tile

پیشگفتار



قصد اصلي از انتشار اين ويژه نامه آن بود که به موضوع روزنامه و روزنامه نگاري در ايران از ديدگاهي ديگر نگريسته شود، برخي از مسايل و مشکلات اين حرفه از زبان و قلم صاحبان آن مورد تجزيه و تحليل قرار گيرد و گوشه هايي از تاريخ به هم پيوسته سياسي، اجتماعي و مطبوعاتي دوران اخير ايران روشن تر شود. مي خواستيم به امر روزنامه نگاري و روزنامه که در حقيقت پايه و مايه درست تاريخ نگاري تحليلي است و حداقل در يک صد سال اخير تأثير آن در تاريخ معاصر ايران انکار ناپذير است به چشمي ديگر بنگريم. واقعيت آن است که از انقلاب مشروطه به بعد مطبوعات، به ويژه در دوران رکود يا غيبت احزاب، اصناف، و سنديکاها در ايران، تنها وسيله ممکن و مقدور براي انعکاس خواست هاي عمومي و تشريح منافع قشرها و طبقات اجتماعي گوناگون بوده اند و با همه محدوديت ها و تضييقات کوشيده اند تا رسالت خود را دراين زمينه به هر تمهيدي شده ايفا کنند. در حقيقت، شايد بتوان گفت که، در بخش اعظم تاريخ معاصر ايران، مطبوعات نه رکن چهارم که تنها رکن دموکراتيک نظام سياسي کشور بوده اند.
با اين همه، روزنامه نگاري در ايران به عنوان يک حرفه تخصصي هرگز جاي خود را باز نکرده و روزنامه نگار و آثار او به اعتبار آن تعريف کلي روزنامه که -فاسد شدني ترين کالاي بازرگاني-است هرگز جدي گرفته نشده. مطالب روزنامه هاي ايران از جهت موضوعي طبقه بدني نشده و حتي درمورد روزنامه هاي مهم و با سابقه اي چون اطلاعات و کيهان کار فهرست نويسي و اندکس نگاري صورت نگرفته تا منبعي اساسي و غيرقابل جانشين براي دانشجويان و پژوهش گران تاريخ شوند. روزنامه ها و مجلات ايران هرگز بطور علمي مورد بررسي محتوايي آنهم براساس روش هاي غربي قرار نگرفته اند و در نتيجه آثار روزنامه نگاران ايران، از سرمقاله تا تفسير سياسي و از مصاحبه تا رپرتاژ، از جهت محتوايي بدرستي شناخته نشده است مگر آن دسته از آثاري که از درون روزنامه ها استخراج شده و توسط محققي بشکل کتاب درآمده است، مانند مجموعه مقالات دهخدا در صوراسرافيل که به همت محمد دبيرسياقي منتشر شده. اين گونه آثار هم به علت قلّت در حکم النادر کالمعدوم است.
استادان ادب و زبان فارسي کمترين توجه تحقيقي به نقش زبان روزنامه در تحول زبان فارسي نکرده اند و نقش روزنامه ها را در همه فهم کردن و آسان ساختن زبان فارسي براي همگان و در نتيجه بالا بردن سطح سواد و خواندن ناديده گرفته اند و نيز به نقش مؤثر روزنامه ها که گاه به سرعتي باورنگردني به معادل فارسي سازي واژگان فرنگي مصطلح روز دست زده اند اشاره اي نداشته اند. فرضاً از مصطلحات امروز زبان فارسي در علوم فضايي يا فنون ورزشي که ساخته و پرداخته روزنامه نگاران است در جايي ذکري به ميان نيامده است.
به اين ترتيب، روزنامه وروزنامه نگار ايراني درمتون ومنابعي که به مقوله هاي سياست و ادب و تاريخ اجتماعي ايران اختصاص دارد هنوز جاي شايسته خود را نيافته است. فراتر از آن، در پست و بلند حوادث تاريخ صد ساله اخير ايران، روزنامه نگار، که بهرحال انساني است با معتقدات سياسي خاص خود، همواره آماج تهمت ها، دشمني ها و کينه توزي هاي صاحبان و مدّعيان قدرت بوده و حتي جان شيرين بر سر کار خويش نهاده است. سر سلسله آنان ميرزا جهانگير خان شيرازي مدير صوراسرافيل است و اين کين جوئي ها از اهل مطبوعات، به دليل اعتقادات و گرايش هاي سياسي آنان، تا تيرباران علي اصغر اميراني مدير خواندني ها و رحمان هاتفي، آخرين سردبير کيهان، ادامه داشته است.
در تهيه اين شماره ويژه، مطلوب و قصد آن بود که روزنامه نگاري ايران در همه ابعاد اساسي آن بررسي شود. امّا به علل گوناگون، از جمله مشکلات تحقيق درباره پاره اي از مسائل سياسي روز و تازگي تحولات شتابان اخير، جاي نوشته هايي در باره معدودي از زمينه ها در اين شماره خالي مانده است. تشکيلات صنفي روزنامه نگاران، شکوفايي ناگهاني مطبوعات بعد از انتخابات خرداد ماه 1376، سوابق آموزش روزنامه نگاري در ايران، و تاريخ تحوّل قوانين مطبوعات و روش هاي دادرسي مطبوعاتي، تحولات تکنيکي و فن چاپ، به ويژه چاپ رنگي روزنامه ها، بر شماري، طبقه بندي و معرفي روزنامه ها و مجلاتي که پس از انقلاب اسلامي خارج از ايران پا به عرصه وجود نهاده اند از آن جمله اند. و اين همه سواي مشکلاتي است که ناصرالدين پروين در مقدمه مقاله خود به دقّت بر شمرده.
دکتر مصباح زاده، که مؤسسه بزرگ کيهان به پايمردي وي برپا شد، در خاطرات خود ضمن شرح چگونگي تأسيس کيهان به نکاتي بديع از تاريخ معاصر ايران مي پردازد و گوشه هايي ناشناخته از سير تحوّل مطبوعات ايران را روشن مي کند. دراين مصاحبه مفصّل، که جايي خاص در اين شماره به آن اختصاص يافته است، وي نقش کيهان را در پاره اي از رويدادهاي مهم سياسي ايران به تفصيل برمي رسد.
ناصرالدين پروين در مقاله خود به منابع تاريخي روزنامه نگاري ايراني و فارسي مي پردازد و ضمن طبقه بندي منابع و اشاره به تعداد کثيري از آنها، به شيوه اي تطبيقي به نقد و سنجش برخي از اين منابع مي پردازد و نقاط قوّت و ضعف آن ها را برمي شمارد.
احمد احرار درنوشته خود «سرمقاله نويسي و سرمقاله نويسان معروف ايران،» پس از بحثي در باره چگونگي آغاز سرمقاله نويسي در ايران به مقايسه سبک و سياق پاره اي از معروف ترين سرمقاله نويسان کشور در دوران پهلوي مي پردازد و نمونه هايي از آثار آنان را ارائه مي دهد.
در «صد سال از روزنامه نگاري به سياست،» داريوش همايون به تحليلي تاريخي از ارتباط متحوّل بين سياست و روزنامه نگاري از آغاز مشروطيت به بعد دست ميزند و با اشاره به رويدادها و دگرگوني هاي عمده سياسي ايران، به ويژه در نيم قرن اخير، خواننده را به اهميّت نقش «روشنفکر- روزنامه نگار- سياستگر» در اين دگرگوني ها توجه مي دهد.
در«مطبوعات ايران در برابر سانسور: 1332-1377» احمد کريمي حکّاک شيوها هاي سانسور مطبوعات در سه دوره مشخص تاريخ معاصر ايران را با يکديگر مقايسه مي کند. به اعتقاد وي در بررسي مقوله سانسور و تحديد آزادي مطبوعات بايد نه تنها گرايش رهبران سياسي و نهادهاي دولتي بلکه فرهنگ عمومي و ارزش هاي حاکم بر گروه هاي سنّتي جامعه را نيز در نظر گرفت.
هوشنگ وزيري در «اخلاق سياسي و اخلاق روزنامه نگاري» به نقاط تشابه و اختلاف اين دو مي پردازد و به ويژه پس از مقايسه اي ميان آراء سعدي و ماکياولي به اين نتيجه مي رسد که سياستمدار ميان اخلاق و قدرت اين دومي را برمي گزيند و روزنامه نگار هنگامي شايسته اطلاق نام روزنامه نگار است که اخلاق را برديگرمصالح مرجح بدارد.
در «کاوه برلين و کاوه مونيخ،» محمّد عاصمي به بررسي دلائل و چگونگي انتشار و اهداف پايه گذاران اين دو نشريه و رسالت هاي مشابه آنان در دو برهه مختلف تاريخ معاصر ايران مي پردازد و شيوه هاي تفکر سياسي و نگارش فارسي نويسندگان اين دو را با يکديگر مقايسه مي کند.
محمود خوشنام نيز به مقايسه اي ميان دو نشريه تخصصي پرداخته است. وي در نوشته خود با عنوان «از مجله موسيقي تا ماهنامه رودکي» نشان داده که اين هر دو نشريه نه تنها در زمينه موسيقي که در ديگر مباحث جدي ادبي، از قبيل شعر و نقد و داستان چگونه منعکس کننده استعدادهاي تازه اي بوده اند که احتمالاً در جايي ديگر مجال رشد و نمو نمي داشتند.
بخش «برگزيده ها» به بخش هايي از مقاله-مصاحبه مفصل ليلا رستگار، که در شماره هفتم سال سوم مجله رسانه، چاپ تهران، تحت عنوان «اخلاق حرفه اي و روزنامه نگاران ايراني» منتشر شده اختصاص يافته است. در اين مقاله تني چند از روزنامه نگاران جوان ايران، با تعريف رابطه ميان اخلاق، قانون و حکومت و با اشاره هاي گسترده به اصول و موازين شناخته شده بين المللي در باره حقوق و رسالت روزنامه و روزنامه نگار، صريح و بي پروا به بحث در باره مشکلات مطبوعات در جامعه کنوني ايران پرداخته اند.
نوشته کوتاه اسماعيل پوروالي در بخش «گذري و نظري»، با عنوان «نام هايي که مطبوعات ايران به خود ديده اند» به فلسفه آشکار و پنهان در نام برخي از روزنامه ها و مجلات ايران پرداخته است. در همين بخش، عبّاس پهلوان پاره اي از خاطرات خود را از دوران سر دبيري مجله فردوسي، که در دهه هاي 1330 و 1340 پايگاه گروه هاي متفاوت روشنفکران ايران بود به ميان آورده است.
بخشي از «نقد و بررسي کتاب» اين شماره نيز به روزنامه نگاري ايراني اختصاص يافته و در آن معرفي کوتاهي از جلد دوّم شبه خاطرات علي بهزادي مدير مجله سپيد و سياه همراه با بخش هايي از دو مقاله از جلد اول و دوم اين اثر آمده است.
اين بنده از مدير مجله و همه همکاران و همراهان اين شماره ويژه صميمانه متشکر است و بر و بار آن را تماماً مديون سعي و همّت آنان مي داند و بار همه کژي ها و کاستي ها را به گردن مي گيرد، زيرا که: هرچه هست از قامت ناساز و بي اندام ماست.
Author: 
صدرالدين الهی
Volume: 
۱۶
Current Issue: 
Past Issue
Visited: 
1000