tile

خاطرات یهودیان ایران



پيوندهاي قوم يهود با اقوام ايراني، که با فراز و نشيب هايي تا به امروز ادامه يافته، به نخستين هزاره بيش از ميلاد باز مي گردد. درواقع، جامعه يهوديان ايران کهن ترين جامعه يهودخارج از ارض موعوداست . شرح بخش هايي از سرگذشت اين پيوندهاي سه هزارساله را در مجموعه متون، خاطرات و اسناد و کتاب هاي تاريخي و منظومه هاي ادبي مي توان يافت که اغلب از فرهنگ ايراني تأثير پذيرفته اند.

از اين ميان، آنچه را بايد، در معناي وسيع کلمه، نوشته هاي خاطره گونه ناميد متعلق به دو دوره مشخّص و متمايز تاريخي است. نخست مجموعه حکاياتي استکه در تورات، کتاب مقدّس يهود، آمده و برخي از آنان از نظر تاريخ نگاران گونه اي خاطره نگاري در عهد باستان شمرده مي شوند. اين داستان ها درواقع خاطرات يهوديان از زندگي درفلات ايران و روابط آنان با ايرانيان عهد باستان است و به يقين بايد از منابع و مآخذ تاريخ نگاري آن دوران به شمار آيد. از آن پس تا دوران صفوي، يعني نزديک به پانزده سده، خاطرات عمدهاي از يهوديان ايران برجاي نمانده است. دوّم، مجموعه اي از خاطرات يهوديان ايران از دوران صفوي تاکنون که ازآن ميان شش اثر زير دراين نوشته مورد بررسي و تحليل قرار گرفته اند: کتاب انوسي و کتاب سرگذشت کاشان، از دوران صفوي، گوشه هايي از تاريخ جامعه ما: يادداشت هاي آقا فرج اله نصراله اف "ليوي"، از دوران قاجار، و دست نويس يِحَزقِل يِروشَلمي، خاطرات نيم قرن روزنامه نگاري به قلم [ربيع] مشفق همداني و در کوچه پس کوچه هاي غربت به قلم هما سرشار، از دوران پهلوي و پس از آن.

* * *
دوران قبل از اسلام با کوچاندن گروهي از يهوديان به شهرهاي سرزمين ماد توسط شلمنّاسّر پادشاه آشور1 ارتباط اين قوم با ايرانيان آغاز گرديد و به تدريج گسترده شد. امروز برما روشن نيست که يهوديان دقيقاً چگونه به اقوام ايراني پيوستند و چگونه پذيرفته شدند. قدر مسلم اين است که از همان آغاز کار به راحتي و آزادي درگوشه و کنار اين سرزمين به رفت و آمد و تجارت مشغول شدند و به زودي به دربارهاي زمان خود راه يافتند و به مقامات بالا رسيدند. در پادشاهي کورش هخامنشي مرکز قدرت از ماد به پارس منتقل شد امّا ارتباط يهوديان با اقوام ساکن فلات ايران نه تنها نگسست بلکه، با سياست آزادي مذهبي کورش، عميق ترگرديد وداستان هاي مربوط به يهوديان ايراني وارد کتاب هاي تاريخي-مذهبي يهودي شد.

تورات، که مجموعه اي از متون تاريخي و مذهبي يهوديان است، حاوي اشاره هاي بسيار به شاهنشاهان ايران باستان و رويدادهاي زمان آنها است. چهارده کتاب از کتب تورات يا مستقيماً به داستان يا واقعه اي که در ايران روي داده پرداخته اند، مانند کتاب استر، درشرح حال دختري يهودي که به همسري خشايارشاه2 درمي آيد و به کمک عموي خود مُردِخاي از قتل عام يهوديان جلوگيري مي کند، يا روايتي از شخصيتي ايراني نقل کرده اند مثل دوکتاب مکابيون که در آنها نام ارشاک پادشاه اشکاني آمده و دوران او براي يهوديان دوران صلح و آرامش خوانده شده است.

از اين ميان هفت کتاب در رده خاطره قرار مي گيرند از جمله کتاب طوبيت (طوبيا) که درآن از مهاجرت يهوديان به ماد و يهودياني که قبل از آن زمان در ماد زندگي مي کردند و نيز گوشه هائي از زندگي آنان صحبت مي شود. در کتاب اِرمياء نبي دولت ماد حربه خداوند برعليه دشمنان اسرائيل خوانده شده. در کتاب عِزرا داستان بازسازي بيت المقدس، يا معبد بزرگ در اورشليم، به دستور و کمک کورش بزرگ و داريوش اول، که سرانجام تازمان اردشير به طول انجاميد، به تفصيل آمده است. در کتاب اِشَعياء نبي، که حاوي پيشگوئي هائي در باره همه ملل دنياست، قطعاتي در مدح کورش و پشتيباني خداوند از او سروده شده است. کتاب دانيال نبي مربوط به دوران خدمت او در دربار داريوش و پيش بيني هاي وي در مورد اين پادشاه است. کتاب نَحَميا سرگذشت ساقي و محرم اردشير3 است و در آن بسياري از جزئيات دربار اين پادشاه ذکر شده. در کتاب زکرياي نبي از ادامه بازسازي معبد به فرمان داريوش سخن رفته و نيز فتح ايران توسط اسکندر روايت شده است. اين کتاب ها همه به زبان هاي عبري يا آرامي هستند ولي درآنها کلمات و اصطلاحات و نيز نام هاي ايراني بسياري به چشم مي خورد.

به اين ترتيب، آشکار است که تواريخ مکتوب يهودي از دير باز به ضبط گوشه هائي از تاريخ ايران پرداخته اند. هريک از اين کتب با اينکه به قصد روشن کردن تاريخ ايران نوشته نشده اند، حاوي جزئيات بسيار از زندگي ايرانيان يا تاريخ گذشته ايران است. غالب نويسندگان اين کتب، يا سمتي در دربار داشته يا با مقامات ديواني در ارتباط بوده اند و از اين رو جزئيات جالبي از دربار و درباريان ماد و هخامنشي و اشکاني را بازگو مي کنند.

در دوره ساساني مذهب زردشت آئين رسمي دولت شد و با نفوذ مذهبيون در سياست و دربار آزادي مذهبي پيشين از ميان رفت و ناشکيبائي مذهبي به شدت بر ايران حکمفرما شد و آزارها نسبت به اقليت هاي مذهبي به اوج رسيد. تاکنون کتاب و سندي از يهوديان ايراني در دوران ساساني به دست نيامده است. ولي با توجه به سابقه يهوديان در تاريخ نگاري مي توان به اين باور رسيد که بسياري از کتب يهودي اين دوره در طي اين آزارها و کشتارها و احتمالاً تغيير مذهب هاي اجباري از بين رفته اند.

* * *

از حمله اعراب تا دوره صفويه

درسال هاي اوليه ظهور اسلام اقليت هاي مذهبي از آرامش نسبي برخوردار بودند. ولي به زودي وضع دگرگون شد و با آن که قوانين اسلام اهل کتاب را حمايت مي کنند، فشار برغير مسلمانان به صورت هاي مختلف و گاه تحقيرآميز شدت يافت.4 با توجه به پيشينه يهوديان ايراني درعلوم و تاريخ نويسي، احتمال مي رود که بسياري از آثار آنها، درکنار آثار ديگر ايراني، در حمله اعراب و کشمکش هاي سال هاي اولِ تسلط آنان برايران نابود شده باشد.

از حمله اعراب تا حمله مغول تنها اسناد پراکنده اي از آثار يهودي ايراني درنقاط مختلف جهان به دست آمده که سه کتيبه و يک نامه، که قديمي ترين آنها هستند، از مهم ترين اسناد تاريخي و زبان شناسي ايراني محسوب مي شوند. اين آثارکه اصطلاحاً به آنها فارسي يهودي (Judeo-Persian) گفته مي شود، همگي به زبان فارسي ولي به خط عبري نوشته شده اند. پس از آن، اولين اثر مکتوب از اين دوره ترجمه اي است از تورات که در دوره حکومت قوبيلاي قاآن مغول و درسال 1280م. ميلادي انجام گرفته است.

مغولان، به خصوص درابتداي فرمان روايي خود، سياست آزادي مذهبي را پيش گرفتند و به همين جهت اقليت هاي مذهبي فرصت شکوفائي يافتند. در دوره حکومت ارغون خان مغول، سعدالدوله، که پزشکي يهودي از اهالي ابهر بود، به صدارت منصوب شد و از 1289 تا 1291م. زمام امور مالي امپراطوري مغول را در دست داشت.5 کمي بعد در دوران غازان خان، درسال 1298، يهودي يا يهودي زاده اي از همدان به نام رشيدالدين فضل الله همداني، که يکي از مهمترين شخصيت هاي تاريخ ايران شد، به صدارت رسيد. از او آثاري به جا مانده است که معروفترين آن جامع التواريخ است. از اين دوره ترجمه ها و تفسيرها و نيز منظومه هاي بسياري به فارسي يهودي بجا مانده است.

* * *

دوران صفويه و افشاريه درآغاز سلسله صفوي، با تصميم شاه اسمعيل مبني بر تغيير مذهب رسميِ ايران از سنّي به شيعه اثني عشري، ايران دچار تحولات بزرگ مذهبي شد. نجس بودن غيرمسلمانان يکي از مهم ترين باورهايي است که با اين تغيير مذهب در اذهان مردم ريشه گرفت، هرچند قرآن اهل کتاب را نجس نمي داند و اهل سنت نيز به همين عقيده هستند. در ابتدا آزارها و تعصبات مذهبي متوجه سنيّان بود و به تدريج، از دوران سلطنت شاه عباس اول، مذهبيون، پس از فراغت از شيعي کردن سنيّان، متوجه غيرمسلمانان به خصوص يهوديان و زردشتيان شدند و ناشکيبائي مذهبي نسبت به آنها شدت پيدا کرد.

نادرشاه که به مذاهب گوناگون علاقه نشان مي داد، نفوذ روحانيون مسلمان را محدود کرد. به دستور او تورات ترجمه و براي وي خوانده شد.6 قدرت شخص نادر شاه همراه با دلايلي که نام برده شد آسايش نسبي براي اقليت ها به همراه داشت.

درسال 5416 خلقت (تقويم يهودي) معادل 1067 ه. ق/1656م يکي از مهم ترين آثار فارسي يهودي به نام کتاب اَنوسي7 اثر بابائي بن لطف کاشي نوشته شد. اين متن منظوم را بايد يکي از آثار مهم تاريخ يهود ايران و تاريخ اجتماعي ايران دانست. از بابائي لطف نويسنده اين کتاب، اطلاعات زيادي در دست نيست. بيشتر اطلاعات ما در باره او از بابائي بن فرهاد نوه وي است. اين کتاب، علي رغم اهميت آن، هنوز به چاپ نرسيده و تنها چهارنسخه خطي ازآن درکتابخانه هاي دنيا وجود دارد. ازنسخه هاي موجود درمجموعه هاي خصوصي اطلاع درستي در دست نيست.8 علي رغم ارزش آن، اين کتاب به دلايل مختلف براي محققين معاصرايراني ناشناخته مانده و تحقيقاتي که تاکنون درباره آن شده همه توسط محققان خارجي بوده است. ارزنده ترين و کامل ترين پژوهشي که بر روي اين کتاب انجام شده کتاب دکتر وِراباش مورين است.9

کتاب انوسي يک مثنوي تاريخي منظوم است در بحر هزج محزوف به زبان فارسي ولي به خط عبري و به سبک کتاب هاي ايراني با نام خدا، مدح پيغمبر و دلايل نوشتن کتاب آغازمي شود ولي در متن کتاب نظم تاريخي رعايت نشده است. داستان کتاب شرح آزارهائي است که در دوره سه پادشاه صفوي، شاه عباس اوّل، شاه صفي وشاه عباس دوم (1588 الي1666م) نسبت به يهوديان رفته.

ماجراي کتاب در دوران شاه عباس اول با دعواي شخصي به نام غياث الدين با پسران سيمان طوب نامي آغاز مي شود. سيمان طوب، با اطلاع از عقايد خرافي شاه، يهوديان را متهم به جادوگري مي کند. شاهِ خشمگين برخي از سران جامعه يهوديان را جلوي سگ هاي آدمخوار خود مي اندازد. عده اي از يهوديان از ترس اسلام مي آورند. از اين پس هر رويداد ناچيزي بهانه اي براي آزار يهوديان مي گردد.

هم زمان با اين ماجراها شخصي به نام ابوالحسن لاري کلاه متفاوتي براي يهوديان تعيين مي کند10 و مي کوشد به هر طريق پوشيدن آن را اجباري کند و محدوديت هاي تحقير آميز ديگري نيز براي آنان وضع مي کند. پوشيدن کلاه در همه جا بامقاومت يهوديان روبرو مي شود ولي سرانجام پيروزي با ابوالحسن است. تنها درشيراز است که حاکم وقت به يهوديان اجازه مي دهد به جاي کلاه وصله تمايز دهنده اي بر سينه بدوزند. يهوديان جديد الاسلام تا زمان شاه صفي به ظاهر مسلمان باقي مي مانند. امّا در جشن هاي تاجگذاري شاه صفي، يک يهودي به نام داود که مقرّب شاه است شفاعت يهوديان را مي کند. شاه درخواست او را مي پذيرد و به يهوديان اجازه مي دهد که به مذهب اصلي خود باز گردند. دردوره شاه عباس دوم ناشکيبائي هاي مذهبي دوباره اوج مي گيرد و ديري نمي پايد که بارديگر يهوديان به بليه تغيير مذهبِ اجباري مبتلا مي شوند. در برخي ازشهرها به يهوديان مسلمان شده مبلغي به عنوان انعام داده مي شود و اين تازه مسلمانان البته از پرداخت جزيه معاف مي گردند.

پس از مسلمان شدن نيز يهوديان همواره زير نظر هستند تا متشرّعين مطمئن باشند که مسلمان باقي مانده اند. به عنوان نمونه؛ هنگامي که خوانساري جديدالاسلامي ازمعامله با اعتمادالدوله صدراعظم در روز شنبه طفره مي رود،11 و اعتمادالدوله متوجه مي شود يهوديان فقط در ظاهر مسلمان شده اند بافشار و آزار آنهارا وادار مي کند دوباره اسلام آورند. اما درشهرهاي مختلف اعمال فشار يکسان نيست و ظاهراً اجراي اين احکام منوط به ميل و قدرت و پافشاري حکّام دولت صفوي و دخالت بعضي از روحانيون روشنفکر مثل بهاءالدين عاملي و ملامحسن فيض و نيز بسته به مقاومت يهوديان است. درنهايت يهوديان ايران هفت سال در خفا مسلمان و انوس مي مانند ولي سرانجام اجازه مي يابند که به مذهب خود بازگردند.

ماجراهاي آمده درکتاب انوسي، که بخشي بزرگ ازآن درباره مسائل يهوديان در شهرهاي مختلف و کشمکش بين يهوديان و دولت صفوي است، در هيچ يک از منابع ايرانيِ معاصرِ آن، به استثناي عباس نامه محمدطاهر وحيد قزويني، ذکر نشده اند.12ولي سفرنامه هاي سياحان خارجي که دراين زمان به ايران سفرکرده بودند، مانند پيترو دلاواله و شاردن، و نيز يادداشت هاي ميسيونرهاي مذهبي، از جمله کشيشان کارمليت(Carmelites)، که دراصفهان شاهد ماجراهاي مذکور درکتاب انوسي بوده اند، بسياري از وقايع اين کتاب را تأييد کرده اند.

افزون برشرح رويدادها و دگرگوني ها دررفتار مقامات مذهبي شيعه نسبت به اقليت هاي مذهبي در نيمه اوّل قرن هفدهم ميلادي، کتاب انوسي جزئياتي از زندگي بعضي از شخصيت هاي معروف دربارشاهان نامبرده نيز در بردارد، از جمله: الله ورديخان، قوللر آغاسي (رئيس سپاه غلامان)، ملاجلال ياجلال الدين محمد يزدي ستاره شناس و همدم نزديک شاه، زينب بگم، عمه شاه عباس اول و از زن هاي با نفوذ دربار صفوي، خان خليل بختياري يکي ازمهمترين درباريان شاه عباس دوم، الله وردي خان دوم، ميرشکارباشي و محمدبيگ، مهمترين شخصيت دربار شاه عباس. کتاب انوسي را درزمينه ديگري نيز بايد مأخذ مفيدي دانست و آن تشريح وظايف بعضي مقامات ومشاغل دردوره صفوي است از جمله: اعتمادالدوله (صدراعظم) که گاه تمامي اختيارات ومسئوليت هاي اداره مملکت را بردوش داشت؛ صدر يا دين پناه، که ازسمت هاي مهم بوده و در طول اين دوران تغييرات اساسي کرد؛ ديوان بيگي که بعد از صدرنفر دوم محسوب مي شد؛ وزراي محلي ونيزکدخدا، سمتي که درجامعه يهوديان وقت نيز وجود داشت.

صدمات رواني، اجتماعي، معنوي و اقتصادي وارد بر يهوديان دراين دوره بي نهايت و لطمات دراز مدت آن به حدي بود که جامعه يهود ايران پس از اين دوران هرگز به شکوفائي دوران قبل از صفويه يا اوايل دوره صفويه بازنگشت و جمعيت يهوديان ايران پس از اين وقايع به طرز چشمگيري تقليل پيدا کرد و بسياري ازشهرهاي ايران که پيش ازاين دوره يهودي نشين بودند از اين پس براي هميشه از يهوديان خالي شدند.

پس از شاه عباس دوم، و با شروع سلطنت شاه سليمان، امور مملکت از دست رجال سياسي به دست خواجگان حرم و مجتهدان افتاد و مملکت دستخوش دسيسه هاي مردان بي تجربه گرديد و به مرورزمان ناشکيبائي مذهبي دوباره اوج گرفت و سرانجام عده بسياري ناچار آزادي خود را به بهائي گزاف خريدند و فرارکردند.13خريد جان يا آزادي مذهبي يکي از دلايل ضعف مالي شديد يهوديان شد.

ضعف دولت صفوي در اوائل قرن 18 باعث شد که در سال 1722 محمود افغان، رئيس طايفه غلزائي، که ازستم حاکم گرجي قندهار به ستوه آمده بودند، سپاه ايران را در در گناباد شکست داد و اندکي بعد اصفهان را گرفت و متعاقب آن شاه سلطان حسين تاج بر سر او نهاد. دوسال بعد همدان نيز به دست عثماني ها افتاد. سرانجام طهماسب ميرزا با کمک طهماسب قليخان افاغنه را از ايران راند ولي در 1736 خود از سلطنت خلع شد و طهماسب قلي به نام نادرشاه افشار به تخت نشست. دراين اوضاع و احوال و قبل از اين که يهوديان، پس از بازگشت به مذهب خود، فرصتي براي بازسازي مادي و معنوي جوامع خود بيابند ضربه ديگري برآنها فرود آمد. داستان اين ماجرا در کتاب ديگري به نام کتاب سرگذشت کاشان، نوشته بابائي بن فرهاد، که مي توان آن را دنباله کتاب انوسي دانست، شرح داده شده است. از هجده بخش کتاب فقط هشت بخش صرفاً مربوط به وقايع کاشان است. نويسنده که خود را نوه بابائي بن لطف معرفي مي کند، از اوضاع يهوديان سايرشهرها نيز بسيار آگاه به نظر مي رسد. ازاين کتاب تنها دونسخه درکتابخانه هاي دنيا موجود است.14 هردوي اينها همراه نسخه هاي کتاب انوسي در يک مجلّد هستند. متن کتاب مانند ديگرمتون يهودي-فارسي به خط عبري و به زبان فارسي است. کتاب دربحر هزج محزوف نوشته شده و از نظرعروض و قافيه بسيارضعيف است. مقايسه نثردوکتاب انوسي وسرگذشت کاشان نزول شديد سطح فرهنگي و اجتماعي يهوديان ايران را در دوران صفوي نشان مي دهد.

در باره اين کتاب نيز، که شامل مقدمه، متن اصلي به دو خط عبري و فارسي و ترجمه متن همراه با پانوشت هاي مفصل است، دکتر مورين تحقيق ارزنده اي انجام داده.15 سه فصل اوّل کتاب به نام خدا و در مدح حضرت موسي و حضرت ابراهيم است و با شرح رويدادهاي مربوط به تهديد و آزار يهوديان، اجبار آنان به مسلمان شدن و غارت خانه هاي آنان دراواخر دوران صفويه و حمله افاغنه آغاز مي شود. براي نمونه، مؤلف مي نويسد که در شيراز هم اشرف افغان و هم طهماسب به يهوديان ظلم مي رانند و عرصه را به مردم تنگ مي کنند. يهوديان نيز از مير ابوالقاسم، مجتهد مشهور کاشان، مي خواهند که از آنان نزد شاه شفاعت کند. خان يهوديان را به مير مي بخشد ولي آن هارا مجبور به پرداخت جريمه مي کند. يهوديان براي مدّت هفت ماه مسلمان مي شوند و سرانجام با پرداخت مبلغي مذهب خود را باز مي خرند امّا آزارها همچنان ادامه پيدا مي کند.

وقايع مندرج درکتاب سرگذشت کاشان را مي توان به چند دسته تقسيم کرد: نخست داستان هاي تاريخي شامل شرح حمله افاغنه به ايران و درگيري هاي آنها با صفويان و طهماسب قلي خان و نيز عثماني ها؛ دوم سياست هريک از گروه ها و افراد نام برده با طبقات مختلف جامعه (مثل شاهزادگان، مجتهدان، اقليت ها و مردم عادي)؛ سوم نتايج رفتار سوء آنها بر جامعه يهوديان ايران آن زمان.

اطلاعاتي که در کتاب سرگذشت کاشان، به خصوص درمورد سياست مالي دولت صفويه نسبت به يهوديان وجوددارد، به بررسي اقتصاد اين دوره نيزکمک مي کند. برخي مطالب اين کتاب، مانند مسموم شدن محمود افغان، در مآخذ ديگر نيامده است. افزون بر اين کتاب تصويري نيز ازخصوصيات رهبراني مانند اشرف افغان و طهماسب قلي خان ترسيم و روابط هريک از آنها را با مردم به دقت تشريح مي کند.

برخي از وقايع توصيف شده دراين کتاب نمايانگر جو ناشکيبائي مذهبي شديدي است که در سال هاي آخر سلسله صفويه و قبل از حمله افاغنه به ايران حکمفرما بود. فشار و آزارهاي مدام بريهوديان در طي چند دهه، به ضعف مالي، رواني و فرهنگي شديدي در ميان آن ها انجاميده و زندگي را براي آنها غير قابل تحمل کرده بود. حمايت بعضي از مجتهدان ازيهوديان نيز بهبود چشمگيري در شرايط آنها ايجاد نکرد و زندگي براي يهوديان در بسياري از شهرهاي ايران هم چنان نابسامان ماند.16

همه مآخذ موجود دال بر بدي اوضاع ايران در دوران حمله افغان هاست. محمود و اشرف افغان بسياري از شاهزادگان صفوي را به قتل رساندند.17 ممکن است اين خود باعث آسايش نسبي و تقليل فشار به اقليت هاي مذهبي دراين زمان شده باشد. احتمالاً سني بودن افغان ها و اختلافاتشان با ايرانيان شيعه نيز دراين امر بي اثر نبود. اشرف افغان در يکي از احکام صادره خود يهوديان و اقليت هاي ديگر را قبل از شيعيان ذکر مي کند.18 به اين ترتيب نظر مثبت بابائي فرهاد نسبت به افاغنه، علي رغم کشتارهاي آنان، همان طور که درکتاب سرگذشت نيز آمده، چندان عجيب نيست. اَمينا،19شاعر کاشي همدوره بابائي فرهاد نيز قطعه اي به فارسي يهودي در مدح اشرف سروده است. ولي به احتمال قوي نظر مساعد بابائي بن فرهاد صرفاً نقطه نظر يهوديان کاشان است، که مورد اعتماد و تفقد او قرار گرفته بودند، و نه نظر يهوديان ديگر شهرها دراين دوره.

تفاوت آشکاري بين وقايع اين کتاب با کتاب انوسي وجود دارد. درزمان بابائي لطف مسلمان شدن يهوديان در نتيجه آزارهائي بود که از سوي قدرتمندان دولتي و مذهبي اعمال مي شد در حالي که در دوران بابائي فرهاد اسلام آوردن يهوديان به خاطر ترسي بودکه دراثرنابساماني هاي زمانه و يهودي ستيزي هاي مکرر در دل مردم لانه کرده و مقاومت آنها را در هم شکسته بود.20

دوره قاجار

دوره قاجار، پس از دوره صفويه، يکي از تاريک ترين اعصار تاريخ يهوديان ايران است. سير نزولي که با فجايع دوران صفويه شروع شد در اين دوره به پائين ترين نقطه خود رسيد. از يهوديان حق مالکيت و اشتغال به بيشتر حرفه هاگرفته شد و قوانين سختي عليه آنها وضع گرديد. فقر درميان آنان عادي و شرايط سخت روزگار به عنوان خشم و مشيت الهي پذيرفته شد. آنها که مي توانستند رنج و خرج سفر را تقبل کنند از ايران رفتند و جمعيت يهوديان ايران به دلايل مختلف روز به روز تقليل يافت.21

در نيمه دوم قرن 19 وضع يهوديان ايران به خصوص پس از قحطي سال 1871 بسيار اسفناک شد. درسال 1873، درسفر ناصرالدين شاه به اروپا نمايندگان يهوديان اروپا و اتحاديه جهاني يهوديان با وي ملاقات کردند و از او خواستند که به وضع يهوديان ايران رسيدگي کند.22 در طي اين سفر نمايندگان آليانس ايسرائليت23 نيز شاه را ديدند و از او خواستند تا به آنها اجازه تأسيس مدرسه اي براي يهوديان ايران بدهد. اما انجام اين کار بيش از بيست سال يعني تا سال 1898 به طول انجاميد. بازشدن مدارس آليانس در ايران نقطه عطفي درتاريخ جامعه يهود ايران است زيرا براي اولين بار يهوديان ايران مدافعاني واقعاً دلسوز پيدا کردند. گردانندگان مدرسه نه تنها به تحصيلات دانش آموزان خود، بلکه به بهبود جامعه نيز پرداختند. يکي از بزرگ ترين خدمات مسئولين آليانس از بين بردن وصله يهوديان بود. موسيو ژوزف کازِس اولين مدير مدرسه آليانس در تهران، مأمورين دولت و سيد ريحان الله24را راضي کرد که اجازه دهند به جاي وصله نشان فلزي کوچکي، که آرم آليانس بود، به سينه دانش آموزان نصب شود.25 به اين ترتيب وصله کم کم فراموش شد و از بين رفت. ثمره اقدامات مسئولان آليانس در سال هاي بعد چشمگير تر شد و دانش آموزان اين مدرسه راه را براي ورود ديگران به اجتماع ايران باز کردند.

خاطره عمده در باره اين دوره گوشه هائي از تاريخ جامعه ما: يادداشت هاي آقا فرجاله نصراله اف "ليوي" است که در 1987 به طور خصوصي به چاپ رسيده. فرج اله نصراله اف درسال 1873 ميلادي در مشهد متولد شد و درسال 1951 فوت کرد. وي چهل سال ساکن دره گز و ظاهراً از افراد برجسته اجتماع آن شهر بود. او در سال 1929 به اورشليم مهاجرت کرد و اين يادداشت ها را در حدود سال 1930 در آن شهر به رشته تحرير درآورد. کتاب حاوي شرح مفصلي است از يهودي ستيزي هاي وحشتناک در مشهد و ساير نقاط خراسان که جامعه يهود آن جا را درتاريخ يهود ايران سمبل تحمل و پايداري کرد. تاکنون از يهوديان مشهدي معاصر اين واقعه نوشته تاريخي ديگري به دست نيامده است.

به نوشته نصراله اف درسال هاي 1740-41م نادرشاه، پس از فتح هندوستان، کلات را مرکز خزائن خود قرار داد و چهل خانواده يهودي را از قزوين به آن جا کوچاند. امّا چندي بعد شماري از آن ها به مشهد و سبزوار کوچ کردند. درمشهد به سبب تعصبات مذهبي يهوديان را در محلات پست سکني دادند. اهالي شهر معاشرت با يهوديان را حرام مي دانستند و به همين دليل کسب و کار براي يهوديان مشکل بود. عده اي از يهوديان سرانجام به هرات، که ساکنان آن بيشتر سني مذهب هستند، رفتند و در آن جا زندگي آسوده تري را آغاز کردند. به گفته نصرالله اف يهوديان مشهد با غيريهوديان معاشرت چنداني نداشتند و از مراسم مذهبي آنها بي خبر بودند. درماه مارس 1839 (محرم 1255) نادرنامي از يهوديان مشهد به دستش زخمي مي رسد. حکماء توصيه مي کنند که شکم سگي را دريده و بازوي خود را در شکم گرم سگ بگذارد.26 زني ازآن محل مي گذرد، سگ کشته رامي بيند وتصورمي کند که يهوديان به قصد تقليد و استهزاء قتل امام [حسين] اين کار را کرده اند. نزد "امام جمعه رضوي" مي رود وما وقع راگزارش مي دهد. امام جمعه نيز فتواي قتل وغارت يهوديان رامي دهد. در روز 27 مارس (11محرم) دسته هاي اوباش به خانه هاي يهوديان مي ريزند، اموالشان راغارت وخانه هايشان راخراب مي کنند. سيو شش تن از يهوديان در اين ماجرا کشته مي شوند.27 پس ازاين واقعه کنيساي يهوديان را نيز خراب مي کنند و به جاي آن مسجدي مي سازند که به"حسينيه جديدها" معروف مي شود.28 به دنبال اين رويدادها، يهوديان مشهد زندگي دوگانه اي را در پيش مي گيرند. همه درملأعام مسلمانند ولي درخانه تمام قوانين يهودي را به شدت رعايت مي کنند. مردم مشهد به تدريج پي مي برند که "جديدها" عموماً يهودي هستند ولي چون شهادت گفته اند اغلب آنها را به حال خود رها مي کنند.

در بخش ديگري از کتاب نويسنده به ناشکيبائي هاي مذهبي درکلات اشاره مي کند و مي نويسد به سبب حمايت حاکم مقتدر وقت، يلانگ توشخان، مردم شهر نمي توانند آزاري به يهوديان برسانند. وي حتي در اختلاف بين يک يهودي و شيخ ابراهيم نامي، که به عنوان مجتهد از مشهد به کلات فرستاده شده بود، حق را به شخص يهودي مي دهده و شيخ را که مالي از اين فرد دزديده بود از شهر بيرون مي کند.

در زمان همين حاکم در کلات خشکسالي مي شود و اهالي محل شکايت مي کنند که غضب الهي به خاطر شراب خواري يهوديان برآنها نازل شده و از او مي خواهند که يهوديان را مسلمان کند.29 حاکم به مسلمانان پيشنهاد مي کند که دعاي باران بخوانند تا خداوند باران بباراند. هنگامي که باران نمي بارد، حاکم به يهوديان همين پيشنهاد را مي کند و سه روز به آنها مهلت مي دهد و مي گويد در غير اين صورت معلوم مي شود خداوند به خاطر آنها غضب کرده است. يهوديان به دعا مشغول مي شوند و از قضا در روز سوم، پس از سه سال باران شديدي فرو مي بارد. حاکم شاکيان را مورد مؤاخذه قرار مي دهد و به حکم او تازماني که او زنده بود يهوديان مورد آزار قرار نمي گيرند. يلانگ توشخان قبل از مرگ به يهوديان توصيه مي کند که کم کم کلات را ترک کنند و يهوديان کلات نيز از آن پس به مشهد و بخارا و سمرقند و کابل و هرات مهاجرت مي کنند و کلات براي هميشه از يهوديان خالي مي شود.

يکي ديگر از مهم ترين قسمت هاي کتاب مربوط به يهوديان هرات است. عده اي از يهوديان به خاطر آسايش و آزادي مذهبي ازمشهد به هرات مهاجرت مي کنند. از آن جا که افغان ها گه گاه از کابل به هرات حمله و آن جا را تصرف مي کنند، در سال1856 ناصرالدين شاه به مقابله برمي خيزد و لشگري به هرات مي فرستد. شيعيان هرات شکايت به حسام السلطنه،30 رئيس قشون ايران، مي برند که يهوديان کارشان تهيه نعل و ميخ اسب و باروت و سرب براي سپاه افغان هاست. يهوديان، که فقط خرده فروش اين اجناس هستند، محکوم مي شوند. در9 فوريه 1857 همه يهوديان هرات را از زن و مرد و پير و جوان بازداشت مي کنند و چند روز بعد، با وجود برف و يخبندان، همگي را پياده به مشهد مي برند. بسياري از آنها در طي راه پيمائي از بين مي روند و بقيه در اول ماه مارس همان سال به مشهد مي رسند. اين عده را در کاروانسرائي سکني مي دهند و آنها دوسال دراين کاروانسرا مي مانند. دراين مدت بسياري از آنها براثر گرسنگي و بي لباسي و نبودن حمام و نظافت و بدي محل از بين مي روند. يهوديان مشهد هم که تازه اسلام آورده اند نمي توانند به آزادي براي آنها خوراک و پوشاک ببرند.

حاکم مشهد در ازاي آزادي آنها در ابتدا صد هزار تومان و بعد هفتاد هزار تومان مطالبه مي کند که خارج از وسع همه است. بالاخره پس از آن که عده زيادي از آنها مي ميرند اين مبلغ را به هفت هزار تومان تقليل مي دهد و تهديد مي کند که اگر اين مبلغ تهيه نشود بقيه هم هلاک خواهند شد.31 يهوديان جديد الاسلام مشهد علي رغم مشکلات مالي خود سرانجام اين مبلغ را تهيه مي کنند وپس از آزادکردن يهوديا ن هراتي آنها رابه هرات باز مي گردانند.

در حادثه ديگري، شخصي به نام حاج حسن اسحق از هرات به مشهد مي آيد و درآن جا ساکن مي شود. وي گرچه شيعه مذهب بوده، درهرات درمحله يهوديان زندگي مي کرده و با مراسم و آداب آنها آشنائي کامل داشته است. حاج حسن که با يهوديان خصومتي ديرين داشته، قبل از عيد پِِسَح32به همسايه يهودي خود مي گويد که قصد دارد با عده اي از طلاب شب اول اين عيد به خانه هاي "جديد" ها سرکشي کند تا نان فطير بيابد و ثابت کند که مسلماني آنها ساختگي است و يهودي باقي مانده اند و وي شخصاً حکم قتل آنها را خواهد گرفت. شب قبل از اين عيد، حاج حسن در خانه خود مهماني به پا مي کند. در نيمه هاي شب وي دچار دل درد شديدي مي شود ولي به خاطر عدم دسترسي به پزشک چند ساعت بعد فوت مي کند. يهوديان اين واقعه را معجزه تلقي کرده و عيد را همان طور که بايد جشن مي گيرند.

در اين کتاب چند نکته به خصوص جلب توجه مي کند. يکي تضاد در رفتارعلماي مسلمان نسبت به اقليت هااست. از يک طرف امام جمعه دستور قتل عام يهوديان را مي دهد وازطرف ديگر به مدرسه نزديک محل زندگي ملاسيمان طوب، ازشخصيت هاي مذهبي يهودي مشهد، مي رود تا با او به مباحثه بپردازد. در دوره اي ديگر يهودي ستيزي به گونه اي است که به جاي اين که يهوديان مسلمان شده پذيرفته شوند حاج محمد تقي بجنوردي با عوام برضد "جديدها" تباني مي کند. به عبارت ديگر حتي اسلام آوردن يهوديان نيز آتش يهودي ستيزي را خاموش نمي کند. آشکار است که در اين دوران جان و مال يهوديان بازيچه علما ومذهبيون بوده وحکام محلي وحکومت مرکزي قادر يا مايل به جلوگيري از اين مظالم نبوده اند.

وجود افسانه و باور، در اين کتاب از ارزش و اهميت تاريخي آن نمي کاهد. نام ها، تواريخ و بسياري از وقايع آمده در اين کتاب با شخصيت هاي تاريخي و وقايعي که در تواريخ معتبر ذکر شده اند تطبيق مي کنند. افزون بر اين، چند واقعه مانند کوچاندن يهوديان به کلات و وقايع جنگ هرات، که در تاريخ منطقه اهميت دارند، بادقت و در جزئيات ضبط شده اند. ولي مهمترين وقايع مذکور درکتاب داستان مسلمان کردن اجباري تمام افراد يک اقليت مذهبي در يک منطقه، مجازات يهوديان هرات، يهودي ستيزي و جو ناشکيباي ايران در آن زمان است که حتي در حدود نيم قرن بعد نيز تقريباً به همان شدت ادامه داشته.

دوران پهلوي و پس از آن

اقدامات ترقي خواهانه اي که کم و بيش در نيمه دوم سلطنت ناصرالدين شاه آغاز شده بود، به دلايل مختلف کمتر به ثمر رسيد و ايران هم چنان در تاريکي باقي ماند. پس از نابسامان هائي که در اثر انقلاب مشروطه و جنگ جهاني اول و نيز سست عنصري سه پادشاه آخر قاجار بوجود آمده بود، سر انجام زمام امور به دست رضا شاه پهلوي افتاد. از جمله پي آمدهاي تلاش وي براي دستيابي به قدرت و تمرکز امور درحکومت مرکزي، محدوديت شديد نفوذ و قدرت مذهبيون بود. کاهش قدرت مجتهدان يکي ازمهم ترين عوامل بهبود وضع اقليت هاي مذهبي شد. بسته شدن مدارس خارجي و يکنواخت کردن سيستم آموزشي نيز باعث شد اقليت هاي قومي و مذهبي بتوانند به طور مساوي درکنار يکديگر و با ديگر ايرانيان تحصيل و با آنها حشرو نشر کنند. اين البته بدان معني نيست که تعصبات مذهبي در اين دوره به کلي از بين رفت. امّاً در نتيجه اين سياست ها و دگرگوني ها ناشکيبائي مذهبي در جامعه تاحدي کاهش يافت و اقليت ها توانستند به تدريج به مقامات بالاي فرهنگي و اداري و اقتصادي دست يابند.

درسال 1978 انقلاب اسلامي بارديگروضع را دگرگون کرد. جنبه مذهبي اين انقلاب و به قدرت رسيدن رهبران روحاني خاطرات گذشته هاي نه چندان دور را براي بسياري زنده کرد. بسياري آينده را نامطمئن و متزلزل يافتند و ايران راترک کردند. جمعيت يهوديان ايران به حدود يک چهارم آنچه بود تقليل يافت.33 درخاطره-نوشته هاي دوران پهلوي خط نوشتاري از عبري به فارسي تبديل شده است، زيرا با بازشدن مدارس آليانس يهوديان اجازه يافتند که آزادانه خط فارسي بياموزند. تفاوت بين نوشته هاي يهوديان و مسلمانان نيز کم کم از بين رفته و موضوعات مورد بحث بيشتر جنبه عمومي به خود گرفته است. ازاين دوره دست نويسي از يِحَزقِل يِروشَلمي، برجاي مانده. وي در سال 1340 به اسرائيل مهاجرت کرده و هم اکنون ساکن آن جاست. اين دست نويس در دفترچه اي خط دار نوشته شده و درحدود 140 صفحه است. نويسنده اهل کاشان و از خانواده بزرگي است. متأهل است ولي از فرزندي نام نمي برد و به ميزان تحصيلات خود اشارهاي نمي کند ولي اشعار پراکنده در متن نوشته نشان آشنائي وي با ادبيات فارسي است.

در ابتداي دست نويس، تاريخ آذر 1364 بچشم مي خورد، اما مشخص نيست که اين تاريخ دست نويس حاضر است يا دست نويس قبلي که از بين رفته. توالي تاريخي رويدادها به طور کلي رعايت شده ولي در بين صفحات گاه داستاني از گذشته نيز آمده است. نويسنده تاريخ بسياري از داستان هائي را که شرح مي دهد ذکر نمي کند و گاه مشکل بتوان فهميد که داستان توصيف شده خاطره اي است يا داستاني که نويسنده از ديگري شنيده است. حاشيه نويسي در سراسر متن به چشم مي خورد. نثر کتاب، به زبان ساده و گاه محاوره اي و به زبان و خط فارسي است.

اين نوشته را مي توان به چند بخش تقسيم کرد. در ابتداي اولين بخش آن نويسنده نقشه ساده اي از محله يهوديان کاشان و خيابان هاي اصلي آن رسم کرده و در صفحات بعدي صورتي از 401 خانواده يهودي کاشان با ذکر محل زندگي آنها، تعداد خانواده هائي که جزو اين خانوار محسوب مي شدند يا با آنها زندگي مي کردند، آورده و در کنار اساميِ بعضي از آنها شرح کوتاهي نيزدرباره خانواده آنها داده است. بخش بعدي شامل داستان هائي است از گذشته بعضي يهوديان کاشان و اطراف آن. درهمين قسمت شرح رفتاري که مسلمانان کاشان با يهوديان اين شهرداشته اند در طي چند داستان آمده است: پيرمردي يهودي از نزديکي امام زاده اي مي گذرد. آخوند محل به بودن يک يهودي درآن مکان مقدس اعتراض مي کند. مردم پيرمرد را به قصابي مي برند و او را مانند لاشه ساعت ها به قناره اي آويزان مي کنند تا سر انجام شخصي سر مي رسد و او را نجات مي دهد. ازسوي ديگر، نويسنده به داستان نانوائي اشاره مي کند که علي رغم دستور يکي از مجتهدان که به يهوديان نان خمير و بد بدهد، نان خوب دستچين مي کرده و خود براي آنها مي برده است. به گفته نويسنده سبزي و ميوه فروشان کاشان، چون همتايانشان درديگرشهرها، به يهوديان اجازه نمي دادند به ميوه ها يا سبزيجات آن ها دست بزنند و به همين بهانه بعضي از فروشندگان کالاي نامرغوب خود را به يهوديان مي فروختند و آنها حق شکايتي نداشتند. به نوشته يروشلمي مسلمانان حتي براي خريد روغن ماشين ساخت کارخانه يک يهودي نيزاحتياج به فتواي خاص ازيک مجتهد داشتند.

يروشلمي، در قسمتي که مربوط به حکماي يهودي معروف کاشان است، ضمن داستان هائي شرحي هم از دوروئي ها و تعصبات برخي کسان نقل مي کند. فتحعلي خان صبا،34 از رجال کاشان دچار گرمازدگي مي شود. حکيم هارون از حکماي معروف کاشان را به بالين او مي برند. وي با دست خود داروئي با آب هندوانه آماده مي کند و به مريض مي خوراند و حال وي بهبود مي يابد. آخوندي که در اطاق بوده به فتحعلي خان مي گويد که چون آشاميدنيِ به دست يهودي خورده، بهتر است دهان خود را آب بکشد. فتحعلي خان با تغيّير وي را از اطاق بيرون مي کند. درچنين محيطي حکيم نهوراي، پزشکي حاذق و محبوب، که به نور محمودمعروف بوده، به سبب اعتراض مجتهدان که غيرمسلمان نمي تواند به اين اسم خوانده شود، نامش را به پور محمود تبديل مي کند.

قسمت ديگري از کتاب شرحي است از بهائي شدن بعضي يهوديان کاشان و اراک درحدود سال 1312. به عقيده نويسنده علت موفقيت مبلغين بهائي عدم آگاهي يهوديان و رهبران مذهبي آنها بوده است. نويسنده داستان مباحثه ملا (ميرزا) ابوالفضل گلپايگاني35 با ملايحزقلبن ملااسرائيل نمرودي را مي آورد و مي گويد ملا ابوالفضل از پاسخ به سئوالات ملايحزقل در مي ماند و جمعيت شنونده متفرق مي شود.

ديگر از بخش هاي مهم کتاب شرحي از دوران خدمت نظام وظيفه نويسنده درحدود سال 1318 است. با اعلام اجباري شدن خدمت سربازي براي جوانان در ابتدا پاسبان ها به خانه ها فرستاده مي شوند تا جوانان را به خدمت ببرند. يروشلمي شرح جامعي از دوران خدمت خود از جزئيات لباس سربازي گرفته تا خوراک و حتي نحوه قضاي حاجت شبانه در سربازخانه را ارائه مي کند. وي ازسربازي وگروهبان ها و رواج فساد و رشوه خواري در سربازخانه شاکي است ولي راه هاي شکايت را بسته مي بيند. او که در دوران خدمت در اداره بارکشي ارتش به کار مشغول بوده، از اين اداره، افسران آن، خصوصيات آنها و روابطشان با يکديگر به تفصيل مي نويسد. و نيز درخلال داستان هايش افراد درستکار و امين و هم چنين افرادفاسد اين دستگاه رامعرفي مي کند. يروشلمي از دزدي جيره سربازها و فروختن آن توسط سرگروهبان قسمت نيز شرح جالب و جامعي به دست مي دهد.

در آخرين بخش کتاب، که يکي از بخش هاي طولاني آن است، نويسنده به شرح حال خود مي پردازد. در ابتدا از ورود به يک دبستان يهودي غيرسنتي مي نويسد، از يکي از معلمان مسلمان مدرسه، به نام شيخ ضياء الدين نراقي، که معمم بوده، بيش از همه تعريف مي کند و خود را مديون تعليمات او مي داند. همچنين مي نويسد که برادرش در رشت به تجارت مشغول بوده و در زمان قيام ميرزا کوچک خان به خاطر نابساماني اوضاع و عدم امنيت در آن منطقه به کاشان باز مي گردد. به گفته او فقط پس از اعدام سران جنگلي است که مردم بار ديگر روي آسايش مي بينند. در همين زمان است که پدرش نيز به شمال مي رود و در رودبار به تجارت مي پردازد. وي که در خانه طبيبي بزرگ شده، کمي باطب سنتي آشناست و در نبودن پزشک درآن منطقه به مداواي بيماران مي پردازدو به اين وسيله گاه آتش بعضي تعصبات را نيزخاموش مي کند.

درسال 1305، بابسته شدن مدرسه اي که درآن درس مي خوانده، يروشلمي براي اولين بار از کاشان خارج مي شود و همراه پدر از راه تهران به رشت و بندرپهلوي و ساير شهرهاي گيلان مي رود. مشاهدات وي و اثري که هريک از اين شهرها بروي مي گذراند با جزئيات و به شيريني آمده و تفاوت هائي که در اين زمان بين شهرهاي مختلف ايران وجود داشته تشريح شده است. وي از تهران به کرج و قزوين و از آن جا به رودبار که محل کسب پدر و برادر است مي رود. در رودبار نويسنده از زبان مردم متعجب مي شود. رشت را متفاوت از ديگر شهرها مي يابد و از آن بسيار تعريف مي کند و مي نويسد در رشت همه مردم لباس هاي بسيار خوب و مرتب در بردارند و زن ها بدون نقاب به خيابان مي آيند. وي در اين شهر براي اولين بار به يک حمام "نمره" مي رود و آن را بسيار تميز و زيبا مي يابد. در همين بخش شمه اي نيز ازنحوه تجارت در شهرهاي مختلف ايران، تجارت ابريشم، نرخ اجناس تجارتي، فرش بافي درکاشان و غيره گفته شده است. به گفته نويسنده با وجود احترام متقابلي که بين بازرگانان يهودي و مسلمان وجودداشته، گاه حسادت هاي شغلي باعث تبعيضاتي نسبت به يهوديان مي شده است.

دستنويس يحزقل يروشلمي به ويژه از دو نظر اهميت دارد. نخست، اين نوشته شرحي است از جامعه يهود کاشان در اواخرقرن 19 ميلادي و نيمه اول قرن بيستم و با توجه به اطلاعاتي که از دوکتاب انوسي و سرگذشت کاشان در دست است، نه تنهامي توان به چگونگي تحول جامعه يهود بلکه به فراز و نشيب شکيبائي مسلمانان کاشان در برابر اين جامعه پي برد. دومين و شايد مهم ترين نکته در باره اين نوشته هنر فوق العاده نويسنده آن در ضبط جزئياتي است که نوشته او راگنجينه اي از اطلاعات کوچک و بزرگ درباره زندگي درکاشان به طور اخص و ايران به طور کلي مي کند. به عنوان نمونه، نويسنده هنگام توصيف يکي از ماجراهاي کتاب شرح کاملي از مداواي يک بيمار با جزئيات تهيه داروي مورد نياز به دست مي دهد و يا در جاي ديگر در شرح يک بازار، بهاي اجناس آن و نحوه قيمت گذاري کالا و مقدار نفعي را که براي فروش در نظر گرفته مي شده شرح مي دهد. همچنين است تصويري که از سربازگيري و سربازخانه در دوران رضاشاه ترسيم مي کند.

کتاب خاطرات نيم قرن روزنامه نگاري، به قلم[ربيع] مشفق همداني اثري ديگر درباره دوران پهلوي است.36 نويسنده در سال 1291شمسي در همدان متولد شده، تحصيلات خودرا ابتدا در مدرسه آليانس همدان و سپس دبيرستان پهلوي همان شهر به پايان رسانده و مدتي نيز در دبيرستان دارالفنون دبير زبان فرانسه بوده است. ضمن تحصيل در دانشسراي عالي به خدمت وزارت امورخارجه درآمده و در عين حال به ترجمه چندکتاب موفق شده است. مشفق مدتي رياست خبرگزاري پارس را به عهده دارد و روزنامه نگاري را با همکاري با روزنامه هاي مهر و مهرگان و کيهان آغاز مي کند و به سردبيري روزنامه کيهان برگزيده مي شودو پس از ترک آن، دست به انتشارمجله کاويان مي زند. پشتيباني او از مصدق به تبعيدش به ايتاليا مي انجامد. پس از سال ها زندگي در تبعيد به ايران باز مي گردد و مدتي مصدر مشاغل مختلف مي گردد، ولي بار ديگر ايران را ترک مي کند و مقيم ايالات متحده آمريکا مي شود.

ده بخش اول کتاب به بيوگرافي نويسنده اختصاص دارد و زندگي وي را از ابتدا تا خدمت در خبرگزاري پارس و سردبيري روزنامه کيهان دنبال مي کند. بخش هاي دهم تا بيست و ششم (بجز بخش هاي دوازدهم و شانزدهم) به تفسير وقايع سياسي دوران زندگي او اختصاص دارد و بخش هاي دوازدهم و شانزدهم و بيست و هفتم الي بيست و نهم به ترتيب به وقايعي که نويسنده شاهد آنها بوده است و نيز عواملي که در زندگي او اثر مثبت داشته اند. در نثر کتاب تجربه سال ها روزنامه نگاري و خبرنگاري به خوبي آشکار است.

پس از مختصري راجع به همدان و زيبائي هاي آن، اولين خاطره نويسنده مربوط به نخستين تجربه وي از يهودي ستيزي درکودکي وي و اثر آن بر اوست. وي مي نويسد علي رغم رابطه دوستانه با همسايگان و اهل محل،37هنگامي که در پنج سالگي براي اولين بار براي خريد ماست به بقالي سرگذر مي رود و مي بيند که فروشنده از دست زدن به کاسه ماست او خودداري مي کند متوجه نظام اجتماعي غيرعادلانه اي مي شود که به نام و در قالب مذهب وجود دارد. بعدها نيز در راه مدرسه با گونه هاي ديگري از اين تعصبات روبرو مي شود. ولي مي بيند که در دبستان وضع ديگر است و کودکان مسلمانِ بسياري در مدرسه آليانس پا به پاي يهوديان تحصيل مي کنند و با آنها دوستي دارند.

بخش بعدي کتاب حاوي شمه اي است درباره تاريخ ايجاد اتحاديه جهاني يهوديان و مدرسه آليانس در همدان و نفش بسيارمؤثرمديران و معلمان آن در تحول شخصيت نويسنده و موفقيت هاي او در زندگي. مشفق شرح مي دهد که چطور علاقه وي به تحصيل موردتوجه مسيوکهن، مدير مدرسه، قرار مي گيرد و وي اورا به مطالعه هرچه بيشترتشويق مي کند. مسيوکهن براي آنکه دانش آموزان مدرسه بتوانند به دانشگاه بروند، تصميم مي گيرد که برنامه مدرسه آليانس را با مدارس دولتي هماهنگ سازد و با استخدام بهترين دبيران همدان آموزش زبان فارسي را دراين مدرسه به سطح دبيرستان هاي ديگربرساند.

از خدمات تاريخي آليانس تلاش براي کاستن از شکاف ژرفي است که بين يهوديان ومسلمانان وجود داشت. آوازه مدرسه آليانس به زودي در همدان پيچيد و سران ادارات همدان و افسران لشکرغرب و حتي بازرگانان و بازاريان فرزندان خود را براي تحصيل به اين مدرسه فرستادند. آليانس همدان از دو لحاظ از مدارس ديگر متمايز بود. يکي از لحاظ آموزشي زيرا برنامه آن نه تنها شامل دروس معمولي بود بلکه شامل ورزش و سخنراني هاي آموزنده و تئآتر و پيک نيک براي دانش آموزان نيز مي شد. ديگر اين که دختران نيز با پسران به تحصيل مشغول بودند و در زماني که نه تنها مدارس دخترانه در همدان حکم کيميا داشت، بلکه نزديک بودن دختران و پسران عملي ناپسند شمرده مي شد، دانش آموزان دختر و پسر اين مدرسه نزديک به هم وگاه، در کلاس هاي بالاتر، در کنار هم تحصيل مي کردند.

نويسنده ازدو معلم ايراني اين مدرسه نيز به اختصار يادمي کند، يکي صالح فروزان معلم عالِم علوم ديني و ديگر موسي راسخ که خود از اولين فارغ التحصيلان اين مدرسه بود. پس از تحصيل در آليانس مؤلف به دبيرستان پهلوي همدان مي رود و از اين دبيرستان فارغ التحصيل مي شود. از خاطرات دوران تحصيل مشفق درهمدان بازديد احمد شاه قاجار، در راه سفر اروپا، به همراه سردار سپه، از اين شهر است. قيافه نافذ رضا شاه و قد بلند او و تضادي که باقد کوتاه و هيکل فربه احمد شاه داشته براي نويسنده جالب و فراموش نشدني است. شرح آماده شدن دانش آموزان و آماده کردن لباس متحدالشکل براي همه در عرض يک روز، نمائي طنز آميز از تلاش مسئولان امراست. درعين حال، شکوه ومراسم آن روز براي نويسنده خاطره انگيز است. در بخش ديگري از کتاب نويسنده خاطراتي چند از اقامت عارف قزويني در همدان و روزهاي آخر زندگي او را بازگو مي کند و به ملاقاتش با قمرالملوک وزيري و زندگي و خصوصيات اخلاقي اين زن هنرمند مي پردازد.

سومين بخش کتاب به شرح حال شموئيل حَييم (معروف به موسيو حييم) وکيل اسبق يهوديان درمجلس اختصاص دارد. حييم، که از اقوام نويسنده بوده است، يکي از مردان پيشرو روزگارخود بود و با توجه خاصي که به بهبود وضع يهوديان و کارهاي اجتماعي داشت و با تهور و بي باکي ذاتي توانست، چه در دوران وکالت خود و چه بعد از آن، شرايط بهتري براي يهوديان ايران فراهم کند. در زماني که يهوديان هنوز در اجتماع پذيرفته نشده بودند فعاليت هاي موسيو حييم بسيار چشمگير بود و به همين دليل وي يکي از قهرمانان جوانان و روشنفکران زمان خودشد. اما به زودي حييم درگير رقابت هائي براي کسب قدرت شد. به اعتقاد برخي از جمله نويسنده کتاب، اتهامات وارده به او، يعني توطئه سوء قصد عليه رضاشاه، که منجر به اعدامش گرديد، از طرف هواداران دکتر لقمان نهوراي، رقيب انتخاباتي وي، بوده است.

مشفق پس از فارغ التحصيلي، به عنوان مترجم در روزنامه ايران و سپس وزارت جنگ شروع به کار کرد و سپس در پايان دوران خدمت نظام وظيفه به استخدام خبرگزاري پارس درآمد و هم زمان به تحصيل در دانشسراي عالي تا اخذ دوره ليسانس پرداخت. در بخش نهم کتاب وي شرح مفصلي در مورد چگونگي به وجود آمدن روزنامه کيهان، شخصيت دکتر مصباح زاده، که نويسنده نسبت به او اظهار علاقه فراوان مي کند، بعضي نويسندگان اين روزنامه و نقش خود وي به عنوان سردبير مي آورد. افزون براين، نويسنده در لابلاي بخش هاي کتاب به شرح وقايع روز ازجمله واقعه آذربايجان و شکست پيشه وري، نفوذ امريکا در ايران، و سوء قصد به شاه مي پردازد. در شرح چگونگي انتشار مجله کاويان نيز، که از ابتداي کار جاي خود را در ميان نشريه هاي موفق ايراني باز کرده بود، به نحوه دخالت اداره سانسور در کار مطبوعات و ملاقات هاي خود با سپهبد رزم آرا و دکترمصدق، و ماجراي ملي شدن نفت اشاره مي کند. در بخش چهاردهم کتاب، در توصيف خصوصيات اخلاقي دکتر مصدق، مشفق همداني با اين که خوديکي از هواداران وفادار مصدق است از قضاوت يک طرفه مي پرهيزد و جنبه هاي منفي شخصيت وي را نيز ترسيم مي کند.

بخش هاي بعدي کتاب، شرح مختصر است از تاريخ ايران پس از سقوط مصدق تا سقوط شاه و حوادث پس از انقلاب مانند گروگان گيري و نقش امريکا در مسائل ايران و جنگ ايران و عراق. در اين بخش ها نويسنده جا به جا به گوشه هائي از زندگي خود و خاطراتش مي پردازد. در لابلاي سطور اين بخش ها نيز، درخطوطي کلّي وبي طرفانه به ترسيم سيماي برخي از شخصيت هاي سياسي ايران، از جمله دکتر منوچهر اقبال، اسدالله علم، هوشنگ انصاري، مهندس روحاني دست مي زند.

با اين که نويسنده به خاطرحرفه روزنامه نگاري اش محتملاً مي توانسته بسياري از ماجراهاي پس پرده را که خود شاهدعيني آنها بوده بازگو کند و درباره بسياري از شخصيت هاي تاريخي و رجال سياسي ايران، که با آنها ملاقات کرده، و نيز نحوه گرداندن روزنامه کيهان، اطلاعات جامع تري دراختيار خواننده قرار دهد ازاين کار اجتناب کرده و در بسياري از اين موارد به نظر اجمالي به مسائل بسنده کرده است. به سخن ديگر، در اين صفحات شرح تازه و ناگفته اي در مورد مسائل سياسي روز، که از رئيس خبرگزاري پارس و سردبير يکي از دو روزنامه بزرگ ايران انتظار مي رود کمتر ديده مي شود. اما اين به آن معني نيست که کتاب خالي از ارزش و يا اطلاعات مفيد است.

آخرين اثرمورد بررسي اين مقاله درکوچه پس کوچه هاي غربت38 نوشته هما سرشاراست. سرشار تحصيلات ابتدايي و دانشگاهي خود را در تهران به پايان رسانده و در آمريکا در رشته مديريت ارتباطات درجه فوق ليسانس گرفته است. در تهران بامجله زن روز و روزنامه کيهان همکاري داشته و تا انقلاب اسلامي نيز براي مدتي با سمت تهيه کننده، نويسنده و مجري برنامه در سازمان راديو تلويزيون ملي ايران مشغول به کار بوده و در آمريکا نيز به کارهاي مطبوعاتي خود ادامه داده است.

کتاب، مجموعه اي است از يادداشت هاي پراکنده درباره تجربيات و مشاهدات نويسنده از وقايع پيرامونش. نثرکتاب ساده و همراه باطنزي دلنشين است. لغات خارجي گه گاه در متن به چشم مي خورد، که يکي از خصوصيات زبان ايرانيان برون مرزي است. مطالب مورد بحث در کتاب متنوع اند و روال خاصي را دنبال نمي کنند. شرحي درباره سفرنامه مظفرالدين شاه؛ مسائل روز امريکا و ايران، مانند گزارشي از جلسه سازمان ملي زنان امريکا و هشتمين سالگرد جنگ ايران و عراق؛ گفتگو با دوستي که از ايران آمده و به خاطر مسائل آنجا دچار افسردگي رواني است؛ گوشه هايي ازکارو حرفه نويسنده؛ سفرنامه ها؛ مسائل مربوط به ايرانيان برون مرزي به خصوص ايرانيان مقيم امريکا؛ و سرانجام نکاتي در باره خود نويسنده و خانواده اش از زمينه هاي مطرح شده در اين کتاب اند.

دربخش"حديث نفس"،که به صورت جزئي ازمقدمه آمده ويکي ازطولاني ترين بخش هاي کتاب است، نويسنده با صراحت خاطراتي را از کودکي خود، گرفتاري هاي مالي خانواد، خواستگاري همسر آينده اش، تحصيل در دانشگاه و نيز گوشه هائي از خاطراتش از افراد نزديک به او که در شخصيتش تأثير بسياري داشته اند، آورده است. درقطعه "به يادکوچه بچگي هايم"، که يکي از قسمت هاي جالب کتاب است، اجتماع کوچک وسنتي کوچه ها ومحلات تهران را به زيبايي تصوير مي کند. نويسنده در لابلاي مسائل روز يادي هم از همکلاسان سابق خود مي کند. بخشي به نام "وطن بازيافته" درباره اعتصاب غذاي گروهي از ايرانيان در اعتراض به جنگ است. سرشار در اين قطعه علاقه باز يافته نوجوانان ايراني را -که از ايران خاطره اي بيش ندارند- به وطن ناشناخته، در فرزندانش مي بيند.

در جلددوم کتاب، نويسنده به مذهب خود و مسائل مربوط به آن توجه بيشتري پيدا مي کند که در دو مقاله مفصل منعکس است. يکي مقاله اي است تحت عنوان « يک بار ديگر و براي آخرين بار» در پاسخ به دکتر فرهنگ مهر و اعتراض او که بايد صفت"ا يراني" قبل از" يهودي" در نام سازمان ها و انجمن هاي يهوديان آورده شود. جوابِ سرشار در اين مقاله به صورت شکوائيه اي است از سال ها تبعيض و تعصب که وي به عنوان يک يهودي در ايران و در بين ايرانيان مسلمان درخارج از ايران متحمل شده است. وي معتقد است که عنوان کردن اين گونه مطالب در شرايط فعلي جز ايجاد نفاق بين ايرانيان سودي ندارد و مي پرسد چرا درزماني که تبعيضات و تعصبات شديد نسبت به يهوديان اعمال مي شد نه دکتر مهر و نه کس ديگري اعتراضي نکرد.

مقاله دوم، «در وطن خويش غريب،» آئينه اي است از آن چه بر يهوديان در ايران مي گذشت و شايد هم هنوز مي گذرد. نويسنده در اين مقاله از روزهاي آخرخدمتش در روزنامه کيهان مي نويسد. درحالي که تا قبل از انقلاب جو غيرمذهبي در ايران باعث از بين رفتن يا کاهش برخي تعصّبات شده بود، انقلاب اسلامي اجازه داد تا کساني توسن تعصبات خود را رها کنند. نويسنده که مدت ها به راحتي در دفتر روزنامه کيهان به عنوان مترجم به کار مشغول بوده متوجه مي شود اخباري که از پاريس در باره آيت الله خميني مي رسد براي ترجمه به او نمي دهند و در پاسخ به پرسش هايش بي پرده به او مي گويند که خبرهاي مربوط آيت الله خميني را به زن يهودي نمي دهند «چون نجس مي شه.» هنگامي که نويسنده در اين مورد با دوست روزنامه نگاري درد دل مي کند دوست به جاي همدردي به او مي گويد که يهوديان جائي در ايران ندارند و بهتر است از آن کشور بروند. در اين اوضاع و احوال است که سرشارديوار حرمت بين اقليت ها و ديگرمردم را از بين رفته مي بيند و براي اولين بار تصميم به ترک وطن مي گيرد.

تحول فکري نويسنده در اين سري نوشته هاي نمايان است. وي در ابتدا بيشتر دل مشغول مسائل شخصي و وابستگي هاي به ايران و مسائل ايرانيان است ولي به تدريج ديدي باز تر پيدا مي کند و به مسائلي عمومي تر مي پردازد تا جائي که مسائل روز و برنامه هاي اجتماعي، انتخابات، و جامعه ايرانيان مقيم کاليفرنيا صفحات بيشتري را به خود اختصاص مي دهند.

نتيجه گيري

کتاب هاي تاريخي يهودي و خاطرات يهوديان ايران را از دو نظر بايدداراي اهميتي به سزا دانست. نخست آن که اين آثار، آئين هاي از فراز و نشيب هاي تاريخ يهوديان ايران و نشان دهنده سير تحول جامعه آنان در ايران اند. با آن که يهوديان در ابتدا به عنوان قومي غير ايراني به سرزمين ماد آمدند، به زودي جاي خودرا درکنار مردم اين سرزمين باز کردند و جزئي از آن جامعه شدند. آنها زبان کشور جديد خود را پذيرفتند و امروز، زماني که بسياري از گويش هاي قديمي ايراني فراموش شده است، يهوديان ايران آن زبان ها را حفظ کردند. حتي برخي از سنت ها و باورهاي ايراني وارد مذهب يهود شده است. دوّم، اين منابع مؤيد اين واقعيت اند که اوج و اعتلاي جامعه يهودايران هميشه هنگام وجودآزادي مذهبي و کاهش يهودي ستيزي در کشور بوده است. از همين روست که در دوره هاي ماد، هخامنشي، اشکاني و مغول، يهوديان در دربارهاي وقت مصدر مقامات عالي شدند. در دوران پهلوي نيز، با آن که يهوديان به مقامات درباري، سياسي يا ارتشي نرسيدند، ولي ظرف مدت کوتاهي توانستند به مقامات بالاي اجتماعي، اقتصادي، علمي و دانشگاهي برسند. به عبارت ديگر زماني که راهي باز بوده است، يهوديان هميشه سهمي در بهبود جامعه داشته اند. نمونه هاي آن را در کتب تورات و خاطرات نصرالله اف، يروشلمي، مشفق همداني و سرشار مي بينيم.

در مقابل، نشيب يهوديان هميشه مصادف با زماني بوده است که مذهب حاکم و رهبران آن در ايران به اقتدر سياسي يا حکومتي رسيده اند. در دوران ساساني، که رهبران زردشتي به چنان قدرتي دست يافتندکه موبدي مانند کرتير به خود اجازه مي دهد کتبيه اي به نام خود نقش کند، پيروان مذاهب ديگر با ناشکيبائي هاي مذهبي روبرو شدند و بسياري ازآن ها کشته شدند. به همين ترتيب نيز در صدر اسلام و يا دوران صفويه و بعد از آن نيز يهوديان تحت آزارهاي بسيار قرار گرفتند. اگر عباس نامه محمد طاهر قزويني را، که تنها مأخذ ايراني ايست که حتي اشاره مختصري به فجايع دوران صفويه کرده است، منبع موثقي فرض کنيم، مي بينيم که تنها عده يهوديان مسلمان شده در دوره صفوي بيش از100000 نفر (20000 خانواده) بوده است، در حالي که سيصد سال بعد، در اواخر دوران پهلوي، با وجود رشد سريع جمعيت يهوديان ايران نسبت به دوران قاجار، کل جمعيت يهوديان ايران به زحمت به 100000 نفر مي رسيد، به همين ترتيب، ظرف مدت کوتاهي پس از انقلاب اسلامي ايران، بار ديگر جمعيت يهوديان ايران به حدود يک چهارم کاهش مي يابد.

از طرف ديگر، به سبب تعصبات مذهبي ديرينه، علي رغم نزديکي فرهنگي و، مهم تر از آن، علي رغم نزديک به سه هزار سال تاريخ مشترک، امروز هنوز يهوديان ايران به عنوان جزئي از ملت ايران پذيرفته نشده اند و فرهنگ و ادبيات آنان که بايد بخشي از ادبيات فارسي دانسته شود در وطن آنها کاملاً ناشناخته مانده است. محققان ايراني غيريهودي براي آشنائي با اين مآخذ و استفاده از آنها تمايلي نشان نداده اند در حالي که پژوهندگان اروپائي سال هاست با استفاده از اين منابع توانسته اند، به خصوص درزمينه هاي تاريخ و زبان شناسي ايراني پژوهش هاي ارزنده اي انجام دهند. شايداين که نوشته هاي ادبي و کتب تاريخي يهوديان ايران، تاپيش از دهه هاي اخير، به زبان فارسي ولي به خط عبري بوده دليل ديگر بي عنايتي پژوهشگران ايراني به اين گونه آثار است. باشد که اين نوشته در باره خاطرات يهوديان به سهم خود نقش و اهميت آنها را در تحقيقات تاريخي ايراني نمايان کند.
---------------------------------------------------------------------------------

پانوشت ها:
1. تورات، کتاب دوم پادشاهان، باب هفدهم، آيه ششم.

2. درمورد شخصيت تاريخي استر و اين که آيا اَخَشوُرُش تورات همان خشايار شاه بوده است بحث بسيار شده. امروزه عقيده براين است که اين وقايع درزماني ديرتر، شايد دوران اشکاني، اتفاق افتاده اند. ن. ک. به:

Shaul Shaked, "Two Judeo-Iranian Contributions: 1. Iranian Functions in the Book of Esther", Irano-Judaica .Studies Relating to Jewish Contacts with Persian Culture Throughout the Ages, ed. Shaul Shaked, 1982, pp. 292-303.

3. نام اين پادشاه در تورات اَرتَحشسَتا آمده و گمان مي رود که وي همان اردشير اول باشد.

4. مثلاً رسم تحميل لباس يا نشانه بر يهوديان و ساير غيرمسلمانان در زمان خليقه عمرابن خطاب (13 الي 24 ه.ق./634 الي644م) رايج شد و در دوران خليفه الحکيم (386 الي 412ه. ق./996 الي 1021م) باقوانين سخت و تحقير آميز به اوج خود رسيد.

5. ن. ک. به:

J. A. Boyle, "Dynastic and Political History of the I-1Khans," The Cambridge History of Iran 5, The Saljuq and Mongol Periods, ed, J. A. Boyle, Cambridge: Cambridge University Press,1968, pp. 369-372.

6. حبيب لِوي، تاريخ يهود ايران، سه جلد در دومجلد، چاپ دوم، لس آنجلس، سازمان فرهنگي ايرانيان يهودي-کاليفرنيا، 1984، چاپ اول، تهران،1960، جلد سوم، کتاب پنجم، صص 478-471.

7. اَنوس، بروزن هنوز، کلمه اي است عبري به معني کسي که به اجبار تغييرمذهب داده باشد.

8. نگارنده فقط يک نسخه از اين کتاب را قبل از انقلاب در يک مجموعه خصوصي در ايران ديده است.

9. ن. ک. به:

Vera Basch Moreen, Iranian Jewry's Hour of Peril and Heroism: A Study of Babai ibn Lutf's Chronicle (1617-1662), American Academy of Jewish Research, Texts and Studies,Volume VI, New York and Jerusalem: The American Academy for Jewish Research, 1987.

10. قوانين مربوط به تحميل لباس يا نشانه بر غير مسلمانان پس از دوران خليفه الحکيم فقط گاه به گاه اجرا مي شد. تا آن جاکه اطلاع داريم اين قوانين پس از استيلاي مغول، و لااقل در ابتداي حکومت آنان، به خاطر شکيبائي مذهبي آنها، به اقليت هاي ايراني تحميل نشد.

11. يهوديان روز شنبه را مقدس مي دانند و ازکارکردن دراين روز منع شده اند.

12. محمدطاهرقزويني، عباس نامه، به اهتمام ا. دهقان، اراک، 1329، صص 219-218.

13. ن. ک. به:

A Chronicle of the Carmelites in Persia, Vol. 1, London, Eyre & Spottiswoode, 1939, p. 408.

14. نگارنده يک نسخه از اين کتاب را در يک مجلد همراه با کتاب بابائي بن لطف در تهران ديده است.

15. ن. ک. به:

Vera B. Moreen, ed., Iranian Jewry During the Afghan Invasion: the Kitab-i Sar Guzasht-i Kashan of Baba'i b. Farhad, Freiburger Islamstudien, Vol. XIV, Stuttgart, Franz Steiner Verlag, 1990.

16. لِوي، همان، ج3، ص 464.

17. ن. ک. به:

L. Lockhart, The Fall of the Safavi Dynasty Under the Afghan Occupation of Persia, Cambridge, Cambridge University Press, 1958, pp. 10-113.

18. همان، صص 299-298.

19. بنيامين ميشائل کاشاني متخلص به اَمينا ترجيع بندي درمدح اشرف نوشته که نسخه اي از آن در مجموعه مؤسسه بن صبي در اورشليم است.

20. ن. ک. به: Moreen, Sargozasht, p. 17.

21. براي شرح مفصل تاريخ يهوديان ايران دراين دوره ن. ک. به: لِوي، همان، جلد سوم، کتاب ششم، صص، 817-506.

22. لِوي، همان، ص. 77.

23. Alliance Israelite Universelle درسال 1860 به همت موزِز مونته فيوري انگليسي، سولومون مونک فرانسوي، آدولف کرِميو، نماينده پارلمان فرانسه، و نيز 17 تن از روشنفکران فرانسوي براي تأمين آزادي يهوديان ودفاع از حقوق آنهادر سراسرجهان تأسيس شد. آليانس ايجاد مدارس براي يهوديان را سر لوحه کارهاي خود قرارداد و اولين مدرسه آن در تطوان مراکش درسال 1862 افتتاح شد. اولين مدرسه آليانس در ايران در سال 1898 درتهران تأسيس شد.

24. سيد ريحان الله آخوندي بود که با استفاده ازضعف دولت وقت باعث آزار بي حد يهوديان تهران شد و بار ديگر وصله را باب کرد. ن. ک. به: لِوي ، همان، ج 3، صص 782-773.

25. همان، ص 781.

26. لوي اين ماجرا را با کمي تفاوت نقل مي کند و تاريخ آن را 1838 مي داند: لوي، همان، ص 589.

27. با توجه به تعداد يهودياني که در اصل به آنجا مهاجرت کردند، اين رقم درصد بسيار بالائي است.

28. جديد يا جديدالاسلام نامي است که به يهوديان تازه مسلمان شده مشهد اطلاق مي شد.

29. مشابه اين ماجرا در دوره شاه سليمان نيز اتفاق افتاده که در تاريخچه کارمليت ها شرح آن آمده است . ن. ک. به: Chronicle, vol, 1, p.408 تاريخ اين ماجرا معلوم نيست ولي به نظر مي رسد مربوط به دوران نادرشاه باشد.

30. سلطان مراد ميرزا حسام السلطنه چندين بار والي خراسان شد و دراين جنگ سردار قشون ايران بود: محسن خان اعتمادالسلطنه چهل سال تاريخ ايران در دوره پادشاهي ناصرالدين شاه: جلد اول المآثر والآثار، به کوشش ايرج افشار، تهران، انتشارات اساطير، 1363، ص 69.

31. امکان دارد تقليل مبلغ مورد مطالبه حاکم وقت از 70,000به 7,000 تومان به دليل کم شدن عده بازداشت شدگان به علت مرگ آنها باشد. اگر اين رقم رابطه مستقيم با عده زندانيان داشته باشد، بدين معني است که 90% يهوديان بازداشتي در اين دوسال به هلاکت رسيدند.

32. عيد پسح (در انگليسي Passover) يادبود آزادي يهوديان از اسارت فرعون به دست حضرت موسي است. در طول اين عيد يهوديان به جاي نان فطير مي خورند و از خوردن هرچه ورآمده باشد اجتناب مي ورزند. شروع اين عيد در اين تاريخ 18 آوريل 1892 بود.

33. طبق آمارغيررسمي جمعيت فعلي يهودي ان ايران بين23,000و26,000نفربرآوردشده است.

34. فتحعلي خان کاشاني ملک الشعراء، متخلص به صبا، ازشعراي دوران فتحعلي شاه بوده است.

35. ميرزا ابوالفضل گلپايگاني يکي ازمبلغين معروف بهائي بود. ن .ک . به: مهدي بامداد، شرح حال رجال ايران در قرن 12، 13، و 14 هجري، تهران، 1371، ج 1، صص 55-54. وي در بهائي شدن يهوديان، به خصوص در شهرهاي کاشان و همدان، نقش اساسي داشت.

36. مشفق همداني، خاطرات نيم قرن روزنامه نگاري، لس آنجلس، 1370.

37. در همدان، برخلاف ساير شهرهاي ايران، يهوديان مجبور به سکونت در محله هاي مخصوص نبودند و درشهر پراکنده بودند. دليل آن شايد قدمت دوران زندگي آنان در اين شهر بوده باشد.

38. هما سرشار، در کوچه پس کوچه هاي غربت، لس آنجلس، شرکت کتاب، 1372.

Author: 
Haideh Sahim
Volume: 
15
Current Issue: 
Past Issue
Visited: 
1000