر محمدکاظم آهنگ، کتاب مستقلي درباره روزنامه نگاري هم ريشگان هم فرهنگ افغانستاني ماست59 و جا دارد آن را -گرچه تنها به بخشي از حوزه فرهنگ ايراني و زبان فارسي اختصاص دارد- دراين جا معرفي کنيم. اين کتاب، مهم ترين اثر درباره روزنامه نگاري افغانستانيان است و اگر هنگام سخن از روزنامه ها به شيوه تک نگاري و فرهنگواره نويسي نزديک نمي شد، آنرابا آنچه درآغازمقاله درباره ويژگي هاي تاريخ روزنامه نگاري گفتم، مطابق مي يافتيم.
آهنگ، در پنج فصل، سرگذشت روزنامه نگاري کشور خود را از انتشار شمس الاخبار در عصر امير شيرعلي خان (1290ق) تا واژگوني حکومت امير حبيب الله خان معروف به بچه سقّا (1308ش) به دست داده، درباره هردوره به اختصار از شرايط اجتماعي و سياسي و زمينه هاي فني نيز سخن گفته و از چاپ تصوير صفحه نخست روزنامه ها و محل نگاهداري آنها در افغانستان، غفلت نورزيده است. قرار بود که اين کتاب جلدهاي ديگري نيز داشته باشد. امّا اين مهم تحقق نيافت و کسي نيز کار آهنگ را پي نگرفت.

3. وضع کنوني پژوهش درتاريخ روزنامه نگاري
من تاريخ هاي روزنامه نگاري ديگر کشورها را نيز جست و جو کرده و ديده ام و مي توانم به جرأت بگويم که نسبت به آنچه تاکنون شده و کوشش هايي که در حال حاضر براي پژوهش در تاريخ روزنامه نگاري فارسي و ايراني در دست انجام است، کار ايرانيان دراين زمينه به مراتب جدّي تر و گسترده تر از همسايگان عرب و ترک و پاکستاني آنان است و دست کمي از پژوهش هاي هنديان ومحققان جمهوري هاي پيشين شوروي ندارد. افزون بر پژوهشگراني همچون محمدگلبن که ديري است دراين راه گام زده اند، چهره هاي تازه پُرکاري نيز ديده مي شود که آثار پژوهشي پُرباري آفريده اند. به ويژه بايد از مقاله هاي اخيرفريد قاسمي و مسعود کوهستاني نژاد ياد کرد. مقاله هاي اينان درمجله هاي فرهنگي و تخصصي به چاپ مي رسد و حتي براي چاپ اين گونه مقاله ها، نشريه اي ادواري نيز به نام پژوهشنامه تاريخ مطبوعات ايران درتهران آغاز به انتشار کرده است.

از کمبودها بگوييم:

- بسياري از روزنامه ها و مجله ها شايسته آنند که تک نگاري جامعي درباره آنها تدوين شود و چنانکه ديديم دراين زمينه کوشش بسيار اندکي صورت گرفته است.
- پژوهشگران شهرستاني ميدان گسترده اي در برابر دارند، زيرا درباره تاريخ روزنامه نگاري شهرها و استان ها شمار معدودي پژوهش به صورت کتاب و مقاله منتشر شده است- که جز تاحدي درمورد کرمان و يزد- ارزش چنداني ندارند.
- تاريخ نشريه هاي تخصصي و موضوعي نيز چنين است. تنها يک تحقيق جامع دراين زمينه انتشار يافته و آن، تاريخ مجلات کودکان60است. افسوس که دست اجل به منصورحسين زاده، نويسنده اين اثرارزشمند، فرصت تکميل پژوهش هايش رانداد. در زمينه روزنامه هاي فکاهي و طنز آميز، مقاله ها و فهرست هاي متعددي درمجله وسالنامه گل آقا به چاپ رسيده است که مي تواند مواد قابل اعتمادي براي تدوين تاريخچه اين گونه نشريه ها باشد.

- تاريخ مطبوعات حزبي يامتعلق به حرکت هاونهضت هاي سياسي هم مورد بي اعتنايي قرار گرفته و مختصري که دراين مورد در دسترس است، به احزاب و گروه هاي چپ تعلق دارد. از ميان آنها، بايد از آثار خسرو شاکري و حميد احمدي يادکرد که مواد با ارزشي براي تدوين مطبوعات مارکسيست يا متمايل به چپ ايران فراهم آورده اند. مطبوعات کمونيستي ايران در مهاجرت (1932-1917)- که گويا ترجمه اي است ازترکي آذري- ازحدّ کار آن دوفراتر رفته است.61عيب بزرگ اثراخير، جانبداري مسلکي وعدم دسترسي نويسنده آن به منابع موجود درايران است

- پيرامون تاريخ مطبوعات اقليت هاي قومي و مذهبي و زباني، هرکاري تاکنون انجام گرفته ناقص است و نياز به پژوهش علمي گسترده دراين باره احساس مي شود. در برخي زمينه ها-همچون تاريخ مطبوعاتي که به ترکي آذري ياکردي منتشرشده اند، تاريخ روزنامه نگاري بهاييان ومانند اينها-حتي مقاله اي نيز نديده ام.
- از نظر دوره، پژوهش هاي مربوط به سي وهفت سالي که ازشهريور 1320 آغاز مي شود و به استقرار جمهوري اسلامي در ايران مي انجامد، تناسبي با رويدادهاي مهم تاريخ معاصر ايران و بالش و افزايش رسانه هاي نوشتاري اين دوره- که بايد آن را به دوره هاي کوتاه تر تقسيم کرد- ندارد و در عين حال، خلاف دوره هاي گذشته، تدوين تاريخ روزنامه نگاري آن سي و هفت سال و پس از آن بي ترديد بايد به صورت گروهي انجام گيرد. براي تدوين چنين تاريخي، يادداشت ها و خاطره هاي مديران روزنامه ها و روزنامه نگاران مي تواند سخت سودمند باشد. با رواج خاطره نويسي در دو دهه اخير، اين بخش از مواد کار تاريخ روزنامه نگاري حجمي بزرگ پيدا کرده است. شگفت آنکه در اکثر اين يادداشت ها وخاطره ها، کمتر از روزنامه و مجله اي که نويسنده خود شاهد يا موجب تحول ارائه و تنظيم و امور فني و اداري آنها بوده است سخن به ميان مي آيد. بيشتر آنها شرح ناقصي از رويدادهاي سياسي و اجتماعي و گاهي- متأسفانه- آکنده از خودستايي است.
--------------------------------------------------------------------------

پانوشت ها:


-1 روزنامه هاي عبري را يهوديان اروپايي در اروپا چاپ کردند و چنانکه مي دانيم، آن زبان درآن هنگام زباني مذهبي تلقي مي شد. حال آنکه طلايه داران روزنامه هاي فارسي هند زماني آغاز به انتشار کردند که فارسي زبان ارتباطي و اداري سراسر آن سرزمين پهناور و زبان فرهنگي و مذهبي اقليت بزرگي به شمار مي رفت.

2. اين عنواني است که من بر پژوهش خود نهاده ام و اميدوارم جلد نخست آن به زودي منتشر شود.

3. J. T. H. Zenker Bibliotheca Orientalis, Leipzig, 1846.

4. از جمله: جام جمشيد (رديف 1831) و چابک (رديف 1832).

5."Liste des journaux de Perse et des journaux publies hors de Prese en langue persane," Revue du Monde Musulman, XXIV (1913), pp. 292-315.

6. جعفرخمامي زاده، روزنامه هاي ايران از آغاز تاسال 1329ه ق/1289ه ش با اضافات و شرح کامل به همراه تصاوير روزنامه ها؛ برداشتي از فهرست ه.ل رابينو، تهران، انتشارات اطلاعات، 1372.

7. ه. ل. رابينو [و] سيد فريد قاسمي، صورت جرايد ايران و جرايدي که در خارج [از] ايران به زبان فارسي طبع شده است، تهران، مرکز مطالعات و تحقيقات رسانه ها، 1373.

8. جهانگير صلح جو، تاريخ مطبوعات درايران و جهان، تهران، اميرکبير، 1348.

9. [غلامحسين صالحيار و همکاران]، چهره مطبوعات معاصر، تهران، پرس اجنت، 1352.

10. مسعود برزين، شناسنامه مطبوعات ايران از 1215 تا 1357 شمسي، تهران، انتشارات بهجت، 1371.

11. تنها درمورد روزنامه هاي چاپ شده تا استعفاي رضا شاه، سي و سه روزنامه و مجله را از قلم انداخته است. برآن بايد شمار بزرگي از سالنامه ها را نيز افزود.

12.مانند دست اندرکاران آئينه افکار، آذربايجان، آرين، آسايش، استقلال (تبريز)، پيک سعادت نسوان، و تشويق.

13. همچون آئينه غيب نما که زير نام آئينه عيب نما هم آمده، آريا، پارسي و نامه پارسي، تشويق، و کوکب ايران.

14. همچون انقلاب بجاي يادگار انقلاب، پايتخت بجاي پايتخت ايران، عدل مظفر، بجاي عدل مظفري، و ماد بجاي مدي. و نيز حذف "مجله" و "روزنامه" و "نامه" در جاهايي که اين واژه ها جزء نام روزنامه يا مجله است.

15. همچون آري (روزنامه ترک زبان چاپ بادکوبه: به تقليد از فهرست کتابخانه مرکزي دانشگاه تهران)، آزاد (اردو زبان چاپ دهلي: به تقليد از تربيت-براون)، العروة الوثقي (عربي چاپ پاريس)، العلم (عربي چاپ نجف) چاپ بنگالي حبل المتين کلکته، راست گفتار (گجراتي چاپ بمبي)، و ياد وطن (اردو زبان چاپ نيويورک: به تقليد از صدرهاشمي).

16.همچون: آفتاب (اصفهان) وچهره نما (که ابتدا دراسکندريه وسپس درقاهره چاپ مي شد).
17. مانند آينده ايران، اصلاح (بمبئي)، تاج محل، جارچي وطن، جريده تجارت، جهان نو (برلين)، حقايق (رشت)، شرافت (1325ق)، و شيپور(دهلي).

18. مانند الاسلام (شيراز) بادعوة الاسلام (بمبئي)، ايران نو (1327ق) با ايران نو (1302ش)، جنگل مولا (1329ق) با جنگل مولي (1302ش)، کاوه (برلين) و کاوه (مونيخ).

19. از جمله: مرات الاخبار «پس از دوماه ايرانيان به همکاري در انتشار آن دعوت شدند»!، مهرمنير «باهمکاري سه تن از ادباي ايراني ساکن کلکته»، ماه عالم افروز و قند پارسي «از جمله مطبوعاتي که ايرانيان در خارج از کشور انتشار داده اند»، جام جمشيد «با همکاري دو تن از ميرزاهاي ايراني ساکن هند»، چابک «مير داودبن مصطفي. از جمله مطبوعاتي که به زبان فارسي با همت وکمک ايرانيان ازجمله ميرزا سيد حسين ملقب به فاضل در خارج از کشور انتشار مي يافت» (جام جمشيد و چابک هردو به زبان گجراتي بودند)، سلطان الاخبار «مدير رجب علي ايراني مقيم ايالت لکهنوي هند. . . يکي از مطبوعاتي که توسط ايرانيان در خارج از کشور منتشر شده است».

20. سيد فريد قاسمي، راهنماي مطبوعات ايران (1357-1371)، تهران، مرکز مطالعات و تحقيقات رسانه ها، 1372.

21. Ursula Sims-Williams, Union Catalogue of Persian Serials and Newspapers in British Libraries, London, Itaca Press, 1985.

22. سيد فريد قاسمي، راهنماي مطبوعات ايران عصر قاجار، تهران، مرکز مطالعات و تحقيقات رسانه ها، 1372.

23. سولمازروستموواتوحيدي، آذربايجان دور مطبوعاتي، 1875-1990 بي بليوقرافيا (عرب اليفبا سيلا ساخلا نيلميش نسخه لر اساسينا)، باکو، آذربايجان رسپو بليکاسي علمر آکادمياسي اجتماعي سياسي تدقيقا تلارو اينفورماسيا اينستيتوتو، 1993.

24. Touraj Atabaki [and] Solmaz Rustamova-Towhidi, Baku Documents: Union Catalogue of Persian, Azerbaijani, Ottoman Turkish and Arabic Serial and Newspapars in the Libraries of the Republic of Azerbaijan, London, Tauris Academic Studies, 1995.

25. ازجمله، درمتن ترکي آذري محل انتشار روزنامه شمس (رديف 144) تبريز ذکر شده بود و در ترجمه (رديف 842) به اسلامبول تصحيح شد.

26. Ali No Rouze, "Registre analytique annote de la presse persane (Depuis la Guerre)," Revue du Monde Musulman, LX (1925), pp. 35-62.


27. ن. ک. به: کاوه بيات و مسعود کوهستاني نژاد، اسناد مطبوعات (1235-1320 ه. ش)، تهران، سازمان اسناد ملي ايران، 1372.

28. «جرايد فارسي،» کاوه (برلين)، ش4، دوره جديد(1339ق/1921م).


29. Wolfgang Behn, The Iranian Opposition in Exile, Berlin 1979.

30.W. H. Behn and W. M. Floor, 20 Years of Iranian Power Struggle, Berlin, Adiyok, 1982.



31. فهرست نشريه هاي فارسي ايرانيان درخارج[از]کشور (زمستان -1357زمستان 1368)، پاريس، مرکز اسناد و پژوهش هاي ايراني، 1368.

32. معين الدين محرابي، معرفي کتاب (مجموعه اول): کتابشناسي کتابهاي فارسي منتشره در خارج ]از[ کشور (1357 تا 1371)، به ضميمه معرفي جرايد ومطبوعات فارسي درخارج از کشور، کلن، فهرست نگاري آثار و نوشته هاي فارسي در خارج کشور، 1371.


33.Edward G. Browne, The Press and Poetry of Moderne Persia, Partly
Based on the Manuscript Work of Mirza Muhammad Ali Khan "Tarbiyat" of
Tabriz, Cambridge University Press, 1914.



34. تاريخ مطبوعات و ادبيات ايران در دوره مشروطيت، ترجمه و تحشيه و تعليقات
تاريخي و ادبي ازمحمد لوي عباسي، ترجمه جلدسوم[از] رضا صالح زاده، تهران،
کانون معرفت 1337-1335 و 1340

35. محمد صدر هاشمي، تاريخ جرايد و مجلات ايران، اصفهان، -1327 1332.

36. L. P. Elwell-Sutton, "The Iranian Press, 1947-1941," IRANVI (1968), pp. 65-105.

37. همان، ص 65.

38.؟

39.؟


40.اين مقاله ها را الول ساتن مي نوشت و پس از درگذشت او شمار بزرگي از آنها را من نوشته ام. شادروان دکتر غلامحسين يوسفي، ميخائيل زند، آقاي پرويز مهاجر و شايد يک دو تن ديگر نيز که نامشان در خاطرم نيست، مقاله هايي نوشته اند. «کليات مطبوعات دوره مشروطه» اثر مرحوم علي اکبر سعيدي سيرجاني است.


41. اين مقاله ها بيشتر به قلم روان شاد دکتر محمد اسماعيل رضواني است.

42. حسين مسرت، «مطبوعات يزد درمشروطيت،» نامواره پنجم دکتر محمود افشار، صص 2627-2637.

43. اسماعيل رزم آسا، تاريخ مطبوعات کرمان؛ با مقدمه از آقايان دکتر محمد ابراهيم باستاني پاريزي و دکتر محمد اسماعيل رضواني، تهران، انتشارات زواّر، 1367.

44. Gabriele Yonan, Journalismus bei den Assyrern, Zentralverband der Assyrischen Vereinigungen im Deutschland und Mitteleurpa, Berlin,1985.


45. عنوان فارسي: «مطبوعات ارامنه ايران به مناسبت دويستمين سالگرد اولين نشريه ارمني جهان 1794-1994 (1273-1373) و يکصدمين سالگرد اولين نشريه ارمني درايران 1894-1994 (1273-1373)،» جلفاي اصفهان، چاپخانه کليساي وانک، 1373.

46. قسمت هاي اساسي اين کتاب را آناهيد هوسپيان به فارسي ترجمه کرده است: «نشريه هاي ارمني ايران،» پژوهشنامه تاريخ مطبوعات ايران، سال 1، متن1 (1376)، صص 575-554.

47. منصوره رفيعي، انجمن؛ ارگان انجمن ايالتي آذربايجان، تهران، نشر تاريخ ايران، 1362.

48. «آزادي قلم،» نداي وطن، شماره هاي 127 تا 148، سوم ذيعقده تا سوم ذيحجه 1325.

49.[حسن تقي زاده]، «روزنامه نگاري درايران قرن سيزدهم»، کاوه (برلين)، دورهي دوم، شماره 6، غره شوال 1339.

50. سعيد نفيسي، «مطبوعات،» کتاب ايرانشهر، تهران، کميسيون ملي يونسکو درايران، ج 2، 1343، صص 1263-1242.

51. Hamid Mowlana, "Jounalism in Iran: A History and Interpretation," Ph.D. dissertation, 2 Volumes, Northwestern University: Evanston, Illinois 1963.


52. حميد مولانا، سير ارتباطات اجتماعي درايران، تهران، دانشکده علوم ارتباطات اجتماعي، تهران، 1357.
53.از جمله:
- مقدمه رابينو بر صورت جرايد را به قلم محمد رضا پسر اسمعيل رشتي -چاپخانه داري که آن صورت را به چاپ رسانيده- دانسته است (ص 11)، حال آنکه نام خود رابينو در پاي آن مقدمه ديده مي شود؛
- اولين کتاب چاپ تبريز (و ايران) را قرآن معرفي کرده است (ص 23)، حال آنکه رساله جهاديه اثر ميرزا عيسي خان قائم مقامي بود؛ - بارون دونورمان را روزنامه نگار و پاريسي دانسته است (ص 92)، حال آنکه مهندس و بلژيکي بود و به دلايل ديگري به ايران آمد؛
- اختر را روزنامه اي «تبعيدي» خوانده است (ص 98)؛
- مدعي است که سيد جمال الدين افغاني «مقالات چندي براي قانون نوشت» (ص 102) حال آنکه نظرهاي شفاهي وي را ميرزا آقاخان کرماني درآن روزنامه بازتاب داد و سيّد خود مقاله اي در آن ننوشت؛
- مي گويد که به همت ميرزا ملکم خان «حروف جديد چاپي به زبان هاي فارسي و ترکي و عربي ريخته و تهيه شد و چاپخانه جديدي زير نظر او در لندن دايرگرديد» (ص 103)، حال آنکه چنين نبود و روزنامه در چاپخانه اي که از پيش وجود داشت به چاپ رسيد؛
- انتشار قانون لندن را تا سال 1896 نوشته است (ص 103)، حال آنکه تا يک سال بعد هم به صورت نامنظم منتشر مي شد.
- مدرس فارسي (چاپ هند با دست اندرکاري هنديان) و مفرّح القلوب (چاپ کراچي که گردانندگانش ايراني بودند ولي با مسائل اجتماعي و سياسي ايران کاري نداشتند) را جزء «روزنامه هاي ملي» ايران که در خارج چاپ شده اند قلمداد کرده است (ص 114)؛
- مي نويسد که در پادشاهي مظفرالدين شاه «محمد باقرخان اديب الملک که بعدها به اعتمادالسلطنه ملقب شد. . . به وزارت مطبوعات [کذا] منصوب گرديد» (ص 115)،؛ حال آنکه او دريک ماه آخرسلطنت ناصرالدين شاه به اين مقام دست يافت و لقب عموي متوفايش را نيز گرفت؛
- شبنامه را «روزنامه هاي زير زميني و مخفي» خوانده است (ص 119)، حال آنکه بسياري از آنها نامه هاي سرگشاده و اطلاعيه و اعلاميه بودند؛
- "کتابخانه تربيت" را که کتابفروشي بود، "کتابخانه" به معناي متداول امروزي انگاشته است (ص 120)؛
- درزمره«تعدادي ازروزنامه هاي ملي وانقلابي دوره اول مشروطيت (1900-1906)[کذا]» نام بسياري از روزنامه هايي را آورده است که نه ملي بودند و نه انقلابي؛ - درشمار «بعضي ازروزنامه هاي سياسي وفکاهي دوره انقلاب مشروطه» (ص155) روزنامه هايي را ذکرکرده است -همچون طلوع، ملا نصرالدين (به ترکي که به دست اتباع روسيه در تفليس منتشر مي شد)، شيخ چغندر و بهلول و شيدا- که اين سه پس از پايان استبداد صغير چاپ شده اند؛
- نوشته است که «محمد رضا مساوات مدير مساوات موفق شد به سفارت انگليس پناه برده در آنجا متحصن شود» (ص 159)، حال آنکه وي به تاکستان گريخت و پس از سفري به قفقاز به تبريز رفت و درآنجا مساوات
را بار ديگر منتشر ساخت؛

54. سي محمد محيط طباطبائي، تاريخ تحليلي مطبوعات ايران، انتشارات بعثت 1366.

55. در اصل کتاب، تقسيم موضوعي محتواي آن را فصل" نناميده اند.

56. از جمله: به نادرست انتشار اختر را تامرگ ناصرالدين شاه (ص 80)، انتشار اوقيانوس را تاپس از استبداد صغير (ص 146)، بشارت را نخستين روزنامه چاپ مشهد (ص 132)، نام ملاصادق فخرالاسلام مدير تدين را ميرزا حسينقلي (ص 139)، صبح صادق را «زبان حال انجمن قاجاريه» و هوادار محمدعلي شاه (ص 117) نوشته است.

57. از جمله: با توجه به حجم کتاب، سراسر مطلبي که زير عنوان «شعراي روزنامه نگار،» (صص 267-258)، آمده زائد است.

58. گوئل کهن، تاريخ سانسور درمطبوعات ايران، 2جلد، تهران، انتشارات آگاه، 1362 و 1363.

59. محمد کاظم آهنگ، سير ژورناليسم درافغانستان، به اهتمام ق. عارفي، کابل، انجمن تاريخ و ادب افغانستان آکادمي، 1349،

60. منصور حسين زاده، تاريخ مجلات کودکان؛ جلد اول: از آغاز تا پيروزي انقلاب اسلامي، تهران، مرکز مطالعات و تحقيقات رسانه ها، 1370.

61. سولمازروستموواتوحيدي، مطبوعات کمونیستی ایران در مهاجرت(1932-1917) [بادکوبه؟] ، نشریه روزنامه آذربایجان، 1985
Author: 
Nassereddin Parvin
Volume: 
16
Current Issue: 
Past Issue
Visited: 
1000